هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان می‌شود که در اوج پریشانی و بی‌قراری، معشوق را ستایش می‌کند. او خود را خاک، گرد، اشک و درد می‌داند، در حالی که معشوق را مهر، نور، عشق و جان می‌خواند. شاعر آرزو می‌کند معشوق را در آغوش بگیرد تا آتش جانش را تسکین دهد. او از جدایی و درد عشق می‌نالد و از معشوق می‌خواهد به او توجه کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شاهد افلاکی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی ۱

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی ۲

خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ۳

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی ۴

در سینه ی سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده ی بیدارم پیدایی و پنهانی ۵

من زمزمه ی عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله ی موجم تو سلسله جنبانی ۶

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی ۷

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ۸

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۱۸۰۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر بعدی:حدیث جوانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.