هوش مصنوعی:
این متن شعری است که مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی را بیان میکند. شاعر از مفاهیمی مانند صبر، درد، عشق، قضا و قدر، عدالت الهی و رنج انسانها سخن میگوید. او از آینه به عنوان نمادی از بازتاب درد و رنج استفاده میکند و به موضوعاتی مانند ظلم، عدالت و امید به آینده اشاره دارد. همچنین، شاعر به نقش قضا و قدر در زندگی انسانها و تسلیم در برابر اراده الهی تأکید میکند.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قضا و قدر، درد و رنج، و عدالت الهی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
غزل ۵۱۲ - صبر مرا آینه بیماری است
صَبرِ مرا آیِنِه بیماری است
آینهٔ عاشقْ غَمْ خواری است ۱
دَرد نباشد نَنِمایَد صَبور
که دلِ او روشن یا تاری است ۲
آینه جوییست نشانِ جَمال
که رُخَم از عیب و کَلَفْ عاری است ۳
وَرْ کَلَفی باشد عاریّتی ست
قابِل داروست و تَب اَفْشاری است ۴
آیِنِهٔ رنج زِ فرعونْ دور
کان رُخِ او زَنگی و زَنگاری است ۵
چند هزاران سَرِ طِفْلان بُرید
کم زِ قضا دَردِسَری ساری است ۶
من دَرِ آن خوف بِبَندم تمام
چون که مرا حُکم و شَهی جاری است ۷
گفت قَضا بر سَر و سَبْلَت مَخَند
کین قَلَمی رفته زِ جَبّاری است ۸
کور شو امروز که موسیٰ رَسید
در کَفِ او خَنجرِ قَهّاری است ۹
حَلْق بِکَش پیشِ وِیْ و سَر مَپیچ
کین نه زمانِ فَن و مَکّاری است ۱۰
سِبْط که سَرْشان بِشِکَستی به ظُلم
بَعدِ توشان دولت و پاداری است ۱۱
خار زدی در دل و در دیدهشان
این دَمِشان نوبَتِ گُلْزاری است ۱۲
خَلْقِ مرا زَهر خورانیدهیی
از مَنِشان دادِ شِکَرباری است ۱۳
از تو کَشیدند خُمارِ دراز
تا به اَبَدْشان میْ و خَمّاری است ۱۴
هیزُمِ دیگِ فُقَرا ظالم است
پُخته بدو گردد کو ناری است ۱۵
دَم نَزَنم زان که دَمِ من سُکُسْت
نوبَتِ خاموشی و سَتّاری است ۱۶
خامُش کُن تا که بگوید حَبیب
آن سُخنانْ کَزْ همه مُتْواری است ۱۷
آینهٔ عاشقْ غَمْ خواری است ۱
دَرد نباشد نَنِمایَد صَبور
که دلِ او روشن یا تاری است ۲
آینه جوییست نشانِ جَمال
که رُخَم از عیب و کَلَفْ عاری است ۳
وَرْ کَلَفی باشد عاریّتی ست
قابِل داروست و تَب اَفْشاری است ۴
آیِنِهٔ رنج زِ فرعونْ دور
کان رُخِ او زَنگی و زَنگاری است ۵
چند هزاران سَرِ طِفْلان بُرید
کم زِ قضا دَردِسَری ساری است ۶
من دَرِ آن خوف بِبَندم تمام
چون که مرا حُکم و شَهی جاری است ۷
گفت قَضا بر سَر و سَبْلَت مَخَند
کین قَلَمی رفته زِ جَبّاری است ۸
کور شو امروز که موسیٰ رَسید
در کَفِ او خَنجرِ قَهّاری است ۹
حَلْق بِکَش پیشِ وِیْ و سَر مَپیچ
کین نه زمانِ فَن و مَکّاری است ۱۰
سِبْط که سَرْشان بِشِکَستی به ظُلم
بَعدِ توشان دولت و پاداری است ۱۱
خار زدی در دل و در دیدهشان
این دَمِشان نوبَتِ گُلْزاری است ۱۲
خَلْقِ مرا زَهر خورانیدهیی
از مَنِشان دادِ شِکَرباری است ۱۳
از تو کَشیدند خُمارِ دراز
تا به اَبَدْشان میْ و خَمّاری است ۱۴
هیزُمِ دیگِ فُقَرا ظالم است
پُخته بدو گردد کو ناری است ۱۵
دَم نَزَنم زان که دَمِ من سُکُسْت
نوبَتِ خاموشی و سَتّاری است ۱۶
خامُش کُن تا که بگوید حَبیب
آن سُخنانْ کَزْ همه مُتْواری است ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۶۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۱ - همچو گل سرخ برو دست دست
گوهر بعدی:غزل ۵۱۳ - کیست در این شهر که او مست نیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.