هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از پاکی و بیکینگی دل خود میگوید و بیان میکند که دلش مانند آیینهای صاف و بدون غبار است. او از غم دیرینهای که در دل دارد سخن میگوید و اشاره میکند که دیگران از گنجینهی درونی او غافل هستند. شاعر همچنین به آتش درون خود اشاره میکند و تأکید میکند که روشنی دل بیکینهاش از خورشید تابناکتر است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عرفانی و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غم دیرینه و آتش درون نیاز به تجربهی زندگی بیشتری برای درک کامل دارد.
آیینهٔ روشن
ز کینه دور بود سینه ای که من دارم
غبار نیست بر آیینه ای که من دارم ۱
ز چشم پر گهرم اختران عجب دارند
که غافلند ز گنجینه ای که من دارم ۲
به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیست
یکیست شنبه و آدینه ای که من دارم ۳
سیاهی از رخ شب می رود ولی از دل
نمی رود غم دیرینه ای که من دارم ۴
تو اهل درد نه ای ورنه آتشی جانسوز
زبانه می کشد از سینه ای که من دارم ۵
رهی ز چشمه خورشید تابناک تر است
به روشنی دل بی کینه ای که من دارم ۶
غبار نیست بر آیینه ای که من دارم ۱
ز چشم پر گهرم اختران عجب دارند
که غافلند ز گنجینه ای که من دارم ۲
به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیست
یکیست شنبه و آدینه ای که من دارم ۳
سیاهی از رخ شب می رود ولی از دل
نمی رود غم دیرینه ای که من دارم ۴
تو اهل درد نه ای ورنه آتشی جانسوز
زبانه می کشد از سینه ای که من دارم ۵
رهی ز چشمه خورشید تابناک تر است
به روشنی دل بی کینه ای که من دارم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:ساغر خورشید
گوهر بعدی:دریادل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.