هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و درد دوری از معشوق نامهربان میگوید. او از رنجهای عاشقانه، بیوفایی معشوق و احساس تنهایی سخن میگوید و با استفاده از تصاویر شعری مانند «سرو» و «لاله» به بیان احساسات خود میپردازد. در پایان، از ترس بیوفایی دوستان و روی آوردن به دشمنان ابراز نگرانی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۲۳ - کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد ۱
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد ۲
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد ۳
الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویم
که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد ۴
نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی
کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد ۵
وفای دوستان گر با رضی این است میترسم
که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد ۶
که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد ۱
شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را
هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد ۲
تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم
اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد ۳
الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویم
که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد ۴
نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی
کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد ۵
وفای دوستان گر با رضی این است میترسم
که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲ - یقین ما به خیٰال و گمان نمیگردد
گوهر بعدی:غزل ۲۴ - سرم سودا دلم پروا ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.