هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از استادی دانا میگوید که در لحظهی نزع (مرگ) قرار گرفته است. عباسه بهناگاه به او میرسد و او را در حالی میبیند که از سیلاب مرگ مدهوش شده و توان سخن گفتن را از دست داده است. عباسه از او میپرسد که چرا با وجود مهارت فراوان در سخنوری، اکنون ساکت و بیکار شده است.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، موضوع مرگ و تأملات مربوط به آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
الحکایه و التمثیل
شنودم من از آن داننده استاد
که چون عبادی اندر نزع افتاد ۱
درآمد پیش او عباسه ناگاه
ز پای افتاده دیدش بر سر راه ۲
ز سیلاب اجل مدهوش گشته
ز پاسخ بلبلش خاموش گشته ۳
بدو گفت ای لطیف نغز گفتار
زفانت در سخن گفتن شکر بار ۴
تو تا پیش سخن گویان نشستی
همه دست سخن گویان ببستی ۵
چرا گشتی چنین خاموش بیکار
چو بود آن حرص بسیارت بگفتار ۶
که چون عبادی اندر نزع افتاد ۱
درآمد پیش او عباسه ناگاه
ز پای افتاده دیدش بر سر راه ۲
ز سیلاب اجل مدهوش گشته
ز پاسخ بلبلش خاموش گشته ۳
بدو گفت ای لطیف نغز گفتار
زفانت در سخن گفتن شکر بار ۴
تو تا پیش سخن گویان نشستی
همه دست سخن گویان ببستی ۵
چرا گشتی چنین خاموش بیکار
چو بود آن حرص بسیارت بگفتار ۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۶
۴۰۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحکایه و التمثیل
گوهر بعدی:الحکایه و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.