هوش مصنوعی:
شمع از درد و رنج خود میگوید که نه تنها جانش را میبرند، بلکه دوستانش را نیز از او میگیرند. او اشاره میکند که در تمام عمرش چیزی ناگفتنی نگفته، پس چرا زبانش را میبرند؟
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری است که درک آن ممکن است برای کودکان دشوار باشد. همچنین، موضوعات غمانگیز و فلسفی آن更适合 برای سنین بالاتر است.
شماره ۱۰۱ - شمع آمد وگفت: جان من میببرند
شمع آمد وگفت: جان من میببرند
وز من همه دوستان من میببرند ۱
ناگفتنیی نگفتهام در همه عمر
پس از چه سبب زبان من میببرند ۲
وز من همه دوستان من میببرند ۱
ناگفتنیی نگفتهام در همه عمر
پس از چه سبب زبان من میببرند ۲
قالب: رباعی
تعداد ابیات: ۲
۳۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - شمع آمد و گفت: سخت کوشم امشب
بعدی:باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.