هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق و خداوند بیان می‌کند. شاعر از زیبایی و جمال معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود سخن می‌گوید و از عشق و شیدایی خود می‌نالد. او همچنین از ارتباط خود با خداوند و احساسات معنوی خود صحبت می‌کند و از عشق آتشین و حیات‌بخش خداوند سخن می‌راند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای سنین پایین‌تر دشوار باشد.

غزل ۴۵ - با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید «خواجه اندرآ» ۱

با لب خشک گوید او قصه چشمه‌ی خضر
بر قد مرد می‌بُرّد درزیِ عشقِ او قبا ۲

مست شوند چشم‌ها از سکرات چشم او
رقص‌کنان درخت‌ها پیش لطافت صبا ۳

بلبل با درخت گل گوید «چیست در دلت؟
این دم در میان بنه، نیست کسی، توی و ما» ۴

گوید «تا تو با توی، هیچ مدار این طمع
جهد نمای تا بری رختِ توی از این سرا» ۵

چشمه‌ی سوزنِ هوس تنگ بوَد یقین بدان
ره ندهد به ریسِمان چونک ببیندش دوتا ۶

بنگر آفتاب را تا به گلو در آتشی
تا که ز روی او شود روی زمین پر از ضیا ۷

چونک کلیم حق بشد سوی درخت آتشین
گفت من آب کوثرم کفش برون کن و بیا ۸

هیچ مترس ز آتشم زانک من آبم و خوَشم
جانب دولت آمدی صدر تراست مرحبا ۹

جوهریی و لعل کان جان مکان و لامکان
نادره‌یِ زمانه‌ای خلق کجا و تو کجا! ۱۰

بارگه عطا شود از کف عشق هر کفی
کارگه وفا شود از تو جهانِ بی‌وفا ۱۱

ز اول روز آمدی ساغر خسروی به کف
جانب بزم می‌کشی جان مرا که الصلا ۱۲

دل چه شود؟ چو دست دل گیرد دست دلبری
مس چه شود؟ چو بشنود بانگ و صلای کیمیا ۱۳

آمد دلبری عجب نیزه به دست چون عرب
گفتم هست خدمتی؟ گفت تعال عندنا ۱۴

جَست دلم که من دوم گفت خرد که من روم
کرد اشارت از کرم گفت بلی کلا کما ۱۵

خوان چو رسید از آسمان دست بشوی و هم دهان
تا که نیاید از کفت بوی پیاز و گندنا ۱۶

کانِ نمک رسید هین گر تو ملیح و عاشقی
کاس ستان و کاسه ده شور گزین نه شوربا ۱۷

بسته کنم من این دو لب تا که چراغ روز و شب
هم به زبانه‌یِ زبان گوید قصه با شما ۱۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۸
کانال گوهرین در ایتا
۷۹۳
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴ - در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا؟
گوهر بعدی:غزل ۴۶ - دی بنواخت یار من، بندۀ غم رسیده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.