هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، حسرت دوری از معشوق، وصف درد فراق و امید به دیدار دوباره است. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند اشک، شمع، گل و بلبل، احساسات خود را به زیبایی بیان میکند. همچنین، اشارهای به وفاداری و پایداری در عشق و زندگی دارد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل شمارهٔ ۱۴۴ - یار باقی کار باقی
رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی ۱
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی ۲
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی ۳
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی ۴
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی ۵
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زرتار باقی ۶
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی ۷
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی ۸
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی ۹
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی ۱۰
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی ۱۱
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی ۱۲
حسرت عهد و وداعم با دل و دلدار باقی ۱
عقده بود اشکم به دل تا بیخبر رفتی ولیکن
باز شد وقتی نوشتی یار باقی کار باقی ۲
وه چه پیکی هم پیام آورده از یارم خدایا
یار باقی وآنکه می آرد پیام یار باقی ۳
آمدی و رفتی اما با که گویم این حکایت
غمگسارا همچنان غم باقی و غمخوار باقی ۴
کافر نعمت نباشم بارها روی تو دیدم
لیک هر بارت که بینم شوق دیگربار باقی ۵
شب چو شمعم خنده میآید به خود کز آتش دل
آبم و از من همین پیراهن زرتار باقی ۶
گلشن آزادی من چون نباشد در هوایت
مرغ مسکین قفس را ناله های زار باقی ۷
تو به مردی پایداری آری آری مرد باشد
بر سر عهدی که بندد تا به پای دار باقی ۸
از خزان هجر گل ای بلبل شیدا چه نالی
گر بهار عمر شد گل باقی و گلزار باقی ۹
عمر باد و تندرستی از ره دورم چه پروا
زاد شوقی همره است و توسن رهوار باقی ۱۰
می تپد دلها به سودای طوافت ای خراسان
باز باری تو بمان ای کعبه احرار باقی ۱۱
شهریارا ما از این سودا نمانیم و بماند
قصه ما بر سر هر کوچه و بازار باقی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۱۷۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۴۳ - کاش یارب
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۴۵ - زندانی خاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.