هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عرفانی و مدحی است که در آن شاعر به ستایش خداوند و بیان ویژگیهای والای او میپردازد. شاعر از عظمت، عدالت، و بخشش خداوند سخن میگوید و خود را به عنوان بندهای نالایق معرفی میکند که مورد لطف و مرحمت خداوند قرار گرفته است. همچنین، شاعر از غم و بیعدالتیهایی که با آن مواجه شده گلایه میکند و از خداوند میخواهد که او را فراموش نکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی و عرفانی پیچیده، فهم آن را برای گروههای سنی پایینتر مشکل میکند.
شمارهٔ ۴۴۸ - در مدح عصمةالدین
خداوند من عصمةالدین همیشه
بجز ساکن ستر عصمت مبادی ۱
ز غم جاودان باد در خواب خصمت
تو از بخت بیدار اندی که شادی ۲
تویی عالم داد و دین را مدبر
نه بل خود تو هم عالم دین و دادی ۳
ز کل جهان کس نظیری نزادت
از آن روز کز مادر دهر زادی ۴
تو از عصمت صرف و تایید محضی
نه از آتش و آب وز خاک و بادی ۵
سؤالیست من بنده را بشنو از من
به حق بزرگی و حری و رادی ۶
از آن پس که چندین سوابق نبودم
نگویی به چندان کرم چون فتادی ۷
به هر فرصت از بس رعایت که کردی
به هر موسم از بس عطاها که دادی ۸
چه بد خدمتی کردم آخر که اکنون
چو بدخدمتانم به صحرا نهادی ۹
دو هفته است تا خدمتی در عیادت
مزین به چندین هزار اوستادی ۱۰
به ستر رفیعت رسیدست بنگر
که تازان به نیک و به بد لب گشادی ۱۱
چو گردون به بیداد برخاست با من
تو نیز از عنایت فرو ایستادی ۱۲
نشاید فراموش کردن کسی را
که در هر دعا و ثنایش به یادی ۱۳
چه گر در دعا قافیه دال گردد
چو لفظ مبادی مثل یا منادی ۱۴
به یک قافیه سند عیبی نباشد
نگویم که ناید ز من سند بادی ۱۵
معادی مبادت وگر چاره نبود
مبادی تو هرگز به کام معادی ۱۶
بجز ساکن ستر عصمت مبادی ۱
ز غم جاودان باد در خواب خصمت
تو از بخت بیدار اندی که شادی ۲
تویی عالم داد و دین را مدبر
نه بل خود تو هم عالم دین و دادی ۳
ز کل جهان کس نظیری نزادت
از آن روز کز مادر دهر زادی ۴
تو از عصمت صرف و تایید محضی
نه از آتش و آب وز خاک و بادی ۵
سؤالیست من بنده را بشنو از من
به حق بزرگی و حری و رادی ۶
از آن پس که چندین سوابق نبودم
نگویی به چندان کرم چون فتادی ۷
به هر فرصت از بس رعایت که کردی
به هر موسم از بس عطاها که دادی ۸
چه بد خدمتی کردم آخر که اکنون
چو بدخدمتانم به صحرا نهادی ۹
دو هفته است تا خدمتی در عیادت
مزین به چندین هزار اوستادی ۱۰
به ستر رفیعت رسیدست بنگر
که تازان به نیک و به بد لب گشادی ۱۱
چو گردون به بیداد برخاست با من
تو نیز از عنایت فرو ایستادی ۱۲
نشاید فراموش کردن کسی را
که در هر دعا و ثنایش به یادی ۱۳
چه گر در دعا قافیه دال گردد
چو لفظ مبادی مثل یا منادی ۱۴
به یک قافیه سند عیبی نباشد
نگویم که ناید ز من سند بادی ۱۵
معادی مبادت وگر چاره نبود
مبادی تو هرگز به کام معادی ۱۶
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۶
۳۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۴۷ - در وصف بزرگی و کرم صاحب ترمد
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۴۹ - در مدح امیر فخرالدین ابوالمفاخر آبی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.