هوش مصنوعی:
این متن یک شعر حماسی و ستایشآمیز است که به تمجید از یک پادشاه یا حاکم قدرتمند میپردازد. شاعر در این شعر به توصیف عدالت، قدرت، و حکمت این پادشاه پرداخته و تأثیر مثبت او بر جهان و مردم را بیان میکند. همچنین، شاعر از لطف و حمایت این حاکم نسبت به خودش قدردانی کرده و آرزو میکند که عدالت او همیشه پابرجا بماند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و سیاسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، آن را برای سنین بالاتر مناسب میسازد.
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادل
ای برده ز شاهان سبق شاهی
با تو همه در راه هواخواهی ۱
هم فتح ترا بر عدد افزونی
هم وهم ترا از عدم آگاهی ۲
واثق شده بر فتح نخستینت
گیتی که تو پیروزترین شاهی ۳
پاس تو گر اندیشه کند در کان
رنگ رخ یاقوت شود کاهی ۴
گردون ز پی کسب شرف کرده
از نوبتی جاه تو خرگاهی ۵
در نسبت شیر علم جیشت
شیر فلک افتاده به روباهی ۶
عدل تو جهان را به سکون آمر
زجر تو فلک را ز ستم ناهی ۷
در دور تو دست فلک جائر
چون سایهٔ شمعست به کوتاهی ۸
در حزم ره راستروی مهری
در حمله چپ و راستروی ماهی ۹
قادر نبود فکرت و زین معنی
در هرچه کنی خالی از اکراهی ۱۰
تا خارج حفظت نبود شخصی
دارندهٔ بدخواه و نکوخواهی ۱۱
افواه پر است از شکر شکرت
ار شکر ولینعمت افواهی ۱۲
محوست ز شبهت ورق امکان
یارب چه منزه که ز اشباهی ۱۳
ای روز بداندیش تو آورده
در گردن شب دست ز بیگاهی ۱۴
من بنده که در یک نفسم دادی
صد مرتبه هم مالی و هم جاهی ۱۵
این حال که در بلخ کنون دارم
از خوف پریشانی و گمراهی ۱۶
زین پیش اگرم وهم گمان بردی
آن مخطی کوتهنظر ساهی ۱۷
به ز عبرهٔ جیحون نه به آموزش
چون بط به طبیعت شدمی راهی ۱۸
تا در کنف حفظ تو چون یونس
بگذشتمی اندر شکم ماهی ۱۹
آری ز قدر شد نه ز بیقدری
یوسف ز میان دگران چاهی ۲۰
تا کار کس آن نیست که او خواهد
کارت همه آن باد که آن خواهی ۲۱
عمر تو و ملک تو در افزایش
تا عدل فزایی و ستم کاهی ۲۲
با تو همه در راه هواخواهی ۱
هم فتح ترا بر عدد افزونی
هم وهم ترا از عدم آگاهی ۲
واثق شده بر فتح نخستینت
گیتی که تو پیروزترین شاهی ۳
پاس تو گر اندیشه کند در کان
رنگ رخ یاقوت شود کاهی ۴
گردون ز پی کسب شرف کرده
از نوبتی جاه تو خرگاهی ۵
در نسبت شیر علم جیشت
شیر فلک افتاده به روباهی ۶
عدل تو جهان را به سکون آمر
زجر تو فلک را ز ستم ناهی ۷
در دور تو دست فلک جائر
چون سایهٔ شمعست به کوتاهی ۸
در حزم ره راستروی مهری
در حمله چپ و راستروی ماهی ۹
قادر نبود فکرت و زین معنی
در هرچه کنی خالی از اکراهی ۱۰
تا خارج حفظت نبود شخصی
دارندهٔ بدخواه و نکوخواهی ۱۱
افواه پر است از شکر شکرت
ار شکر ولینعمت افواهی ۱۲
محوست ز شبهت ورق امکان
یارب چه منزه که ز اشباهی ۱۳
ای روز بداندیش تو آورده
در گردن شب دست ز بیگاهی ۱۴
من بنده که در یک نفسم دادی
صد مرتبه هم مالی و هم جاهی ۱۵
این حال که در بلخ کنون دارم
از خوف پریشانی و گمراهی ۱۶
زین پیش اگرم وهم گمان بردی
آن مخطی کوتهنظر ساهی ۱۷
به ز عبرهٔ جیحون نه به آموزش
چون بط به طبیعت شدمی راهی ۱۸
تا در کنف حفظ تو چون یونس
بگذشتمی اندر شکم ماهی ۱۹
آری ز قدر شد نه ز بیقدری
یوسف ز میان دگران چاهی ۲۰
تا کار کس آن نیست که او خواهد
کارت همه آن باد که آن خواهی ۲۱
عمر تو و ملک تو در افزایش
تا عدل فزایی و ستم کاهی ۲۲
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۲
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ - در مدح عمادالدین پیروزشاه عادل
گوهر بعدی:قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵ - در مدح سید سادات
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.