هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از ضعف و ناتوانی خود در برابر عظمت الهی سخن میگوید. او خود را خاک و ناپاک میداند و از ناتوانی عقل و ادراک در درک ذات الهی میگوید. همچنین، شاعر به گذرا بودن زندگی و افتخارات دنیوی اشاره میکند و از دوری یاران قدیمی شکوه میکند. در نهایت، او به محدودیتهای انسان و بازگشت نهایی به خاک اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در این متن برای درک و ارتباط برقرار کردن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در فهم این مفاهیم با مشکل مواجه شوند.
غزل شمارهٔ ۱۴۵ - زندانی خاک
نه عقلی و نه ادراکی و من خود خاک و خاشاکی
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی ۱
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی ۲
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی ۳
بکاهی شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتی
اگر با تاج خورشیدی وگر بر تخت افلاکی ۴
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور
به جادو پنجگی راه عراقی میزد و راکی ۵
کجا رفتند آن یاران که دیگر با فغان من
سری بیرون نمی آید نه از خاکی نه از لاکی ۶
تو کز بال تخیل شهریارا شاهد افلاک
به خود تا بازمی گردی همان زندانی خاکی ۷
چه گویم با تو کز عزت ورای عقل و ادراکی ۱
نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد
چه نسبت نور پاکی را به چون من خاک ناپاکی ۲
نه آتش هم به چندین سرکشی خاکستری گردد
پس از افتادگی سر وامگیر ای نفس کز خاکی ۳
بکاهی شب به شب چون ماه و در چاه محاق افتی
اگر با تاج خورشیدی وگر بر تخت افلاکی ۴
شبی بود و شبابی و صبا در پرده ماهور
به جادو پنجگی راه عراقی میزد و راکی ۵
کجا رفتند آن یاران که دیگر با فغان من
سری بیرون نمی آید نه از خاکی نه از لاکی ۶
تو کز بال تخیل شهریارا شاهد افلاک
به خود تا بازمی گردی همان زندانی خاکی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۱۱۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۱۴۴ - یار باقی کار باقی
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۴۶ - جمع و تفریق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.