هوش مصنوعی:
بهلول بر سر گوری خوابیده و از آنجا نمیرود. وقتی از او میپرسند چرا برنمیخیزد، پاسخ میدهد که تا سوگندهای مرده را نشنود، نخواهد رفت. مرده سوگند میخورد و میگوید که هرگز خاک را از خود دور نخواهد کرد و همه مردم جهان را مانند خودش در خون نخواهد خواباند.
رده سنی:
15+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و سوگند ممکن است برای گروههای سنی پایین نامناسب باشد.
الحكایة و التمثیل
بر سر گوری مگر بهلول خفت
همچنان خفته از آنجا مینرفت ۱
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
چند خواهی خفت اینجا بی خبر ۲
گفت بهلولش که من آنگه روم
کاین همه سوگند از وی بشنوم ۳
گفت چه سوگند با من باز گوی
گفت شد این مرده با من راز گوی ۴
میخورد سوگند و میگوید براز
من نخواهم کرد خاک از خویش باز ۵
تا همه خلق جهان را تن به تن
در نخوابانم بخون چون خویشتن ۶
همچنان خفته از آنجا مینرفت ۱
آن یکی گفتش که برخیز ای پسر
چند خواهی خفت اینجا بی خبر ۲
گفت بهلولش که من آنگه روم
کاین همه سوگند از وی بشنوم ۳
گفت چه سوگند با من باز گوی
گفت شد این مرده با من راز گوی ۴
میخورد سوگند و میگوید براز
من نخواهم کرد خاک از خویش باز ۵
تا همه خلق جهان را تن به تن
در نخوابانم بخون چون خویشتن ۶
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۶
۳۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:الحكایة و التمثیل
گوهر بعدی:الحكایة و التمثیل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.