هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه با تصاویر زیبا و استعارههای پیچیده، احساسات عمیق عشق، شیدایی و فنا را بیان میکند. شاعر از عناصر طبیعت مانند موج، نسیم و فلک برای توصیف معشوق و حالات خود استفاده میکند. همچنین، مفاهیمی مانند بازی تقدیر، رنج عشق و جذبههای روحانی در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه با استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر مانند 'خون گرم' و 'خنجر' ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۲۷۱۰ - تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
تبسم از لبت چون موج در گوهر کند بازی
نسیم از طرهات چون فتنه در محشر کند بازی ۱
فلک بر مهرههای ثابت و سیار میلرزد
مبادا گردش آن چشم شوخ ابتر کند بازی ۲
قدح لبریز حیرت گردد و مینا به رقص آید
در آن محفل که آن شوخ پری پیکر کند بازی ۳
بجز مشاطهٔ جادوکه دارد نبض گیسویش
چنین ماری مگر در دست افسونگر کند بازی ۴
شهید ناز او خون گرمیی دارد که از شوقش
چو نبض موج جوهر در دم خنجرکند بازی ۵
بضاعت نیست بیش از مشت خونی بسمل ما را
گل آخر رنگ خواهد باختن گر سر کند بازی ۶
زگرد اضطراب دل نفس در سینهام خون شد
بگو این طفل شوخ از خانه بیرونتر کند بازی ۷
نگه را محرم دل ساز و فارغکن ز افلاکش
چو طفلان تا بهکی با حلقههای درکند بازی ۸
فضای پرزدن تنگست در جولانگه امکان
شرار ما مگر در عالم دیگرکند بازی ۹
به زیر چرخ از انسان، هرزه جولانی نمیآید
مگر بوزینهای باشد که در چنبر کند بازی ۱۰
دل خرسند بر هرکس ز شوق افسون دمد بیدل
در آتش هم همان چون شمع گل بر سر کند بازی ۱۱
نسیم از طرهات چون فتنه در محشر کند بازی ۱
فلک بر مهرههای ثابت و سیار میلرزد
مبادا گردش آن چشم شوخ ابتر کند بازی ۲
قدح لبریز حیرت گردد و مینا به رقص آید
در آن محفل که آن شوخ پری پیکر کند بازی ۳
بجز مشاطهٔ جادوکه دارد نبض گیسویش
چنین ماری مگر در دست افسونگر کند بازی ۴
شهید ناز او خون گرمیی دارد که از شوقش
چو نبض موج جوهر در دم خنجرکند بازی ۵
بضاعت نیست بیش از مشت خونی بسمل ما را
گل آخر رنگ خواهد باختن گر سر کند بازی ۶
زگرد اضطراب دل نفس در سینهام خون شد
بگو این طفل شوخ از خانه بیرونتر کند بازی ۷
نگه را محرم دل ساز و فارغکن ز افلاکش
چو طفلان تا بهکی با حلقههای درکند بازی ۸
فضای پرزدن تنگست در جولانگه امکان
شرار ما مگر در عالم دیگرکند بازی ۹
به زیر چرخ از انسان، هرزه جولانی نمیآید
مگر بوزینهای باشد که در چنبر کند بازی ۱۰
دل خرسند بر هرکس ز شوق افسون دمد بیدل
در آتش هم همان چون شمع گل بر سر کند بازی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۱۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۰۹ - به گلزاری که آن شوخ پریپیکر کند بازی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۱۱ - درین مکتب که باز آن طفل بازیگر کند بازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.