هوش مصنوعی: این متن شعری است که درد فراق و دوری از معشوق را بیان می‌کند. شاعر از از دست دادن بینایی، دل، و آرامش خود در غم عشق می‌گوید و احساس ندامت و درماندگی را توصیف می‌کند. همچنین، اشاره‌ای به قضا و قدر و پذیرش سرنوشت دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی مفاهیم مانند قضا و قدر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

غزل ۱۹ - تا از بر چشم آن جوان رفت

تا از بر چشم آن جوان رفت
بینائی چشم ما از آن رفت ۱

رفتم که از آن کناره گیرم
هر چیز که بود از میٰان رفت ۲

دل رفت که دوست کام گردد
بیچاره به کام دشمنان رفت ۳

از ذوق سمٰاع در خروشم
تا نام که باز بر زبان رفت ۴

ای از همه مانده بر سر هیچ
جهدی جهدی که کاروان رفت ۵

خود را به کنار خود ندیدیم
تا از که حدیث در میان رفت ۶

اندیشه کجا رسد به کنهش
بر چرخ کسی به نردبان رفت؟ ۷

دیگر ز ندامتم چه حاصل
اکنون که چو تیرم از کمان رفت ۸

تعیین قدر نمیتوان کرد
از تیر قضا کجٰا توان رفت ۹

از کشتن من زیان چه داری؟
حرفیست که در میان، زیان رفت ۱۰

چون رفت ز بام سوی خلوت
گویی تو که ماه ز آسمٰان رفت ۱۱

شد خاک رضی بر آستانش
رفته رفته بر آسمٰان رفت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸ - شورت در سر خمار نگذاشت
گوهر بعدی:غزل ۲۰ - کنم از شام تا سحر فریاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.