هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و عاشقی سخن میگوید و بیان میکند که تنها دغدغهاش عشق است. او از درد فراق و یاد یار مینالد و خود را با طبیعت و عناصر آن مانند موج، گیسو، صبح و خار مقایسه میکند. شاعر آرزو میکند که بتواند با یارش باشد و عاشقی کند. در نهایت، او از ناتوانی و تنهایی خود میگوید و تصمیم میگیرد در سایهی خار آشیانه بسازد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
حلقهٔ موج
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم ۱
هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم ۲
حلقههای موج بینم نقش گیسویی کشم
خندههای صبح بینم یاد رخساری کنم ۳
گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا
عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم ۴
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم ۵
درد خود را میبرد از یاد گر من قصهای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم ۶
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم ۷
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم ۱
هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری نالهٔ زاری کنم ۲
حلقههای موج بینم نقش گیسویی کشم
خندههای صبح بینم یاد رخساری کنم ۳
گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا
عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم ۴
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم ۵
درد خود را میبرد از یاد گر من قصهای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم ۶
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان در سایهٔ خاری کنم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:در سایه سرو
گوهر بعدی:محنتسرای خاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.