هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در ستایش قدرت و حکمت الهی و تأثیر آن در امور مملکتی سروده شده است. شاعر به عظمت و رفعت مقام الهی اشاره میکند و از بخششهای بیکران و قدرت بینظیر خداوند سخن میگوید. همچنین، به موضوعاتی مانند تقدیر، قضا و قدر، و نقش عناصر طبیعت در گواهی بر عظمت الهی پرداخته شده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۴۸۵ - صاحب به حکیم اسبی وعده کرد در تقاضای آن این قطعه را گفته
زهی نفاذ تو در سر کارهای ممالک
گرفته نسبت اسرار حکمهای الهی ۱
مقال رفعت قدر تو پیش رفعت گردون
حدیث پایهٔ ما هست پیش پستی ماهی ۲
چو وقفنامهٔ دولت قضا به نام تو بنوشت
چهار عنصر و نه چرخ برزدند گواهی ۳
تویی که مسرع امرت ندید وهن توقف
تویی که عرصهٔ جاهت ندید ننگ تباهی ۴
ز رشک رای منیر تو هیچ روز نباشد
که صبح جامه ندرد بر آسمان ز پگاهی ۵
اگر به رنج نداری که هیچ رنج مبادت
ز حسب واقعه بنویس چند بیت کماهی ۶
به یاد تست همانا حدیث بخشش اسبی
که کهرباش چو بیند کند عزیمت کاهی ۷
برون نمیشود از گوشم آن حدیث و تو دانی
حدیث اسب نیاید برون ز گوش سپاهی ۸
و گربها بود آنرا بها پدید نباشد
پیادگی و فراغت به از عقیله و شاهی ۹
به عون تست پناهم که از عنایت گردون
چنانت باد که هرگز به هیچکس نپناهی ۱۰
مرا ز صورت حالی که هست قصه غصه
روا بود که بگویم به ناخوشی و تباهی ۱۱
بدان خدای که اندر زمانه روز و شب آرد
اگرچه روز تمنی شبی بود به سیاهی ۱۲
مرا ز حادثه حالیست آنچنانکه نخواهم
توانی ار به عنایت چنان کنی که بخواهی ۱۳
به بذل کوش که از مال و جاه حاتم طی را
اثر نماند به جز بذلهای مالی و جاهی ۱۴
بقات باد که تا مهر آسمان گیهگون
به خاصیت بنماید ز شوره مهر گیاهی ۱۵
گرفته نسبت اسرار حکمهای الهی ۱
مقال رفعت قدر تو پیش رفعت گردون
حدیث پایهٔ ما هست پیش پستی ماهی ۲
چو وقفنامهٔ دولت قضا به نام تو بنوشت
چهار عنصر و نه چرخ برزدند گواهی ۳
تویی که مسرع امرت ندید وهن توقف
تویی که عرصهٔ جاهت ندید ننگ تباهی ۴
ز رشک رای منیر تو هیچ روز نباشد
که صبح جامه ندرد بر آسمان ز پگاهی ۵
اگر به رنج نداری که هیچ رنج مبادت
ز حسب واقعه بنویس چند بیت کماهی ۶
به یاد تست همانا حدیث بخشش اسبی
که کهرباش چو بیند کند عزیمت کاهی ۷
برون نمیشود از گوشم آن حدیث و تو دانی
حدیث اسب نیاید برون ز گوش سپاهی ۸
و گربها بود آنرا بها پدید نباشد
پیادگی و فراغت به از عقیله و شاهی ۹
به عون تست پناهم که از عنایت گردون
چنانت باد که هرگز به هیچکس نپناهی ۱۰
مرا ز صورت حالی که هست قصه غصه
روا بود که بگویم به ناخوشی و تباهی ۱۱
بدان خدای که اندر زمانه روز و شب آرد
اگرچه روز تمنی شبی بود به سیاهی ۱۲
مرا ز حادثه حالیست آنچنانکه نخواهم
توانی ار به عنایت چنان کنی که بخواهی ۱۳
به بذل کوش که از مال و جاه حاتم طی را
اثر نماند به جز بذلهای مالی و جاهی ۱۴
بقات باد که تا مهر آسمان گیهگون
به خاصیت بنماید ز شوره مهر گیاهی ۱۵
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۵
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۸۴ - در شکایت
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۸۶ - مدح سدید فقیهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.