هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از اسارت دل خود در طلسم عشق سخن میگوید و بیان میکند که جهان از پرتو وجود معشوق روشن است. او از دیگران میخواهد که از حال و روزش نپرسند، زیرا روزگارش همچون روزهای گذشتهای است که دیگر بازنمیگردد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و انتزاعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
دل من در طلسم خود اسیر است
دل من در طلسم خود اسیر است
جهان از پرتو او تاب گیر است ۱
مپرس از صبح و شامم ز آفتابی
که پیش روزگار من پریر است ۲
جهان از پرتو او تاب گیر است ۱
مپرس از صبح و شامم ز آفتابی
که پیش روزگار من پریر است ۲
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲
۴۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بپای خود مزن زنجیر تقدیر
گوهر بعدی:نوا در ساز جان از زخمهٔ تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.