هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و رنجی که معشوق به او آموخته سخن میگوید. عشقی که با خنده و غمزههای معشوق، جان و ایمانش را سوزانده و غارت کرده است. او از بازیهای معشوق با جانش شکایت دارد و میپرسد این چه بازی است که بر جانش آموختهاند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند «سوختن جان» و «غارت ایمان» نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد.
غزل ۵۹۹ - خنده را سوختن جان من آموختهای
خنده را سوختن جان من آموختهای
غمزه را غارت ایمان من آموختهای ؟
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازی است که برجان من آموختهای؟
غمزه را غارت ایمان من آموختهای ؟
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازی است که برجان من آموختهای؟
۴۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۹۸ - سروی چنین یا سوسنی یا از گل تر خرمنی
گوهر بعدی:غزل ۶۰۰ - سینه ام را از غم عالم تو بی غم کردهای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.