هوش مصنوعی:
این شعر از حسرت و اندوه عمیق شاعر نسبت به روزگار پریشان و ناملایمات زندگی سخن میگوید. شاعر از دلهای پریشان، طوفان حوادث، و غمهای بیکران یاد میکند و اشاره مینماید که حتی طبیعت و جهان نیز گاهی سزاوار چنین رنجهایی نیست. با این حال، در پایان، شاعر به تسلی و امیدواری اشاره میکند و از بیاعتنایی به رنجهای کوچک و داشتن دولتی بزرگ سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی و فلسفی درباره رنجهای زندگی و روزگار پریشان است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
طوفان حادثات
این سوز سینه شمع شبستان نداشته است
وین موج گریه سیل خروشان نداشته است ۱
آگه ز روزگار پریشان ما نبود
هر دل که روزگار پریشان نداشته است ۲
از نوش خند گرم تو آفاق تازه گشت
صبح بهار این لب خندان نداشته است ۳
ما را دلی بود که ز طوفان حادثات
چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است ۴
سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک
گیتی سری سزای گریبان نداشته است ۵
جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای
این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است ۶
دریا دلان ز فتنه ی ایام فارغند
دریای بی کران غم طوفان نداشته است ۷
آزار ما به مور ضعیفی نمی رسد
داریم دولتی که سلیمان نداشته است ۸
غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ
این سیم گون ستاره به دامان نداشته است ۹
وین موج گریه سیل خروشان نداشته است ۱
آگه ز روزگار پریشان ما نبود
هر دل که روزگار پریشان نداشته است ۲
از نوش خند گرم تو آفاق تازه گشت
صبح بهار این لب خندان نداشته است ۳
ما را دلی بود که ز طوفان حادثات
چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است ۴
سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک
گیتی سری سزای گریبان نداشته است ۵
جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای
این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است ۶
دریا دلان ز فتنه ی ایام فارغند
دریای بی کران غم طوفان نداشته است ۷
آزار ما به مور ضعیفی نمی رسد
داریم دولتی که سلیمان نداشته است ۸
غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ
این سیم گون ستاره به دامان نداشته است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۸۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غباری در بیابانی
گوهر بعدی:داغ تنهایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.