هوش مصنوعی: شاعر از درد و غم بی‌پایان دل خود می‌نالد و بیان می‌کند که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. او امید داشت که با دست یافتن به زلف معشوق، آرامش یابد، اما معشوق او را رد کرده و به پای خود انداخته است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و غم‌انگیز است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد.

شماره ۷۴ - بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست

بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
در درد بسوخت و هیچ درمانش نیست ۱

گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرد
در پای فکندی که سر آنش نیست ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۳ - ای پردهٔ دل پرده نوازت بوده
گوهر بعدی:شماره ۷۵ - گر لعلِ لبِ تو دَرِّ شهوارم داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.