هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از نور چشمی سخن میگوید که مانند آفتاب است و عاشق سایهای در برابر اوست. شاعر از عشق و درد آن میگوید و این که این درد، خود درمان است. در پایان، اشارهای به مجلس عاشقانه و سرمستی عرفانی دارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عرفانی و عاشقانهی عمیق در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۱۹۷ - نور چشمت در نظر پیداست
نور چشمت در نظر پیداست
نظری کن ببین که او با ماست ۱
نقش رویش خیال می بندم
دیدهٔ ما به دیدنش پیداست ۲
آفتابست او و ما سایه
ما حبابیم و عین ما دریاست ۳
مبتلای بلای بالائیم
خوش بلائی که عشق او بالاست ۴
می جام بقا اگر نوشی
خانهٔ میفروش دار بقاست ۵
دُرد درش مدام می نوشم
چه کنم دُرد درد صاف دواست ۶
نعمت الله برای سرمستان
مجلس عاشقانه ای آراست ۷
نظری کن ببین که او با ماست ۱
نقش رویش خیال می بندم
دیدهٔ ما به دیدنش پیداست ۲
آفتابست او و ما سایه
ما حبابیم و عین ما دریاست ۳
مبتلای بلای بالائیم
خوش بلائی که عشق او بالاست ۴
می جام بقا اگر نوشی
خانهٔ میفروش دار بقاست ۵
دُرد درش مدام می نوشم
چه کنم دُرد درد صاف دواست ۶
نعمت الله برای سرمستان
مجلس عاشقانه ای آراست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۶ - هر که ز اهل عباست تابع آل عباست
گوهر بعدی:غزل ۱۹۸ - دیده تا نور جمالش دیده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.