هوش مصنوعی:
پیرمردی در مسجد نشسته بود که فردی با ظاهری نامتعارف وارد شد و او را به ریا و غرور متهم کرد. سپس از او خواست تا از عشق حقیقی بگذرد وگرنه زاهد ناپخته خواهد بود. متن به تفاوت بین زهد ظاهری و عشق حقیقی میپردازد و اشاره میکند که عاشق با سوز و اشک خود مانند شمع میسوزد و در نهایت به معشوق میپیوندد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی پیچیده است که برای درک عمیقتر، به بلوغ فکری و تجربهی زندگی بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
(۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت او
نشسته بود روزی پیرِ اصحاب
ز پنداری و شهرة پیشِ محراب ۱
درآمد از در مسجد یکی زال
ولی همچون الف با قدِّ چون دال ۲
بدو گفتا که در عین هلاکی
پلیدی میکنی دعویِ پاکی ۳
بدین شیخی شدی مغرور اصحاب
برون آی ای جُنُب از پیشِ محراب ۴
بسوز از عشق خود را ای گرامی
وگر نه زاهدی باشی ز خامی ۵
ز زاهد پختگی جستن حرامست
که زاهد همچو خشت پخته خامست ۶
ز سوز و اشک عاشق همچو شمعست
ازان دراشک و سوز خویش جمعست ۷
ازان باشد همه شب اشک و سوزش
که خواهد بود کُشتن نیز روزش ۸
چو اشک و سوز و کُشتن شد تمامش
برآید کُشتهٔ معشوق نامش ۹
شود در پرده هم دم هم نفس را
نماند کار با او هیچ کس را ۱۰
ز پنداری و شهرة پیشِ محراب ۱
درآمد از در مسجد یکی زال
ولی همچون الف با قدِّ چون دال ۲
بدو گفتا که در عین هلاکی
پلیدی میکنی دعویِ پاکی ۳
بدین شیخی شدی مغرور اصحاب
برون آی ای جُنُب از پیشِ محراب ۴
بسوز از عشق خود را ای گرامی
وگر نه زاهدی باشی ز خامی ۵
ز زاهد پختگی جستن حرامست
که زاهد همچو خشت پخته خامست ۶
ز سوز و اشک عاشق همچو شمعست
ازان دراشک و سوز خویش جمعست ۷
ازان باشد همه شب اشک و سوزش
که خواهد بود کُشتن نیز روزش ۸
چو اشک و سوز و کُشتن شد تمامش
برآید کُشتهٔ معشوق نامش ۹
شود در پرده هم دم هم نفس را
نماند کار با او هیچ کس را ۱۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۰
۴۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:(۴) حکایت لقمۀ حلال
گوهر بعدی:(۶) حکایت امیرالمؤمنین عمرخطاب رضی الله عنه با جوان عاشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.