درباره بیدل دهلوی

«ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل» فرزند «میرزا عبدالخالق» در سال ۱۰۵۴هـ. ق در پتنه در ایالت بهار هندوستان به دنیا آمد و در آنجا رشد کرد و تربیت یافت. سال تولد او از «انتخاب» و «فیض قدس» در می‌آید. او شاعر پارسی‌گوی است که از ترکان جغتایی برلاس یا ارلاس بدخشان افغانستان بود؛ وی بیشتر عمر خود را در شاه جهان‌آباد دهلی زندگی کرد و آثار منظوم و منثور خود را ایجاد کرد.

او در سال ۱۰۷۹ ه‍.ق بخدمت محمداعظم بن اورنگ زیب پیوست. سپس، به سیاحت پرداخت، و سرانجام، در «سال ۱۰۹۶ ه‍. ق» در دهلی سکنی گزید، و نزد آصف جاه اول، (نظام حیدرآباد) دکن منزلت بلند داشت.

بیدل در روز پنج‌شنبه چهارم صفر سال «۱۱۳۳ ه‍. ق» در دهلی زندگی را بدرود گفت و در صحن خانه‌اش، در جایی که خودش وصیت کرده بود، دفن گردید.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - آیینه بر خاک زد صنع یکتا غزل ۲ - اگر به‌گلشن ز ناز گردد قد بلند تو جلوه‌فرما غزل ۳ - ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا غزل ۴ - او سپهر و من کف خاک، او کجا و من‌ کجا غزل ۵ - کرده‌ام باز به آن گریهٔ سودا، سودا غزل ۶ - جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا غزل ۷ - خطّ جبین ماست هم‌آغوش نقش پا غزل ۸ - روزی‌که زد به خواب شعورم ایاغ پا غزل ۹ - آخر ز فقر بر سر دنیا‌ زدیم پا غزل ۱۰ - به اوج‌ کبریا کز پهلوی عجز است راه آنجا غزل ۱۱ - به دعوت هم‌ کسی را کس نمی‌گوید بیا اینجا غزل ۱۲ - پل و زورق نمی‌خواهد محیط‌ کبریا اینجا غزل ۱۳ - آبیار چمن رنگ‌، سراب است اینجا غزل ۱۴ - صبح پیری اثر قطع امید است اینجا غزل ۱۵ - جام امید نظرگاه خمار است اینجا غزل ۱۶ - جوش اشکیم وشکست آیینه‌دار است اینجا غزل ۱۷ - در خموشی همه صلح است‌، نه جنگ است اینجا غزل ۱۸ - نه طرح باغ و نه‌گلشن فکنده‌اند اینجا غزل ۱۹ - کسی در بندغفلت‌مانده‌ای چون من‌ندید اینجا غزل ۲۰ - به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا غزل ۲۱ - دریای خیالیم و نمی نیست در اینجا غزل ۲۲ - چون غنچه همان به‌که بدزدی نفس اینجا غزل ۲۳ - شب وصل است و نبود آرزورا دسترس اینجا غزل ۲۴ - درمحفل ما ومنم‌، محو صفیر هرصدا غزل ۲۵ - درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا غزل ۲۶ - چه‌امکان است‌گرد غیرازین محفل‌شود پیدا غزل ۲۷ - کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا غزل ۲۸ - کو بقاگر نفست‌گشت مکرر پیدا غزل ۲۹ - چه‌ظلمت است اینکه‌گشت‌غفلت به‌چشم یاران ز نور ییدا غزل ۳۰ - نشد دراین درسگاه عبرت به‌فهم چندین رساله پیدا غزل ۳۱ - برآن سرم‌که ز دامن برون‌کشم پا را غزل ۳۲ - به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را غزل ۳۳ - پریشان نسخه‌کرد اجزای مژگان تر ما را غزل ۳۴ - جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را غزل ۳۵ - خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را غزل ۳۶ - گذشت‌از چرخ و بگرفت‌آبله چشم‌ثریا را غزل ۳۷ - کسی چه شکرکند دولت تمنا را غزل ۳۸ - موج پوشید روی دریا را غزل ۳۹ - نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را غزل ۴۰ - نسیم شانه‌کند زلف موج دریا را غزل ۴۱ - نفس آشفته می‌دارد چوگل جمعیت ما را غزل ۴۲ - نگاه وحشی لیلی چه افسون‌کرد صحرا را غزل ۴۳ - دوروزی فرصت آموزد درود مصطفا ما را غزل ۴۴ - به خاک تیره آخر خودسریها می‌برد ما را غزل ۴۵ - ز بزم وصل‌، خواهشهای بیجا می‌برد ما را غزل ۴۶ - جنون‌کی قدردان‌کوه و هامون می‌کند ما را غزل ۴۷ - در عالمی‌که با خود رنگی نبود ما را غزل ۴۸ - حسابی نیست با وحشت جنون‌کامل ما را غزل ۴۹ - سری‌نبودبه وحشت‌زبزم‌جستن‌مارا غزل ۵۰ - محبت بسکه پرکرد ازوفا جان وتن ما را غزل ۵۱ - مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را غزل ۵۲ - نشاند بر مژه اشک ز هم‌گسستهٔ ما را غزل ۵۳ - خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را غزل ۵۴ - نقاب عارض گلجوش کرده‌ای ما را غزل ۵۵ - درین وادی چسان آرام باشدکارونها را غزل ۵۶ - شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را غزل ۵۷ - گذشتگان که هوس دیده‌اند دنیا را غزل ۵۸ - حسنی است بررخش رقم مشک ناب را غزل ۵۹ - فال حباب زن‌، بشمر موج آب را غزل ۶۰ - یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ غزل ۶۱ - نیستی پیشه‌کن از عالم پندار برآ غزل ۶۲ - فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ غزل ۶۳ - با دل آسوده از تشویش آب و نان برآ غزل ۶۴ - شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ غزل ۶۵ - بیا تا دی‌کنیم امروز فردای قیامت را غزل ۶۶ - هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را غزل ۶۷ - خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا غزل ۶۸ - پرتو آهی ز جیبت‌گل نکرد ای دل چرا غزل ۶۹ - خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا غزل ۷۰ - به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا غزل ۷۱ - ای غافل از رنج هوس آیینه‌پردازی چرا غزل ۷۲ - فشاند محمل نازت‌گل چه رنگ به صحرا غزل ۷۳ - حیف‌کز افلاس نومیدی فواید مرد را غزل ۷۴ - ستم‌است اگر هوست‌کشدکه به‌سیر سرو و سمن درآ غزل ۷۵ - به شبنم صبح، این‌گلستان‌، نشاند جوش غبار خود را غزل ۷۶ - نمی‌دزددکس از لذات‌کاهش آفرین خود را غزل ۷۷ - آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر را غزل ۷۸ - ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را غزل ۷۹ - شوق اگر بی‌پرده سازد حسرت مستور را غزل ۸۰ - عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را غزل ۸۱ - پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را غزل ۸۲ - تا به‌کی در پرده دارم آه بی‌تأثیر را غزل ۸۳ - ز آهم مجویید تأثیر را غزل ۸۴ - گرکماندار خیالت در زه آرد تیر را غزل ۸۵ - گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا غزل ۸۶ - هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را غزل ۸۷ - هستی به‌تپش رفت واثرنیست نفس را غزل ۸۸ - کی جزا می‌رسد از اهل حیا سرکش را غزل ۸۹ - لب جویی‌که از عکس توپردازی‌ست آبش را غزل ۹۰ - نباشدگرکمند موج تردستی حجابش را غزل ۹۱ - مکش ای آفتاب از فکر زربرپشت آتش را غزل ۹۲ - به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را غزل ۹۳ - چه‌امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را غزل ۹۴ - جوش زخمم دادسر در صبح محشرتیغ را غزل ۹۵ - گر، دمی‌، بوس کفت‌گردد میسر تیغ را غزل ۹۶ - سادگی باغی‌ست طبع عافیت‌آهنگ را غزل ۹۷ - عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را غزل ۹۸ - گرکنم با این سر پرشور بالین سنگ را غزل ۹۹ - اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را غزل ۱۰۰ - به تردستی بزن ساقی غنیمت‌دار قلقل را غزل ۱۰۱ - به گلشن گر برافشاند ز روی ناز کاکل را غزل ۱۰۲ - بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت‌کرد بسمل را غزل ۱۰۳ - بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را غزل ۱۰۴ - ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را غزل ۱۰۵ - خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را غزل ۱۰۶ - گریک نفس آیینه‌کنی نقش قدم را غزل ۱۰۷ - نباشد بی‌عصا امداد طاقت پیکر خم را غزل ۱۰۸ - بوی وصلت‌گر ببالاند دل ناکام را غزل ۱۰۹ - در طلب تا چند ریزی آبروی‌کام را غزل ۱۱۰ - کی بود سیری ز نازآن نرگس خودکام را غزل ۱۱۱ - غم‌، طر‌ب جوش‌کرده است مرا غزل ۱۱۲ - شکوهٔ جور تو نگشاید دهان زخم را غزل ۱۱۳ - کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا غزل ۱۱۴ - زبن وجودی‌کز عدم شرمنده می‌گیرد مرا غزل ۱۱۵ - عبرتی‌کوتا لب از هذیان به هم دوزد مرا غزل ۱۱۶ - چو تخم اشک به‌کلفت سرشته‌اند مرا غزل ۱۱۷ - کافرم‌گر مخمل و سنجاب می‌باید مرا غزل ۱۱۸ - تبسم ریز لعلش‌گر نشان پرسد غبارم را غزل ۱۱۹ - به‌تازگی نکشد عافیت دماغ مرا غزل ۱۲۰ - بس که دارد ناتوانی نبض احوال مرا غزل ۱۲۱ - بی‌سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا غزل ۱۲۲ - قاصد به حیرت‌کن ادا تمهید پیغام مرا غزل ۱۲۳ - بسکه چون‌گل پرده‌ها بر پرده شد سامان مرا غزل ۱۲۴ - رخصت نظاره‌ای‌گر می‌دهد جانان مرا غزل ۱۲۵ - سوار برق عمرم‌، نیست برگشتن عنانم را غزل ۱۲۶ - گدازگوهر دل باده ناب است شبنم را غزل ۱۲۷ - وهم راحت صید الفت‌کرد مجنون مرا غزل ۱۲۸ - بسکه‌وحشت کرده‌است آزاد، مجنون‌مرا غزل ۱۲۹ - دام یک عالم تعلق‌گشت حیرانی مرا غزل ۱۳۰ - داغ عشقم‌، نیست الفت با تن‌آسانی مرا غزل ۱۳۱ - به عجزی‌که داری قوی‌کن میان را غزل ۱۳۲ - حیف است‌کشد سعی دگر باده‌کشان را غزل ۱۳۳ - شدی پیر وهمان دربند غفلت می‌کنی جان را غزل ۱۳۴ - عبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را غزل ۱۳۵ - هرچند گرانی بود اسباب جهان را غزل ۱۳۶ - هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را غزل ۱۳۷ - الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را غزل ۱۳۸ - چنان پیچیده توفان سرشکم‌کوه و هامون را غزل ۱۳۹ - نظر برکجروان از راستان بیش است‌گردون‌را غزل ۱۴۰ - نمی‌دانم چه تنگی درهم افشرد آه مجنون را غزل ۱۴۱ - اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را غزل ۱۴۲ - به‌گلشنی‌که دهم عرض شوخی او را غزل ۱۴۳ - سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا غزل ۱۴۴ - مکن ز شانه پریشان دماغ‌گیسو را غزل ۱۴۵ - کیست بردارد ز اهل معرفت ناز تو را غزل ۱۴۶ - حسن شرم آیینه داند روی تابان ترا غزل ۱۴۷ - کرده‌ام سرمشق حیرت سرو موزون تو را غزل ۱۴۸ - به حیرت آینه پرداختند روی تو را غزل ۱۴۹ - گداز سعی دلیل است جستجوی تو را غزل ۱۵۰ - مغتنم‌گیرید دامان دل آگاه را غزل ۱۵۱ - بدزدگردن بی‌مغز برفراخته را غزل ۱۵۲ - عقبه‌ای دیگر نباشد روح از تن رسته را غزل ۱۵۳ - نیست باک از برق آفت دل به‌آفت بسته‌را غزل ۱۵۴ - قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را غزل ۱۵۵ - کو دماغ جهد، تن در خاکساری داده را غزل ۱۵۶ - گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را غزل ۱۵۷ - نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را غزل ۱۵۸ - بیاکه جام مروت دهیم حوصله را غزل ۱۵۹ - از سپند مایه می‌یابد سراغ ناله را غزل ۱۶۰ - کردم رقم به‌کلک نفس مد ناله را غزل ۱۶۱ - ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را غزل ۱۶۲ - با بد ونیک است یک رنگ هوس آیینه را غزل ۱۶۳ - نیست با حسنت مجال گفتگو آیینه را غزل ۱۶۴ - جلوهٔ او داد فرمان نگاه آیینه را غزل ۱۶۵ - گه ازموی میان شهرت دهد نازک خیالی را غزل ۱۶۶ - مآل‌کار نقصانهاست هر صاحب‌کمالی را غزل ۱۶۷ - ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را غزل ۱۶۸ - به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را غزل ۱۶۹ - عیش داند دل سرگشته پریشانی را غزل ۱۷۰ - فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را غزل ۱۷۱ - هرکجا نسخه‌کنند آن خط ریحانی را غزل ۱۷۲ - نباشد یاد اسباب طرف وحشت‌گزینی را غزل ۱۷۳ - ربود از بس خیال ساعد او هوش ماهی را غزل ۱۷۴ - اثر دور است ازین یاران حقوق آشنایی را غزل ۱۷۵ - کو ذوق نگاهی‌که به هنگام تماشا غزل ۱۷۶ - درین محفل‌که دارد شام بربند وسحربگشا غزل ۱۷۷ - نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا غزل ۱۷۸ - اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا غزل ۱۷۹ - پیش توانگرمنشان‌، پهلوی لاغر مگشا غزل ۱۸۰ - در بی‌زری ز جبههٔ اخلاق چین‌گشا غزل ۱۸۱ - تجدید سحرکاری‌ست در جلوه‌زار عنقا غزل ۱۸۲ - ما رشتهٔ سازیم مپرس از ادب ما غزل ۱۸۳ - پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما غزل ۱۸۴ - سطر یقین به حک داد تکرار بی‌حد ما غزل ۱۸۵ - آن پری‌گویند شب خندید بر فریاد ما غزل ۱۸۶ - بحرمی‌پیچد به‌موج از اشک غم‌پرورد ما غزل ۱۸۷ - حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما غزل ۱۸۸ - زگفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما غزل ۱۸۹ - بی‌ثمری حصار شد در چمن امید ما غزل ۱۹۰ - لغزشی خورده ز پا تا سر ما غزل ۱۹۱ - نیست خاکسترما شعله صفت بسترما غزل ۱۹۲ - آخر به لو‌ح آ‌ینهٔ اعتبار ما غزل ۱۹۳ - خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما غزل ۱۹۴ - سخت موهوم‌است نقش پردهٔ اظهارما غزل ۱۹۵ - همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما غزل ۱۹۶ - چون سروکلفتی چند پیچیده‌اند بر ما غزل ۱۹۷ - رنگ شوخی نیست درطبع ادب تخمیر ما غزل ۱۹۸ - نغمه رنگ افتاده نقش بی‌نشان تأثیر ما غزل ۱۹۹ - چه‌ممکن است‌که راحت سری برآورد از ما غزل ۲۰۰ - هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما غزل ۲۰۱ - چون صبح مجو طاقت آزارکس از ما غزل ۲۰۲ - دل می‌رود و نیست کسی دادرس ما غزل ۲۰۳ - تا بوی‌گل به رنگ ندوزد لباس ما غزل ۲۰۴ - اینقدر نقشی‌که‌گل‌کرد از نهان و فاش ما غزل ۲۰۵ - ای جگرها داغدا‌ر شوق پیکان شما غزل ۲۰۶ - شور صد صحرا جنون‌گرد نمکدان شما غزل ۲۰۷ - ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما غزل ۲۰۸ - ز فسانهٔ لب خامش‌که رسید مژده به‌گوش ما غزل ۲۰۹ - افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما غزل ۲۱۰ - به خیال چشم‌که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما غزل ۲۱۱ - سلسلهٔ شوق‌کیست سر خط آهنگ ما غزل ۲۱۲ - آیینهٔ چندین تب وتاب است دل ما غزل ۲۱۳ - هم آبله هم چشم پر آب است دل ما غزل ۲۱۴ - نشود جاه و حشم شهرت خام دل ما غزل ۲۱۵ - با سحر ربطی ندارد شام ما غزل ۲۱۶ - مپسند جزبه رهن تغافل پیام ما غزل ۲۱۷ - از حادث آفرینی طبع سقیم ما غزل ۲۱۸ - همچو عنقا بی‌نیاز عرض ایجادیم ما غزل ۲۱۹ - آنچه نذر درگه آوردیم ما غزل ۲۲۰ - عمری‌ست‌گردگردش رنگ خودیم ما غزل ۲۲۱ - بسکه از ساز ضعیفی‌ها خبر داریم ما غزل ۲۲۲ - تا دربن‌گلزار چون شبنم‌گذر داریم ما غزل ۲۲۳ - حیرت دیدار سامان سفر داریم ما غزل ۲۲۴ - نام خود را تا به رسوایی علم داریم ما غزل ۲۲۵ - صورت وهم به هستی متهم داریم ما غزل ۲۲۶ - باکمال اتحاد ازوصل مهجوریم ما غزل ۲۲۷ - طرح قیامتی ز جگر می‌کشیم ما غزل ۲۲۸ - عمری‌ست ناز دیدهٔ تر می‌کشیم ما غزل ۲۲۹ - چون نگاه از بس به ذوق جلوه همدوشیم ما غزل ۲۳۰ - حیرتیم اما به وحشتها هماغوشیم ما غزل ۲۳۱ - زین گلستان درس دیدارکه می‌خوانیم ما غزل ۲۳۲ - با همه افسردگی مفت تماشاییم ما غزل ۲۳۳ - به طوق فاخته نازد محبت از فن ما غزل ۲۳۴ - بی‌توچون شمع زضعف تن ما غزل ۲۳۵ - چون شمع زآتشی‌که وفا زد به جان ما غزل ۲۳۶ - از بس‌گرفته است تحیر عنان ما غزل ۲۳۷ - داغیم چون سپند مپرس از بیان ما غزل ۲۳۸ - غیر وحدت برنتابد همت عرفان ما غزل ۲۳۹ - گر به‌این وحشت‌دهدگرد جنون‌سامان ما غزل ۲۴۰ - نبود به غیر نام تو ورد زبان ما غزل ۲۴۱ - خداوندا به آن نور نظر در دیده جا بنما غزل ۲۴۲ - پر تشنه است حرص فضولی‌کمین ما غزل ۲۴۳ - بی‌ربشه سوخت مزرع آه حزین ما غزل ۲۴۴ - پا به نومیدی شکست آزادی دلخواه ما غزل ۲۴۵ - کوتاه نیست سلسلهٔ دود آه ما غزل ۲۴۶ - نخل شمعیم‌که در شعله دود ریشهٔ ما غزل ۲۴۷ - می‌خورد خون نفس اندر دل غم پیشهٔ ما غزل ۲۴۸ - داغ‌گل‌کرد بهار از اثر لالهٔ ما غزل ۲۴۹ - غنچه‌سان بی‌در است خانهٔ ما غزل ۲۵۰ - سعی دیر و حرم بهانهٔ ما غزل ۲۵۱ - به پیری الفت حرص و هوس شد آینهٔ ما غزل ۲۵۲ - از ما پیام وصل تهی‌کرد جای ما غزل ۲۵۳ - فقر نخواست شکوهٔ مفلسی ازگدای ما غزل ۲۵۴ - گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما غزل ۲۵۵ - ز باده‌ای‌ست به بزم شهود، مستی ما غزل ۲۵۶ - جهان‌گرفت غبار جنون تلاشی ما غزل ۲۵۷ - چون نقش پا ز عجز نگردید روی ما غزل ۲۵۸ - کلک مصوراز چه ننگ‌،‌کرد نظربه‌سوی ما غزل ۲۵۹ - وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما غزل ۲۶۰ - شوق تو دامنی زد بر نارسایی ما غزل ۲۶۱ - بر سنگ زد زمانه ز بس ساز آشنا غزل ۲۶۲ - چو شمع یک مژه واکن زپرده مست برون آ غزل ۲۶۳ - چه‌کدخدایی‌ست ای ستمکش جنون‌کن از دردسر برون‌آ غزل ۲۶۴ - از نام اگر نگذری از ننگ برون آ غزل ۲۶۵ - ازین هوسکده با آرزوبه جنگ برون آ غزل ۲۶۶ - ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ غزل ۲۶۷ - بود بی‌مغزسرتند خروش مینا غزل ۲۶۸ - ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا غزل ۲۶۹ - بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا غزل ۲۷۰ - ز بخت نارسا نگرفت دستم‌گردن مینا غزل ۲۷۱ - شفق در خون حسرت می‌تپد از دیدن مینا غزل ۲۷۲ - چندین دماغ دارد اقبال و جاه مینا غزل ۲۷۳ - کدامین نشئه بیرون داد راز سینهٔ مینا غزل ۲۷۴ - مآل‌کار چه بیندکسی نظر به هوا غزل ۲۷۵ - تاراجگرگل بود بدمستی اجزاها غزل ۲۷۶ - گر لعل خموشت‌کند آهنگ نواها غزل ۲۷۷ - ز بس جوش اثر زد ازتب شوق تو یاربها غزل ۲۷۸ - زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها غزل ۲۷۹ - ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها غزل ۲۸۰ - ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها غزل ۲۸۱ - ز چشم بی‌نگه بودم خراب‌آباد غارتها غزل ۲۸۲ - غباریم زحمتکش بادها غزل ۲۸۳ - زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها غزل ۲۸۴ - سجود خاک راحت‌گرهوا جوشاند ازسرها غزل ۲۸۵ - نگردد همت موجم قفس فرسودگوهرها غزل ۲۸۶ - ای بهار جلوه بس‌کن کز خجالت یارها غزل ۲۸۷ - بسکه شدحیرت‌پرست جلوه‌ات‌گلزارها غزل ۲۸۸ - حیرت دل گر نپردازد به ضبط‌کارها غزل ۲۸۹ - از پا نشیند ای‌کاش محمل‌کش هوسها غزل ۲۹۰ - بر قماش پوچ هستی تا به‌کی وسواسها غزل ۲۹۱ - شرم از خط پیشانی ما ریخته شقها غزل ۲۹۲ - بی‌دماغی با نشاط از بسکه دارد جنگها غزل ۲۹۳ - جنون آنجاکه می‌گردد دلیل وحشت دلها غزل ۲۹۴ - ز برق این تحیرآب شد آیینهٔ دلها غزل ۲۹۵ - خواجه‌ممکن نیست‌ضبط عمرو حفظ‌مالها غزل ۲۹۶ - ای ز چشم می پرستت مست حیرت‌جامها غزل ۲۹۷ - پیش آن چشم سخنگو موج می در جامها غزل ۲۹۸ - گفتگو صد رنگ ناکامی دماند ازکامها غزل ۲۹۹ - چیست‌این باغ و این شکفتنها غزل ۳۰۰ - در باغ دل نهان بود از رفتگان نشانها غزل ۳۰۱ - ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها غزل ۳۰۲ - ا‌ی داغ‌کمال تو عیان‌ها و نهانها غزل ۳۰۳ - ای‌گرد تکاپوی سراغ نو نشانها غزل ۳۰۴ - این انجمن عشق است توفانگر سامانها غزل ۳۰۵ - زهی چون‌گل به یاد چیدن از شوق تو دامانها غزل ۳۰۶ - چو سایه چند به هر خاک جبهه سودنها غزل ۳۰۷ - چواشک آن‌کس‌که‌می‌چیندگل عیش ازتپیدنها غزل ۳۰۸ - چو شمعم از خجالت رهنمود نارسیدنها غزل ۳۰۹ - فلک این سرکشی چند از غبار آرمیدنها غزل ۳۱۰ - درفکر حق و باطل خوردیم عبث خونها غزل ۳۱۱ - وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها غزل ۳۱۲ - ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها غزل ۳۱۳ - ای فدای جلوهٔ مستانه‌ات میخانه‌ها غزل ۳۱۴ - چیده است لاف خلق به چیدن ترانه‌ها غزل ۳۱۵ - ای موجزن بهار خیالت ز سینه‌ها غزل ۳۱۶ - ای آرزوی مهرتو سیلاب‌کینه‌ها غزل ۳۱۷ - تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه‌سازی‌ها غزل ۳۱۸ - باز آب شمشیرت از بهار جوشیها غزل ۳۱۹ - به ذوق داغ کسی درکنار سوختگیها غزل ۳۲۰ - تا چند به هر عیب و هنر طعنه‌زنیها غزل ۳۲۱ - سخن‌شد داغ دل چون‌شمع ازآتش بیانیها غزل ۳۲۲ - بود سرمشق درس خامشی باریک‌بینی‌ها غزل ۳۲۳ - به داغ غربتم واسوخت آخر خودنماییها غزل ۳۲۴ - ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا غزل ۳۲۵ - چه فسردگی‌ بلدتوشدکه به محفل من وما بیا غزل ۳۲۶ - ای‌گداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا غزل ۳۲۷ - به هر جبین‌که بود سطری ازکتاب حیا غزل ۳۲۸ - به نمود هستی بی‌اثر چه نقاب شق‌کنم از حیا غزل ۳۲۹ - مارا زگرد این دشت‌عزمی است رو به‌دریا غزل ۳۳۰ - آسودگان گوشهٔ دامان بوریا غزل ۳۳۱ - در شهد راحتند فقیران بوریا غزل ۳۳۲ - حرص فرصت انتظار و دوررنگ است آسیا غزل ۳۳۳ - چیست آدم مفردکلک د‌بیرستان رب غزل ۳۳۴ - همیشه سنگدلانند نامدار طرب غزل ۳۳۵ - اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب غزل ۳۳۶ - به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب غزل ۳۳۷ - بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب غزل ۳۳۸ - تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب غزل ۳۳۹ - تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب غزل ۳۴۰ - چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب غزل ۳۴۱ - ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب غزل ۳۴۲ - ممسک اگربه عرض سخا جوشد ازشراب غزل ۳۴۳ - می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب غزل ۳۴۴ - می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب غزل ۳۴۵ - وقت پیری شرم دارید از خضاب غزل ۳۴۶ - بسکه شد از تشنه‌کامیهای ما نایاب آب غزل ۳۴۷ - چو من زکسوت هستی ترآمده‌ست حباب غزل ۳۴۸ - کیفیت هوای که دارد سر حباب غزل ۳۴۹ - گذشته‌ام به تنک ظرفی از مقام حباب غزل ۳۵۰ - پیام داشت به عنقا خط جبین حباب غزل ۳۵۱ - بی‌لطافت نیست‌از بس‌وحشت آهنگ است آب غزل ۳۵۲ - تا زند فال‌گهر بیتابی آهنگ است آب غزل ۳۵۳ - ای منت عرق زجبینت برآفتاب غزل ۳۵۴ - تاب زلفت سایه آویزد به طرف آفتاب غزل ۳۵۵ - ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب غزل ۳۵۶ - ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب غزل ۳۵۷ - به خاک راه‌که‌گردید قطره‌زن مهتاب غزل ۳۵۸ - علمی‌که خلق یافته بیچونش انتخاب غزل ۳۵۹ - بی‌کمالی‌نیست دل از شرم چون می‌گردد آب غزل ۳۶۰ - هرکجا بی‌رویت از چشمم برون می‌گردد آب غزل ۳۶۱ - گر در این بحر اعتباری از هنر می‌دارد آب غزل ۳۶۲ - از روانی در تحیر هم اثر می‌دارد آب غزل ۳۶۳ - هرگه به باغ بی‌تو فکندم نظر در آب غزل ۳۶۴ - نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب غزل ۳۶۵ - پرتو حسن تو هرجا شد نقاب افکن در آب غزل ۳۶۶ - سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب غزل ۳۶۷ - از سر مستی نبود امشب خطابم با شراب غزل ۳۶۸ - بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شراب غزل ۳۶۹ - گرشود آن نرگس میگون مقابل با شراب غزل ۳۷۰ - به نیم‌گردش آن چشم فتنه رنگ شراب غزل ۳۷۱ - پیوسته است از مژه بر دیده‌ها نقاب غزل ۳۷۲ - یا حسن‌گیر صورت آفاق یا نقاب غزل ۳۷۳ - باز درگلشن ز خویشم می‌برد افسون آب غزل ۳۷۴ - ببند چشم و خط هرکتاب را دریاب غزل ۳۷۵ - فال تسلیم زن و شوکت شاهی دریاب غزل ۳۷۶ - نی‌ام‌آنکه به‌جرأت وصف‌لبت رسدم خم و پیم عنان ادب غزل ۳۷۷ - امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب غزل ۳۷۸ - ندانم بازم آغوش‌که خواهد شد دچار امشب غزل ۳۷۹ - صبحدم سیاره بال افشاند از دامان شب غزل ۳۸۰ - هرکه راکردند راحت محرم احسان شب غزل ۳۸۱ - بود داغ من مردم دیدهٔ شب غزل ۳۸۲ - طرب در این باغ می‌خرامد ز ساز فرصت پیام بر لب غزل ۳۸۳ - به وصول مقصد عافیت نه دلیل جو نه عصا طلب غزل ۳۸۴ - دل از خمار طلب خون کن و شراب طلب غزل ۳۸۵ - نگویمت به خطا سازیا صواب طلب غزل ۳۸۶ - فیض حلاوت از دل بی‌کبر وکین طلب غزل ۳۸۷ - خون بسته است ازغم آن لعل پان به لب غزل ۳۸۸ - از خامشی مپرس و زگفتار عندلیب غزل ۳۸۹ - شب‌که شد جوش فغانم همنوای عندلیب غزل ۳۹۰ - گر به این‌گرمی است آه شعله‌زای عندلیب غزل ۳۹۱ - چه دارد این صفات حاجت آیات غزل ۳۹۲ - ای خم مژگان شکوه نرگس مستانه‌ات غزل ۳۹۳ - ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانه‌ات غزل ۳۹۴ - سرکیست تا برد آرزو به غبار سجده‌کمینی‌ات غزل ۳۹۵ - شب گریه‌ام به‌آن همه سامان ‌شکست ‌و ریخت غزل ۳۹۶ - عشق از خاک‌من‌آن روزکه وحشت می‌بیخت غزل ۳۹۷ - آیینهٔ دل داغ جلا ماند و نفس سوخت غزل ۳۹۸ - بسکه برق یأس بنیاد من ناکام سوخت غزل ۳۹۹ - چولاله بی‌تو ز بس رنگ اعتبارم سوخت غزل ۴۰۰ - هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت غزل ۴۰۱ - گر همه در سنگ بود آتش جدایی دید و سوخت غزل ۴۰۲ - رنگت به چشم لاله بساط نظاره سوخت غزل ۴۰۳ - هرکجا گل‌کرد داغی بر دل دیوانه سوخت غزل ۴۰۴ - یاد وصلی‌ کردم آغوش من دیوانه ‌سوخت غزل ۴۰۵ - آن شعله‌که در دل شرر عشق وهوس ریخت غزل ۴۰۶ - بیتابی عشق این همه نیرنگ هوس ریخت غزل ۴۰۷ - شب ‌که حیرت ‌با خیالت‌ طرح ‌قیل ‌و قال ریخت غزل ۴۰۸ - زان اشک‌که چون شمع زچشم‌تر من ریخت غزل ۴۰۹ - اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت غزل ۴۱۰ - زاهد،‌که‌بادش‌، آفت ایمان شکست و ریخت غزل ۴۱۱ - د‌ی ترنگی از شکست ساغرم ‌کل ‌کرد و ریخت غزل ۴۱۲ - بسکه از طرز خرامت جلوهٔ مستانه ریخت غزل ۴۱۳ - شوخ بیباکی‌که رنگ عیش هر کاشانه ریخت غزل ۴۱۴ - هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت غزل ۴۱۵ - توخودشخص نفس‌خویی که بادل‌نیست پیوندت غزل ۴۱۶ - چه خوش است اگر بود آنقدر هوس بلندی منظرت غزل ۴۱۷ - ما و من ‌گم ‌گشت هرگه خواب شد همبسترت غزل ۴۱۸ - ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت غزل ۴۱۹ - زهی ‌خمخانهٔ حیرت‌،‌کلام‌ هوش تسخیرت غزل ۴۲۰ - چوگوید آینه‌ام شکر خوش معاشی حیرت غزل ۴۲۱ - آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست غزل ۴۲۲ - اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست غزل ۴۲۳ - ای عدم‌پرورده لاف هستی‌ات جای حیاست غزل ۴۲۴ - تهمت‌افسردگی بر طینت عاشق خطاست غزل ۴۲۵ - خط لعلت غبار حیرت‌افزاست غزل ۴۲۶ - خیالی سد راه عبرت ماست غزل ۴۲۷ - رفتن عمر ز رفتار نفسها پیداست غزل ۴۲۸ - ز آهم نخل حسرت شعله بالاست غزل ۴۲۹ - زندگی سد ره جولان ماست غزل ۴۳۰ - سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست غزل ۴۳۱ - شوخی‌انداز جرأتها ضعیفان را بلاست غزل ۴۳۲ - شوق تا گرم عنان نیست فسردن برجاست غزل ۴۳۳ - صد هنر در پرده دل فرش اقبال صفاست غزل ۴۳۴ - عشرت‌فروز انجمن هستی‌ام حیاست غزل ۴۳۵ - غفلت از عاقبت عقوبت‌زاست غزل ۴۳۶ - فضای وادی امکان پر از غبار فناست غزل ۴۳۷ - کام همت اگر انباشتهٔ ذوق خفاست غزل ۴۳۸ - گرد اندوه دلم دام تماشای صفاست غزل ۴۳۹ - گردی ز خویش رفتن ما هیچ برنخاست غزل ۴۴۰ - ما و من شور گرفتاریهاست غزل ۴۴۱ - نسبت اشراف با دونان خطاست غزل ۴۴۲ - نشئهٔ هستی به دور جام پیری نارساست غزل ۴۴۳ - نفس محرک جسم به غم فسرده ماست غزل ۴۴۴ - نقش دیبای هنر فرش ره اهل صفاست غزل ۴۴۵ - نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلت‌زاست غزل ۴۴۶ - یاد آن جلوه ز چشمم‌ گره اشک‌ گشاست غزل ۴۴۷ - بازگردون در عبیرافشانی زلف شب است غزل ۴۴۸ - تیره‌بختی چون هجوم آرد سخن مهر لب است غزل ۴۴۹ - چشم خرد آیینهٔ جام می ناب است غزل ۴۵۰ - بسکه سودای توام سرتا به پا زنجیر پاست غزل ۴۵۱ - چون حبابم الفت وهم بقا زنجیرپاست غزل ۴۵۲ - گل‌کردن هوس ز دل صاف تهمت است غزل ۴۵۳ - زبان چو کج‌ روش افتد جنون بد مست است غزل ۴۵۴ - سیرابی ازین باغ هوس‌، یاس‌پرست است غزل ۴۵۵ - از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است غزل ۴۵۶ - در خموشی یک قلم آوازهٔ جمعیت است غزل ۴۵۷ - یا رب امشب آن جنون آشوب جان و دل ‌کجاست غزل ۴۵۸ - فنا مثالم و آیینهٔ بقا اینجاست غزل ۴۵۹ - غلغل صبح ازل از دل عالم برخاست غزل ۴۶۰ - سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست غزل ۴۶۱ - بی‌شکست از پردهٔ سازم نوایی برنخاست غزل ۴۶۲ - زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست غزل ۴۶۳ - تنم ز بند لباس تکلف آزاد است غزل ۴۶۴ - درآن مقام‌که عرض جلال معبود است غزل ۴۶۵ - هرچه از مدت هست و بود است غزل ۴۶۶ - کاهش طبع من از فطرت بیباک خود است غزل ۴۶۷ - نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است غزل ۴۶۸ - تا نفس باقی است دردل ر‌نگ‌کلفت مضمراست غزل ۴۶۹ - خاک غربت‌کیمیای مردم نیک اختر است غزل ۴۷۰ - خاموشی‌ام جنونکدهٔ شور محشر است غزل ۴۷۱ - در تپش‌آباد دهر حیرت دل لنگر است غزل ۴۷۲ - دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است غزل ۴۷۳ - شعلهٔ بی‌بال وپر سجده گر اخگر است غزل ۴۷۴ - وحشت مدعا جنون ثمر است غزل ۴۷۵ - به خوان لذت دنیاگزند بسیار است غزل ۴۷۶ - اشک یک لحظه به مژگان بار است غزل ۴۷۷ - خواب در چشم و نفس بر دل محزون بار است غزل ۴۷۸ - رزق‌، خلوتگه اندیشهٔ روزی‌خوار است غزل ۴۷۹ - ز دهر نقد تو جز پیچ وتاب دشوار است غزل ۴۸۰ - ز گریه‌، سیری چشم پر آب دشوار است غزل ۴۸۱ - اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است غزل ۴۸۲ - نسیم‌گل به خموشی ترانه‌پرداز است غزل ۴۸۳ - ز شور حیرت من گوش‌ عالمی باز است غزل ۴۸۴ - بیاکه آتش‌کیفیت هوا تیز است غزل ۴۸۵ - ز خود رمیدن ‌دل بسکه شوخی‌انگیز است غزل ۴۸۶ - از حباب اینقدرم عبرت احوال بس است غزل ۴۸۷ - سفله با جاه نیزهیچکس است غزل ۴۸۸ - بندگی هنگامهٔ عشرت پرستیها بس است غزل ۴۸۹ - عشرت موهوم هستی‌کلفت دنیا بس است غزل ۴۹۰ - ما را به راه عشق طلب رهنما بس است غزل ۴۹۱ - هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است غزل ۴۹۲ - بی‌دماغی مژدهٔ پیغام‌محبوبم بس است غزل ۴۹۳ - سر خط درس‌کمالت منتخب دانی بس است غزل ۴۹۴ - بروت تافتنت‌گربه شانی هوس است غزل ۴۹۵ - ز دستگاه جنون راز همتم فاش است غزل ۴۹۶ - بسکه امشب بی‌توام سامان اعضا آتش است غزل ۴۹۷ - آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است غزل ۴۹۸ - همت زگیر و دار جهان رم‌ کمین خوش است غزل ۴۹۹ - سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است غزل ۵۰۰ - خنده تنها نه همین برگل و سوسن تیغ است غزل ۵۰۱ - نفس بوالهوسان بر دل ر‌وشن تیغ است غزل ۵۰۲ - دل از غبار نفس زخم خفته در نمک است غزل ۵۰۳ - حذر ز راه محبت‌که پر خطرناک است غزل ۵۰۴ - میی‌که شوخی رنگش جنون افلاک است غزل ۵۰۵ - از بس قماش دامن دلدار نازک است غزل ۵۰۶ - در ندامت‌گل مقصود به بر نزدیک است غزل ۵۰۷ - یار دور است ز ما تا به نظر نزدیک است غزل ۵۰۸ - بسکه این‌گلشن افسرده‌کدورت رنگ است غزل ۵۰۹ - دلم چو غنچه در آغوش ‌‌عافیت تنگ است غزل ۵۱۰ - دل‌ مضطرب یأس ‌و نفس ناله به‌ چنگ است غزل ۵۱۱ - نه منزل بی‌نشان، نی جاده تنگ است غزل ۵۱۲ - بسکه ساز این بساط آشفتگیهای دل است غزل ۵۱۳ - احتیاجی با مزاج سبزه وگل شامل است غزل ۵۱۴ - الفت تن باعث فکر پریشان دل است غزل ۵۱۵ - بسکه‌دشت از نقش‌پای‌لیلی ما پرگل است غزل ۵۱۶ - عالم ایجاد عشرتخانهٔ جزو و کل است غزل ۵۱۷ - آگاهی و افسردگی دل چه خیال است غزل ۵۱۸ - در وصلم و سیرم به‌گریبان خیال است غزل ۵۱۹ - داغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است غزل ۵۲۰ - صبح این بادیه آشوب تپشهای دل است غزل ۵۲۱ - چشم بیدار طرب مایهٔ سامان‌گل است غزل ۵۲۲ - خنده‌صبحی‌ست‌که در بندگریبان‌گل است غزل ۵۲۳ - بسکه بیقدری دلیل دستگاه عالم است غزل ۵۲۴ - در خیال‌آباد راحت آگهی نامحرم است غزل ۵۲۵ - در سیرگاه امر تحیر مقدم است غزل ۵۲۶ - شوکت ‌شاهی‌ام از فیض‌ جنون ‌در قدم است غزل ۵۲۷ - عمری‌ست به حیرت نفس سوخته رام است غزل ۵۲۸ - اگر می نیست جمعیت‌کدام است غزل ۵۲۹ - چشمی‌که ندارد نظری حلقهٔ دام است غزل ۵۳۰ - ستم شریک من یاس خوشدن ستم است غزل ۵۳۱ - چون سایه بس‌که‌کلفت غفلت سرشت ماست غزل ۵۳۲ - شعله‌ ها در گرم جوشی‌، داغ آه سرد ماست غزل ۵۳۳ - طوق چون فاخته‌، شیرازهٔ مشت پر ماست غزل ۵۳۴ - ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است غزل ۵۳۵ - امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است غزل ۵۳۶ - طبعی‌که امیدش اثر آمادهٔ بیم است غزل ۵۳۷ - این انجمن چو شمع مپندار جای ماست غزل ۵۳۸ - زندگی را شغل پرواز فنا جزوتن است غزل ۵۳۹ - می‌روم از خو‌یش ‌و حسرت گر‌م‌ اشک افشاندن است غزل ۵۴۰ - بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است غزل ۵۴۱ - چون حباب آیینهٔ مااز خموشی روشن‌است غزل ۵۴۲ - کینه را در دامن دلهای سنگین مسکن است غزل ۵۴۳ - دری از اسباب ما و من به حق پیوستن است غزل ۵۴۴ - راحت‌ جاوید عشاق ‌از فضولی رستن است غزل ۵۴۵ - ای‌کعبه جو یقینی اگرکار بستن است غزل ۵۴۶ - زندگانی در جگرخار است و در پا سوزن است غزل ۵۴۷ - خنده‌ام صبحی به صد چاک‌گریبان آشناست غزل ۵۴۸ - عجز بینش با تعلقهای امکان آشناست غزل ۵۴۹ - زندگی تمهید اسباب فناست غزل ۵۵۰ - خودگدازی غم‌کیفیت صهبای من است غزل ۵۵۱ - بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است غزل ۵۵۲ - بزم‌گردون صبح‌خیز ازگرد بیتاب من است غزل ۵۵۳ - شوق‌دیدارم و در چشم‌کسان راه من است غزل ۵۵۴ - زلف آشفتهٔ سری موجهٔ د‌ربای من است غزل ۵۵۵ - نیک و بد این مرحله خاکش به ‌کمین است غزل ۵۵۶ - دارم ز نفس ناله‌که جلاد من این است غزل ۵۵۷ - خامش نفسم شوخی آهنگ من این است غزل ۵۵۸ - زین سال و ماه فرصت کارت منزه است غزل ۵۵۹ - ز غصه چاره ندارد دلی که آگاه است غزل ۵۶۰ - تپیدن دل عشاق محوکسوت آه است غزل ۵۶۱ - آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است غزل ۵۶۲ - خاک نمیم‌، ما را،‌کی فکر عجز و جاه است غزل ۵۶۳ - دل را ز نگه دام هوس بر سر راه است غزل ۵۶۴ - سیر بهار این باغ از ما تمیز‌‌خواه است غزل ۵۶۵ - عرق‌فشانی شبنم در این حدیقه‌ گواه است غزل ۵۶۶ - گوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است غزل ۵۶۷ - نه عشق سوخته و نه هوس‌گداخته است غزل ۵۶۸ - هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است غزل ۵۶۹ - آتش وحشتم آنجاکه برافروخته است غزل ۵۷۰ - برروی ما چوصبح نه‌رنگی شکسته است غزل ۵۷۱ - گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است غزل ۵۷۲ - الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است غزل ۵۷۳ - پیر عقل از ما به درد نان مقدم رفته است غزل ۵۷۴ - دوستان ظلمی به حال نامرادم رفته است غزل ۵۷۵ - گر به سیر انجمن یا گشت‌ گلشن رفته است غزل ۵۷۶ - دل عمرهاست آینه ترتیب داده است غزل ۵۷۷ - آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است غزل ۵۷۸ - برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است غزل ۵۷۹ - بسکه حرف مدعا نازک رقم افتاده است غزل ۵۸۰ - در بهارگریه عیش بیدلان آماده است غزل ۵۸۱ - دل به یاد جلوه‌ای طاقت به غارت داده است غزل ۵۸۲ - زندگانی از نفس آفت بنا افتاده است غزل ۵۸۳ - در گلستانی‌که‌گرد عجز ما افتاده است غزل ۵۸۴ - آرزوی دل‌، چو اشک از چشم ما افتاده است غزل ۵۸۵ - چشم‌واکن حسن نیرنگ قدم بی‌پرده است غزل ۵۸۶ - خامشی در پرده سامان تکلم‌کرده است غزل ۵۸۷ - پیری‌ام پیغامی از رمز سجود آورده است غزل ۵۸۸ - بعد مرگم شام‌نومیدی سحرآورده است غزل ۵۸۹ - نالهٔ ما شیوه‌ها امشب به بر آورده است غزل ۵۹۰ - هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است غزل ۵۹۱ - موج هرجا، در جمعیت‌گوهر زده است غزل ۵۹۲ - سر هرکس زگلی پر زده است غزل ۵۹۳ - باز سرگرمی نظاره به سامان شده است غزل ۵۹۴ - جایی‌که‌نه فلک ز حیا سر فکنده است غزل ۵۹۵ - شور استغنای عشق از حسرت دل بوده است غزل ۵۹۶ - رنگ خون گلجوش زخم تیغ گلچین بوده است غزل ۵۹۷ - سرنوشت روی‌ جانان خط مشکین بوده است غزل ۵۹۸ - تا حیرت خرام تو سامان دیده است غزل ۵۹۹ - تا ز آغوش‌وداعت داغ حیرت‌چیده است غزل ۶۰۰ - جنس موهومم دکان آبرویی چیده است غزل ۶۰۱ - در جنونم موی سر سامان راحت چیده است غزل ۶۰۲ - بازم به دل نوید صفایی رسیده است غزل ۶۰۳ - جنس ما با این‌کسادی قیمتی فهمیده است غزل ۶۰۴ - عالمی را بی‌زبانیهای من پوشیده است غزل ۶۰۵ - واژگونی بس که با وضعم قرین‌گردیده است غزل ۶۰۶ - هرکجا دستت برون از آستین‌گردیده است غزل ۶۰۷ - صبح هستی نیست نیرنک هوس بالیده است غزل ۶۰۸ - ای که دنیا و جلالش دیده‌ای خمیازه است غزل ۶۰۹ - تا فلک درگردش است آفت به‌هرسوهاله است غزل ۶۱۰ - چون سپند آرام جسم دردناکم ناله است غزل ۶۱۱ - بسکه در بزم توام حسرت جنون پیمانه است غزل ۶۱۲ - دل به‌سعی آب‌گردیدن طرب پیمانه است غزل ۶۱۳ - در آن بساط‌که حسنت دچار آینه است غزل ۶۱۴ - زبس به خلوت حسن توبارآینه است غزل ۶۱۵ - ز نقش پای تو کابینه ‌دار آینه است غزل ۶۱۶ - قید الفت هستی وحشت آشیانیهاست غزل ۶۱۷ - باز درس خاشاکم سطر شعله خوانیهاست غزل ۶۱۸ - لاف ما و من یکسر دعوی خداییهاست غزل ۶۱۹ - بیقراریهای چرخ از دست کجرفتاری است غزل ۶۲۰ - لوح‌هستی یک قلم از نقش قدرت عاری است غزل ۶۲۱ - صفای آب به یاد غبار راه‌ کسی است غزل ۶۲۲ - به‌گلزاری‌که حسنت بی‌نقابست غزل ۶۲۳ - در سایه‌ای‌ابرو نگهت مست و خرابست غزل ۶۲۴ - مشاطهٔ شوخی‌که به دستت دل ما بست غزل ۶۲۵ - نفس را الفت دل پیچ و تابست غزل ۶۲۶ - هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست غزل ۶۲۷ - هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست غزل ۶۲۸ - برکمرتا بهله آن‌ترک نزاکت مست بست غزل ۶۲۹ - نقاش ازل تا کمر مو کمران بست غزل ۶۳۰ - همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست غزل ۶۳۱ - کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست غزل ۶۳۲ - نه دیر مانع و نی‌کعبه حایل افتادست غزل ۶۳۳ - مرا به آبلهٔ پا چه مشکل افتادست غزل ۶۳۴ - گداز امن درین انجمن کم افتادست غزل ۶۳۵ - فسون وهم چه مقدار رهزن افتادست غزل ۶۳۶ - بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست غزل ۶۳۷ - خم مکن در عرض حاجت تا توانی پشت دست غزل ۶۳۸ - دل ز اوهام غبارآلودست غزل ۶۳۹ - اجابتی ندمید از دعای‌کس به دو دست غزل ۶۴۰ - دل راگشاد کار ز صد عقده برترست غزل ۶۴۱ - سرکشیها به مرگ راهبرست غزل ۶۴۲ - عمرها شد عجزطاقت سوی‌جیبم رهبرست غزل ۶۴۳ - نسخهٔ آرام دل در عرض آهی ابترست غزل ۶۴۴ - زندگی نقد هزار آزارست غزل ۶۴۵ - هوس دل را شکست اعتبارست غزل ۶۴۶ - توان به صبر نمودن دل شکسته درست غزل ۶۴۷ - قابل نخل ما بر دگرست غزل ۶۴۸ - دل از بهار خیال توگلشن رازست غزل ۶۴۹ - تو محو خواب و در سیرکن‌فکان بازست غزل ۶۵۰ - دل به یاد پرتو حسنت سراپا آتشست غزل ۶۵۱ - تا به‌کی خواهی زلاف بخت بر سرها نشست غزل ۶۵۲ - تا غبارخط برآن حسن صفا پیرا نشست غزل ۶۵۳ - عاقبت چون شعله خاکستر به فرق ما نشست غزل ۶۵۴ - جوش‌حرص‌از یأس من‌آخر ز تاب‌وتب نشست غزل ۶۵۵ - تازمستی غنچه برفرق چمن میناشکست غزل ۶۵۶ - در تماشایی‌که باید صد مژه بالا شکست غزل ۶۵۷ - بی‌تو در هرجا دل صبر آزما خواهد شکست غزل ۶۵۸ - چون حبابم‌شیشهٔ دل هرکجا خواهد شکست غزل ۶۵۹ - در چمن‌گر طرف دامانت صبا خواهد شکست غزل ۶۶۰ - ناتوانی ‌گر چنین اعضای ما خواهد شکست غزل ۶۶۱ - شیخ تا عزم بر نماز شکست غزل ۶۶۲ - هوس ‌به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست غزل ۶۶۳ - صفحهٔ دل بی‌خط زخم تو فرد باطلست غزل ۶۶۴ - دل انجمن صد طرب ازیاد وصالست غزل ۶۶۵ - صورت راحت نفور از مردمان عالمست غزل ۶۶۶ - با کمال بی‌نقابی پرده‌دارم شیونست غزل ۶۶۷ - در جهان عجز طاقت پیشگی‌گردن زنست غزل ۶۶۸ - درخور غفلت نگاهی رونق ما و منست غزل ۶۶۹ - فکر تدبیر سلامت خون راحت خوردنست غزل ۶۷۰ - فردوس دل‌، اسیر خیال تو بودنست غزل ۶۷۱ - نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست غزل ۶۷۲ - پیوستگی به حق‌، ز دو عالم بریدنست غزل ۶۷۳ - از میانش مو به موی ناتوانان جستجوست غزل ۶۷۴ - بسکه مستان را به قدر میکشیها آبروست غزل ۶۷۵ - نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست غزل ۶۷۶ - شوخی که جهان‌ گرد جنون نظر اوست غزل ۶۷۷ - بزم پیری‌کزقد خم‌گشتهٔ ما چنگ اوست غزل ۶۷۸ - بسکه اجزایم چمن‌پروردهٔ نیرنگ اوست غزل ۶۷۹ - شهید خنده زخمم ‌که تیغ‌ همدم اوست غزل ۶۸۰ - غزال امن که الفت خیال مبهم است غزل ۶۸۱ - قصر غناکه عالم تحقیق نام اوست غزل ۶۸۲ - عالم طلسم وحشت چشم سیاه اوست غزل ۶۸۳ - کو خلوت و چه انجمن آثار جاه اوست غزل ۶۸۴ - بسکه دارم غنچهٔ شوق توپنهان زیرپوست غزل ۶۸۵ - بسکه رازعجز ما بالید پنهان زیرپوست غزل ۶۸۶ - سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست غزل ۶۸۷ - اوج جاه‌، آثارش از اجزای مهمل ریخته‌ست غزل ۶۸۸ - به‌دست و تیغ‌کسی خون من حنابسته‌ست غزل ۶۸۹ - چنین‌که نیک وبد ما به عجزوابسته‌ست غزل ۶۹۰ - دل در قدم آبله پایان‌که شکسته‌ست غزل ۶۹۱ - گردباد امروز در صحرا قیامت ‌کاشته‌ست غزل ۶۹۲ - سخت‌ جانی از من محزون‌ که باور داشته‌ست غزل ۶۹۳ - تنها نه ذره دقت اظهار داشته‌ست غزل ۶۹۴ - عجز ما چندین غبار از هرکمین برداشته‌ست غزل ۶۹۵ - جایی‌که مرگ شهرت انجام داشته‌ست غزل ۶۹۶ - صاحب خلق حسن‌،‌ گلها به دامن داشته‌ست غزل ۶۹۷ - چون شمع اگر خلق پس و پیش‌گذشته‌ست غزل ۶۹۸ - دل از ندامت هستی‌، مکدر ا‌فتاده‌ست غزل ۶۹۹ - همچو شبنم ادب آیینه زدودن بوده‌ست غزل ۷۰۰ - ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست غزل ۷۰۱ - تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست غزل ۷۰۲ - بی‌توام جای نگه جنبش مژگانی هست غزل ۷۰۳ - گر آینه‌ات محرم زشتی و نکوییست غزل ۷۰۴ - ناله‌ها داریم و کس زین انجمن آگاه نیست غزل ۷۰۵ - غنچه در فکر دهانت ‌گوشه‌گیر خسته‌ای‌ست غزل ۷۰۶ - حیرت دمیده‌ام گل داغم بهانه‌ای‌ست غزل ۷۰۷ - نه ما را صراحی نه پیمانه ‌ایست غزل ۷۰۸ - ادب نه‌کسب عبادت نه سعی حق‌طلبی‌ست غزل ۷۰۹ - به محفلی‌که دل آیینهٔ رضاطلبی‌ست غزل ۷۱۰ - زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست غزل ۷۱۱ - ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستی‌ست غزل ۷۱۲ - غم فراق چه و حسرت وصال تو چیست غزل ۷۱۳ - فکر آزادی به این عاجز سرشتیها تریست غزل ۷۱۴ - حضورکلبهٔ فقر از تکلفات بری‌ست غزل ۷۱۵ - خودنماییها کثافت جوهریست غزل ۷۱۶ - درگلستانی‌که دل را با اشاراتش سری‌ست غزل ۷۱۷ - تا به مطلوب رسیدن‌کاریست غزل ۷۱۸ - درین‌گلشن دو روزت خنده‌کاریست غزل ۷۱۹ - به زخم هستی اگر شرم بخیه پردازی‌ست غزل ۷۲۰ - درپیچ و تاب‌گیسوتا شانه را عروسی‌ست غزل ۷۲۱ - امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی‌ست غزل ۷۲۲ - چمن امروز فرش منزل‌کیست غزل ۷۲۳ - ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست غزل ۷۲۴ - سرو بهار جلوه قد دلستان‌ کیست غزل ۷۲۵ - موج جنون می‌زند، اشک پریشان ‌کیست غزل ۷۲۶ - وحشی صحرای حسن نرگس فتان ‌کیست غزل ۷۲۷ - دل گرم من آتشخانهٔ‌کیست غزل ۷۲۸ - سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست غزل ۷۲۹ - دل را به خیال خط او سیر فرنگیست غزل ۷۳۰ - صفای حال ما مغشوش رنگیست غزل ۷۳۱ - بی‌کدورت نیست هرجا محرمی یا غافلی‌ست غزل ۷۳۲ - چارهٔ دردسر دیر محبت جلی‌ست غزل ۷۳۳ - بجاست‌شکوهٔ ما تا ره فغان خالیست غزل ۷۳۴ - جهان ز جنس اثرهای این و آن خالیست غزل ۷۳۵ - بندگی با معرفت خاص حضور آدمی‌ست غزل ۷۳۶ - زندگی شوخی کمین رمیست غزل ۷۳۷ - وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست غزل ۷۳۸ - بیاکه هیچ بهاری به حسرت ما نیست غزل ۷۳۹ - تومست وهم ودرین بزم بوی صهبا نیست غزل ۷۴۰ - قانون ادب پرده در صورت و صدا نیست غزل ۷۴۱ - نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست غزل ۷۴۲ - بر چهرهٔ آثار جهان رنگ سبب نیست غزل ۷۴۳ - برگ و سازم جز هجوم‌گریهٔ بیتاب نیست غزل ۷۴۴ - بی‌رخت در چشمهٔ آیینه خاک است آب نیست غزل ۷۴۵ - جزخون‌دل زنقد سلامت به دست نیست غزل ۷۴۶ - هیچکس چون من درین‌ حرمان‌سرا ناشاد نیست غزل ۷۴۷ - بر تپیدنهای دل هم دیده‌ای واکردنی‌ست غزل ۷۴۸ - چون سحر طومارچاک سینه‌ام واکردنی‌ست غزل ۷۴۹ - عمری‌ست به‌چشمم ز نم اشک اثر نیست غزل ۷۵۰ - بی‌ادب بنیاد هستی عافیت دربار نیست غزل ۷۵۱ - خواب را‌در دیدهٔ حیران عاشق بار نیست غزل ۷۵۲ - دیده حیرت نگاهان را به مژگان ‌کار نیست غزل ۷۵۳ - رنگ‌عجزم لیک با وضع‌ خموشم ‌کار نیست غزل ۷۵۴ - در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست غزل ۷۵۵ - مست‌عرفان را شراب دیگری درکار نیست غزل ۷۵۶ - سرمنزل ثبات قدم جاده‌ساز نیست غزل ۷۵۷ - زین عبارات جنون تحقیق بی‌ناموس نیست غزل ۷۵۸ - صنعت نیرنگ دل بر فطرت‌ کس فاش نیست غزل ۷۵۹ - عاشقی مقدور هر عیاش نیست غزل ۷۶۰ - برق با شوقم شراری بیش نیست غزل ۷۶۱ - درگلشن هوس‌که سراغ‌گلیش نیست غزل ۷۶۲ - بزم تصور توکدورت ایاغ نیست غزل ۷۶۳ - وضع ترتیب ادب در عرصه‌گاه لاف نیست غزل ۷۶۴ - آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست غزل ۷۶۵ - خلق را بر سرهر لقمه ز بس سرشکنی‌ست غزل ۷۶۶ - حایل عزم نفس‌گرد ره و فرسنگ نیست غزل ۷۶۷ - جای آرام به وحشتکدهٔ عالم نیست غزل ۷۶۸ - دیده‌ای راکه به نظاره دل محرم نیست غزل ۷۶۹ - عزت ‌و خواری دهر آن همه دور از هم نیست غزل ۷۷۰ - تعین جز افسون اوهام نیست غزل ۷۷۱ - چو صبحم دماغ می‌آشام نیست غزل ۷۷۲ - پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست غزل ۷۷۳ - هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست غزل ۷۷۴ - پیش چشمی‌که نورعرفان نیست غزل ۷۷۵ - مقیدان وفا را ز دل رمیدن نیست غزل ۷۷۶ - کتاب عافیتی قیل و قال باب تو نیست غزل ۷۷۷ - جهان قلمرو توفان اعتبار تو نیست غزل ۷۷۸ - در خیال مزن فهم خویش سازتو نیست غزل ۷۷۹ - تویی‌که غیر دلم هیچ‌جا مقام تو نیست غزل ۷۸۰ - تو آفتاب و جهان جزبه جستجوی تو نیست غزل ۷۸۱ - نور دل در کشور آیینه نیست غزل ۷۸۲ - راحت‌ کجاست گر دلت‌ از خویش رسته نیست غزل ۷۸۳ - رنگم درین چمن به هوس پر زننده نیست غزل ۷۸۴ - مبتذل صبح و شام تازگی‌ آرنده نیست غزل ۷۸۵ - در تکلم از ندامت هیچ‌کس آسوده نیست غزل ۷۸۶ - با دل تنگ است‌کار اینجا ز حرمان چاره نیست غزل ۷۸۷ - خط‌خوبان هم‌،حریف طبع وحشت‌پیشه نیست غزل ۷۸۸ - خواجه تاکی باید این بنیاد رسوایی‌که نیست غزل ۷۸۹ - ز انقلاب جسم‌، دل بر ساز وحشت هاله نیست غزل ۷۹۰ - هیچکس جز یأس‌، غمخوار من دیوانه نیست غزل ۷۹۱ - آزادگی‌، غبار در و بام خانه نیست غزل ۷۹۲ - این‌زمان یک طالب‌مستی درین میخانه نیست غزل ۷۹۳ - محرم حسن ازل اندیشهٔ بیگانه نیست غزل ۷۹۴ - صاف‌طبعان را غمی از خار خارکینه نیست غزل ۷۹۵ - طاس این نرد اختیاری نیست غزل ۷۹۶ - از ره و منزل تحقیق اگر دوری نیست غزل ۷۹۷ - فریاد که در عالم تحقیق‌ کسی نیست غزل ۷۹۸ - سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست غزل ۷۹۹ - عنقا سراغم از اثرم وهم و ظن تهیست غزل ۸۰۰ - بی‌ساز انفعال سراپای من تهی‌ست غزل ۸۰۱ - برگ طربم عشرت بی‌برگ و نوایی‌ست غزل ۸۰۲ - در ربط خلق یکسر ناموس‌کبریایی‌ست غزل ۸۰۳ - ز خویش‌ مگذر اگر جوهرت‌ شناسایی‌ ست غزل ۸۰۴ - هرچند درین‌ گلشن هرسو گل خودروییست غزل ۸۰۵ - گرم‌رفتاری که سر در راه آن یکتا گذاشت غزل ۸۰۶ - نیشی تا علم همت عنقا برداشت غزل ۸۰۷ - یک شبم در دل نسیم یاد آن‌گیسو گذشت غزل ۸۰۸ - زان خوشه‌که میناگری باغ عنب داشت غزل ۸۰۹ - جرأت سؤال شرم تراگر جواب داشت غزل ۸۱۰ - جز خموشی هرکه دل بر ناله و فریاد داشت غزل ۸۱۱ - حیرتم عمری به امید ندامت شاد داشت غزل ۸۱۲ - سعی‌جاه آرزوی خاک شدن در سر دا‌شت غزل ۸۱۳ - برق آفت لمعه در بی‌ضبطی اسرار داشت غزل ۸۱۴ - شب‌که شور بلبل ما ریشه درگلزار داشت غزل ۸۱۵ - ز بس که معنی مکتوب عشق پیچش داشت غزل ۸۱۶ - تا جنون نقد بهار عشرتم در چنگ داشت غزل ۸۱۷ - تا ز حسن وگلستان تماشا رنگ داشت غزل ۸۱۸ - دوش در راه خیالت عجز شوق آهنگ داشت غزل ۸۱۹ - اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت غزل ۸۲۰ - در وادیی که قدرت عجزم کمال داشت غزل ۸۲۱ - هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت غزل ۸۲۲ - تا نظر بر شوخی من نرگس خودکام داشت غزل ۸۲۳ - سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت غزل ۸۲۴ - شب‌ که جوش‌ حسرتی ‌زان نرگس‌ خودکام داشت غزل ۸۲۵ - شب‌که طاووس مرا شوق تو بال‌افشان داشت غزل ۸۲۶ - وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت غزل ۸۲۷ - هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت غزل ۸۲۸ - زندگانی‌ست‌ که جز مرگ سرانجام نداشت غزل ۸۲۹ - امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت غزل ۸۳۰ - چه سحر بود که دوشم دل آرزوی تو داشت غزل ۸۳۱ - آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت غزل ۸۳۲ - گر جنونم هوس قطع منازل می‌داشت غزل ۸۳۳ - تو ازآن خلوت یکتا چه خبر خواهی داشت غزل ۸۳۴ - گل در چمن رسید و قدم بر هواگذاشت غزل ۸۳۵ - همت من از نشان جاه چون ناوک‌ گذشت غزل ۸۳۶ - تا عرقناک از چمن آن شوخ بی‌پرواگذشت غزل ۸۳۷ - در طلبت شب چه جنونهاگذشت غزل ۸۳۸ - یأس مجنون آخر از پیچ و خم سودا گذشت غزل ۸۳۹ - چنین‌که عمر تأملگر شتاب‌گذشت غزل ۸۴۰ - فرصت نظاره تا مژگان گشودن درگذشت غزل ۸۴۱ - شب به یاد آن لب خموش گذشت غزل ۸۴۲ - به فکر دل لبم از ربط قیل و قال‌گذشت غزل ۸۴۳ - دوش از نظر خیال تو دامن‌کشان‌گذشت غزل ۸۴۴ - همت ‌از هر دو جهان ‌جست ‌و ز دل در نگذشت غزل ۸۴۵ - نه همین سبزه از خطش ترگشت غزل ۸۴۶ - ز فقر تا به شهادت شد آشنا انگشت غزل ۸۴۷ - بی‌روی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت غزل ۸۴۸ - شب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت غزل ۸۴۹ - دی حرف خرامش به لبم بال‌گشا رفت غزل ۸۵۰ - سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت غزل ۸۵۱ - قامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت غزل ۸۵۲ - ز آتش رخسار که ساغر گرفت غزل ۸۵۳ - بعدازین باید سراغ‌من ز خاموشی‌گرفت غزل ۸۵۴ - دل ماند بی‌حس و غمت افشانده بال رفت غزل ۸۵۵ - صبح از دل چاک‌که دراین باغ سخن رفت غزل ۸۵۶ - ازین بساط‌کسی داغ آرمیدن رفت غزل ۸۵۷ - فغان‌ که فرصت دام تلاش چیدن رفت غزل ۸۵۸ - آخر سیاهی از سر داغم به‌در نرفت غزل ۸۵۹ - عمر گذشته بر مژه‌ام اشک بست و رفت غزل ۸۶۰ - دی به‌شبنم‌گریهٔ‌ما نوگلی خندید و رفت غزل ۸۶۱ - باز وحشی‌جلوه‌ای‌در دیده جولان‌کرد و رفت غزل ۸۶۲ - هرکه آمد سیر یأسی زین‌ گلستان‌ کرد و رفت غزل ۸۶۳ - زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت غزل ۸۶۴ - رنگ گلش بهار خط از دور دید و رفت غزل ۸۶۵ - هرکس‌اینجا یکدودم‌دکان بسمل چید و رفت غزل ۸۶۶ - به حیرتم چه فسون داشت بزم نیرنگت غزل ۸۶۷ - که شود به وادی مدعا بلد تسلی منزلت غزل ۸۶۸ - ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت غزل ۸۶۹ - زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت غزل ۸۷۰ - آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت غزل ۸۷۱ - باز با طرزتکلف آشنا می‌بینمت غزل ۸۷۲ - ای پر فشان چون بوی‌گل بیرنگی از پیراهنت غزل ۸۷۳ - جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت غزل ۸۷۴ - زهی هنگامهٔ امکان‌، جنون‌ساز غریبانت غزل ۸۷۵ - نسزد به وضع فسردگی ز بهار دل مژه بستنت غزل ۸۷۶ - بهار آیینهٔ رنگی‌که باشد صرف آیینت غزل ۸۷۷ - بیا ای جام و مینای طرب نقش‌کف پایت غزل ۸۷۸ - همه‌کس‌ کشیده محمل به جناب‌ کبریایت غزل ۸۷۹ - زهی چمن ساز صبح فطرت‌، ‌تبسم لعل مهرجویت غزل ۸۸۰ - کار به نقش پا رساند جهد سر هواییت غزل ۸۸۱ - ره مقصدی که گم است و بس به خیال می ‌سپری عبث غزل ۸۸۲ - بی‌مغزی و داری به من سوخته جان بحث غزل ۸۸۳ - خواری ‌ست به هرکج‌ منش از راست‌ روان بحث غزل ۸۸۴ - تأمل عارفان چه دارد به کارگاه جهان حادث غزل ۸۸۵ - نتوان برد زآینهٔ ما رنگ حدوث غزل ۸۸۶ - تا ز پیدایی به‌گوشم خواند افسون احتیاج غزل ۸۸۷ - در لاف حلقه ر‌با مزن به ترانه‌های بیان‌کج غزل ۸۸۸ - عمری‌ست ‌سرشکی نزد از دیدهٔ تر موج غزل ۸۸۹ - عمری‌ست‌که در حسرت آن لعل‌گهر موج غزل ۸۹۰ - به عبرت آب شو ای ‌غافل از خمیدن موج غزل ۸۹۱ - مباد چشمهٔ شوق مرا فسردن موج غزل ۸۹۲ - از بس‌که خورده‌ام به خم زلف یار پیچ غزل ۸۹۳ - جان هیچ وجسد هیچ ونفس هیچ وبقا هیچ غزل ۸۹۴ - عنقا سر و برگیم مپرس از فقرا هیچ غزل ۸۹۵ - ماییم و خاک و وعده گه انتظار و هیچ غزل ۸۹۶ - انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح غزل ۸۹۷ - بی‌پرده است جلوه ز طرف نقاب صبح غزل ۸۹۸ - از کواکب گل فشاند چرخ در دامان صبح غزل ۸۹۹ - بازم از فیض جنون آماد شد سامان صبح غزل ۹۰۰ - نداشت دیده من بی‌تو تاب خندهٔ صبح غزل ۹۰۱ - دل فتح و دست فتح و نظرفتح وکارفتح غزل ۹۰۲ - خجلم ز حسرت پیریی ‌که ز چشم تر نکشد قدح غزل ۹۰۳ - شب‌که حسنش برعرق پیچید سامان قدح غزل ۹۰۴ - خلقی از پهلوی قدرت قصر و ایوان کرد طرح غزل ۹۰۵ - مگو طاق و سرایی‌ کرده‌ام طرح غزل ۹۰۶ - موی پیری بست بر طبع حسد تخمیر صلح غزل ۹۰۷ - دم سرد بسته به پیش خود چقدر دماغ فسرده یخ غزل ۹۰۸ - باز از پان‌گشت لعل نو خط دلدار سرخ غزل ۹۰۹ - شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ غزل ۹۱۰ - تنگی آورده خانهٔ صیاد غزل ۹۱۱ - ز درد یآس ندانم‌کجاکنم فریاد غزل ۹۱۲ - گر شور مستی‌ام کند اندیشه گردباد غزل ۹۱۳ - یأس‌فرسای تغافل دل ناشاد مباد غزل ۹۱۴ - گر بی‌تو نگه را به تماشا هوس افتاد غزل ۹۱۵ - تا عرق‌،‌گلبرگ حسنت یک دوشبنم آب داد غزل ۹۱۶ - حسنی که یادش آینهٔ حیرت آب داد غزل ۹۱۷ - سیل غمی‌ که داد جهان خراب داد غزل ۹۱۸ - شب‌که باد جلوه‌ات چشم خیالم آب داد غزل ۹۱۹ - شوق تو به مشت پرم آتش زد و سر داد غزل ۹۲۰ - داد عشق از بی‌نیازی درمن طفلانم بیاد غزل ۹۲۱ - شب‌که توفان جوشی چشم ترم آمد به یاد غزل ۹۲۲ - چو ناله گرد نمودم اثر نمی‌تابد غزل ۹۲۳ - گذشت عمر و دل از حرص سر نمی‌تابد غزل ۹۲۴ - چنین‌کزتاب می‌گلبرک حسنت شعله رنگ افتد غزل ۹۲۵ - به روی آن جهان جلوه‌، یک عالم نقاب افتد غزل ۹۲۶ - کسی که چون مژه عبرت دلیل روشنش افتد غزل ۹۲۷ - دب چه چاره‌کند چون فضول افتد غزل ۹۲۸ - ز ننگ منت راحت به مرگم‌ کار می‌افتد غزل ۹۲۹ - دل از نیرنگ آگاهی به چندین پیشه می‌افتد غزل ۹۳۰ - نفس درازی‌ کس تا به چون و چند نیفتد غزل ۹۳۱ - تو کار خویش کن اینجا تویی در من نمی گنجد غزل ۹۳۲ - جنون اندیشه‌ای بگذار تا دل بر هنر پیچد غزل ۹۳۳ - به روی عالم‌آرا گر نقاب زلف درپیچد غزل ۹۳۴ - نه با سازهوس جوشد نه برکسب هنرپیچد غزل ۹۳۵ - حسرتی در دل از آن لاله قبا می‌پیچد غزل ۹۳۶ - به سرم شور تمنای تو تا می‌پیچد غزل ۹۳۷ - فریب جاه مخور تا دل تو تنگ نگردد غزل ۹۳۸ - جنون جولانی‌ام هرجا به‌وحشت رهنماگردد غزل ۹۳۹ - دل اگر محو مدعا گردد غزل ۹۴۰ - جنون بینوایان هرکجا بخت‌آزما گردد غزل ۹۴۱ - هرچه آنجاست چو آنجا روی‌اینجاگردد غزل ۹۴۲ - همین دنیاست کانجامش قیامت پرده‌در گردد غزل ۹۴۳ - بر دستگاه اقبال کس خیره‌سر نگردد غزل ۹۴۴ - دل تا به‌کی‌ام جز پی آزار نگردد غزل ۹۴۵ - به عبرت سرکشان را موی پیری رهنمون‌گردد غزل ۹۴۶ - به حرف و صوت مگو کار دل تباه نگردد غزل ۹۴۷ - در این ‌گلشن ‌کدامین شعله با این تاب می‌گردد غزل ۹۴۸ - سیه مستی به دور ساغرت بیتاب می‌گردد غزل ۹۴۹ - نگه ز روی تو تا کامیاب می‌گردد غزل ۹۵۰ - چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار می‌گردد غزل ۹۵۱ - ساغرم بی‌ تو داغ می ‌گردد غزل ۹۵۲ - به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ می‌گردد غزل ۹۵۳ - ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می‌ گردد غزل ۹۵۴ - به اندک شوخیی بنیاد تمکین‌کنده می‌گردد غزل ۹۵۵ - ادب سازیم بر ما کیست تمهید صدا بندد غزل ۹۵۶ - تا کاتب ایجادم نقش من و ما بندد غزل ۹۵۷ - هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد غزل ۹۵۸ - گره به رشتهٔ نفس خوش آن‌که نبندد غزل ۹۵۹ - باز بیتابی‌ام احرام چه در می‌بندد غزل ۹۶۰ - به یادت‌گردش رنگم به هرجا بار می‌بندد غزل ۹۶۱ - قضا تا نقش بنیاد من بیکار می‌بندد غزل ۹۶۲ - چشم تو به حال من‌ گر نیم نظر خندد غزل ۹۶۳ - لعل لب او یکدم بر حالم اگر خندد غزل ۹۶۴ - صبری‌که صبح این باغ از ما جدا نخندد غزل ۹۶۵ - ستمکشی‌ که به جز گریه‌اش نشا‌ید و خندد غزل ۹۶۶ - جهان‌کجاست‌،‌گلی زان نقاب می‌خندد غزل ۹۶۷ - رنگم نقاب غیرت آن جلوه می‌درد غزل ۹۶۸ - هوس در مزرع آمال‌ گو صد خرمن انبارد غزل ۹۶۹ - بر این ستمکده یارب چه سنگ می‌بارد غزل ۹۷۰ - نه فخر می‌دمد اینجا نه ننگ می‌بارد غزل ۹۷۱ - ادب‌سنج بیان حرفی از آن لب هرکجا دارد غزل ۹۷۲ - اگر معشوق‌ بی‌مهر است‌ وگر عاشق‌ وفا دارد غزل ۹۷۳ - تصور جوهر اکاهی قدرت‌کجا دارد غزل ۹۷۴ - حرصت آن نیست‌ که مرگش‌ ز هوس وادارد غزل ۹۷۵ - رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد غزل ۹۷۶ - زمینگیری ز جولانم چه امکانست وادارد غزل ۹۷۷ - گهی بر سر،‌ گهی در دل‌،‌ گهی در دیده جا دارد غزل ۹۷۸ - نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد غزل ۹۷۹ - دماغ بلبل ما کی هوای بال و پر دارد غزل ۹۸۰ - بت هندی‌ کی از دردسر ترکان خبر دارد غزل ۹۸۱ - بر طمع‌، طبع خسیسی‌ که تفاخر دارد غزل ۹۸۲ - بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد غزل ۹۸۳ - در این وادی‌ کف یایی ز آسایش خبر دارد غزل ۹۸۴ - ز جرگهٔ سخنم خامشی به در دارد غزل ۹۸۵ - شمع بزمت چه قدم بردارد غزل ۹۸۶ - مگو دل از غم و صبر از جفا خبر دارد غزل ۹۸۷ - درین ره تا کسی از وصل مقصد کام بردارد غزل ۹۸۸ - کسی از التفات چشم خوبان‌ کام بردارد غزل ۹۸۹ - دل از دم محبت، چندین فتور دارد غزل ۹۹۰ - هوس‌پیمای فرصت گرد کلفت در قفس دارد غزل ۹۹۱ - جهان‌، جنون بهار غفلت‌، ز نرگس سرمه‌ساش دارد غزل ۹۹۲ - حیا عمری‌ست با صد گردش رنگم طرف دارد غزل ۹۹۳ - هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد غزل ۹۹۴ - بی‌نمک از نمک غیر توهم دارد غزل ۹۹۵ - جنون از بس شکست آبله در هر قدم دارد غزل ۹۹۶ - شکوه مفلسی ما را به خاموشی علم دارد غزل ۹۹۷ - گرفتار رسوم اندیشهٔ آرام‌ کم دارد غزل ۹۹۸ - مگو این نسخه طور معنیی یک دست‌کم دارد غزل ۹۹۹ - هوس‌پیمایی جاهت خمارآلود غم دارد غزل ۱۰۰۰ - جایی‌ که جام در دست آن مه خرام دارد غزل ۱۰۰۱ - ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد غزل ۱۰۰۲ - ز شرم سرنوشتی‌کز ازل بنیاد من دارد غزل ۱۰۰۳ - سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد غزل ۱۰۰۴ - اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد غزل ۱۰۰۵ - به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد غزل ۱۰۰۶ - به خیال زنده بودن هوس بقا ندارد غزل ۱۰۰۷ - فناکی شغل سودای محبت را زیان دارد غزل ۱۰۰۸ - کام دل از لب خاموش گرفتن دارد غزل ۱۰۰۹ - اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد غزل ۱۰۱۰ - چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد غزل ۱۰۱۱ - دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد غزل ۱۰۱۲ - رنگ حنا در کفم بهار ندارد غزل ۱۰۱۳ - کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد غزل ۱۰۱۴ - نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد غزل ۱۰۱۵ - اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد غزل ۱۰۱۶ - گلهای آن تبسم باغ فلک ندارد غزل ۱۰۱۷ - سعی نفس جز شمار گام ندارد غزل ۱۰۱۸ - نامم هوس نگین ندارد غزل ۱۰۱۹ - چرا کسی چو حباب از ادب نگاه ندارد غزل ۱۰۲۰ - خامش‌نفسی خفت گوینده ندارد غزل ۱۰۲۱ - بهار صبح نفس زین دودم بقا که ندارد غزل ۱۰۲۲ - نفس به غیر تک و پوی باطلی‌ که ندارد غزل ۱۰۲۳ - غبار ما به جز این پر شکستنی‌که ندارد غزل ۱۰۲۴ - به هرجا نعمتی هست انفعالی درکمین دارد غزل ۱۰۲۵ - قدح، می بر ‌کف است‌ و شمع‌، گل در آستین دارد غزل ۱۰۲۶ - نهال زندگی بالیدنی وحشت‌کمین دارد غزل ۱۰۲۷ - دل از وسعت اگر شانی ندارد غزل ۱۰۲۸ - عدم زین بیش برهانی ندارد غزل ۱۰۲۹ - حرص اگر بر عطش غلو دارد غزل ۱۰۳۰ - پر افشانده‌ام با اوج عنقا گفتگو دارد غزل ۱۰۳۱ - مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد غزل ۱۰۳۲ - این دور، دور حیز است‌، وضع متی‌‌که دارد غزل ۱۰۳۳ - آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد غزل ۱۰۳۴ - بی‌یأس دل از هرچه نداردگله دارد غزل ۱۰۳۵ - هرجا نفسی هست ز هستی‌ گله دارد غزل ۱۰۳۶ - از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد غزل ۱۰۳۷ - از چرخ نه هر ابله و نادان‌گله دارد غزل ۱۰۳۸ - بهار عیش امکان رنگ وحشت دیده‌ای دارد غزل ۱۰۳۹ - نفس را شور دل از عافیت بیگانه‌ای دارد غزل ۱۰۴۰ - نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد غزل ۱۰۴۱ - خیال خوش‌نگاهان باز با شوخی سری دارد غزل ۱۰۴۲ - عالم گرفتاری‌، خوش تسلسلی دارد غزل ۱۰۴۳ - نه مفصل نه مجملی دارد غزل ۱۰۴۴ - غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد غزل ۱۰۴۵ - ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمی‌دارد غزل ۱۰۴۶ - تک و پوی نفس از عالم عبرت فنی دارد غزل ۱۰۴۷ - مگر با نقش پایت مژدهٔ جوشیدنی دارد غزل ۱۰۴۸ - اینقدر ریش چه معنی دارد غزل ۱۰۴۹ - خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد غزل ۱۰۵۰ - نقشم‌کسی از سعی چه فرهنگ برآرد غزل ۱۰۵۱ - گرشوق به راهت قدمی پیش برآرد غزل ۱۰۵۲ - گر آن خروش جهان یکتا سری به این انجمن برآرد غزل ۱۰۵۳ - حاشاکه مرا طعن‌کسان بر سقط آرد غزل ۱۰۵۴ - فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد غزل ۱۰۵۵ - من و حسنی‌که هرجا یادش از دل سر برون آرد غزل ۱۰۵۶ - نگاهت جوش صد میخانه از ساغر برون آرد غزل ۱۰۵۷ - احتیاجی که سر مرد به خم می‌آرد غزل ۱۰۵۸ - در احتیاج نتوان بر سفله التجا برد غزل ۱۰۵۹ - خاکستری نماند ز ما تا هوا برد غزل ۱۰۶۰ - ناموس عالم عین اندیشهٔ سوا برد غزل ۱۰۶۱ - هیهات دم بازپسین عرض ادب برد غزل ۱۰۶۲ - احتیاجم خجلت از احباب برد غزل ۱۰۶۳ - حسرت‌، پیام بیکسی آخر به یار برد غزل ۱۰۶۴ - شرم‌قصورم از سخن‌، شکوه‌اعتبار برد غزل ۱۰۶۵ - رنگ در دل داشتم روشنگر ادراک برد غزل ۱۰۶۶ - پیری‌ام آخر می و پیمانه برد غزل ۱۰۶۷ - ما را به در دل ادب هیچکسی برد غزل ۱۰۶۸ - مکتوب من به هرکه برد باد می‌برد غزل ۱۰۶۹ - فکر خویشم آخر از صحرای امکان می‌برد غزل ۱۰۷۰ - آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد غزل ۱۰۷۱ - یک سر مو گر هوس از فکر جاهی بگذرد غزل ۱۰۷۲ - عرق‌آلوده جمالی ز نظر می‌گذرد غزل ۱۰۷۳ - زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد غزل ۱۰۷۴ - بهار می‌رود و گل ز باغ می‌گذرد غزل ۱۰۷۵ - ز سخت‌جانی من عمر تنگ می‌گذرد غزل ۱۰۷۶ - ز ساز جسم هزار انفعال می‌گذرد غزل ۱۰۷۷ - باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد غزل ۱۰۷۸ - تا لبش در نظرم می‌گذرد غزل ۱۰۷۹ - دل مباد افسرده تا برکس نگرددکار سرد غزل ۱۰۸۰ - داغ بودم‌که چه خواهم به غمت انشا کرد غزل ۱۰۸۱ - دل‌گداخته بر شش جهت بغل واکرد غزل ۱۰۸۲ - امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد غزل ۱۰۸۳ - دل به زلف یار هم آرام نتوانست‌کرد غزل ۱۰۸۴ - وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد غزل ۱۰۸۵ - خودسر به مرک گردن دعوی فرود کرد غزل ۱۰۸۶ - اول دل ستمزده قطع امیدکرد غزل ۱۰۸۷ - از تغافل زدنی ترک سبب بایدکرد غزل ۱۰۸۸ - پیش ارباب حسب ترک نسب باید کرد غزل ۱۰۸۹ - دل سحرگاهی به‌گلشن یاد آن رخسار کرد غزل ۱۰۹۰ - عشق مطرب‌زاده‌ای بر ساز و تقوا زور کرد غزل ۱۰۹۱ - آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد غزل ۱۰۹۲ - گرد مرا تحیّر، صبح جنون سبق ‌کرد غزل ۱۰۹۳ - بیستون یادی ز فرهاد ندامت فال ‌کرد غزل ۱۰۹۴ - روزی‌که نقش‌گردش چشمت خیال‌کرد غزل ۱۰۹۵ - اینقدر اشک به دیدارکه حیران گل کرد غزل ۱۰۹۶ - شب‌ که دل از یأس مطلب باده‌ای در جام‌ کرد غزل ۱۰۹۷ - عجز طاقت به‌ گرفتاری غم شادم‌ کرد غزل ۱۰۹۸ - وداع عمر چمن‌ساز اعتبارم کرد غزل ۱۰۹۹ - گر کمال اختیار خواهم کرد غزل ۱۱۰۰ - طبع سرکش خاک‌گشت و چشم شرمی وانکرد غزل ۱۱۰۱ - اگر نظّاره‌ گل می‌توان کرد غزل ۱۱۰۲ - ناتوانی در تلاش حرص بهتانم نکرد غزل ۱۱۰۳ - دورگردون تا دماغ جام عیشم تازه‌کرد غزل ۱۱۰۴ - حرف پیری داشتم لغزیدنم دیوانه‌کرد غزل ۱۱۰۵ - بی فقر آشکار نگردد عیار مرد غزل ۱۱۰۶ - عمر ارذل ای خدا مگمار بر نیروی مرد غزل ۱۱۰۷ - پیکرم چون تیشه تا از جان‌ کنی یاد آورد غزل ۱۱۰۸ - پای طلب دمی‌که سر از دل برآورد غزل ۱۱۰۹ - زین شیشهٔ ساعت ‌که مه و سال برآورد غزل ۱۱۱۰ - عملی که سر به هوا خم از همه پیکرت به‌در آورد غزل ۱۱۱۱ - ز دنیا چه‌گیرد اگر مردگیرد غزل ۱۱۱۲ - اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد غزل ۱۱۱۳ - دمی ‌که تیغ تو خون مرا بحل ‌گیرد غزل ۱۱۱۴ - تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد غزل ۱۱۱۵ - گر شوق پی مطلب نایاب نگیرد غزل ۱۱۱۶ - به محفلی‌که فضولی قدح به دست نگیرد غزل ۱۱۱۷ - من آن غبارم که حکم نقشم به هیچ آیینه درنگیرد غزل ۱۱۱۸ - تدبیر عنان من پر شور نگیرد غزل ۱۱۱۹ - اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد غزل ۱۱۲۰ - فسردگیهای ساز امکان ترانه‌ام را عنان نگیرد غزل ۱۱۲۱ - دل به خرسندی اگر ترک هوس می‌گیرد غزل ۱۱۲۲ - غنا مفت هوس‌گر نام آسودن نمی‌گیرد غزل ۱۱۲۳ - نه هستی از نفسهایم شمار ناله می‌گیرد غزل ۱۱۲۴ - راه فضولی ما هم در ازل حیا زد غزل ۱۱۲۵ - چنین‌گر طیع‌بیدر‌ت‌به‌خورد و خواب‌می‌سازد غزل ۱۱۲۶ - نفس ‌با یک‌ جهان وحشت به‌ خاک‌ و آب می‌سازد غزل ۱۱۲۷ - چو دندان ریخت نعمت حرص را مأیوس می‌سازد غزل ۱۱۲۸ - تا جلوهٔ بیرنگ تو بر قلب صور زد غزل ۱۱۲۹ - حدیث عشق شودناله ترجمانش و لرزد غزل ۱۱۳۰ - زبان به‌کام خموشی‌ کشد بیانش و لرزد غزل ۱۱۳۱ - روزی ‌که قضا سر خط آفاق رقم زد غزل ۱۱۳۲ - جام غرور کدام رنگ توان زد غزل ۱۱۳۳ - آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد غزل ۱۱۳۴ - دل مپرسید چرا سوخته یا می‌سوزد غزل ۱۱۳۵ - تو شمشیر حقی هر کس ز غفلت با تو بستیزد غزل ۱۱۳۶ - به این عجزم چه ز خاک حیاپرورد برخیزد غزل ۱۱۳۷ - چو شمع از ساز من دیگرکدام آهنگ برخیزد غزل ۱۱۳۸ - چوگوهر قطره‌ام تاکی به آب افتدکه برخیزد غزل ۱۱۳۹ - چه غفلت یارب از تقریر یأس انجام می‌خیزد غزل ۱۱۴۰ - بهار حیرت‌ست اینجا نه‌گل نی جام می‌خیزد غزل ۱۱۴۱ - به این ضعفی ‌که جسم زارم از بستر نمی‌خیزد غزل ۱۱۴۲ - نشئه دودی است‌ که از آتش می می‌خیزد غزل ۱۱۴۳ - تبسم هرکجا رنگ سخن زان لعل تر ریزد غزل ۱۱۴۴ - وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد غزل ۱۱۴۵ - خرد به عشق‌ کند حیله‌ساز جنگ و گریزد غزل ۱۱۴۶ - مباش غره به سامان این بنا که نریزد غزل ۱۱۴۷ - به ‌گرمی نگه از شعله تاب می‌ریزد غزل ۱۱۴۸ - به هرکجا مژه‌ام رنگ خواب می‌ریزد غزل ۱۱۴۹ - خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزد غزل ۱۱۵۰ - باز اشکم به خیالت چه فسون می‌ریزد غزل ۱۱۵۱ - چاک کسوت فقرم رنگ خنده می‌ریزد غزل ۱۱۵۲ - به طراز دامن ناز و چه ز خاکساری ما رسد غزل ۱۱۵۳ - بر رمز کارگاه ازل کیست وارسد غزل ۱۱۵۴ - همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد غزل ۱۱۵۵ - دگر تظلم ما عاجزان‌کجا برسد غزل ۱۱۵۶ - سراغت از چمن‌‌ کبریا که می‌پرسد غزل ۱۱۵۷ - کیست‌ کز جهد به آن انجمن ناز رسد غزل ۱۱۵۸ - جایی‌ که شکوه‌ها به صف زیر و بم رسد غزل ۱۱۵۹ - سحر طلو‌ع گل دعا که مراد اهل همم رسد غزل ۱۱۶۰ - تا ز عبرت سر مژگان به خمیدن نرسد غزل ۱۱۶۱ - همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد غزل ۱۱۶۲ - تا ز چمن دماغ را بوی بهار می‌رسد غزل ۱۱۶۳ - زبرگردون آنچه ازکشت تو و من می‌رسد غزل ۱۱۶۴ - آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد غزل ۱۱۶۵ - تا گرد ما به اوج ثریا نمی‌رسد غزل ۱۱۶۶ - کار دلها باز از آن مژگان به سامان می‌رسد غزل ۱۱۶۷ - هرگز به دستگاه نظر پا نمی‌رسد غزل ۱۱۶۸ - نشئهٔ‌گوشهٔ دل از دیر و حرم نمی‌رسد غزل ۱۱۶۹ - صبح شو ای‌شب‌که خورشید من‌اکنون می‌رسد غزل ۱۱۷۰ - هوس تعین خواجگی‌، به نیاز بنده نمی‌رسد غزل ۱۱۷۱ - به امید فنا تاب وتب هستی‌گوارا شد غزل ۱۱۷۲ - ز تنگی منفعل‌گردید دل آفاق پیدا شد غزل ۱۱۷۳ - صفا داغ‌ کدورت‌ گشت سامان من و ما شد غزل ۱۱۷۴ - کسی معنی بحر فهمیده باشد غزل ۱۱۷۵ - پی اشک من ندانم به‌کجا رسیده باشد غزل ۱۱۷۶ - آن فتنه ‌که آفاقش شور من و ما باشد غزل ۱۱۷۷ - به که چندی دل ما خامشی انشا باشد غزل ۱۱۷۸ - تا در آیینهٔ دل راه نفس واباشد غزل ۱۱۷۹ - چراکس منکر بی‌طاقتیهای درا باشد غزل ۱۱۸۰ - زشوخی چشم من‌تاکی به روی غیرواباشد غزل ۱۱۸۱ - تسلی کو اگر منظورت اسباب هوس باشد غزل ۱۱۸۲ - مرا این آبرو در عالم پرواز بس باشد غزل ۱۱۸۳ - صبحی‌ که‌ گلت به باغ باشد غزل ۱۱۸۴ - تا مشرب محبت ننگ وفا نباشد غزل ۱۱۸۵ - محبت ستمگر نباشد نباشد غزل ۱۱۸۶ - عشق هرجا ادب‌آموز تپیدن باشد غزل ۱۱۸۷ - رمز آشنای معنی هر خیره‌سر نباشد غزل ۱۱۸۸ - مکتوب شوق هرگز بی‌نامه‌بر نباشد غزل ۱۱۸۹ - هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد غزل ۱۱۹۰ - راحت نصیب ایجاد زنگ و حبش نباشد غزل ۱۱۹۱ - هرچند دل از وصل قدح‌نوش نباشد غزل ۱۱۹۲ - وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد غزل ۱۱۹۳ - هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد غزل ۱۱۹۴ - اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد غزل ۱۱۹۵ - گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد غزل ۱۱۹۶ - دل انجمن محرم و بیگانه نباشد غزل ۱۱۹۷ - خیال نامد!ری تا کیت خاطرنشین باشد غزل ۱۱۹۸ - بپرهیز از حسد تا فضل یزدانت قرین باشد غزل ۱۱۹۹ - وداع سرکشی‌کن‌گر دلت راحت‌کمین باشد غزل ۱۲۰۰ - جمعیت از آن دل‌که پریشان تو باشد غزل ۱۲۰۱ - ما راکه نفس آینه پرداخته باشد غزل ۱۲۰۲ - چشمی‌ که بر آن جلوه نظر داشته باشد غزل ۱۲۰۳ - محو طلبت گردی اگر داشته باشد غزل ۱۲۰۴ - مشتاق تو گر نامه‌بری داشته باشد غزل ۱۲۰۵ - هر کس به رهت چشم تری داشته باشد غزل ۱۲۰۶ - از نامه‌ام آن شوخ مکدر شده باشد غزل ۱۲۰۷ - آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد غزل ۱۲۰۸ - تغافل‌چه‌خجلت‌به‌خود چیده‌باشد غزل ۱۲۰۹ - خلوتسرای تحقیق کاشانهٔ که باشد غزل ۱۲۱۰ - نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد غزل ۱۲۱۱ - در این خرابه نه دشمن نه دوست می‌باشد غزل ۱۲۱۲ - نگه در شبههٔ تحقیق من معذور می‌باشد غزل ۱۲۱۳ - لب بی‌صرفه نوا جهل سبق می‌باشد غزل ۱۲۱۴ - نقش نیرنگ جهان جوهر رم می‌باشد غزل ۱۲۱۵ - پیر خمیازه‌کش وضع جوان می‌باشد غزل ۱۲۱۶ - راحت دل ز نفس بال‌فشان می‌باشد غزل ۱۲۱۷ - دماغ وحشت‌آهنگان خیال‌آور نمی‌باشد غزل ۱۲۱۸ - بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشا غزل ۱۲۱۹ - بی زنگ درین محفل آیینه نمی‌باشد غزل ۱۲۲۰ - دل خاک سر کوی وفا شد چه بجا شد غزل ۱۲۲۱ - دلدار مقیم دل ما شد چه بجا شد غزل ۱۲۲۲ - جگری آبله زد تخم غمی پیدا شد غزل ۱۲۲۳ - صیاد بی‌نشانی پرواز رنگ ما شد غزل ۱۲۲۴ - بازم از شرم سجود امشب عرق بیتاب شد غزل ۱۲۲۵ - ای شمع تک وتاز نفس ‌گرد سفر شد غزل ۱۲۲۶ - اینقدر نمی‌دانم صیدم از چه لاغر شد غزل ۱۲۲۷ - مژده ای ذوق وصال آیینه بی‌زنگار شد غزل ۱۲۲۸ - نقطهٔ دل‌گرد خودگشت و خط پرگار شد غزل ۱۲۲۹ - شب که از شور شکست دل اثر پرزور شد غزل ۱۲۳۰ - هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد غزل ۱۲۳۱ - فکر نازک عالمی را سرمهٔ تقریر شد غزل ۱۲۳۲ - تا دل دیوانه واماند از تپیدن داغ شد غزل ۱۲۳۳ - آگاهی دل انجمن اختلاف شد غزل ۱۲۳۴ - به‌ کدام فرصت ازین چمن هوس از فضولی اثر کشد غزل ۱۲۳۵ - جبههٔ‌حرص اگر چنین‌گرد ره هوس‌کشد غزل ۱۲۳۶ - از غبارم هرچه بالا می‌کشد غزل ۱۲۳۷ - هرکه حرفی از لبت وامی‌کشد غزل ۱۲۳۸ - شوق دیداری ‌که از دل بال حسرت می کشد غزل ۱۲۳۹ - عریانی آنقدر به برم تنگ می‌کشد غزل ۱۲۴۰ - مد بقا کجا به مه و سال می‌کشد غزل ۱۲۴۱ - حرص پیری شیأالله از خروشم می‌کشد غزل ۱۲۴۲ - باز دامان دل آهنگ چه گلشن می‌کشد غزل ۱۲۴۳ - بار ما عمری‌ست دوش چشم حیران می‌کشد غزل ۱۲۴۴ - چو شمع هیچکس به زیانم نمی‌کشد غزل ۱۲۴۵ - رفته رفته این بزرگیها به بازی می‌کشد غزل ۱۲۴۶ - همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد غزل ۱۲۴۷ - کم و بیش وهم تعینت سر و برگ نقص و کمال شد غزل ۱۲۴۸ - دل شهرهٔ تسلیم ز ضبط‌ نفسم شد غزل ۱۲۴۹ - روز سیهم سایه صفت جزو بدن شد غزل ۱۲۵۰ - تا پری به ‌عرض آمد موج شیشه عریان شد غزل ۱۲۵۱ - ترک آرزوکردم رنج هستی آسان‌ شد غزل ۱۲۵۲ - رم وحشی نگاه من غبارانگیز جولان شد غزل ۱۲۵۳ - قیامت خنده‌ریزی بر مزار من‌ گل ‌افشان شد غزل ۱۲۵۴ - مخمل و دیبا حجاب هستی رسوا نشد غزل ۱۲۵۵ - مکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد غزل ۱۲۵۶ - عید است غبار سر راه تو توان شد غزل ۱۲۵۷ - پیر گردیدم و هستی سبب ننگ نشد غزل ۱۲۵۸ - گل نکرد آهی‌که بر ما خنجر قاتل نشد غزل ۱۲۵۹ - از حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد غزل ۱۲۶۰ - چون شفق از رنگ خونم هیچکس‌گلچین نشد غزل ۱۲۶۱ - پر هما چه‌ کند بخت اگر دگرگون شد غزل ۱۲۶۲ - حیرت‌کفیل پر زدن‌گفتگو نشد غزل ۱۲۶۳ - آهی به هوا چتر زد و چرخ برین‌ شد غزل ۱۲۶۴ - شب حسرت دیدار توام دام ‌کمین شد غزل ۱۲۶۵ - زین ساز بم و زیر توقع چه خروشد غزل ۱۲۶۶ - کسی ‌که نیک و بد هوشیار و مست بپوشد غزل ۱۲۶۷ - رضاعت از برم چندانکه گردم پیر می‌جوشد غزل ۱۲۶۸ - نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ می‌جوشد غزل ۱۲۶۹ - حال دل از دوری دلبر نمی‌دانم چه شد غزل ۱۲۷۰ - حاصلم زبن مزرع بی‌بر نمی‌دانم چه شد غزل ۱۲۷۱ - ز وهم متهم ظرف کم نخواهی شد غزل ۱۲۷۲ - باغ نیرنگ جنونم نیست آسان بشکفد غزل ۱۲۷۳ - وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد غزل ۱۲۷۴ - به یاد آستانت هرکه سر بر خاک می‌مالد غزل ۱۲۷۵ - سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد غزل ۱۲۷۶ - اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد غزل ۱۲۷۷ - دل باز به جوش یارب آمد غزل ۱۲۷۸ - ز هستی قطع‌کن‌ گر میل راحت در نمود آمد غزل ۱۲۷۹ - نتوان به تلاش از غم اسباب برآمد غزل ۱۲۸۰ - عالم همه زین میکده بیهوش برآمد غزل ۱۲۸۱ - تمام شوقیم لیک غافل‌که دل به راه‌که می‌خرامد غزل ۱۲۸۲ - ز ابرام طلب نومیدی‌ام آخر به چنگ آمد غزل ۱۲۸۳ - شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد غزل ۱۲۸۴ - فالی از داغ زدم دل چمن‌آیین آمد غزل ۱۲۸۵ - گل به سر، جام به کف‌، آن چمن‌ آیین آمد غزل ۱۲۸۶ - ز تخمت چه نشو و نما می‌دمد غزل ۱۲۸۷ - پر مفلسم به من چه نوا می‌توان رساند غزل ۱۲۸۸ - به هرجا باغبان در یاد مستان تاک بنشاند غزل ۱۲۸۹ - اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند غزل ۱۲۹۰ - دل به قید جسم از علم یقین بیگانه ماند غزل ۱۲۹۱ - طالعم زلف یار را ماند غزل ۱۲۹۲ - موج‌گل بی‌تو خار را ماند غزل ۱۲۹۳ - دلدار رفت و دیده به حیرت دچار ماند غزل ۱۲۹۴ - رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند غزل ۱۲۹۵ - از دلم‌بگذشت و خون‌در چشم حیرت‌ساز ماند غزل ۱۲۹۶ - در گلستانی‌ که چشمم محو آن طناز ماند غزل ۱۲۹۷ - شوق تا محمل به دوش طبع وحشت‌ساز ماند غزل ۱۲۹۸ - از هجوم کلفت دل ناله بی‌آهنگ ماند غزل ۱۲۹۹ - رشته بگسیخت نفس زیر و بم ساز نماند غزل ۱۳۰۰ - گر آیینه‌ات در مقابل نماند غزل ۱۳۰۱ - دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند غزل ۱۳۰۲ - کم نیست صحبت دل‌گر مرد، زن نماند غزل ۱۳۰۳ - دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند غزل ۱۳۰۴ - بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند غزل ۱۳۰۵ - بهار عمر به صبح دمیده می‌ماند غزل ۱۳۰۶ - ز بعد ما نه غزل نی قصیده می‌ماند غزل ۱۳۰۷ - نه غنچه سر به گریبان‌ کشیده می‌ماند غزل ۱۳۰۸ - زان نشئه‌ که قلقل به لب شیشه دواند غزل ۱۳۰۹ - گر نالهٔ من پرتو اندیشه دواند غزل ۱۳۱۰ - پی تحقیق کسانی که گرو تاخته‌اند غزل ۱۳۱۱ - در بساطی که دم تیغ ادب آخته‌اند غزل ۱۳۱۲ - صفا فریب فقیهان نفس گداخته‌اند غزل ۱۳۱۳ - چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته‌اند غزل ۱۳۱۴ - نقش دوِیی بر آینه‌ من نبسته‌اند غزل ۱۳۱۵ - عمری‌ست رخت حسرتم از سینه بسته‌اند غزل ۱۳۱۶ - دونان که در تلاش گهر دست شسته‌اند غزل ۱۳۱۷ - جمعی‌که پر به فکر هنر درشکسته‌اند غزل ۱۳۱۸ - این حرصها که دامن صد فن شکسته‌اند غزل ۱۳۱۹ - شمعها زبن‌انجمن بی‌صرفه‌تازان رفته‌اند غزل ۱۳۲۰ - آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند غزل ۱۳۲۱ - ذره تا خورشید امکان جمله حیرت زاده‌اند غزل ۱۳۲۲ - هرجا صلای محرمی راز داده‌اند غزل ۱۳۲۳ - از شکست رنگم آب روی شاهی داده‌اند غزل ۱۳۲۴ - روزگاری شد که از اهل وفا دل برده‌اند غزل ۱۳۲۵ - غفلت آهنگان که دل را ساز غوغا کرده‌اند غزل ۱۳۲۶ - اینکه در دیر غمت ذم شرد پیدا کرد‌ند غزل ۱۳۲۷ - آن سخا کیشان ‌که بر احسان نظر واکرده‌اند غزل ۱۳۲۸ - فرصت انشایان هستی‌ گر تکلف ‌کرده‌اند غزل ۱۳۲۹ - تا ز گرد انتظارت مستفیدم‌ کرده‌اند غزل ۱۳۳۰ - آب و رنگ عبرتی صرف بهارم‌ کرده‌اند غزل ۱۳۳۱ - با خزان آرزو حشر بهارم‌ کرد‌ه اند غزل ۱۳۳۲ - وعده افسونان طلسم انتظارم کرده‌اند غزل ۱۳۳۳ - گرد عجزم‌، خوشخرامان سرفرازم کرده‌اند غزل ۱۳۳۴ - همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم‌ کرده‌اند غزل ۱۳۳۵ - موج گوهرطینتان‌، گر شوخی افزون کرده‌اند غزل ۱۳۳۶ - یاران تمیز هستی بدخو نکرده‌اند غزل ۱۳۳۷ - بر من فسون عجز در ایجاد خوانده‌اند غزل ۱۳۳۸ - اهل معنی ‌گر به گفت‌وگو نفس فرسوده‌اند غزل ۱۳۳۹ - آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند غزل ۱۳۴۰ - امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند غزل ۱۳۴۱ - لاله و گل چشمک رمز خوان فهمیده اند غزل ۱۳۴۲ - حاضران از دور چون محشر خروشم دیده‌اند غزل ۱۳۴۳ - محرمان‌ کاثار صنع از عشق پر فن دیده‌اند غزل ۱۳۴۴ - در عشق آنکه قابل دردش ندیده‌اند غزل ۱۳۴۵ - در غبار هستی اسرار فنا پوشیده‌اند غزل ۱۳۴۶ - یاران فسانه‌های تو و من شنیده‌اند غزل ۱۳۴۷ - این ستم‌کیشان ‌که وهم زندگی ‌را هاله‌اند غزل ۱۳۴۸ - بیقراران تو کز شوق فنا دیوانه‌اند غزل ۱۳۴۹ - معنی‌سبقان‌گر همه صد بحر کتابند غزل ۱۳۵۰ - چشم چون آیینه برنیرنگ عرض نازبند غزل ۱۳۵۱ - محرم آهنگ دل شو سرمه بر آواز بند غزل ۱۳۵۲ - ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند غزل ۱۳۵۳ - ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند غزل ۱۳۵۴ - مدعا دل بود اگر نیرنگ امکان ریختند غزل ۱۳۵۵ - تا به عالم‌، رنگ بنیاد تمنا ریختند غزل ۱۳۵۶ - کار دنیا بس که مهمل‌ گشت عقبا ریختند غزل ۱۳۵۷ - آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند غزل ۱۳۵۸ - رنگ اطوار ادب‌سنجان به قانون ریختند غزل ۱۳۵۹ - سبکروان‌که به وحشت میان جان بستند غزل ۱۳۶۰ - گذشتگان‌که ز تشویش ما و من رستند غزل ۱۳۶۱ - مصوران به هزار انفعال پیوستند غزل ۱۳۶۲ - بی‌نیازان برق‌ربز بحر و بر برخاستند غزل ۱۳۶۳ - زد نفس فال تن‌آسانی دلی آراستند غزل ۱۳۶۴ - محفل هستی به تحریک دلی آراستند غزل ۱۳۶۵ - آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند غزل ۱۳۶۶ - غافلی چند که نقش حق وباطل بستند غزل ۱۳۶۷ - هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند غزل ۱۳۶۸ - دنیا وتلاش هوس بی‌خبری چند غزل ۱۳۶۹ - خلقی‌ست پراکندهٔ سعی هوسی چند غزل ۱۳۷۰ - گر آگهی به سیر فنا و بقا بخند غزل ۱۳۷۱ - ای بی‌نصیب عشق به ‌کار هوس بخند غزل ۱۳۷۲ - حسرت زلف توام بود شکستم دادند غزل ۱۳۷۳ - یاران مزهٔ عبرت از این مائده بردند غزل ۱۳۷۴ - تا شدم ‌گرم طلب عجز درایم‌ کردند غزل ۱۳۷۵ - حاصل عافیت آنها که به دامن‌کردند غزل ۱۳۷۶ - خوش‌خرامان اگر اندیشهٔ جولان کردند غزل ۱۳۷۷ - ذره تا مسهر هزار آینه عریان‌ کردند غزل ۱۳۷۸ - ز شرم عشق فلکها به خاک روکردند غزل ۱۳۷۹ - رازداران کز ادب راه لب گویا زدند غزل ۱۳۸۰ - روزگاری‌ که به عشق از هوسم افکندند غزل ۱۳۸۱ - روزی که هوسها در اقبال گشودند غزل ۱۳۸۲ - برای خاطرم غم آفریدند غزل ۱۳۸۳ - به‌شوخی زد طرب‌غم آفریدند غزل ۱۳۸۴ - ز بسکه منتظران چشم در ره یارند غزل ۱۳۸۵ - محرمانی‌ که به آهنگ فنا مسرورند غزل ۱۳۸۶ - مصور نگهت ساغر چه رنگ زند غزل ۱۳۸۷ - عاقبت شرم امل بر غفلت ما می‌زند غزل ۱۳۸۸ - فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل می‌زند غزل ۱۳۸۹ - محوگریبان ادب‌کی سر به هر سو می‌زند غزل ۱۳۹۰ - برق خطی بر سیاهی می‌زند غزل ۱۳۹۱ - عشاق‌ گر از سبحه و زنار نویسند غزل ۱۳۹۲ - تن‌پرستان‌که به این آب و نمک عیاشند غزل ۱۳۹۳ - گر خاک ‌نشینان علم افراخته باشند غزل ۱۳۹۴ - حکم عشق است‌ که‌ تشریف تمنا بخشند غزل ۱۳۹۵ - صد ابد عیش طربخانهٔ دنیا بخشند غزل ۱۳۹۶ - زان زر و سیم ‌که این مردم باذل بخشند غزل ۱۳۹۷ - از چه دعوی شمعها گردن به بالا می‌کشند غزل ۱۳۹۸ - جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند غزل ۱۳۹۹ - مبصّران حقیقت‌ که سر به سر هوشند غزل ۱۴۰۰ - به‌ گفتگوی کسان مردمی که می‌لافند غزل ۱۴۰۱ - چه بوربا و چه مخمل حجاب می‌بافند غزل ۱۴۰۲ - قماش رنگ ز بس بی‌حجاب می‌بافند غزل ۱۴۰۳ - دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند غزل ۱۴۰۴ - شور اشکم‌ گر چنین راه تپش سر می‌کند غزل ۱۴۰۵ - نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسون‌کند غزل ۱۴۰۶ - باز مخمور است دل تا بیخودی انشا کند غزل ۱۴۰۷ - دل پا شکسته حق طلب‌، به رهت چگونه ادا کند غزل ۱۴۰۸ - شور لیلی کو که باز آزایش سودا کند غزل ۱۴۰۹ - کو جنون تا عقدهٔ هوش از سر ما واکند غزل ۱۴۱۰ - هر سخن ‌سنجی‌ که خواهد صید معنیها کند غزل ۱۴۱۱ - از قضا بر خوان ممسک‌ گر کسی نان بشکند غزل ۱۴۱۲ - هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند غزل ۱۴۱۳ - حسن‌کلاه هوسی‌گر به تجمل شکند غزل ۱۴۱۴ - لاغری آن همه زین مرحله دورم افکند غزل ۱۴۱۵ - کلاه هرکه فلک بر سماک می‌فکند غزل ۱۴۱۶ - اگر از گدازم نمی گل کند غزل ۱۴۱۷ - اگر معنی خامشی ‌گل کند غزل ۱۴۱۸ - تقلید از چه علم به لافم علم‌کند غزل ۱۴۱۹ - از بسکه به تحصیل غنا حرص توجان ‌کند غزل ۱۴۲۰ - لمعهٔ مهرش دمی کاینه تابان کند غزل ۱۴۲۱ - هرجا خرام ناز تو تمکین عیان‌ کند غزل ۱۴۲۲ - اشک ‌گهر طینت ما راه تپش سر نکند غزل ۱۴۲۳ - طبع دانا الم دهر مکدر نکند غزل ۱۴۲۴ - هوس جنون‌زدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند غزل ۱۴۲۵ - وهم بلند وپست جاه چند دلت سیه‌کند غزل ۱۴۲۶ - بادهء تحقیق را ظرف هوس تنگی‌کند غزل ۱۴۲۷ - مشرب عشاق بر وضع هوس تنگی‌کند غزل ۱۴۲۸ - بسکه بی‌روپت بهارم ‌کلفت انشا می‌کند غزل ۱۴۲۹ - عاقبت‌در حلقهٔ‌آن زلف‌، دل جا می‌کند غزل ۱۴۳۰ - ساز امکان از شکست آواز پیدا می‌کند غزل ۱۴۳۱ - هر نفس دل صدهزار اندیشه پیدا می‌کند غزل ۱۴۳۲ - گر طمع دست طلب وامی‌کند غزل ۱۴۳۳ - میل هوس ز عافیتم فرد می‌کند غزل ۱۴۳۴ - درگلستانی‌که حسنش جلوه‌ای سر می‌کند غزل ۱۴۳۵ - اول ،‌در عدم‌، دهنت باز می‌کند غزل ۱۴۳۶ - گر جنونم ناله واری نذر بلبل می‌کند غزل ۱۴۳۷ - هرکجا آیینهٔ حسن جنون‌ گل می‌کند غزل ۱۴۳۸ - بسکه زخم‌ کشتهٔ نازش تلاطم می‌کند غزل ۱۴۳۹ - داغ عشقم چاره‌جوییها کبابم می‌کند غزل ۱۴۴۰ - حسرت امشب آه بی‌تأثیر روشن می‌کند غزل ۱۴۴۱ - عقل اگر صد انجمن تدبیر روشن می‌کند غزل ۱۴۴۲ - بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند غزل ۱۴۴۳ - ناتوانی باز چون شمعم چه افسون می‌کند غزل ۱۴۴۴ - قامت خم‌کز حیا سوی زمین رو می‌کند غزل ۱۴۴۵ - ذوق فقر افسانهٔ اقبال‌کوته می‌کند غزل ۱۴۴۶ - با هستی‌ام وداع تو و من چه می‌کند غزل ۱۴۴۷ - بر اهل فضل دانش و فن‌گریه می‌کند غزل ۱۴۴۸ - کارجهان خواه عجز، خواه سری می‌کند غزل ۱۴۴۹ - هر که اینجا می‌رسد بی‌اعتدالی می‌کند غزل ۱۴۵۰ - هرکه در اظهار مطلب هرزه‌نالی می‌کند غزل ۱۴۵۱ - اینکه طاقت‌ها جوانی می‌کند غزل ۱۴۵۲ - نظم امکانی‌کجا ضبط روانی می‌کند غزل ۱۴۵۳ - رفته رفته عافیت هم‌کینه‌خواهی می‌کند غزل ۱۴۵۴ - مفلسی دست تهی بر سودن ارزانی کند غزل ۱۴۵۵ - بلا‌کشان محبت‌ گل چه نیرنگند غزل ۱۴۵۶ - گردی دگر نشد ز من نارسا بلند غزل ۱۴۵۷ - یارب چه‌سان‌کنم به هوای دعا بلند غزل ۱۴۵۸ - پیری آمد ماند عشرتها ز انداز بلند غزل ۱۴۵۹ - غافل شدیم وگشت خروش هوس بلند غزل ۱۴۶۰ - حسرت دل‌کرد بر ما پنجهٔ قاتل بلند غزل ۱۴۶۱ - عجز نپسندید از ما شکوهٔ قاتل بلند غزل ۱۴۶۲ - آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند غزل ۱۴۶۳ - عشاق چون فسانهٔ تحقیق سر کنند غزل ۱۴۶۴ - جمعی‌ که با قناعت جاوید خو کنند غزل ۱۴۶۵ - حق‌مشربان دمی که به تحقیق رو کنند غزل ۱۴۶۶ - روشندلان چو آینه بر هرچه رو کنند غزل ۱۴۶۷ - این غافلان که آینه‌پرداز می‌دهند غزل ۱۴۶۸ - علویانی ‌که به این عالم دون می‌آیند غزل ۱۴۶۹ - هرکه انجام غرور من و ما می‌بیند غزل ۱۴۷۰ - هرکه زین انجمن آثار صفا می‌بیند غزل ۱۴۷۱ - بهار رنگ عبرت جز دل روشن نمی‌بیند غزل ۱۴۷۲ - آفاق جا ندارد همت کجا نشیند غزل ۱۴۷۳ - به روی من ز کجا رنگ اعتبار نشیند غزل ۱۴۷۴ - سپند بزم‌ تو گویند هیچ جا ننشیند غزل ۱۴۷۵ - اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود غزل ۱۴۷۶ - بر در دل حلقه زد غفلت‌، ‌کنون آهش چه سود غزل ۱۴۷۷ - ریشه‌واری عافیت در مزرع امکان نبود غزل ۱۴۷۸ - تاآینه‌روبروی ما بود غزل ۱۴۷۹ - نیرنگ امل‌ گل بقا بود غزل ۱۴۸۰ - یاد شوقی‌ کز جفاهایت دل ما شاد بود غزل ۱۴۸۱ - آنجاکه عجزممتحن چون و چند بود غزل ۱۴۸۲ - عیش ما کم نیست گر اشکی به چشم تر بود غزل ۱۴۸۳ - هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود غزل ۱۴۸۴ - همچو آتش‌ هرکه را دود طلب در سر بود غزل ۱۴۸۵ - برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود غزل ۱۴۸۶ - دبده را مژگان بهم آوردنی درکار بود غزل ۱۴۸۷ - زین باغ بسکه بی‌ثمری آشکاربود غزل ۱۴۸۸ - مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بود غزل ۱۴۸۹ - شب که در بزم ادب قانون حیرت‌ساز بود غزل ۱۴۹۰ - سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود غزل ۱۴۹۱ - آدمی‌کاثار تنزیهش رجوع خاک بود غزل ۱۴۹۲ - در ادبگاهی ‌که لب نامحرم تحریک بود غزل ۱۴۹۳ - امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود غزل ۱۴۹۴ - روزی که بی تو دامن ضعفم به چنگ بود غزل ۱۴۹۵ - شب‌ که از جوش خیالت بزم‌ گلشن تنگ بود غزل ۱۴۹۶ - شب‌که از شوق توپروازم بهار آهنگ بود غزل ۱۴۹۷ - ماضی ومستقبل این بزم حیرت حال بود غزل ۱۴۹۸ - درشت‌خو سخنش عافیت ثمر نبود غزل ۱۴۹۹ - نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود غزل ۱۵۰۰ - تا نفس ما ومن غبارنبود غزل ۱۵۰۱ - تا دل از انجمن وصل تو مأیوس نبود غزل ۱۵۰۲ - شب که جز یأس به کام دل مأیوس نبود غزل ۱۵۰۳ - ناله می‌افشاند پر در باغ ما بلبل نبود غزل ۱۵۰۴ - نقش هستی جز غبار وهم نیرنگی نبود غزل ۱۵۰۵ - یکدو دم هنگامهٔ تشویش مهر و کینه بود غزل ۱۵۰۶ - چون شرر اقبال هستی بسکه فرصت‌کاه بود غزل ۱۵۰۷ - روزی‌ که عشق رنگ جهان نقش بسته بود غزل ۱۵۰۸ - هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بود غزل ۱۵۰۹ - بسکه در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود غزل ۱۵۱۰ - شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود غزل ۱۵۱۱ - شب‌که وصل آغوش‌پرداز دل دیوانه بود غزل ۱۵۱۲ - محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود غزل ۱۵۱۳ - آنروز که پیدایی ما را اثری بود غزل ۱۵۱۴ - با ما نه نم اشکی ونی چشم تری بود غزل ۱۵۱۵ - این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود غزل ۱۵۱۶ - به‌کوی‌دوست‌که تکلیف بی‌نشانی بود غزل ۱۵۱۷ - به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود غزل ۱۵۱۸ - چون آب روان پر مگذر بی‌خبر از خود غزل ۱۵۱۹ - جایی‌که سعی حرص جنون‌آفرین دود غزل ۱۵۲۰ - تا مه نوبر فلک بال‌گشا می‌رود غزل ۱۵۲۱ - هر که آمد در جان بیکس‌تر از ما می‌رود غزل ۱۵۲۲ - با این خرام ناز اگر آن مست می‌رود غزل ۱۵۲۳ - شبنم صبح از چمن آبله دل می‌رود غزل ۱۵۲۴ - دل ز پی‌اش عمرهاست سجده‌ کمین می‌رود غزل ۱۵۲۵ - بعد ازینت سبزه خط در سیاهی می‌رود غزل ۱۵۲۶ - گر چنین اشکم ز شرم پرگناهی می‌رود غزل ۱۵۲۷ - شوق موسی نگهم رام تسلی نشود غزل ۱۵۲۸ - چو دولت درش بر خسان واشود غزل ۱۵۲۹ - آه نومیدم‌ کجا تأثیر من پیدا شود غزل ۱۵۳۰ - گر چنین بخت نگون عبرت ‌کمین پیدا شود غزل ۱۵۳۱ - حسن بی‌شرم ازهجوم بوالهوس محشر شود غزل ۱۵۳۲ - در بیابانی‌ که سعی بیخودی رهبر شود غزل ۱۵۳۳ - دل جهان دیگر از مرآت یکدیگر شود غزل ۱۵۳۴ - طبع قناعت اختیار مصدر زیب و فر شود غزل ۱۵۳۵ - گر خیال‌گردش چشم توام رهبر شود غزل ۱۵۳۶ - گرنه مشت خاکم از اشک ندامت تر شود غزل ۱۵۳۷ - خواهش از ضبط نفس‌ گر قدمی پیش شود غزل ۱۵۳۸ - بر آستان تو تا جبهه نقش پا نشود غزل ۱۵۳۹ - دلیل شکوهٔ من سعی نارسا نشود غزل ۱۵۴۰ - غرور ناز تو تهمت‌کش ادا نشود غزل ۱۵۴۱ - فسون عیش‌، کدورت‌زدای ما نشود غزل ۱۵۴۲ - می و نغمه مسلم حوصله‌ای که قدح‌کش گردش سر نشود غزل ۱۵۴۳ - جهدکن‌که دل ز هوس پایمال شک نشود غزل ۱۵۴۴ - خودسر هوازده را شرم رهنمون نشود غزل ۱۵۴۵ - هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود غزل ۱۵۴۶ - کجاست سایه که هستیش دستگاه شود غزل ۱۵۴۷ - اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود غزل ۱۵۴۸ - حسرت مخمورم آخر مستی انشا می‌شود غزل ۱۵۴۹ - بیقراری در دل آگاه طاقت می‌شود غزل ۱۵۵۰ - دل جهان دیگر از رفع‌ کدورت می‌شود غزل ۱۵۵۱ - شوخی‌، بهار طبع چمن‌زاد می‌شود غزل ۱۵۵۲ - تا مقابل بر رخ آن شعله پیکر می‌شود غزل ۱۵۵۳ - دل چو آزاد از تعلق شد منور می‌شود غزل ۱۵۵۴ - کی به آسانی دم آبم میسر می‌شود غزل ۱۵۵۵ - هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر می‌شود غزل ۱۵۵۶ - زندگی در ملک عبرت مرگ مفلس می‌شود غزل ۱۵۵۷ - ازکجا آیینه با مردم موافق می‌شود غزل ۱۵۵۸ - آخر از جمع هوسها عقده حاصل می‌شود غزل ۱۵۵۹ - جزو موزون اعتدال جوهر کل می‌شود غزل ۱۵۶۰ - دل ز هر اندیشه با رجی مقابل می‌شود غزل ۱۵۶۱ - عرض هستی زنگ بر آیینهٔ دل می‌شود غزل ۱۵۶۲ - جوهر تمکین مرد از لاف برهم می‌شود غزل ۱۵۶۳ - آتش شوق طلب آنجا که روشن می‌شود غزل ۱۵۶۴ - طبع خاموشان به نور شرم روشن می‌شود غزل ۱۵۶۵ - هر کجا شمع تماشای تو روشن می‌شود غزل ۱۵۶۶ - باد صحرای جنون هرگه‌ گل‌افشان می‌شود غزل ۱۵۶۷ - تا دم تیغت به عرض جلوه عریان می‌شود غزل ۱۵۶۸ - اشکم از پیری به چشم تر پریشان می‌شود غزل ۱۵۶۹ - طرهٔ او در خیالم ‌گر پریشان می‌شود غزل ۱۵۷۰ - فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود غزل ۱۵۷۱ - یاد تو آتشی است که خامش نمی‌شود غزل ۱۵۷۲ - علم و عیان خلق به جز شک نمی‌شود غزل ۱۵۷۳ - موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود غزل ۱۵۷۴ - دون طبع قدرش از هوس افزون نمی‌شود غزل ۱۵۷۵ - خارج ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود غزل ۱۵۷۶ - دل چو شد روشن جهان هم مشرب او می‌شود غزل ۱۵۷۷ - چون رشته‌ای که ازگهر آگاه می‌شود غزل ۱۵۷۸ - آفات از هوس به سرت هاله می‌شود غزل ۱۵۷۹ - در هوای او دل هر ذره جانی می‌شود غزل ۱۵۸۰ - بیخودی امشب پر و بال فغانی می‌شود غزل ۱۵۸۱ - پیری وداع عمر سبکبال وانمود غزل ۱۵۸۲ - گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید غزل ۱۵۸۳ - شدم خاک و نگفتم عاشقم کار این چنین باید غزل ۱۵۸۴ - ز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید غزل ۱۵۸۵ - نشاط این بهارم بی‌گل روبت چه‌کار آید غزل ۱۵۸۶ - از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید غزل ۱۵۸۷ - ظالم چه خیال است مؤدب به ‌در آید غزل ۱۵۸۸ - دل صبرآزما کمتر ز دار و گیر فرساید غزل ۱۵۸۹ - دل در جسد شبهه عبارت چه نماید غزل ۱۵۹۰ - مگو صبح طرب در ملک هستی دیر می‌آید غزل ۱۵۹۱ - چه شمع امشب در این محفل چمن‌پرداز می‌آید غزل ۱۵۹۲ - خیال چشم‌که ساغر به چنگ می‌آید غزل ۱۵۹۳ - نفس تا پرفشان است از تو و من برنمی‌آید غزل ۱۵۹۴ - نفس هم از دل من بی‌شکستن برنمی‌آید غزل ۱۵۹۵ - حریفیها‌ی عشق ازهرکس وناکس نمی آید غزل ۱۵۹۶ - جنونی با دل گمگشته از کو‌ی تو می‌آید غزل ۱۵۹۷ - دندان به خنده چون کند آن لعل تر سپید غزل ۱۵۹۸ - پیری آمدگشت چشم‌ازگریه‌ام‌کم‌کم سپید غزل ۱۵۹۹ - دل تا نظر گشود به خویش آفتاب دید غزل ۱۶۰۰ - چمن دلی ‌که به یاد تو آشنا گردید غزل ۱۶۰۱ - چه شدکه قاصد امید لنگ برگردید غزل ۱۶۰۲ - رسید عید و طربها دلیل دل‌ گردید غزل ۱۶۰۳ - به سعی یأس نفس خامشی بیان‌ گردید غزل ۱۶۰۴ - توان اگر همه دوران آسمان گردید غزل ۱۶۰۵ - سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید غزل ۱۶۰۶ - دوستان از منش دعا مبرید غزل ۱۶۰۷ - تاکی از این باغ و راغ رنج دویدن برید غزل ۱۶۰۸ - چو شمع بر سرت اقبال و جاه می‌گرید غزل ۱۶۰۹ - چو سبحه بر سر هم تا به‌ کی قدم شمرید غزل ۱۶۱۰ - سخن ز مشق ادب موج‌ گوهرش ‌گیربد غزل ۱۶۱۱ - تا دل به ساز زمزمه‌دار دوا رسید غزل ۱۶۱۲ - صبحی به‌گوش عبرتم از دل صدا رسید غزل ۱۶۱۳ - سرکشی می‌خواستیم از پا نشستن در رسید غزل ۱۶۱۴ - تا حنا‌ ازکفت به‌کام رسید غزل ۱۶۱۵ - در غمت آخر به جایی‌کار بیدادم رسید غزل ۱۶۱۶ - منتظران بهار بوی شکفتن رسید غزل ۱۶۱۷ - بنای حرص به معراج مدعا نرسید غزل ۱۶۱۸ - نقشم از ضعف به اندیشهٔ دیدن نرسید غزل ۱۶۱۹ - آخر ز سجده‌ ام عرق جبهه سر کشید غزل ۱۶۲۰ - از کشمکش‌ کف تو می لاله‌گون ‌کشید غزل ۱۶۲۱ - پهلو به چرخ می‌زند امروز جاه عید غزل ۱۶۲۲ - صبح شد در عرصهٔ‌گردون مگو خندان سفید غزل ۱۶۲۳ - ز زلف و روی توتا دیده‌ام سیاه و سفید غزل ۱۶۲۴ - خاک شد رنگ تنزه گل آثار دمید غزل ۱۶۲۵ - زندگی افسرد فال شوخی سودا زنید غزل ۱۶۲۶ - کامجویان اندکی بر مطلب استغنا زنید غزل ۱۶۲۷ - همتی‌ گر هست پایی بر سر دنیا زنید غزل ۱۶۲۸ - دل شکستی دارد از معموره بر هامون زنید غزل ۱۶۲۹ - شورحاجت تاکی ازحرص دو دل باید شنید غزل ۱۶۳۰ - دوستان در گوشهٔ چشم تغافل جا کنید غزل ۱۶۳۱ - بیدلان چند خیال گل و شمشاد کنید غزل ۱۶۳۲ - غافلان چند قبادوزی ادراک کنید غزل ۱۶۳۳ - شوق تا گردد دو بالا خویش را احول کنید غزل ۱۶۳۴ - یاران به رنگ رفته دو روزم مثل‌ کنید غزل ۱۶۳۵ - یاران‌، چو صبح‌‌‍‌‍، قیمت وحشت‌گران کنید غزل ۱۶۳۶ - دوستان افسرد دل چندی به آهش خون‌ کنید غزل ۱۶۳۷ - ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید غزل ۱۶۳۸ - گر آرزوی رستن از این دامگه‌کنید غزل ۱۶۳۹ - چو فقر دست دهد ترک عز و جاه‌کنید غزل ۱۶۴۰ - ای بیخردان طور تعین نگزینید غزل ۱۶۴۱ - دل خلوت اندیشهٔ یار است ببینید غزل ۱۶۴۲ - کو رنگ‌، چه بو؟ جلوهٔ یارست ببینید غزل ۱۶۴۳ - چینی هوسان عبرت مستور ببینید غزل ۱۶۴۴ - چه ممکن است که عاشق گل و سمن گوید غزل ۱۶۴۵ - خوش‌خرامان داد طبع سست‌بنیادم دهید غزل ۱۶۴۶ - امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید غزل ۱۶۴۷ - یاران در این بیابان از ما اثر مجویید غزل ۱۶۴۸ - ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ غزل ۱۶۴۹ - ای ساز بر و دوش تو پیراهن‌کاغذ غزل ۱۶۵۰ - ای شعله نهال از قلمت‌ گلشن ‌کاغذ غزل ۱۶۵۱ - از غبار جلوه غیر تو تا بستم نظر غزل ۱۶۵۲ - بر تماشای فنایم دوخت پیریها نظر غزل ۱۶۵۳ - چه رسد ز نشئهٔ معنوی به دماغ بی‌حس بی‌خبر غزل ۱۶۵۴ - در طلسم درد از ما می‌توان بردن اثر غزل ۱۶۵۵ - در گلستانی که سرو او نباشد جلوه‌گر غزل ۱۶۵۶ - دست داری برفشان چون کل در این‌کلزار زر غزل ۱۶۵۷ - زاهد ز دعوت خلق دارد عجب‌ کر و فر غزل ۱۶۵۸ - سعی نفس‌ کفیل ‌توست زحمت جستجو مبر غزل ۱۶۵۹ - شبی‌که شعلهٔ یاد تو داشت سیر جگر غزل ۱۶۶۰ - نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور غزل ۱۶۶۱ - هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر غزل ۱۶۶۲ - با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار غزل ۱۶۶۳ - تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار غزل ۱۶۶۴ - جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار غزل ۱۶۶۵ - چشم تعظیم ازگران‌جانان این محفل مدار غزل ۱۶۶۶ - چیست هستی به آن همه آزار غزل ۱۶۶۷ - خاک ما نامه‌ها به جانب یار غزل ۱۶۶۸ - در هوس گاه عالم بیکار غزل ۱۶۶۹ - ای ابر! نی به باغ و نه در لاله‌زار بار غزل ۱۶۷۰ - ترک دنیا کن غم این سحر باطل برمدار غزل ۱۶۷۱ - مردی چوشمع در همه جا، جا نگاهدار غزل ۱۶۷۲ - ای هوس قطع نفس ‌کن ساعتی دنگم‌ گذار غزل ۱۶۷۳ - در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار غزل ۱۶۷۴ - تا کی خیال هستی موهوم‌، سر برآر غزل ۱۶۷۵ - چشم واکردم به خویش اما ز آغوش شرار غزل ۱۶۷۶ - شد نظر واکردنی خواب فراموش شرار غزل ۱۶۷۷ - بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار غزل ۱۶۷۸ - چشم واکن رنگ اسرار دگر دارد بهار غزل ۱۶۷۹ - سیر گلزار که یارب در نظر دارد بهار غزل ۱۶۸۰ - تا چند حسرت چمن و سایه‌های ابر غزل ۱۶۸۱ - شب زندگی سر آمد به نفس‌شماری آخر غزل ۱۶۸۲ - به ارشاد ادب در دستگاه خودسران مگذر غزل ۱۶۸۳ - ناتمام همتی تا عجز سامان نیست سر غزل ۱۶۸۴ - در چمن تا قامتش انداز شوخی‌کرد سر غزل ۱۶۸۵ - تیغ در دست است یار از جیب بیرون آر سر غزل ۱۶۸۶ - از بس که زد خیال توام آب در نظر غزل ۱۶۸۷ - دام ز سیر گلشن اسباب در نظر غزل ۱۶۸۸ - ز صبح طلعتش آیینهٔ دل را صفا بنگر غزل ۱۶۸۹ - گل عجزی تصور کن بهارکبریا بنگر غزل ۱۶۹۰ - نمی‌گویم به‌گردون سیرکن یا بر هوا بنگر غزل ۱۶۹۱ - به خود آنقدرکروفر مچین‌که ببنددت پی‌کین‌کمر غزل ۱۶۹۲ - قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور غزل ۱۶۹۳ - نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور غزل ۱۶۹۴ - حکم دل دارد ز همواری سر و روی‌ گهر غزل ۱۶۹۵ - به صفحه‌ای‌ که حدیث جنون‌ کنم تحریر غزل ۱۶۹۶ - زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر غزل ۱۶۹۷ - غبار فرصت از این خاکدان وهم مگیر غزل ۱۶۹۸ - نه غنچه عافیت افسون‌، نه‌ گل بقا تأثیر غزل ۱۶۹۹ - خیال زلف‌ که واکرد راه در زنجیر غزل ۱۷۰۰ - دل از فسون تعلق نگاه در زنجیر غزل ۱۷۰۱ - این بحر را یک آینه دشت سراب‌ گیر غزل ۱۷۰۲ - ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر غزل ۱۷۰۳ - در عشق زپرواز نفس آینه برگیر غزل ۱۷۰۴ - دل بیضهٔ طاووس خیال است به برگیر غزل ۱۷۰۵ - زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر غزل ۱۷۰۶ - هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر غزل ۱۷۰۷ - همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر غزل ۱۷۰۸ - به عجز کوش و تک و تاز دیگر آسان‌ گیر غزل ۱۷۰۹ - مژگان‌ گشا جهان ته بال نگاه ‌گیر غزل ۱۷۱۰ - درس هستی فکر تکراری ندارد خوانده‌ گیر غزل ۱۷۱۱ - به‌ کنج زانوی تسلیم طرح امن انداز غزل ۱۷۱۲ - جراءت پیریم این بس‌ که به چندین تک وتاز غزل ۱۷۱۳ - از جیب هزار آینه سر بر زده‌ای باز غزل ۱۷۱۴ - جامی مگر از بزم حیا در زده‌ای باز غزل ۱۷۱۵ - چو شمع غره مشو چشم بر حیا انداز غزل ۱۷۱۶ - سودای تک و تاز هوسها ز سر انداز غزل ۱۷۱۷ - کی رود از خاطر آشفته‌ام سودای ناز غزل ۱۷۱۸ - نرگسش وامی‌کند طومار استغنای ناز غزل ۱۷۱۹ - بسکه از شادابی خطت شد این‌گلزار سبز غزل ۱۷۲۰ - هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز غزل ۱۷۲۱ - پوچ است سر به سر فلک بی‌مدار مغز غزل ۱۷۲۲ - عمری خیال پخت سر گیر و دار مغز غزل ۱۷۲۳ - خودسری‌گرد دل تنگ نگردد هرگز غزل ۱۷۲۴ - فتیله‌ای به دل بیخبر ز داغ افروز غزل ۱۷۲۵ - خون شد دل و ز اشک اثر می‌کشد هنوز غزل ۱۷۲۶ - رنگ طاقت سوخت اما وحشت آغازم هنوز غزل ۱۷۲۷ - بی‌پرده است و نیست عیان راز من هنوز غزل ۱۷۲۸ - خارخارت ‌کشت و پیش حرص بیکاری هنوز غزل ۱۷۲۹ - دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز غزل ۱۷۳۰ - غبار ره شو و سرکوب صد حشم برخیز غزل ۱۷۳۱ - دل مصفاکن شرر در خرمن اسباب ریز غزل ۱۷۳۲ - ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز غزل ۱۷۳۳ - به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز غزل ۱۷۳۴ - صاحب دل را نزیبد گفت‌وگو با هیچکس غزل ۱۷۳۵ - کاروان ما نداردگردی از صوت جرس غزل ۱۷۳۶ - نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس غزل ۱۷۳۷ - از لب خامش زبان واماندهٔ کام است و بس غزل ۱۷۳۸ - ذوق شهرتها دلیل فطرت خام است و بس غزل ۱۷۳۹ - چشم ‌وا کن ششجهت یارست و بس غزل ۱۷۴۰ - زندگی محروم تکرارست و بس غزل ۱۷۴۱ - خودسر ز عافیت به تکلف برید و بس غزل ۱۷۴۲ - غم نه‌تنها بر دلم نالید و بس غزل ۱۷۴۳ - بی‌پردگی ‌کسوت هستی ز حیا پرس غزل ۱۷۴۴ - پر تیره‌روزم از من بی ‌پا و سر مپرس غزل ۱۷۴۵ - دل قیامت می کند از طبع ناشادم مپرس غزل ۱۷۴۶ - غفلت آهنگم ز ساز حیرت ایجادم مپرس غزل ۱۷۴۷ - جز ستم بر دل ناکام نکرده‌ست نفس غزل ۱۷۴۸ - در این بساط هوس پیش از اعتبار نفس غزل ۱۷۴۹ - گره چو غنچه نباید زدن به تار نفس غزل ۱۷۵۰ - تب و تاب بیهُده تا کجا به ‌گشاد بال و پر از نفس غزل ۱۷۵۱ - ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس غزل ۱۷۵۲ - بی‌تأمل در دم پیری مده بیرون نفس غزل ۱۷۵۳ - صبح است و دارد آن‌گل در سر هوای نرگس غزل ۱۷۵۴ - چند نشینی به‌ کلفت دل مأیوس غزل ۱۷۵۵ - گر شود از خواب من خیال تو محبوس غزل ۱۷۵۶ - نفس ثبات ندارد به شست ‌کار نویس غزل ۱۷۵۷ - شخص معدومی‌، به پیش وهم خود موجود باش غزل ۱۷۵۸ - من نمی‌گویم زیان کن یا به فکر سود باش غزل ۱۷۵۹ - دل به‌کام تست چندی خرمی اظهار باش غزل ۱۷۶۰ - گر نه‌ای عین تماشا حیرت سرشار باش غزل ۱۷۶۱ - چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش غزل ۱۷۶۲ - هوس وداع بهار خیال امکان باش غزل ۱۷۶۳ - تاکی افسردن دمی از فکر خود وارسته باش غزل ۱۷۶۴ - خواه در معمورهٔ جان خواه در وبرانه باش غزل ۱۷۶۵ - جوانی سوخت پیری چند بنشاند به مهتابش غزل ۱۷۶۶ - آیین خود آرایی از روز الست ‌استش غزل ۱۷۶۷ - من وآن فتنه بالایی‌که عالم زیر دست استش غزل ۱۷۶۸ - ز ساز قافله ما که ما و من جرس استش غزل ۱۷۶۹ - به لوح جسم‌که یکسر نفس خطوط حک استش غزل ۱۷۷۰ - این صبح که جولانها بر چرخ برین هستش غزل ۱۷۷۱ - چو تمثالی ‌که بی‌آیینه معدوم است بنیادش غزل ۱۷۷۲ - فریاد جهان سوخت نفس سعی ‌کمندش غزل ۱۷۷۳ - دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش غزل ۱۷۷۴ - متاع هستیی دارم مپرس از بود و نابودش غزل ۱۷۷۵ - در آن کشورکه پیشانی‌گشاید حسن جاوبدش غزل ۱۷۷۶ - بزم امکان بسکه عام افتاده دور ساغرش غزل ۱۷۷۷ - بسکه افتاده است بی‌نم خون صید لاغرش غزل ۱۷۷۸ - خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش غزل ۱۷۷۹ - به ساز نیستی بسته‌ست شور ما و من بارش غزل ۱۷۸۰ - بهار صنع چو دیدیم در سر و کارش غزل ۱۷۸۱ - چه لازم است‌ کشد تیغ چشم خونخوارش غزل ۱۷۸۲ - صبح از چه خرابات جنون‌کرد بهارش غزل ۱۷۸۳ - مکش دردسر شهرت میفکن بر نگین زورش غزل ۱۷۸۴ - چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش غزل ۱۷۸۵ - دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش غزل ۱۷۸۶ - شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش غزل ۱۷۸۷ - گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش غزل ۱۷۸۸ - نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش غزل ۱۷۸۹ - دلی که گردش چشم تو بشکند سازش غزل ۱۷۹۰ - سخن‌سنجی‌که مدح خلق نفریبد به وسواسش غزل ۱۷۹۱ - که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش غزل ۱۷۹۲ - دل بی‌مدعا رنگی ندارد تا کنم فاشش غزل ۱۷۹۳ - آن را که ز خود برد تمنای سراغش غزل ۱۷۹۴ - به رنگی‌کج‌کلاه افتاده خم در پیکر تیغش غزل ۱۷۹۵ - به هر بزمی که باشد جلوه فرما جوهرتیغش غزل ۱۷۹۶ - چه لازم جوهر دیگر نماید پیکر تیغش غزل ۱۷۹۷ - کشت عاشق‌ که دهد داد گیاه خشکش غزل ۱۷۹۸ - شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش غزل ۱۷۹۹ - به پیری از هوس زندگی خمار مکش غزل ۱۸۰۰ - به بر کشید ز بس جوش نازکی تنگش غزل ۱۸۰۱ - به تاراج جنون دادم چه هستی و چه فرهنگش غزل ۱۸۰۲ - نداشت پروای عرض جوهر، صفای آیینهٔ فرنگش غزل ۱۸۰۳ - من و پرفشانی حسرتی ‌که ‌گم است مقصد بسملش غزل ۱۸۰۴ - جوانی دامن افشان رفت و پیری هم به دنبالش غزل ۱۸۰۵ - دل گمگشته‌ای دارم چه می‌پرسی ز احوالش غزل ۱۸۰۶ - مرغی که پر افشاند به گلزار خیالش غزل ۱۸۰۷ - هرگه روم از خویش به سودای وصالش غزل ۱۸۰۸ - چو دریابد کسی رنگ ادای چشم خود کامش غزل ۱۸۰۹ - عبارت مختصر تا کی سوال وصل پیغامش غزل ۱۸۱۰ - کلاه نیست تعین ‌که ما ز سر فکنیمش غزل ۱۸۱۱ - بی‌نشان حسنی که جز در پرده نتوان دیدنش غزل ۱۸۱۲ - دل به هجران صبر کرد اما فزون شد شیونش غزل ۱۸۱۳ - تماشایی که من دارم مقیم چشم حیرانش غزل ۱۸۱۴ - جفا جویی که من دارم هوای تیر مژگانش‌ غزل ۱۸۱۵ - ز برق بی‌نیازی خنده‌ها دارد گلستانش غزل ۱۸۱۶ - ز بس دامان ناز افشاند زلف عنبر افشانش غزل ۱۸۱۷ - آب از یاقوت می‌ریزد تکلم کردنش غزل ۱۸۱۸ - ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش غزل ۱۸۱۹ - عالم از چشم ترم شد میفروش غزل ۱۸۲۰ - عیب همه عالم ز تغافل به هنر پوش غزل ۱۸۲۱ - آه از این جلوهٔ نقاب فروش غزل ۱۸۲۲ - ای ز لعلت سخن ‌گلاب فروش غزل ۱۸۲۳ - مپرسید از نگین شاه و اقبال نفس‌ کاهش غزل ۱۸۲۴ - اگر زین رنگ‌، تمکین می‌زند موج از سراپایش غزل ۱۸۲۵ - حیا بی‌پرده نپسندید راز حسن یکتایش غزل ۱۸۲۶ - رنگ گل تعبیر دمید از کف پایش غزل ۱۸۲۷ - زبان فرسوده نقدی را که شد پا بسته سودایش غزل ۱۸۲۸ - سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش غزل ۱۸۲۹ - اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش غزل ۱۸۳۰ - چه سازم تا توانم ریخت رنگ سجده در کویش غزل ۱۸۳۱ - دلی را که بخشد گداز آرزویش غزل ۱۸۳۲ - صبا ای پیک مشتاقان قدم فهمیده نه سویش غزل ۱۸۳۳ - تپد آینه بسکه در آرزویش غزل ۱۸۳۴ - طرب خواهی درین محفل برون آ گامی آن سویش غزل ۱۸۳۵ - بی تو مشکل ‌کنم از خلق نهان جوهر خویش غزل ۱۸۳۶ - چند پاشی ز جنون خاک هوس برسرخویش غزل ۱۸۳۷ - آخر چو شمع سوختم از برگ و ساز خویش غزل ۱۸۳۸ - عمرها شد بی‌نصیب راحتم از چشم خویش غزل ۱۸۳۹ - اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش غزل ۱۸۴۰ - بی‌خلل نگذاشت گل را صنعت اجزای خویش غزل ۱۸۴۱ - پرکوته است دست به هر سو دراز حرص غزل ۱۸۴۲ - از قناعت خاک باید کرد در انبان حرص غزل ۱۸۴۳ - گرفته اشک مرا دیده تا به دامان رقص غزل ۱۸۴۴ - مگشا جریدهٔ حاجتت بر دوستان ز کف غرض غزل ۱۸۴۵ - مباد دامن‌ کس‌ گیرم از فسون غرض غزل ۱۸۴۶ - ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض غزل ۱۸۴۷ - خلقی است شمع‌وار در این قحط جای فیض غزل ۱۸۴۸ - نبود نقطه‌ای از علم این‌ کتاب غلط غزل ۱۸۴۹ - شده فهم مقصد عالمی زتلاش هرزه قدم غلط غزل ۱۸۵۰ - بر جنون نتوان شد از عقل ادب‌پرور محیط غزل ۱۸۵۱ - گشتم از بی‌دست و پاییها به خشک و تر محیط غزل ۱۸۵۲ - نشکسته ساغر عاریت ز حصول آب بقا چه حظ غزل ۱۸۵۳ - دارد از ضبط نفس طبع هوس پرور چه حظ غزل ۱۸۵۴ - نمی‌شود کس ازین عبرت انجمن محظوظ غزل ۱۸۵۵ - غبار تفرقه هر جا بود مقابل جمع غزل ۱۸۵۶ - ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع غزل ۱۸۵۷ - باز امشب نفس شعله فشان دارد شمع غزل ۱۸۵۸ - هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع غزل ۱۸۵۹ - از عدم مشکل نه آسان سیر امکان‌کرد شمع غزل ۱۸۶۰ - نی در پرواز زد، نی‌ سعی جولان کرد شمع غزل ۱۸۶۱ - سوختن یک نغمه است از ساز شمع غزل ۱۸۶۲ - بی ‌نم خجلت نمی‌باشد سر و کار طمع غزل ۱۸۶۳ - هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع غزل ۱۸۶۴ - اثر خجالت مدعا اگر این الم دمد از طمع غزل ۱۸۶۵ - هرکجاکردم به یاد سجده‌ات ساز رکوع غزل ۱۸۶۶ - نشسته‌ای ز دل تنگ بر در تصدیع غزل ۱۸۶۷ - به ذوق‌ گرد رهت می‌دوم سراسر باغ غزل ۱۸۶۸ - کنون‌که می‌گذرد عیش چون نسیم زباغ غزل ۱۸۶۹ - نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ غزل ۱۸۷۰ - نشئهٔ عجزم چو شبنم داد بر طیب دماغ غزل ۱۸۷۱ - یارب از سرمنزل مقصد چه سان یابم سراغ غزل ۱۸۷۲ - نه صورت بویی و نه رنگی‌ست درین باغ غزل ۱۸۷۳ - عالم همه داغست و ندارد اثر داغ غزل ۱۸۷۴ - کو شعلهٔ دردی‌که به ذوق اثر داغ غزل ۱۸۷۵ - شمع من‌ گرم حیا کرد مگر سوی چراغ غزل ۱۸۷۶ - نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ غزل ۱۸۷۷ - ما شهیدان را وضویی داده‌اند از آب تیغ غزل ۱۸۷۸ - فقر ما را مشمارید کم از عالم تیغ غزل ۱۸۷۹ - ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف غزل ۱۸۸۰ - تحقیق را به ما و من افتاده اختلاف غزل ۱۸۸۱ - رستن چه ممکنست زقید جهان لاف غزل ۱۸۸۲ - جای آن است‌که بالد گهر شان صدف غزل ۱۸۸۳ - نسبت لعل‌ که داد این همه سامان صدف غزل ۱۸۸۴ - بحث و جدل به افت جان می‌کند طرف غزل ۱۸۸۵ - تا نمی‌گردد تب و تاب نفس ها برطرف غزل ۱۸۸۶ - عقل را مپسند با عشق جنون‌پرور طرف غزل ۱۸۸۷ - چه دهد تردد هرزه‌ات ز حضور سیر و سفر به‌کف غزل ۱۸۸۸ - ای زعکس نرگست آیینه جام مل به‌ کف غزل ۱۸۸۹ - گاه به رنگ مایلی‌ گاه به بوی بی ‌نسق غزل ۱۸۹۰ - رخ شرمگین توهیچگه به خیال ما نکند عرق غزل ۱۸۹۱ - غیر از حیا چه پیش توان برد در عرق غزل ۱۸۹۲ - ما سجدهٔ حضوریم محو جناب مطلق غزل ۱۸۹۳ - بر خود از ساز شکفتن‌کی‌گمان دارد عقیق غزل ۱۸۹۴ - گهر محیط تقدسی مکن آبروی حیا سبک غزل ۱۸۹۵ - ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک غزل ۱۸۹۶ - این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشک غزل ۱۸۹۷ - مغز شد در سر پر شور من از سودا خشک غزل ۱۸۹۸ - نشد از حسرت داغت جگرم تنها خشک غزل ۱۸۹۹ - بسکه بی‌لعل تو رفت از بزم عیش ما نمک غزل ۱۹۰۰ - غیر خاموشی نداردگفتگوی ما نمک غزل ۱۹۰۱ - شرع هر دین بهرهٔ او نیست جز رفع شکوک غزل ۱۹۰۲ - چو غنچه بسکه تپیدم ز وحشت دل تنگ غزل ۱۹۰۳ - در نظرها معنی‌ام‌ گل می‌کند غیرت به چنگ غزل ۱۹۰۴ - رسانده‌ایم درین عرصهٔ خیال آهنگ غزل ۱۹۰۵ - رفت مرآت دل از کلفت آفاق به رنگ غزل ۱۹۰۶ - ز خودفروشی پرواز بسکه دارم ننگ غزل ۱۹۰۷ - نام شاهان کز نگین گل کرده کر و فر به چنگ غزل ۱۹۰۸ - تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ غزل ۱۹۰۹ - گرم نوید کیست سروش شکست رنگ غزل ۱۹۱۰ - مگو پیام وفا جسته‌جسته دارد رنگ غزل ۱۹۱۱ - در یاد جلوهٔ توکه دارد هزار رنگ غزل ۱۹۱۲ - یک برک‌ گل نکرده ز روبت بهار رنگ غزل ۱۹۱۳ - گر جنون جوشد به این تأثیر احسانش ز سنگ غزل ۱۹۱۴ - کعبهٔ دل‌گر چه دارد تنگ ارکانش ز سنگ غزل ۱۹۱۵ - ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل غزل ۱۹۱۶ - بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل غزل ۱۹۱۷ - سنگی چو گوهر، بستیم بر دل غزل ۱۹۱۸ - سعی روزی‌کاهش است ای بیخبر چشمی بمال غزل ۱۹۱۹ - عشرت سالگره تا کی‌ات ای غفلت فال غزل ۱۹۲۰ - زخم تیغی ز تو برداشته‌ام همچو هلال غزل ۱۹۲۱ - به رنگی یأس جوشیده‌ست با دل غزل ۱۹۲۲ - ز من عمریست می‌گردد جدا دل غزل ۱۹۲۳ - گاه موج اشک و گاهی گرد افغانست دل غزل ۱۹۲۴ - بازآکه بی‌جمالت توفان شکسته بر دل غزل ۱۹۲۵ - گر چنین جوشاند آثار دویی ننگش ز دل غزل ۱۹۲۶ - به پیری ‌گشته حاصل از برای من فراغ دل غزل ۱۹۲۷ - از شوخی فضولی ما داشت عار وصل غزل ۱۹۲۸ - چیست درین فتنه‌زار غیر ستم در بغل غزل ۱۹۲۹ - ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل غزل ۱۹۳۰ - عمریست چون‌ گل می‌روم زین باغ حرمان در بغل غزل ۱۹۳۱ - محو جنون ساکنم شور بیابان در بغل غزل ۱۹۳۲ - می‌آید از دشت جنون گردم بیابان در بغل غزل ۱۹۳۳ - تا چشم تو شد ساغر دوران تغافل غزل ۱۹۳۴ - زین باغ‌ گذشتیم به احسان تغافل غزل ۱۹۳۵ - ای جوش بهارت چمن‌آرای تغافل غزل ۱۹۳۶ - خواندم خط هر نسخه به ایمای تغافل غزل ۱۹۳۷ - ای فرش خرامت همه‌جا چون سر ما گل غزل ۱۹۳۸ - بسکه افتاده‌ست باغ آبرو نایاب گل غزل ۱۹۳۹ - گر کند طاووس حیرتخانهٔ اسباب گل غزل ۱۹۴۰ - ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل غزل ۱۹۴۱ - با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل غزل ۱۹۴۲ - در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل غزل ۱۹۴۳ - می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگارگل غزل ۱۹۴۴ - می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل غزل ۱۹۴۵ - نوبهار آرد به امداد من بیمارگل غزل ۱۹۴۶ - اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل غزل ۱۹۴۷ - دل آرمیده به خون مکش ز فسون رنگ وهوای‌ گل غزل ۱۹۴۸ - تا بست ادب نامهٔ من در پر بسمل غزل ۱۹۴۹ - وفور مال به تأکید خسّت است دلیل غزل ۱۹۵۰ - بس که چون سایه‌ام از روز ازل تیره رقم غزل ۱۹۵۱ - به هر زمین که خبر گیری از سواد عدم غزل ۱۹۵۲ - داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم غزل ۱۹۵۳ - رفت فرصت ز کف اما من حیرت‌زده هم غزل ۱۹۵۴ - موج ما را شرم دریای‌ کرم غزل ۱۹۵۵ - بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام غزل ۱۹۵۶ - سنگ راهم می‌خورد حرصی که دارد احتشام غزل ۱۹۵۷ - عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام غزل ۱۹۵۸ - گهی حجاب وگه آیینهٔ جمال توام غزل ۱۹۵۹ - دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توام غزل ۱۹۶۰ - صورت خود ز تو نشناخته‌ام غزل ۱۹۶۱ - بیدست و پا به خاک ادب نقش بسته‌ام غزل ۱۹۶۲ - نیرنگ جلوه‌ای‌که به دل نقش بسته‌ام غزل ۱۹۶۳ - باز برخود تهمت عیشی چو بلبل بسته‌ام غزل ۱۹۶۴ - با هیچکس حدیث نگفتن نگفته‌ام غزل ۱۹۶۵ - در راه عشق توشهٔ امنی نبرده‌ام غزل ۱۹۶۶ - هستی نیاز دیده نمناک کرده‌ام غزل ۱۹۶۷ - شمعی از وحشت نگاهی انجمن گم کرده‌ام غزل ۱۹۶۸ - نور جان در ظلمت آباد بدن گم کرده‌ام غزل ۱۹۶۹ - زان بهار ناز حیرانم چه سامان کرده‌ام غزل ۱۹۷۰ - دیدهٔ مشتاقی از هر مو به بار آورده‌ام غزل ۱۹۷۱ - به صد غبار درین دشت مبتلا شده‌ام غزل ۱۹۷۲ - پاکم از رنگ هوس تا به سجود آمده‌ام غزل ۱۹۷۳ - ازکتاب آرزو بابی دگر نگشوده‌ام غزل ۱۹۷۴ - بسکه بی روی تو لبریز ندامت بوده‌ام غزل ۱۹۷۵ - بی ‌تو در هر جا جنون جوش ندامت بوده‌ام غزل ۱۹۷۶ - برق حسنی در نظر دارم به خود پیچیده‌ام غزل ۱۹۷۷ - چون تپش در دل نفس دزدیده‌ام غزل ۱۹۷۸ - حرف داغی لاله‌سان زبر زبان دزدیده‌ام غزل ۱۹۷۹ - عافیتها در مزاج پرفشان دزدیده‌ام غزل ۱۹۸۰ - سینه چاک یک جهان گرد هوس بالیده‌ام غزل ۱۹۸۱ - سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیده‌ام غزل ۱۹۸۲ - بسکه نیرنگ قدح چیده‌ست در اندیشه‌ام غزل ۱۹۸۳ - بیخودی ننهفت اسرار دل غم پیشه‌ام غزل ۱۹۸۴ - از جراحت‌زار دل چیده‌ست دامان ناله‌ام غزل ۱۹۸۵ - در جنون گر نگسلد پیمان فرمان ناله‌ام غزل ۱۹۸۶ - دوش چون نی سطر دردی می‌چکید از خامه‌ام غزل ۱۹۸۷ - قصهٔ دیوانگان دارد سراسر نامه‌ام غزل ۱۹۸۸ - از خیالت وحشت‌اندوز دل بی‌کینه‌ام غزل ۱۹۸۹ - اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام غزل ۱۹۹۰ - برگ خودداری مجویید از دل دیوانه‌ام غزل ۱۹۹۱ - تا دچار نازکرد آن نرگس مستانه‌ام غزل ۱۹۹۲ - شور آفاق است جوشی از دل دیوانه‌ام غزل ۱۹۹۳ - عمری‌ست چون نفس به تپیدن فسانه‌ام غزل ۱۹۹۴ - فهم حقیقت من و ما را بهانه‌ام غزل ۱۹۹۵ - می‌دهد زیب عمارت از خرابی خانه‌ام غزل ۱۹۹۶ - سر خط نازیست امشب زخمهای سینه‌ام غزل ۱۹۹۷ - مرده‌ام اما همان خجلت طراز هستی‌ام غزل ۱۹۹۸ - یاد من کردی به سامان‌گشت ناز هستی‌ام غزل ۱۹۹۹ - با همه سرسبزی از سامان قدرت عاری‌ام غزل ۲۰۰۰ - رفتم ز خویش و یاد نگاهیست حالی‌ام غزل ۲۰۰۱ - تا کجا بوس کف پایت شود ارزانی‌ام غزل ۲۰۰۲ - تو کریم مطلق و من ‌گدا چه‌کنی جز این ‌که نخوانی‌ام غزل ۲۰۰۳ - آنی که بی تو من همه جا بی ‌سخن نی‌ام غزل ۲۰۰۴ - نبری گمان فسردگی به غبار بی‌سروپایی‌ام غزل ۲۰۰۵ - بی حوصلگی‌کرد درین بزم ‌کبابم غزل ۲۰۰۶ - شب ‌گردش چشمت قدحی داد به خوابم غزل ۲۰۰۷ - ندارد آنقدر قطع از جهان غفلت اسبابم غزل ۲۰۰۸ - از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم غزل ۲۰۰۹ - یک چشم حیرت است زسرتا به پا لبم غزل ۲۰۱۰ - تأخیر ندارد خط فرمان نجاتم غزل ۲۰۱۱ - مشت عرق زجبهه به هر باب ریختم غزل ۲۰۱۲ - خاکم به سر که بی تو به ‌گلشن نسوختم غزل ۲۰۱۳ - به سعی ضعف ‌گرفتم ز دام خویش نجستم غزل ۲۰۱۴ - چو گوهر آخر از تجرید نقش مدعا بستم غزل ۲۰۱۵ - جولان جنون آخر بر عجز رسا بستم غزل ۲۰۱۶ - حضور معنی‌ام‌ گم گشت تا دل بر صور بستم غزل ۲۰۱۷ - به عشقت‌ گر همه یک داغ سامان بود در دستم غزل ۲۰۱۸ - شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم غزل ۲۰۱۹ - بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم غزل ۲۰۲۰ - شب جوش بهاری به دل تنگ شکستم غزل ۲۰۲۱ - هرگه به برگ و ساز معیشت‌ گریستم غزل ۲۰۲۲ - از هوس چون شمع‌گر سر بر هوا برداشتم غزل ۲۰۲۳ - کاش یک نم‌ گردش چشم تری می‌داشتم غزل ۲۰۲۴ - ز خود تهی شدم از عالم خراب‌گذشتم غزل ۲۰۲۵ - به جستجوی خود از سعی بی ‌دماغ ‌گذشتم غزل ۲۰۲۶ - شبی مشتاق رنگ ‌آمیزی تصویر دل ‌گشتم غزل ۲۰۲۷ - به تحریک نقابش گر شود مایل سر انگشتم غزل ۲۰۲۸ - به فقر آخر سر و برگ فنای خویشتن‌ گشتم غزل ۲۰۲۹ - کو جهد که چون بوی‌ گل از هوش خود افتم غزل ۲۰۳۰ - کی در قفس و دام هوا و هوس افتم غزل ۲۰۳۱ - کو شور دماغی ‌که به سودای تو افتم غزل ۲۰۳۲ - شب‌که عبرت را دلیل این شبستان یافتم غزل ۲۰۳۳ - آرزو بیتاب شد ساز بیانی یافتم غزل ۲۰۳۴ - چون آینه چندان به برش تنگ گرفتم غزل ۲۰۳۵ - به دل‌ گردی ز هستی یافتم از خویشتن رفتم غزل ۲۰۳۶ - تحیر مطلعی سرزد چو صبح‌ از خویشتن رفتم غزل ۲۰۳۷ - دوش ‌گستاخ به نظارهٔ جانان رفتم غزل ۲۰۳۸ - تا به در یوزهٔ راحت طلبیدن رفتم غزل ۲۰۳۹ - گر به پرواز و گر از سعی تپیدن رفتم غزل ۲۰۴۰ - شب از رویت سخنهایی بهار اندوده می‌گفتم غزل ۲۰۴۱ - چون شمع می‌روم ز خود و شعله قامتم غزل ۲۰۴۲ - چنین‌کز گردش چشم تو می‌آید به جان انجم غزل ۲۰۴۳ - ز خورشید جمالش تا عرق سازد عیان انجم غزل ۲۰۴۴ - کند هر جا عرق ز آن ماه تابان‌ گلفشان انجم غزل ۲۰۴۵ - شب بزم خیالی به دل سوخته چیدم غزل ۲۰۴۶ - نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم غزل ۲۰۴۷ - ازین حسرت قفس روزی دو مپسندید آزادم غزل ۲۰۴۸ - چشمش افکنده طرح بیدادم غزل ۲۰۴۹ - قیامت می‌کند حسرت مپرس از طبع نا شادم غزل ۲۰۵۰ - ای دلت حسرت‌ کمین انتخاب صبحدم غزل ۲۰۵۱ - می‌رسد گویند باز آن آفتاب صبحدم غزل ۲۰۵۲ - دلبر شد و من پا به دل سخت فشردم غزل ۲۰۵۳ - ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم غزل ۲۰۵۴ - نگه واری بس است از جیب عبرت سر برآوردم غزل ۲۰۵۵ - زبن باغ همچو شبنم رنج خیال بردم غزل ۲۰۵۶ - شبی سیر خیال نقش پای دلربا کردم غزل ۲۰۵۷ - نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم غزل ۲۰۵۸ - عبث خود را چو آتش تهمت آلود غضب کردم غزل ۲۰۵۹ - نه عبادت‌، نه ریاضت کردم غزل ۲۰۶۰ - هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم غزل ۲۰۶۱ - من خاکسار گردن ز کجا بلند کردم غزل ۲۰۶۲ - چون شمع روزگاری با شعله سازکردم غزل ۲۰۶۳ - شب چشم امتیازی بر خویش باز کردم غزل ۲۰۶۴ - ز علم و عمل نکته‌ها گوش‌ کردم غزل ۲۰۶۵ - چو شبنم تا نقاب اعتبار خویش شق‌ کردم غزل ۲۰۶۶ - ز تحقیق نقوش لوح امکان رفع شک‌کردم غزل ۲۰۶۷ - مژه خواباندم و دل را به جمعیت علم کردم غزل ۲۰۶۸ - وداع دورگرد عرضهٔ آرام رم کردم غزل ۲۰۶۹ - گذشت عمر و شکست دل آشکار نکردم غزل ۲۰۷۰ - خود را به عیش امکان پر متهم نکردم غزل ۲۰۷۱ - گهی بر صبح پیچیدم‌ گهی با گل جنون‌ کردم غزل ۲۰۷۲ - از هر طلبی پیش ندامت‌گله‌کردم غزل ۲۰۷۳ - گر چراغ ازنفس سوخته بر می‌کردم غزل ۲۰۷۴ - تو می‌رفتی و من ساز قیامت باز می‌کردم غزل ۲۰۷۵ - خوشا ذوقی‌ که از دل عقده‌ای‌ گر باز می‌کردم غزل ۲۰۷۶ - دمی چون شمع‌ گر جیب تغافل چاک می‌کردم غزل ۲۰۷۷ - شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم غزل ۲۰۷۸ - گر لبی را به هوس ناله‌کمین می‌کردم غزل ۲۰۷۹ - کف خاکم چسان مقبول جست‌وجوی او گردم غزل ۲۰۸۰ - چو شمع از انفعال آگهی بیتاب می‌گردم غزل ۲۰۸۱ - نفسی چند جدا از نظرت می‌گردم غزل ۲۰۸۲ - نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار می‌گردم غزل ۲۰۸۳ - کف خاکستری می‌جوشم ازخود پاک می‌گردم غزل ۲۰۸۴ - بیخودی‌ کردم ز حسن بی حجارش سر زدم غزل ۲۰۸۵ - چشم وا کردم به چندین رنگ و بو ساغر زدم غزل ۲۰۸۶ - دوش کز سیر بهار سوختن سر بر زدم غزل ۲۰۸۷ - رفتم از خویش و به بزم جلوه‌اش لنگر زدم غزل ۲۰۸۸ - پر نفس می‌سوخت ما و من ز غیرت تن زدم غزل ۲۰۸۹ - امشب ان مست ناز می‌رسدم غزل ۲۰۹۰ - نه تعین نه ناز می‌رسدم غزل ۲۰۹۱ - آرزویی در گره بستم دُرّی یکتا شدم غزل ۲۰۹۲ - بالی از آزادی افشاندم قفس پیما شدم غزل ۲۰۹۳ - چون حباب آن دم که سیر آهنگ این دریا شدم غزل ۲۰۹۴ - زبن باغ تا ستمکش نشو و نما شدم غزل ۲۰۹۵ - حیف سازت‌ که منش پردهٔ آهنگ شدم غزل ۲۰۹۶ - خاک بودم آب گشتم‌گل شدم غزل ۲۰۹۷ - کام از جهان گرفتم و ناکام هم شدم غزل ۲۰۹۸ - در گلستانی که محو آن‌ گل خودرو شدم غزل ۲۰۹۹ - باغ هستی نیست جز رنگی‌ که‌ گرداند عدم غزل ۲۱۰۰ - با صد حضور باز طلبکارت آمدم غزل ۲۱۰۱ - دور از آن در چند در هر دشت و در گرداندم غزل ۲۱۰۲ - سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم غزل ۲۱۰۳ - شباب رفت و من از یأس مبتلا ماندم غزل ۲۱۰۴ - ندارم رشتهٔ دیگر که آیین طلب بندم غزل ۲۱۰۵ - به یاد نرگس او هر طرف احرام می‌بندم غزل ۲۱۰۶ - چو بوی‌گل به نظرها نقاب نگشودم غزل ۲۱۰۷ - زا‌ن ناله‌ که شب بی ‌رخت افراخته بودم غزل ۲۱۰۸ - به باغی که چون صبح خندیده بودم غزل ۲۱۰۹ - شبی کز خیال توگل چیده بودم غزل ۲۱۱۰ - صد بیابان جنون آن طرف هوش خودم غزل ۲۱۱۱ - نالهٔ عجز نوای لب خاموش خودم غزل ۲۱۱۲ - تحیر آینهٔ عالم مثال خودم غزل ۲۱۱۳ - گاه خرد جوهرم‌، گاه جنون خودم غزل ۲۱۱۴ - گرنه شرابم چرا ساقی خون خودم غزل ۲۱۱۵ - از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم غزل ۲۱۱۶ - درین‌ گلشن نه بویی دیدم و نی‌ رنگ فهمیدم غزل ۲۱۱۷ - سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت می‌کشیدم غزل ۲۱۱۸ - سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم غزل ۲۱۱۹ - به سودای هوس عمری درین بازارگردیدم غزل ۲۱۲۰ - به صد وحشت رفیق آه بی تاثیر گردیدم غزل ۲۱۲۱ - ز خودداری چو موج گوهر آخر سنگ گردیدم غزل ۲۱۲۲ - تا درتن باغ‌گل افشان نموگردیدم غزل ۲۱۲۳ - شب که آیینهٔ آن آینه‌رو گردیدم غزل ۲۱۲۴ - هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم غزل ۲۱۲۵ - خون خوردم و زین باغ به رنگی نرسیدم غزل ۲۱۲۶ - بسکه چون طاوو‌س‌، پیچیده‌ست مستی در سرم غزل ۲۱۲۷ - بس که در هجر تو فرسود از ضعیفی پیکرم غزل ۲۱۲۸ - سرمه شد آخر به خواب بی‌خودیها پیکرم غزل ۲۱۲۹ - شعلهٔ بی‌طاقتی افسرده در خاکسترم غزل ۲۱۳۰ - گر از سایه یک نقش پا برترم غزل ۲۱۳۱ - محو دلم مپرس ز تحقیق عنصرم غزل ۲۱۳۲ - همچو آیینه تحیر سفرم غزل ۲۱۳۳ - همچو شمع از خویش برانداز وحشت برترم غزل ۲۱۳۴ - هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم غزل ۲۱۳۵ - بر خموشی زده‌ام فکر خروشی دارم غزل ۲۱۳۶ - به زور شعلهٔ آواز حسرت‌ گرم رفتارم غزل ۲۱۳۷ - به هوس چون پر طاووس چمنها دارم غزل ۲۱۳۸ - بیکس شهیدم خون هم ندارم غزل ۲۱۳۹ - جز سوختن به یادت مشقی دگر ندارم غزل ۲۱۴۰ - حباب‌وارکه کرد اینقدرگرفتارم غزل ۲۱۴۱ - دل با تو سفرکرد و تهی ماند کنارم غزل ۲۱۴۲ - ز بس لبریز حسرت دارد امشب شوق دیدارم غزل ۲۱۴۳ - زخمی به دل از دست نگارین تو دارم غزل ۲۱۴۴ - فسرده در غبار دهر چون آیینه زنگارم غزل ۲۱۴۵ - ازین صحرای بی‌حاصل دگر با خود چه بردارم غزل ۲۱۴۶ - خیال آن مژه عمریست در نظر دارم غزل ۲۱۴۷ - ز سور و ماتم این انجمنهاکی خبر دارم غزل ۲۱۴۸ - فغان‌ گل می‌کند هرگه به ‌وحشت‌ گام بردارم غزل ۲۱۴۹ - عروج همتی در کار دارم غزل ۲۱۵۰ - سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم غزل ۲۱۵۱ - چو اشک امشب به ساغر بادهٔ نابی دگر دارم غزل ۲۱۵۲ - به دشت بیخودی آوازهٔ شوق جرس دارم غزل ۲۱۵۳ - پر افشانم چو صبح اما گرفتاری هوس دارم غزل ۲۱۵۴ - درین حیرتسرا عمریست افسون جرس دارم غزل ۲۱۵۵ - می‌پرست ایجادم نشئهٔ ازل دارم غزل ۲۱۵۶ - به حسرت غنچه‌ام یعنی به دلتنگی وطن دارم غزل ۲۱۵۷ - مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم غزل ۲۱۵۸ - به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم غزل ۲۱۵۹ - در آن محفل‌ که‌ام من تا بگویم این و آن دارم غزل ۲۱۶۰ - عمری‌ست ز اسباب غنا هیچ ندارم غزل ۲۱۶۱ - می‌ام به‌ ساغر اگر خشک شد خمار ندارم غزل ۲۱۶۲ - عبرت انجمن جایی‌ست مأمنی که من دارم غزل ۲۱۶۳ - مپرسید از معاش خنده عنوانی‌ که من دارم غزل ۲۱۶۴ - ببین به ساز و مپرس از ترانه‌ای‌ که ندارم غزل ۲۱۶۵ - چو سایه خاک به سر داغم از غمی‌ که ندارم غزل ۲۱۶۶ - به هستی از اثر اعتبار مایه ندارم غزل ۲۱۶۷ - خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم غزل ۲۱۶۸ - شبی‌که بی‌توجهان را به یاس تنگ برآرم غزل ۲۱۶۹ - غبار یأسم به هر تپیدن هزار بیداد می‌نگارم غزل ۲۱۷۰ - مسلمان‌ گشتم و هیچ از میان نگسست زنارم غزل ۲۱۷۱ - من درین بحر، نه‌ کشتی نه‌ کدو می‌آرم غزل ۲۱۷۲ - بر آسمان رسانم و گر بر هوا برم غزل ۲۱۷۳ - بر ندارد شوخی از طبع ادب تخمیر شرم غزل ۲۱۷۴ - ز دشت بیخودی می‌آیم از وضع ادب دورم غزل ۲۱۷۵ - شعورت خواه مستم وانماید خواه مخمورم غزل ۲۱۷۶ - نی سر تعمیر دل دارم نه تن می‌پرورم غزل ۲۱۷۷ - چه حاجتست به بند گران تدبیرم غزل ۲۱۷۸ - چه نیرنگست یارب در تماشاگاه تسخیرم غزل ۲۱۷۹ - ز بس ضعیف مزاج جهان تدبیرم غزل ۲۱۸۰ - نمی‌باشد تهی یک پرده از آهنگ تسخیرم غزل ۲۱۸۱ - چه دولت است که من نامت از ادب گیرم غزل ۲۱۸۲ - ز سودای چشم تو تا کام ‌گیرم غزل ۲۱۸۳ - چو ماه نو به چندین حسرت از خود کام می‌گیرم غزل ۲۱۸۴ - سراغ عیش ز عمر نمانده می‌گیرم غزل ۲۱۸۵ - اگر ساقی ز موج با ده بندد رشتهٔ سازم غزل ۲۱۸۶ - حیرت دمد از شوخی گل کردن رازم غزل ۲۱۸۷ - ز بال نارسا بر خویش پیچیده است پروازم غزل ۲۱۸۸ - ز فیض‌ ناتوانی مصرعی در خلق ممتازم غزل ۲۱۸۹ - به حیرت خویش را بیگانهٔ ادراک می‌سازم غزل ۲۱۹۰ - به ذوق جستجویت جیب هستی چاک می‌سازم غزل ۲۱۹۱ - نفس را بعد ازین در سوختن افسانه می‌سازم غزل ۲۱۹۲ - چو سرو از ناز بر جوی حیا بالیدنت نازم غزل ۲۱۹۳ - زرنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم غزل ۲۱۹۴ - قیامت‌ کرد گل در پیرهن بالیدنت نازم غزل ۲۱۹۵ - به لب حرف طلب دزدم به دل شور هوس سوزم غزل ۲۱۹۶ - شرار سنگم و در فکر کار خویش می‌سوزم غزل ۲۱۹۷ - آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم غزل ۲۱۹۸ - واکرد صبح آهی بر دل در تبسم غزل ۲۱۹۹ - باز از جهان حسرت دیدار می‌رسم غزل ۲۲۰۰ - از ضعف بسکه در همه جا دیر می‌رسم غزل ۲۲۰۱ - تا نفس آب زندگیست هیچ به بو نمی‌رسم غزل ۲۲۰۲ - چه‌سان با دوست درد و داغ چندین ساله بنویسم غزل ۲۲۰۳ - ز چاک سینه آهی می‌نو‌بسم غزل ۲۲۰۴ - جنون ذره‌ام در ساز وحشت سخت قلاشم غزل ۲۲۰۵ - بی روی تو گر گریه به اندازه‌ کند چشم غزل ۲۲۰۶ - تا دفتر حیرت ز رخش تازه کند چشم غزل ۲۲۰۷ - تا جلوه‌ات پر افشاند از آشیانهٔ چشم غزل ۲۲۰۸ - تا می ز جام همت بد مست می‌کشم غزل ۲۲۰۹ - چون شمع زحمتی که به شبگیر می‌کشم غزل ۲۲۱۰ - تیغ آهی بر صف اندوه امکان می‌کشم غزل ۲۲۱۱ - به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم غزل ۲۲۱۲ - جنون از بس قیامت ریخت بر آیینهٔ هوشم غزل ۲۲۱۳ - چو دریا یک قلم موجست شوق بیخودی جوشم غزل ۲۲۱۴ - ز بسکه حیرت دیدار برده است ز هوشم غزل ۲۲۱۵ - ز بسکه شور جنون‌گشت برق‌کلبهٔ هوشم غزل ۲۲۱۶ - ز فیض‌ گریهٔ سرشار افسردن فراموشم غزل ۲۲۱۷ - زبن سجدهٔ خود دار تفاخر چه فروشم غزل ۲۲۱۸ - گهی در شعله می‌غلتم گهی با آب می‌جوشم غزل ۲۲۱۹ - ندانم مژدهٔ وصل‌ که شد برق افکن هوشم غزل ۲۲۲۰ - نه مضمون نقش می‌بندم نه لفظ از پرده می‌جوشم غزل ۲۲۲۱ - در عالم حق شهرت باطل چه فروشم غزل ۲۲۲۲ - ز حرف راحت اسباب دنیا پنبه درگوشم غزل ۲۲۲۳ - ندانم مژده آواز پای کیست در گوشم غزل ۲۲۲۴ - قفای زانوی پیری مقیم خلوت خویشم غزل ۲۲۲۵ - چراغ خامشم حسرت نگاه محفل خویشم غزل ۲۲۲۶ - چنین آفت نصیب از طبع راحت دشمن خویشم غزل ۲۲۲۷ - غبار عجز پروازی مقیم دامن خویشم غزل ۲۲۲۸ - نه گر‌دون بلندی نی زمین پستی خویشم غزل ۲۲۲۹ - در مکتب تأمل فارغ ز صوت و حرفم غزل ۲۲۳۰ - به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم غزل ۲۲۳۱ - از شوق تو ای شمع طرب بعد هلاکم غزل ۲۲۳۲ - در حسرت ‌آن شمع طرب بعد هلاکم غزل ۲۲۳۳ - دو روزی گو به خون گل کرده باشد چشم نمناکم غزل ۲۲۳۴ - زین ‌گریه اگر باد برد حاصل خاکم غزل ۲۲۳۵ - ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم غزل ۲۲۳۶ - به اقبال حضورت صد گلستان عیش در چنگم غزل ۲۲۳۷ - به رنگ‌گلشن ازفیض حضورت عشرت آهنگم غزل ۲۲۳۸ - چکیدنهای اشکم یا شکست شیشهٔ رنگم غزل ۲۲۳۹ - چمن طراز شکوه جهان نیرنگم غزل ۲۲۴۰ - ز بس گرد وحشت گرفته است تنگم غزل ۲۲۴۱ - نمی‌دانم هجوم آباد سودای چه نیرنگم غزل ۲۲۴۲ - مزرع تسلیم ادب حاصلم غزل ۲۲۴۳ - ننمود غنچه‌ات آنقدر ادب اقتضای تاملم غزل ۲۲۴۴ - بی شبههٔ تحقیق نه شخصم نه مثالم غزل ۲۲۴۵ - تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم غزل ۲۲۴۶ - ز بس صرف ادب پیمایی عجز است احوالم غزل ۲۲۴۷ - عمری‌ست قیامتکدهٔ گردش حالم غزل ۲۲۴۸ - بعد کشتن نیز پنهان نیست داغ بسملم غزل ۲۲۴۹ - به این طاقت نمی‌دانم چه خواهد بود انجامم غزل ۲۲۵۰ - چنین ز شرم‌ که‌ گردید سرنگون جامم غزل ۲۲۵۱ - دوری بزمت در غم‌ و شادی ‌گر کند این می قسمت جامم غزل ۲۲۵۲ - نشد از سعی تمکین وحشتی آسودگی رامم غزل ۲۲۵۳ - چندین مژه بنشست رگ خواب به چشمم غزل ۲۲۵۴ - از عزت و خواری نه امید است نه بیمم غزل ۲۲۵۵ - شکوه فقر ملک بی‌نیازی‌ کرد تسلیمم غزل ۲۲۵۶ - تا کی ستم‌ کند سر بی‌مغز بر تنم غزل ۲۲۵۷ - در تجرد تهمتی دیگر ندوزی بر تنم غزل ۲۲۵۸ - دیده‌ای داری چه می‌پرسی ز جیب و دامنم غزل ۲۲۵۹ - شرار کاغذ فرصت کمینم غزل ۲۲۶۰ - برون دل نتوان یافت‌ گرد جولانم غزل ۲۲۶۱ - به سودای بهار جلوه‌ات عمریست‌گریانم غزل ۲۲۶۲ - به نقش سخت رویی‌های مردم بس‌که حیرانم غزل ۲۲۶۳ - ز صد ابرام بیش است انفعال چشم حیرانم غزل ۲۲۶۴ - نی قابل سودم نه سزاوار زیانم غزل ۲۲۶۵ - هر چند درین مرحله بی تاب و توانم غزل ۲۲۶۶ - باز دل مست نوایی‌ست که من می‌دانم غزل ۲۲۶۷ - دلیل کاروان اشکم آه سرد را مانم غزل ۲۲۶۸ - نه فکر غنچه نی اندیشهٔ ‌گل می‌کند شبنم غزل ۲۲۶۹ - اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم غزل ۲۲۷۰ - دل را به یاد روی کسی یاد می‌کنم غزل ۲۲۷۱ - آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم غزل ۲۲۷۲ - وحشتی‌ کو تا وداع اینهمه غوغا کنم غزل ۲۲۷۳ - چون سپند اظهار مطلب ازکجا پیداکنم غزل ۲۲۷۴ - کو فضایی که نفس را ز دل آزاد کنم غزل ۲۲۷۵ - باده ندارم که به ساغرکنم غزل ۲۲۷۶ - به‌کمین دعوی هستی‌ام‌ که چو شمعش از نظر افکنم غزل ۲۲۷۷ - بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم غزل ۲۲۷۸ - زان پری چون شیشه تا کی شکوه‌ای خالی‌ کنم غزل ۲۲۷۹ - ای طرب وجدی‌که باز آغوش‌گل وامی‌کنم غزل ۲۲۸۰ - بعد ازین درگوشهٔ دل چون نفس جا می‌کنم غزل ۲۲۸۱ - گاهی به ناله‌ گه به تپش ‌گرد می‌کنم غزل ۲۲۸۲ - شمع‌سان چشمی ‌کز اشک آتشین تر می‌کنم غزل ۲۲۸۳ - چیزی از خود هر قدم زیر قدم‌ گم می‌کنم غزل ۲۲۸۴ - چون شرار کاغذ امشب عیش خرمن می‌کنم غزل ۲۲۸۵ - بس که در شغل ندامت روز و شب جان می‌کنم غزل ۲۲۸۶ - زندگی را از قد خم عبرت آگه می‌کنم غزل ۲۲۸۷ - دل را به مستی از من و ما ساده می‌کنم غزل ۲۲۸۸ - دعوت تنزیه حسن بی‌مثالی می‌کنم غزل ۲۲۸۹ - صفحهٔ هستی شرر تاراج آهی می‌کنم غزل ۲۲۹۰ - باز بیتابانه ایجاد نوایی می‌کنم غزل ۲۲۹۱ - عمرها شد از ادب موج گهر در دامنم غزل ۲۲۹۲ - ادب سرشتهٔ عجزم مپرس از آیینم غزل ۲۲۹۳ - بی دستگاهیی بود چون شمع در کمینم غزل ۲۲۹۴ - ز نور عالم امکان گر انتخاب گزینم غزل ۲۲۹۵ - تا چند ز غفلت طرب اندیش نشینم غزل ۲۲۹۶ - کر شدم تا چند شور حق و باطل بشنوم غزل ۲۲۹۷ - از انفعال عشرت موهوم آگهم غزل ۲۲۹۸ - پرواز بی نشانی دارد دماغ جاهم غزل ۲۲۹۹ - به هر طرف‌ که هوای سفر شکست‌ کلاهم غزل ۲۳۰۰ - چون خامه از ضعیفی افلاک دستگاهم غزل ۲۳۰۱ - صید کمند شوقی‌ست از مهر تا به ما هم غزل ۲۳۰۲ - کباب عافیتم بیدماغ افسر جاهم غزل ۲۳۰۳ - وقت است‌کنیم‌گریه با هم غزل ۲۳۰۴ - ز دل چون غنچه یک چاک‌ گریبانگیر می‌خواهم غزل ۲۳۰۵ - شب وصل است از بخت اندکی توقیر می‌خواهم غزل ۲۳۰۶ - آه دود آخته‌ای می‌خواهم غزل ۲۳۰۷ - ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم غزل ۲۳۰۸ - در جیب غنچه بوی بهار است و رنگ هم غزل ۲۳۰۹ - خوشا عهدی‌ که غم‌ کوس تسلی می‌زد و دل هم غزل ۲۳۱۰ - نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم غزل ۲۳۱۱ - سر خوش آن نرگس مستانه‌ایم غزل ۲۳۱۲ - منم آن نشئهٔ فطرت‌ که خمستان قدیم غزل ۲۳۱۳ - نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم غزل ۲۳۱۴ - به رنگ خامه ز بس ناتوانی اجزایم غزل ۲۳۱۵ - پروانه شوم یا پر طاووس گشایم غزل ۲۳۱۶ - تا حسرت سر منزل او برد ز جایم غزل ۲۳۱۷ - نه وحدت سرایم نه‌کثرت نوایم غزل ۲۳۱۸ - با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم غزل ۲۳۱۹ - رنگ پر ریختهٔ الفت گلزار توایم غزل ۲۳۲۰ - چون سبحه یک دو روز که با هم نشسته‌ایم غزل ۲۳۲۱ - بر سینه داغهای تمنا نوشته‌ایم غزل ۲۳۲۲ - سطری اگر ز وضع جهان وانوشته‌ایم غزل ۲۳۲۳ - چون قلم راه تجرد بسکه تنها رفته‌ایم غزل ۲۳۲۴ - گر در هوای او قدمی پیش رفته‌ایم غزل ۲۳۲۵ - چون غنچه در خیال تو هرگاه رفته‌ایم غزل ۲۳۲۶ - یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم غزل ۲۳۲۷ - دیدهٔ انتظار را دام امید کرده‌ایم غزل ۲۳۲۸ - با کف خاکستری سودای اخگر کرده‌ایم غزل ۲۳۲۹ - دور هستی پیش از گامی تمامش کرده‌ایم غزل ۲۳۳۰ - نشنیده حرف چند که ما گوش‌ کرده‌ایم غزل ۲۳۳۱ - در جگر صد رنگ توفان ‌کرده‌ایم غزل ۲۳۳۲ - نسخهٔ هیچیم‌، وهمی از عدم آورده‌ایم غزل ۲۳۳۳ - صبح است و ما دماغ تمنا رسانده‌ایم غزل ۲۳۳۴ - از زندگی به جز غم فردا نمانده‌ایم غزل ۲۳۳۵ - زین صفر کز عدم در هستی گشوده‌ایم غزل ۲۳۳۶ - یاران نه در چمن نه به‌باغی رسیده‌ایم غزل ۲۳۳۷ - پایمالیم و فارغ ازگله‌ایم غزل ۲۳۳۸ - به ذوق سجدهٔ او از عدم گلباز می‌آیم غزل ۲۳۳۹ - عمری‌ست در نظرها اشک عرق نقابیم غزل ۲۳۴۰ - سایه‌وار از نارسایان جهان غربتیم غزل ۲۳۴۱ - هیچ می‌دانی مآل خود چرا نشناختیم غزل ۲۳۴۲ - حسرتی در دل نماند از بسکه ما واسوختیم غزل ۲۳۴۳ - یاد آن فرصت‌ که ما هم عذر لنگی داشتیم غزل ۲۳۴۴ - یاد آن فرصت‌ که عیش رایگانی داشتیم غزل ۲۳۴۵ - جبههٔ فکر ز خجلت عرق افشان ‌کردیم غزل ۲۳۴۶ - دیده را باز به دیدار که حیران کردیم غزل ۲۳۴۷ - دوش‌کز دود جگر طرح شببشان‌کردیم غزل ۲۳۴۸ - از چاک گریبان به دلی راه نکردیم غزل ۲۳۴۹ - چشم پوشیدیم و برما و من استغنا زدیم غزل ۲۳۵۰ - بی‌تکلف گرگدا گشتیم و گر سلطان شدیم غزل ۲۳۵۱ - قابل بار امانتها مگو آسان شدیم غزل ۲۳۵۲ - عشق هویی زد به صد مستی جنون باز آمدیم غزل ۲۳۵۳ - فرصت‌کمین پرواز چون نالهٔ سپندیم غزل ۲۳۵۴ - تا سایه صفت آینه از زنگ زدودیم غزل ۲۳۵۵ - جز حیرت ازین مزرعه خرمن ننمودیم غزل ۲۳۵۶ - خاک نمیم امروز دی محو یاد بودیم غزل ۲۳۵۷ - در کارگاه تحقیق غیر از عدم نبودیم غزل ۲۳۵۸ - جغد ویرانهٔ خیال خودیم غزل ۲۳۵۹ - چون نگه عمریست داغ چشم حیران خودیم غزل ۲۳۶۰ - خلوت‌پرست گوشهٔ حیرانی خودیم غزل ۲۳۶۱ - عزت‌ کلاه بی سر و سامانی خودیم غزل ۲۳۶۲ - سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم غزل ۲۳۶۳ - صد شکرکه جز عجز گیاهی ندمیدیم غزل ۲۳۶۴ - برکاغذ آتش زده هر چند سواریم غزل ۲۳۶۵ - عمرها شد عرق از هستی مبهم داریم غزل ۲۳۶۶ - تا خامه‌وار خود را از سعی وا نداریم غزل ۲۳۶۷ - تا چند به هر مرده و بیمار بگریم غزل ۲۳۶۸ - وقت‌ست کنم شور جنون عام و بگریم غزل ۲۳۶۹ - فریاد کز توهم نامحرم حضوریم غزل ۲۳۷۰ - خیز کز درس دویی سر خط عاری گیریم غزل ۲۳۷۱ - پیمانهٔ غناکدهٔ بی‌مثالیم غزل ۲۳۷۲ - از کمال سرکشی عاجزترین عالمیم غزل ۲۳۷۳ - بی شبهه نیست هستی از بسکه ناتوانیم غزل ۲۳۷۴ - در رهت نا رفته از خود هر طرف سر می‌زنیم غزل ۲۳۷۵ - صبح تمنا دمید، دل چمنستان ‌کنیم غزل ۲۳۷۶ - به هر جا رفته‌ام از خویشتن راه تو می‌پویم غزل ۲۳۷۷ - فسردن نیست ممکن دست بردارد ز پهلویم غزل ۲۳۷۸ - نه لفظ از پرده می‌جوشد نه معنی می‌دهد رویم غزل ۲۳۷۹ - به‌کنج نیستی عمریست جای خویش می‌جویم غزل ۲۳۸۰ - شررواری ز فرصت رو نمای خویش می‌جویم غزل ۲۳۸۱ - حرفم همه از مغز است از پوست نمی‌گویم غزل ۲۳۸۲ - شکوهٔ اسباب چند، دل به رمیدن دهیم غزل ۲۳۸۳ - اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم غزل ۲۳۸۴ - بیگانه وضعیم یا آشناییم غزل ۲۳۸۵ - چون ‌کاغذ آتش‌زده مهمان بقاییم غزل ۲۳۸۶ - دل حیرت آفرین است هر سو نظرگشاییم غزل ۲۳۸۷ - عمری‌ست به‌صحرای طلب عجز دراییم غزل ۲۳۸۸ - گر ما گوییم‌، ماکجاییم غزل ۲۳۸۹ - شکست رنگ که بود آبیار این‌ گلشن غزل ۲۳۹۰ - صفای دل به چراغ بقا دهد روغن غزل ۲۳۹۱ - عمرها در پرده بود اسرار وهم ما و من غزل ۲۳۹۲ - آخر از بار تعلق‌های اسباب جهان غزل ۲۳۹۳ - بر آن سرم‌ کز جنون نمایم بلند و پست خیال یکسان غزل ۲۳۹۴ - بسته‌ام چشم امید از الفت اهل جهان غزل ۲۳۹۵ - بعد مردن از غبارم‌ کیست تا یابد نشان غزل ۲۳۹۶ - تا بگذرم به صد سر و گردن ز آسمان غزل ۲۳۹۷ - در شکوه صافدل ندهد رخصت زبان غزل ۲۳۹۸ - زهی به شوخی بهار نازت شکسته رنگ غرور امکان غزل ۲۳۹۹ - سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان غزل ۲۴۰۰ - صورت اظهار معنی نیست محتاج بیان غزل ۲۴۰۱ - گشاد چشمی نشد نصیبم به سیر نیرنگ این دبستان غزل ۲۴۰۲ - وارستگی ز حسن دگر می‌دهد نشان غزل ۲۴۰۳ - گر چه جز ذکرت نمی‌گنجد حدیثی در زبان غزل ۲۴۰۴ - کرد حرف بی‌نشانم عالمی را تر زبان غزل ۲۴۰۵ - ای التفات نام تو گیرایی زبان غزل ۲۴۰۶ - تا کی غرور انجمن آرایی زبان غزل ۲۴۰۷ - از سعی ما نیامد جز زور درگریبان غزل ۲۴۰۸ - خداست حاصل خدمت‌ گزین درویشان غزل ۲۴۰۹ - ازتب شوق‌ که دارد اینقدر تاب استخوان غزل ۲۴۱۰ - عرقها دارد آن شمع حیا لیک از نظر پنهان غزل ۲۴۱۱ - غرور خودنمایی تا کنیم از یکدگر پنهان غزل ۲۴۱۲ - ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن غزل ۲۴۱۳ - سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن غزل ۲۴۱۴ - سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن غزل ۲۴۱۵ - می‌روم هر جا به ذوق عافیت اندوختن غزل ۲۴۱۶ - ما و نگاه شرمگین از تک و تاز دوختن غزل ۲۴۱۷ - تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن غزل ۲۴۱۸ - کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن غزل ۲۴۱۹ - زان تغافلگر چرا نا شاد باید زبستن غزل ۲۴۲۰ - گر به این ساز است دور از وصل جانان زبستن غزل ۲۴۲۱ - آینهٔ وصل چیست‌، حیرتی آراستن غزل ۲۴۲۲ - به وادیی که فروشد غبار ما ننشستن غزل ۲۴۲۳ - صفا گل‌ کرده‌ای تا کی غبار رنگ نشکستن‌ غزل ۲۴۲۴ - خوش عشرت است دمبدم از غم‌گریستن غزل ۲۴۲۵ - داغم ز ابر دیده به ‌شبنم گریستن غزل ۲۴۲۶ - هر چند نیست بی‌سبب از غم‌گریستن غزل ۲۴۲۷ - آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن غزل ۲۴۲۸ - آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن غزل ۲۴۲۹ - تا به کی چون‌ شمع‌ باید تاج زر برداشتن غزل ۲۴۳۰ - کار آسانی مدان تاج کمر برداشتن غزل ۲۴۳۱ - پیرگشتم چند رنج آب وگل برداشتن غزل ۲۴۳۲ - منفعل خلق را ناز صنم داشتن غزل ۲۴۳۳ - پُر ملاف از جوهر باریک بینی داشتن غزل ۲۴۳۴ - به خود داری فسردن گرم کردی جای بگذشتن غزل ۲۴۳۵ - چو موج‌گوهر ازین بحر بی‌تعب نگذشتن غزل ۲۴۳۶ - از جوا‌ن حسن سلوک پیر نتوان یافتن غزل ۲۴۳۷ - عجز ما جولانگر تدبیر نتوان یافتن غزل ۲۴۳۸ - بر خط ترک طلب گر راه خواهی یافتن غزل ۲۴۳۹ - از نالهٔ دل ما تا کی رمیده رفتن غزل ۲۴۴۰ - یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن غزل ۲۴۴۱ - اشکم ز بیقراری زد بر در چکیدن غزل ۲۴۴۲ - روانی نیست محو جلوه را بی‌آب‌گردیدن غزل ۲۴۴۳ - آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن غزل ۲۴۴۴ - به خود پیچیده‌ام نالیدنم نتوان‌ گمان بردن غزل ۲۴۴۵ - جایی ‌که بود پیش بری پیش نبردن غزل ۲۴۴۶ - در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن غزل ۲۴۴۷ - ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن غزل ۲۴۴۸ - خوشا ذوق فنا و وحشت ساز شرر کردن غزل ۲۴۴۹ - دل روشن چه لازم تیره از عرض هنر کردن غزل ۲۴۵۰ - بی سیر عبرتی نیست ترک حیا نکردن غزل ۲۴۵۱ - اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن غزل ۲۴۵۲ - به دل‌ گر یک شرر شوق تو پنهان می‌توان ‌کردن غزل ۲۴۵۳ - چقدر بهار دارد سوی دل نگاه کردن غزل ۲۴۵۴ - دمی ز عبرت اگر خم‌ کند حیا گردن غزل ۲۴۵۵ - گر به خون مشتاقان تیغ او کشد گردن غزل ۲۴۵۶ - از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن غزل ۲۴۵۷ - با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن غزل ۲۴۵۸ - چه دارد این گیر و دار هستی‌ گداز صد نام و ننگ خوردن غزل ۲۴۵۹ - چه بود سر و کار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن غزل ۲۴۶۰ - نسزد زجوهرفطرتت به جنون شبهه وشک زدن غزل ۲۴۶۱ - گر حنا بر خاک پایت جبهه ساخواهد شدن غزل ۲۴۶۲ - موج خونم هر قدر توفان نما خواهد شدن غزل ۲۴۶۳ - گر به این واماندگی مطلق عنان خواهم شدن غزل ۲۴۶۴ - همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن غزل ۲۴۶۵ - رساند عمر به جایی دل از وفا کندن غزل ۲۴۶۶ - تا چند به عیب من وما چشم‌گشودن غزل ۲۴۶۷ - خلقی‌ست غافل اینجا از کشتن و درودن غزل ۲۴۶۸ - غنیمت ‌گیر چون آیینه محو شان خود بودن غزل ۲۴۶۹ - دل را به باد دادیم آه از نظر گشودن غزل ۲۴۷۰ - ظلمست به تشویش دل اقبال نمودن غزل ۲۴۷۱ - آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن غزل ۲۴۷۲ - به مطلب می‌رساند وحشت از آفاق ورزبدن غزل ۲۴۷۳ - چون ربشه در این باغ به افسون دمیدن غزل ۲۴۷۴ - درس کمال خود گیر از ناله سر کشیدن غزل ۲۴۷۵ - دل چیست که بی روی تو از درد تپیدن غزل ۲۴۷۶ - ما را ز بار هستی تاکی غم خمیدن غزل ۲۴۷۷ - مجو از ناله‌ام تاب نفس در سینه دزدیدن غزل ۲۴۷۸ - ندارد ساز صحبتها بساط عافیت چیدن غزل ۲۴۷۹ - پریشان ‌کرد چون خاموشی‌ام آواز گردیدن غزل ۲۴۸۰ - سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن غزل ۲۴۸۱ - رسانده است به آن انجمن ز ما نرسیدن غزل ۲۴۸۲ - آسان مکن تصور بار مغان کشیدن غزل ۲۴۸۳ - از چرخ بار منت تا کی توان کشیدن غزل ۲۴۸۴ - صبح است ازین مرحلهٔ یاس به در زن غزل ۲۴۸۵ - بر شیشه خانهٔ دل افسرده سنگ زن غزل ۲۴۸۶ - بر حیرت اوضاع جهان یک مژه خم زن غزل ۲۴۸۷ - بیا ای‌گرد راهت خرمن حسن غزل ۲۴۸۸ - اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن غزل ۲۴۸۹ - به سعی بی‌نشانی آنسوی امکان رهی واکن غزل ۲۴۹۰ - هوس ها می‌دمد زین باغ جوش گل تماشا کن غزل ۲۴۹۱ - دل‌ گر نه داغ عشق فروزد کباب ‌کن غزل ۲۴۹۲ - از دیده سراغ دل دیوانه طلب کن غزل ۲۴۹۳ - حیا را دستگاه خودپسندیهای طاقت کن غزل ۲۴۹۴ - قد خم‌ گشته را تا می‌توانی وقف طاعت ‌کن غزل ۲۴۹۵ - به تماشای این چمن در مژگان فراز کن غزل ۲۴۹۶ - از خاک یک دو پایه فروتر نزول ‌کن غزل ۲۴۹۷ - غم تلاش مخور عجز را مقدم‌کن غزل ۲۴۹۸ - از خودآرایی به‌جنس جاودان لنگر مکن غزل ۲۴۹۹ - ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن غزل ۲۵۰۰ - ترشح مایه‌ای ناز دلی را محو احسان‌کن غزل ۲۵۰۱ - ز پابوسش بهار عشرت جاوید سامان‌کن غزل ۲۵۰۲ - دل پیش نظر گیر سر و برگ نمو ‌کن غزل ۲۵۰۳ - سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن غزل ۲۵۰۴ - صف حرص و هوا در هم شکستی‌ کجکلاهی‌ کن غزل ۲۵۰۵ - رهت سنگی ندارد ای شرر وجد رهایی‌ کن غزل ۲۵۰۶ - در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من غزل ۲۵۰۷ - آزادی آخر بد باخت با من غزل ۲۵۰۸ - چون صبح نخندد ز قبایم غم دامن غزل ۲۵۰۹ - نشاند عجزم بر آستانی که محوم از جیب تا به دامن غزل ۲۵۱۰ - عرق دارد عنان احتیاج بی‌نقاب من غزل ۲۵۱۱ - محیط جلوهٔ او موج خیز است از سراب من غزل ۲۵۱۲ - به وهم این و آن خون شد دل غفلت‌پرست من غزل ۲۵۱۳ - ز شوخی تا قدح می‌گیرد آن بیدار مست من غزل ۲۵۱۴ - گلفزوش از پرتو شمع من است این انجمن غزل ۲۵۱۵ - جانکنیها چیده هستی تا عدم بنیاد من غزل ۲۵۱۶ - تمثال فنایم چه نشان‌؟ کو اثر من غزل ۲۵۱۷ - خار خار کیست در طبع الم تخمیر من غزل ۲۵۱۸ - زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من غزل ۲۵۱۹ - درین وادی که می‌یابد سراغ اعتبار من غزل ۲۵۲۰ - ز بس محو است نقش آرزوها در کنار من غزل ۲۵۲۱ - سوخته لاله‌زار من رفته گل از کنار من غزل ۲۵۲۲ - نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من غزل ۲۵۲۳ - به این حیرت اگر باشد خروشی ناگزیر من غزل ۲۵۲۴ - به پهلو ناوک درد که دارد گوشه‌گیر من غزل ۲۵۲۵ - هویی کشید کلک قیامت صریر من غزل ۲۵۲۶ - تب وتاب اشک چکیده‌ام‌که رسد به معنی راز من غزل ۲۵۲۷ - چون شمع تا چکیدن اشک‌ست ساز من غزل ۲۵۲۸ - حیرت آهنگم که می‌فهمد زبان راز من غزل ۲۵۲۹ - گل نشو و نما چندان شکست یأس چید از من غزل ۲۵۳۰ - بی‌نشان حسنی‌که درس جلوه می‌خواند ز من غزل ۲۵۳۱ - خم قامت نبرد ابرام طبع‌ سخت‌کوش من غزل ۲۵۳۲ - به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من غزل ۲۵۳۳ - ز خودداری نفس می‌زد تب و تاب چراغ من غزل ۲۵۳۴ - بسکه ناموس وفا داردکمین حال من غزل ۲۵۳۵ - همچو بوی‌گل ز بس بی‌پرده است احوال من غزل ۲۵۳۶ - آه‌با مقصدتسلیم‌نپیوستم‌من غزل ۲۵۳۷ - چنین کشتهٔ حسرت کیستم من غزل ۲۵۳۸ - بگذشت ز خاکم بت‌ گل پیرهن من غزل ۲۵۳۹ - تا فلک بر باد ناکامی دهد تسکین من غزل ۲۵۴۰ - گلی‌ که‌ کس نشد آیینه‌اش مقابل او من غزل ۲۵۴۱ - ز ره هوس به توکی رسم نفسی ز خود نرمیده من غزل ۲۵۴۲ - بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من غزل ۲۵۴۳ - چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من غزل ۲۵۴۴ - در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من غزل ۲۵۴۵ - دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من غزل ۲۵۴۶ - شمع صفت دیدنی‌ست عجز جنون زای من غزل ۲۵۴۷ - گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من غزل ۲۵۴۸ - دوری مقصد دمید از سرکشیدنهای من غزل ۲۵۴۹ - سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من غزل ۲۵۵۰ - فلک نبست ره صبح لاابالی من غزل ۲۵۵۱ - انفعال باطن خاموش دارد بوی خون غزل ۲۵۵۲ - ببینم تاکی‌ام آرد جنون زین دامگه بیرون غزل ۲۵۵۳ - جنون ما بیابانهاست از آوارگی بیرون غزل ۲۵۵۴ - ز پرده آیی اگر از قبای تنگ برون غزل ۲۵۵۵ - گر ز بزم‌، آن بت ساقی لقب آید بیرون غزل ۲۵۵۶ - ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین غزل ۲۵۵۷ - به‌کنج ابروی دلدار خال فتنه کمین غزل ۲۵۵۸ - بی‌سراغی نیست ‌گرد هستی وحشت ‌کمین غزل ۲۵۵۹ - شکست حادثه بر ما نیافت دست‌ کمین غزل ۲۵۶۰ - نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین غزل ۲۵۶۱ - نفس عمارت دل دارد و شکستنش است این غزل ۲۵۶۲ - فلک چه نقش‌کشد صرف بند و بست جبین غزل ۲۵۶۳ - چون هلالم بی‌خم تسلیم آن اختر جبین غزل ۲۵۶۴ - ز سجده بیخبری تا کی انفعال جبین غزل ۲۵۶۵ - دست جرأت دیدم آخر مغتنم در آستین غزل ۲۵۶۶ - گرگدا دست طمع دزدد ز هم در آستین غزل ۲۵۶۷ - سر طره‌ای به هوا فشان ختنی ز مشک‌تر آفرین غزل ۲۵۶۸ - خواه غفلت پیشگی‌ کن خواه آگاهی ‌گزین غزل ۲۵۶۹ - تا به‌کی باشی قفس فرسودهٔ شان نگین غزل ۲۵۷۰ - گر قناعت را توانی داد سامان نگین غزل ۲۵۷۱ - پر نارساست سعی تحیر کمند او غزل ۲۵۷۲ - به این موهومی‌ام یا رب‌ که‌ کرد آیینه‌دار او غزل ۲۵۷۳ - لباس ‌کعبه پوشید از خط مشکین عذار او غزل ۲۵۷۴ - گر از موج‌ گهر نشنیده‌ای رمز خروش او غزل ۲۵۷۵ - من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او غزل ۲۵۷۶ - نقاش تا کشد اثر ناتوان او غزل ۲۵۷۷ - کو عبرت آگهی‌ که به تحقیق راه او غزل ۲۵۷۸ - هر چند دورم از چمن جلوه‌گاه او غزل ۲۵۷۹ - منفعلم برکه برم حاجت خوبش از برتو غزل ۲۵۸۰ - ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو غزل ۲۵۸۱ - باز چو صبح کرده‌ام تحفهٔ بارگاه تو غزل ۲۵۸۲ - نمی‌گویم به عشرتگاه مجنون جهد پیمارو غزل ۲۵۸۳ - به پیری هم نی‌ام غافل ز عشق آن‌کمان ابرو غزل ۲۵۸۴ - مه نو می‌نماید امشبم از آسمان ابرو غزل ۲۵۸۵ - بس رشک قامت او سوخت سر تا پای سرو غزل ۲۵۸۶ - بسکه یاد قامتت بر باد داد اجزای سرو غزل ۲۵۸۷ - ای بسمل طلب پی خون چکیده رو غزل ۲۵۸۸ - ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو غزل ۲۵۸۹ - همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو غزل ۲۵۹۰ - نامنفعلی گریه کن و چون مژه تر شو غزل ۲۵۹۱ - ای پرفشان‌ گرد نفس چندی شرار سنگ شو غزل ۲۵۹۲ - نمی‌گویم قیامت جوش زن یا شور توفان شو غزل ۲۵۹۳ - کجایی ای جنون ویرانه ات کو غزل ۲۵۹۴ - ما غربت آشیانیم ای بلبلان وطن‌ کو غزل ۲۵۹۵ - ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو غزل ۲۵۹۶ - این قلمرو اندوه کارگاه راحت نیست غزل ۲۵۹۷ - از بسکه ضعف طاقت بوسید روی زانو غزل ۲۵۹۸ - بر شعله تا چند نازیدن‌کاه غزل ۲۵۹۹ - بسکه می‌جوشد ازین دریای حسرت حب جاه غزل ۲۶۰۰ - در شکنج عزتند ارباب جاه غزل ۲۶۰۱ - عالم و این تردماغیهای جاه غزل ۲۶۰۲ - گر نفس چیند به این فرصت بساط دستگاه غزل ۲۶۰۳ - ننگ دنیا برندارد همت معنی نگاه غزل ۲۶۰۴ - بسکه ما را بر آن لقاست نگاه غزل ۲۶۰۵ - تار پیراهن حیاست نگاه غزل ۲۶۰۶ - تا به شوخی نکشد زمزمهٔ ساز نگاه غزل ۲۶۰۷ - گر دهد رنگ تماشای تو پرواز نگاه غزل ۲۶۰۸ - در محیطی‌کز فلک طرح حباب انداخته غزل ۲۶۰۹ - ای به اوج قدس فرش آستان انداخته غزل ۲۶۱۰ - چیست‌ گردون‌ کاینقدر در خلق غوغا ریخته غزل ۲۶۱۱ - به دست‌ تیغ تو تا خون من حنا بسته غزل ۲۶۱۲ - به تو نقش صحبت ما، چقدر بجا نشسته غزل ۲۶۱۳ - به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته غزل ۲۶۱۴ - غبار خط زلعل او به ‌رنگی سر برآورده غزل ۲۶۱۵ - نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده غزل ۲۶۱۶ - غبارم برنمی‌خیزد ازین صحرای خوابیده غزل ۲۶۱۷ - ندیدم در غبار و دود این صحرای خوابیده غزل ۲۶۱۸ - به رشته‌ات اثر وهم مدعاست گره غزل ۲۶۱۹ - هزار نغمه به‌ساز شکست ماست‌گره غزل ۲۶۲۰ - زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گره غزل ۲۶۲۱ - نیست خاموشی به ‌کار شمع محفل جزگره غزل ۲۶۲۲ - وهم شهرت بهانه‌ایم همه غزل ۲۶۲۳ - برآرد گَرَم آتش‌ دل زبانه غزل ۲۶۲۴ - پری می ‌فشان ای تعلق بهانه غزل ۲۶۲۵ - پرتوت هر جا بپردازدکنار آینه غزل ۲۶۲۶ - بوی وصلی هست در رنگ بهار آینه غزل ۲۶۲۷ - زد عرق پیمانه حسنی ساغر اندر آینه غزل ۲۶۲۸ - نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه غزل ۲۶۲۹ - ای تماشایت چمن‌پرور به چشم آینه غزل ۲۶۳۰ - حیرت حسن‌ که زد نشتر به ‌چشم آینه غزل ۲۶۳۱ - امروزکیست مست تماشای آینه غزل ۲۶۳۲ - خلقی‌ست محو خود به تماشای آینه غزل ۲۶۳۳ - نه با صحرا سری دارم نه باگلزار سودایی غزل ۲۶۳۴ - ای نفس مایه درین عرصه چه پرداخته‌ای غزل ۲۶۳۵ - این ‌چه طاووسی نازست که اندوخته‌ای‌؟ غزل ۲۶۳۶ - به غبار عالم جستجو ز چه یاس خسته نشسته‌ای غزل ۲۶۳۷ - چون صبح دارم از چمنی رنگ جسته‌ای غزل ۲۶۳۸ - یک تار موگر از سر دنیا گذشته‌ای غزل ۲۶۳۹ - کیسه پرداز خیال شادی و غم رفته‌ای غزل ۲۶۴۰ - گر به‌گردون می‌کشی‌ گردن و گر در سجده‌ای غزل ۲۶۴۱ - گر همه رفتی چو ماه از چرخ برتر سجده‌ای غزل ۲۶۴۲ - ای امل آواره فرصت را چه رسواکرده‌ای غزل ۲۶۴۳ - افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای غزل ۲۶۴۴ - خشم را آیینه پرداز ترحم کرده‌ای غزل ۲۶۴۵ - به وحشت نگاهی چه خو کرده‌ای غزل ۲۶۴۶ - دور از بساط وصل تو ماییم و دیده‌ای غزل ۲۶۴۷ - شده عمرها که نشانده‌ام به کمین اشک چکیده‌ای غزل ۲۶۴۸ - ماییم و گرد هستی حرمان دمیده‌ای غزل ۲۶۴۹ - کجا خلوت و انجمن دیده‌ای غزل ۲۶۵۰ - بر اوج بی‌نیازی اگر وارسیده‌ای غزل ۲۶۵۱ - داد عجز ما ندهد سعی هیچ مشغله‌ای غزل ۲۶۵۲ - بی ‌تو دل در سینه‌ام دارد جنون افسانه‌ای غزل ۲۶۵۳ - ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی غزل ۲۶۵۴ - عرق ربز خجالت می‌گدازد سعی بیتابی غزل ۲۶۵۵ - آه‌ که با دلم نبست عهد وفاق الفتی غزل ۲۶۵۶ - رفتی چو می از ساغر و دیگر ننشستی غزل ۲۶۵۷ - در پردهٔ هر رنگ کمین کرده شکستی غزل ۲۶۵۸ - عبث ای دشمن تحقیق دل از وسوسه خستی غزل ۲۶۵۹ - مژه‌واری ز خواب ناز جستی غزل ۲۶۶۰ - مژه‌واری ز خواب ناز جستی غزل ۲۶۶۱ - نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار غزل ۲۶۶۲ - چه می‌شدگر نمی‌زد اینقدر رنج نفس هستی غزل ۲۶۶۳ - یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی غزل ۲۶۶۴ - به ذوق عافیت ای ناله تا کی در جگر پیچی غزل ۲۶۶۵ - گر ازگوهر کمر سازی وگر دستار زرپیچی غزل ۲۶۶۶ - جهدکن تا نروی بر اثر نیک و بدی غزل ۲۶۶۷ - کیستم من نفس سوختهٔ منجمدی غزل ۲۶۶۸ - چه دارم در نفس جز شور عمر رفته از یادی غزل ۲۶۶۹ - که‌ام من شخص نومیدی سرشتی‌ عبرت ایجادی غزل ۲۶۷۰ - گر درین قحط سرایت نکند نان مددی غزل ۲۶۷۱ - نه نفس تربیتم ‌کرد و نه دامان مددی غزل ۲۶۷۲ - خوش آن ساعت‌ که چون تمثال از آیینهٔ فردی غزل ۲۶۷۳ - غبارم می‌کشد محمل به دوش نالهٔ دردی غزل ۲۶۷۴ - نیاز جلوه دارم حیرت آیینه پروردی غزل ۲۶۷۵ - عبث چون چشم قربانی وبال مرد و زن بردی غزل ۲۶۷۶ - اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی غزل ۲۶۷۷ - خیالت هر کجا تمهید راحت‌پروری کردی غزل ۲۶۷۸ - برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی غزل ۲۶۷۹ - که‌ کشید دامن فطرتت ‌که به سیر ما و من آمدی غزل ۲۶۸۰ - توبا این پنجهٔ نازک چه لازم رنگها بندی غزل ۲۶۸۱ - درین محفل‌که پیدا نیست رنگ حسن مقصودی غزل ۲۶۸۲ - مکش رنج تأمل‌ گر زیان خواهی و گر سودی غزل ۲۶۸۳ - نفس در طلب سوختی دل ندیدی غزل ۲۶۸۴ - به مکتب هوس از کیف و کم چه فهمیدی غزل ۲۶۸۵ - آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری غزل ۲۶۸۶ - بی خبر از خود مگذر، جانب دل هم نظری غزل ۲۶۸۷ - تا کجا آن جلوه در دل‌ها کشد میدان سری غزل ۲۶۸۸ - دوستان این خاکدان چون من ندارد دیگری غزل ۲۶۸۹ - عالمی بر باد رفت از سعی بی‌پا و سری غزل ۲۶۹۰ - مزد تلاشم به رهت دیده ندارد گهری غزل ۲۶۹۱ - ای سعی نگون‌، زین دشت‌، در سر چه هوا داری غزل ۲۶۹۲ - به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری غزل ۲۶۹۳ - به یأس هم نپسندید ننگ بیکاری غزل ۲۶۹۴ - خطاپرست مباش‌ ای ز راستی عاری غزل ۲۶۹۵ - دمی‌ که عجز شود دستگاه بیکاری غزل ۲۶۹۶ - به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری غزل ۲۶۹۷ - قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری غزل ۲۶۹۸ - ای گشاد و بست مژگانت معمای پری غزل ۲۶۹۹ - آسوده است شوق ز دل پیش نگذری غزل ۲۷۰۰ - دلدار قدح برکف‌، ما مرده ز مخموری غزل ۲۷۰۱ - سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری غزل ۲۷۰۲ - فریبم می‌دهد آسودگی ای شوق تدبیری غزل ۲۷۰۳ - بیحاصلی‌ام بست به‌ گردن خم پیری غزل ۲۷۰۴ - مژه بهم نزنی آینه به زنگ نگیری غزل ۲۷۰۵ - به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری غزل ۲۷۰۶ - حریف مشرب قمری نه‌ا‌ی طاووسی نازی غزل ۲۷۰۷ - غبار هوش توفان دارد ای مستی جنون تازی غزل ۲۷۰۸ - نمی‌باشد دل مایوس بی‌کیفیت نازی غزل ۲۷۰۹ - به گلزاری که آن شوخ پری‌پیکر کند بازی غزل ۲۷۱۰ - تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی غزل ۲۷۱۱ - درین مکتب‌ که باز آن طفل بازیگر کند بازی غزل ۲۷۱۲ - گرفتم شوخیت با شورصد محشرکند بازی غزل ۲۷۱۳ - من و دیوانه‌خو طفلی ‌که هر جا سر کند بازی غزل ۲۷۱۴ - نگه از مستی چشم تو با ساغر کند بازی غزل ۲۷۱۵ - الهی سخت بی‌برگم به ساز طاعت‌اندوزی غزل ۲۷۱۶ - چه دولت است نشاط تجدد اندوزی غزل ۲۷۱۷ - مشکل از هرزه دوی جز به تب و تاب رسی غزل ۲۷۱۸ - چه غافلی ‌که ز من نام دوست می‌پرسی غزل ۲۷۱۹ - پیرو تسلیم باش آخر به جایی می‌رسی غزل ۲۷۲۰ - خوشست از دور نذر محفل همصحبتان بوسی غزل ۲۷۲۱ - که‌ام من از نصیب عالم اظهار مأیوسی غزل ۲۷۲۲ - که دم زند ز من و مادمی‌ که ما تو نباشی غزل ۲۷۲۳ - چو قارون ته خاک اگر رفته باشی غزل ۲۷۲۴ - ز چه ناز بال دعوی به فلک گشاده باشی غزل ۲۷۲۵ - گریک مژه چون چشم فراهم شده باشی غزل ۲۷۲۶ - ز نفس اگر دو روزی به بقا رسیده باشی غزل ۲۷۲۷ - نبری گمان که یعنی به خدا رسیده باشی غزل ۲۷۲۸ - تا چند ناز غازه و رنج حنا کشی غزل ۲۷۲۹ - چه شد آستان حضور دل ‌که تو رنج دیر و حرم کشی غزل ۲۷۳۰ - می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشی غزل ۲۷۳۱ - ازین ‌نه منظر نیرنگ تا برتر زنم جوشی غزل ۲۷۳۲ - تا چند کشد دل الم بیهده ‌کوشی غزل ۲۷۳۳ - خیالش بر نمی‌تابد شعور، ای بیخودی جوشی غزل ۲۷۳۴ - به گرد سرمه خفتن تا کی از بیداد خاموشی غزل ۲۷۳۵ - پوچست قماش تو به اظهار تلافی غزل ۲۷۳۶ - ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی غزل ۲۷۳۷ - جهان‌کورانه دارد سعی نخجیری به تاریکی غزل ۲۷۳۸ - چند پیچد بر من بی‌دست وپا افتادگی غزل ۲۷۳۹ - بسکه ‌گردید آبیار ما ز پا افتادگی غزل ۲۷۴۰ - سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی غزل ۲۷۴۱ - کرد شبنم را به خورشید آشنا افتادگی غزل ۲۷۴۲ - عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگی غزل ۲۷۴۳ - بسکه بی روی تو خجلت‌ کرد خرمن زندگی غزل ۲۷۴۴ - جز عافیتم نیست به سودای تو ننگی غزل ۲۷۴۵ - چو بوی‌گل ز چه افسردگی مقید رنگی غزل ۲۷۴۶ - دارد به من دلشده امشب سرجنگی غزل ۲۷۴۷ - ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی غزل ۲۷۴۸ - ندارد ساز این محفل مخالف پرده آهنگی غزل ۲۷۴۹ - باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی غزل ۲۷۵۰ - به ما و من غلو دارد دنی تا فطرت عالی غزل ۲۷۵۱ - رمی‌’ بیتابیی‌، تغییر رنگی‌،‌گردش حالی غزل ۲۷۵۲ - ای هوش‌! سخت داغیست‌، یاد بهار طفلی غزل ۲۷۵۳ - چو من به دامگه عبرت او فتاده‌ کمی غزل ۲۷۵۴ - دیده‌ای داریم محو انتظار مقدمی غزل ۲۷۵۵ - به وضع غربتم منظور بیتابی‌ست آرامی غزل ۲۷۵۶ - خطابم می‌کند امشب چمن در بار پیغامی غزل ۲۷۵۷ - گر نیست در این میکدهها دور تمامی غزل ۲۷۵۸ - شب چشم نیم مستش وا شد ز خواب نیمی غزل ۲۷۵۹ - زغرور شمع ورعونتش همه جاست آفت روشنی غزل ۲۷۶۰ - افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی غزل ۲۷۶۱ - به دل دارم چو شمع از شعله‌های آه سامانی غزل ۲۷۶۲ - برداشتن دل ز جهان کرد گرانی غزل ۲۷۶۳ - به عزم بسملم تیغ‌ که دارد میل عریانی غزل ۲۷۶۴ - تبسم قابل چاکی نشد ناموس عریانی غزل ۲۷۶۵ - تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی غزل ۲۷۶۶ - در آن محفل ‌که الفت قابل زانوست پیشانی غزل ۲۷۶۷ - درین حدیقه‌ نه‌ای قدردان حیرانی غزل ۲۷۶۸ - ز بسکه‌کرد قصور نگاه مژگانی غزل ۲۷۶۹ - ز پیراهن برون آ، بی شکوهی نیست عریانی غزل ۲۷۷۰ - ز دستگاه مبر زحمت گرانجانی غزل ۲۷۷۱ - ز عریانی جنون ما نشد مغرور سامانی غزل ۲۷۷۲ - شهیدان وفا را درس دیداری ست پنهانی غزل ۲۷۷۳ - عمریست همچو مژگان از درد ناتوانی غزل ۲۷۷۴ - قدح پیمای زخمم در هوای آب پیکانی غزل ۲۷۷۵ - مباش سایه صفت مردهٔ تن آسانی غزل ۲۷۷۶ - نشد حجاب خیالم غبار جسمانی غزل ۲۷۷۷ - نمی‌باشد چو من در کسوت تجرید عریانی غزل ۲۷۷۸ - نمی‌دانم ز گلزارش چه گل چیده‌ست حیرانی غزل ۲۷۷۹ - نمی‌گنجم به عالم بسکه از خود گشته‌ام فانی غزل ۲۷۸۰ - ز استغنا نگشتی مایل فریاد قربانی غزل ۲۷۸۱ - زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی غزل ۲۷۸۲ - شرر کاغذی‌، آرایش دکان نکنی غزل ۲۷۸۳ - در دلی اما به قصد اشکم افسون می‌کنی غزل ۲۷۸۴ - به خاک ناامیدی نیست چون من خفته در خونی غزل ۲۷۸۵ - معراج ماست پستی‌، اقبال ما زبونی غزل ۲۷۸۶ - بازم به جنون زد هوس طرح زمینی غزل ۲۷۸۷ - به هستی از گداز انفعالم نیست تسکینی غزل ۲۷۸۸ - صد رنگ نقش بستیم دریاد گل جبینی غزل ۲۷۸۹ - اگر سیر زمین داری وگر افلاک می‌بینی غزل ۲۷۹۰ - عمر سبک عنان ‌کجاست از نظرم تو می‌روی غزل ۲۷۹۱ - ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی غزل ۲۷۹۲ - تا محرم طبیعت بلبل نمی‌شوی غزل ۲۷۹۳ - به طبع مقبلان یارب‌کدورت را مده راهی غزل ۲۷۹۴ - به شهرت زد اقبال خلق از تباهی غزل ۲۷۹۵ - در دل زد خیال پرتو مهرت سحرگاهی غزل ۲۷۹۶ - ما را نه غروری‌ست نه فرّی نه ‌کلاهی غزل ۲۷۹۷ - اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی غزل ۲۷۹۸ - چشم من بی‌تو طلسمی است بهم بسته ز عالم غزل ۲۷۹۹ - برون تازست حسن بی‌مثال از گرد پیدایی غزل ۲۸۰۰ - بهار است ای ادب مگذار از شوق تماشایی غزل ۲۸۰۱ - به نمو سری ندارد گل باغ‌ کبریایی غزل ۲۸۰۲ - چو چینی شدم محو نازک ادایی غزل ۲۸۰۳ - چه معنی بیانی چه لفظ آشنایی غزل ۲۸۰۴ - حیرت قفسم‌کو اثر عجز و رسایی غزل ۲۸۰۵ - در زندگی نگشتیم منظور آشنایی غزل ۲۸۰۶ - در گرفته‌ست زمین تا به فلک بی‌سروپایی غزل ۲۸۰۷ - درتن ویرانه بی‌سعی قناعت وانشد جایی غزل ۲۸۰۸ - ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی غزل ۲۸۰۹ - شور گمگشتگی‌ام زد به در رسوایی غزل ۲۸۱۰ - عنانم گر نگیرد خاطر آیینه سیمایی غزل ۲۸۱۱ - ماییم و دلی سرورق بی سر و پایی غزل ۲۸۱۲ - نشد آیینه‌ کیفیت ما ظاهر آرایی غزل ۲۸۱۳ - نقش ما شد وبال یکتایی غزل ۲۸۱۴ - چه لازم است درین عرصه عجز کیش برآیی غزل ۲۸۱۵ - دلت فسرد جنونی ‌کز آشیانه برآیی غزل ۲۸۱۶ - سبکساری‌ست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی غزل ۲۸۱۷ - گه به رو می‌دوی و گاه به سر می‌آیی غزل ۲۸۱۸ - حبابت ساغر و با بحر توفان پیش می‌آیی غزل ۲۸۱۹ - ای‌که در دیر و حرم مست‌ کرم می ‌آیی غزل ۲۸۲۰ - بر هرگلی دمیده‌ست افسون آرزوبی غزل ۲۸۲۱ - به ناقوسی دل امشب از جنون خورده‌ست پهلویی غزل ۲۸۲۲ - به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی غزل ۲۸۲۳ - بهار آن دل ‌که خون ‌گردد به سودای ‌گل رویی غزل ۲۸۲۴ - تمثال خیالیم چه زشتی چه نکویی غزل ۲۸۲۵ - محو بودم هر چه دیدم دوش دانستم تویی غزل ۲۸۲۶ - به عجز کوش ز نشو و نما چه می‌جویی غزل ۲۸۲۷ - چو محو عشق شدی رهنما چه می‌جویی