هوش مصنوعی:
این شعر از بیدل دهلوی، شاعر پارسیگوی، سرشار از تصاویر پیچیده و استعارههای عمیق است که به بیان احساسات شاعر درباره عشق، حیرت، ناامیدی و جستجوی معنا در هستی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان یک نیروی ویرانگر و در عین حال زیبا یاد میکند که جهان را به آتش میکشد و انسان را به حیرت وامیدارد. او از ناتوانی در بیان درد عشق و ناامیدی از یافتن پاسخ برای سوالات وجودی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این شعر به دلیل استفاده از زبان پیچیده، استعارههای عمیق و مفاهیم فلسفی، برای درک و لذت بردن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. نوجوانان زیر 16 سال ممکن است در درک کامل معانی و احساسات بیان شده در شعر با مشکل مواجه شوند.
غزل ۱۷۷۲ - فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
تا سرمه رسانید به مژگان بلندش ۱
از حیرت راه طلبش انجم و افلاک
گم کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش ۲
ننمود سحر نیز درین معرض ناموس
بیش از دو نفس رشته به صد چاک پرندش ۳
هر گرد که برخاست ازین دشت پری بود
یارب به چه رفتار جنون کرد سمندش ۴
صد مصر شکر آب شد از شرم حلاوت
پیش دو لب او که مکرر شده قندش ۵
کو تحفهٔ دیگر که بیرزد به قبولی
دل پیشکشی بود که در خاک فکندش ۶
جز در چمن شرم جمالش نتوان دید
ای آیینهسازان عرق افتاد پسندش ۷
تسلیم به غارتکدهٔ یأس ندارد
جز سجده که ترسم ز جبینم ببرندش ۸
چون من ز دل خاک کمربسته جهانی
تا زور چه همتگسلد اینهمه بندش ۹
تشویش دل کس نتوان سهل شمردن
زان شیشه حذر کن که به راهت شکنندش ۱۰
دل فتنهٔ شورافکن هنگامهٔ هستی است
نُه مجمر گردون و یک آواز سپندش ۱۱
بیدل به که گویم غم بیداد محبت
این تیر نه آهیست که از دل شکنندش ۱۲
تا سرمه رسانید به مژگان بلندش ۱
از حیرت راه طلبش انجم و افلاک
گم کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش ۲
ننمود سحر نیز درین معرض ناموس
بیش از دو نفس رشته به صد چاک پرندش ۳
هر گرد که برخاست ازین دشت پری بود
یارب به چه رفتار جنون کرد سمندش ۴
صد مصر شکر آب شد از شرم حلاوت
پیش دو لب او که مکرر شده قندش ۵
کو تحفهٔ دیگر که بیرزد به قبولی
دل پیشکشی بود که در خاک فکندش ۶
جز در چمن شرم جمالش نتوان دید
ای آیینهسازان عرق افتاد پسندش ۷
تسلیم به غارتکدهٔ یأس ندارد
جز سجده که ترسم ز جبینم ببرندش ۸
چون من ز دل خاک کمربسته جهانی
تا زور چه همتگسلد اینهمه بندش ۹
تشویش دل کس نتوان سهل شمردن
زان شیشه حذر کن که به راهت شکنندش ۱۰
دل فتنهٔ شورافکن هنگامهٔ هستی است
نُه مجمر گردون و یک آواز سپندش ۱۱
بیدل به که گویم غم بیداد محبت
این تیر نه آهیست که از دل شکنندش ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۷۱ - چو تمثالی که بیآیینه معدوم است بنیادش
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷۳ - دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.