هوش مصنوعی:
شاعر از رنج و عذاب خود میگوید و بیان میکند که نه کفر و نه ایمان برایش باقی نمانده است. او احساس میکند که درمانی برای دردش وجود ندارد و به بیابانی بیپایان رها شده است.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، بیان ناامیدی و درماندگی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۹ - جانا زغمت بسوختی جان، ما را
جانا زغمت بسوختی جان، ما را
نه کفر گذاشتی نه ایمان، ما را ۱
چون دانستی که نیست درمان، ما را
سر در دادی بدین بیابان، ما را ۲
نه کفر گذاشتی نه ایمان، ما را ۱
چون دانستی که نیست درمان، ما را
سر در دادی بدین بیابان، ما را ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - گاه از مویی مشوشت باید شد
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - گر جان گویم برآمد و حیران شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.