هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، عشق و اضطراب ناشی از آن را توصیف می‌کند. شاعر از آتش عشق در جانش می‌گوید، از اضطراب و ناآرامی دلش سخن می‌راند و به طوفان‌های عشق اشاره می‌کند. همچنین، او از درمان‌ناپذیری درد عشق و احساس اسارت در دنیا می‌نالد. در پایان، شاعر به کعبهٔ دل اشاره می‌کند و از بی‌ثمر بودن سفرهای ظاهری می‌گوید.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و احساسی نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ بیشتری دارند.

غزل ۱۴ - عشقی بتازه باز گریبان گرفته است

عشقی بتازه باز گریبان گرفته است
آه این چه آتش است که در جان گرفته است ۱

ایدل ز اضطراب زمانی فرو نشین
دستم بزور دامن جانان گرفته است ۲

آن لعل آبدار ز تسخیر کائنات
خاصیت نگین سلیمان گرفته است ۳

از هر طرف که میشنوم بانگ غرقه است
دریای عشق بین که چه طوفان گرفته است ۴

دارد سر خرابی عٰالم به گریه باز
این دل که، همچو شام غریبان گرفته است ۵

آه و فغان شیونیانم بلند شد
گویا طبیب دست ز درمان گرفته است ۶

نیلی قبا و طره پریشان و سینه چاک
آئین ماتمم به چه سامان گرفته است ۷

صوفی بیا که کعبهٔ مقصود در دلست
حاجی به هرزه راه بیابان گرفته است ۸

یا رب کجا رویم که در زیر آسمٰان
هر جا که میرویم چو زندان گرفته است ۹

نتوان گشودنش به نسیم ریاض جلد
آندل که در فراق عزیزان گرفته است ۱۰

کافر چنین مبٰاد ندانم رضی تو را
دود دل کدام مسلمان گرفته است ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳ - چو در دور لبش تقوی حرام است
گوهر بعدی:غزل ۱۵ - نه پر ز خون جگرم از سپهر مینایی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.