درباره شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی (نام کامل: سید نورالدین نعمت‌الله بن عبدالله بن محمد بن کمال‌الدین یحیی) معروف به سید نورالدین شاه نعمت‌الله ولی (۷۳۰، ۷۳۱–۸۳۲، ۸۳۴)، صوفی و عارف بود. سلسله نعمت‌اللهی منسوب به اوست.
شاه نعمت‌الله از اقطاب و عرفای سدهٔ هشتم و نهم هجری است که طریقتی جدید در تصوف ایجاد کرد و پیروان سایر طریقت‌ها را نیز تحت تأثیر خود قرار داد. او از جمله شعرای تصوف ایران و قطب دراویش نعمت‌اللهی است. او در طریقهٔ تصوف مؤسس سلسلهٔ مشهور نعمت‌اللهی است و در راه طریقت و سیر و سلوک مقامی بلند داشته‌است و شیعی مذهب می‌باشد.
او در سن ۵ سالگی با تصوف و عرفان آشنا شد و پدرش میر عبدالله، او را به مجالس صوفیه می‌برد. شهر حلب در آن زمان مرکز مکتب وحدت وجودی ابن عربی بود. شاه نعمت‌الله از این فرصت استفاده کرده و در حلب در خدمتِ محیی‌الدین ابن عربی قرار گرفت و از مکتب و عرفان او بهره برد. شاه نعمت‌الله برای پیشرفت در علوم و فراگیری بیشتر علوم دینی به شیراز سفر کرد. شهر شیراز در آن زمان از مراکز اصلی دروس فقه و مذاهب سنّی بود. شاه نعمت‌الله برای یافتن مرشد و مراد خود به این سو و آن سو و در خدمت شیوخ و مشایخ زیادی قدم برداشت.
شاه نعمت‌الله علوم مقدماتی را نزد شیخ رکن‌الدین شیرازی تحصیل کرده و علم بلاغت را خدمت شیخ شمس‌الدین مکی و حکمت را نزد سید جلال‌الدین خوارزمی و اصول و فقه را نزد قاضی عضدالدین ایجی آموخت و چون علوم ظاهری طبع او را قانع نمی‌کرد سال‌ها به ریاضت و تصفیه و تزکیه باطن مشغول گردید و در پی مراد به سیر و سفر پرداخت تا عاقبت به مکه مشرف شد و از دست شیخ عبدالله یافعی یکی از عرفای عصر خویش خرقه پوشید و به مراد خویش نایل آمد و دست ارادت بدو داد.
شاه نعمت‌الله، به سیر و سفر در ممالک مصر و حجاز و ترکستان و ایران پرداخت و به نشر عرفان و تصوف همت گمارد. او بیست و چهار ساله بود که در مکه با شیخ عفیف‌الدین یافعی دیدار کرد. شیخ یافعی از عرفای بزرگ و با عظمت آن دوران به‌شمار می‌آمد. شیخ یافعی به سلسله‌های طریقت شاذلیه و قادریه متصل می‌شد. شاه نعمت‌الله هفت سال را با شیخ عارف سپری کرد و از او علوم و دانش‌های معنوی زیادی آموخت. شاه نعمت‌الله بعد از آن به مصر رفت و در آنجا به سوی جهان فرهنگ ایرانی روی آورد. وی در بازگشت به ایران پس از ازدواج با نوهٔ دختریِ میر حسینی هروی، به‌سوی کوهبنان کرمان عزیمت کرد و در آنجا به ریاضت طویل‌المدتی پرداخت که مکان مورد نظر به نام تخت امیر معروف است. در طول این مدت، افراد بسیاری در نزد او به تحصیل علوم و معارف صوفیه پرداختند و از محضر ایشان کسب فیض نمودند.
سلسله نعمت‌اللهی، منسوب به شاه نعمت‌الله ولی از عرفای بزرگ ایران و اسلام است.
وی در سال ۸۳۲ (به روایتی ۸۳۴) در ماهان کرمان درگذشت و شمس الدین ابراهیم بمی، پدر سید طاهرالدین بمی، عارف نامیِ هم‌عصر شاه نعمت‌الله، از بم آمد و بر پیکر شاه نعمت الله ولی نماز خواند. مدتِ زندگانیِ شاه نعمت‌الله ولی ۱۰۴ سال ذکر شده‌است و خود او تا ۹۷ سالگیِ خود را بیان داشته‌است.
پیکر وی در آرامگاه شاه نعمت‌الله‌ولی در شهر ماهان به خاک سپرده شده‌است.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - هر چه گفتم عیان شود به خدا غزل ۲ - نعمت الله است دائم با خدا غزل ۳ - عارفی کو بُود ز آل عبا غزل ۴ - ما به عین تو دیده ایم تو را غزل ۵ - رند مستی جو دمی با او برآ غزل ۶ - ذوق اگر داری در این دریا درآ غزل ۷ - ظهور سلطنت عشق او است در دو سرا غزل ۸ - خار بی کنگر چه کار آید مرا غزل ۹ - از ازل تا ابد خواند مرا غزل ۱۰ - گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را غزل ۱۱ - هر شب چون ماه می‌بینیم ما غزل ۱۲ - مجلس خاص او است حضرت ما غزل ۱۳ - این حضور عاشقان است الصلا غزل ۱۴ - دل ما گشته است دلبر ما غزل ۱۵ - عالمی غرقند در سیلاب ما غزل ۱۶ - صد دوا بادا فدای درد بی‌ درمان ما غزل ۱۷ - رفت آن جانان ما از دست ما غزل ۱۸ - چشم ما شد به نور او بینا غزل ۱۹ - فقر ما خوشتر ز ملک پادشا غزل ۲۰ - قدمی نه در آ در این دریا غزل ۲۱ - موج و دریا آب بادش نزد ما غزل ۲۲ - اگر آئی در این دریا بیابی آبروی ما غزل ۲۳ - به هویت چو اوست با اسما غزل ۲۴ - جام گیتی نماست سید ما غزل ۲۵ - نانوشته حرف می خوانیم ما غزل ۲۶ - مخزن گنج جملهٔ اسما ما غزل ۲۷ - عشق تو بلا و مبتلا ما غزل ۲۸ - روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ما غزل ۲۹ - روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای ما غزل ۳۰ - در آمد ساقی و آورد جام می برای ما غزل ۳۱ - هرچه خواهد می کند سلطان ما غزل ۳۲ - شاه خودرائی است این سلطان ما غزل ۳۳ - دُرد درد دل بود درمان ما غزل ۳۴ - دل روان جان می دهد در عشق آن جانان ما غزل ۳۵ - صد دوا بادا دوای درد بی درمان ما غزل ۳۶ - حضرت او را به او بینیم ما غزل ۳۷ - غرق آب و آب را جوئیم ما غزل ۳۸ - هرچه می گویند می گوئیم ما غزل ۳۹ - می زخم عشق می نوشیم ما غزل ۴۰ - نور او در دیدهٔ بینا خوشی دیدیم ما غزل ۴۱ - در خرابات فنا ملک بقا داریم ما غزل ۴۲ - جان چو عودست و دل چو مجمر ما غزل ۴۳ - خوش آب حیاتی است روان در نظر ما غزل ۴۴ - خوش چشمهٔ آبی است روان در نظر ما غزل ۴۵ - چیست عالم شبنمی از نهر ما غزل ۴۶ - مرا گفت یاری که ای یار ما غزل ۴۷ - از کرم بنواخت ما را یار ما غزل ۴۸ - جام گیتی نماست این دل ما غزل ۴۹ - بندهٔ ساقی ما شو تا شوی سلطان ما غزل ۵۰ - جامیست چه جم نما دل ما غزل ۵۱ - مشک چه بود شمه ای از موی ما غزل ۵۲ - پادشاه و پادشاهی ما و درویشی ما غزل ۵۳ - ما بنده درویشیم شاها نظری فرما غزل ۵۴ - بحر در جوش است و رو دارد به ما غزل ۵۵ - خرم آن دل که شود محرم اسرار شما غزل ۵۶ - بیا ای ساقی مستان خدا را غزل ۵۷ - نور تجلی او ساخت منور مرا غزل ۵۸ - ای یار دل یار به دست آر خدا را غزل ۵۹ - همه عالم تو را و او ما را غزل ۶۰ - یار من بی یار کی ماند مرا غزل ۶۱ - رند مستی چو دمی با او برآ غزل ۶۲ - هر که آمد بر سر دار فنا غزل ۶۳ - نعمت الله است دایم با خدا غزل ۶۴ - مبتلائی دیدمش خوش در بلا غزل ۶۵ - فانی دردیم و فانی از فنا غزل ۶۶ - روشنست آئینهٔ گیتی نما غزل ۶۷ - گر بیابی آشنای بحر ما غزل ۶۸ - ما حبابیم و عین ما دریا غزل ۶۹ - عین دریائیم و دریا عین ما غزل ۷۰ - دردمندانیم و مانده بی دوا غزل ۷۱ - در آ با ما درین دریا و خوش بنشین به چشم ما غزل ۷۲ - رندیم و دگر مستیم تا باد چنین بادا غزل ۷۳ - ساقی ز کرم نواخت ما را غزل ۷۴ - عقل برو برو برو عشق بیا بیا بیا غزل ۷۵ - به سر خواجه کلان که مرا غزل ۷۶ - ظهور سلطنت عشق اوست در دو سرا غزل ۷۷ - موج است و حباب و آب و دریا غزل ۷۸ - گر بیازارد مرا موری نیازارم ورا غزل ۷۹ - صوفی صافی است در عین صفا غزل ۸۰ - فلولاه و لولانا لما کان الذی کانا غزل ۸۱ - در عین حباب آب دریاب غزل ۸۲ - عین ما جو و در این بحر به جز ما مطلب غزل ۸۳ - در دل ما نقد گنج ما طلب غزل ۸۴ - نقد گنج کنت کنزا را طلب غزل ۸۵ - دردمندانه بیا ما را طلب غزل ۸۶ - عاشقی دریادلی از ما طلب غزل ۸۷ - ذوق ما داری درآ در بحر ما ، ما را طلب غزل ۸۸ - همت از درویش صاحب دل طلب غزل ۸۹ - خوش حضوریست بزم ما دریاب غزل ۹۰ - در محیط عشق ما گوهر طلب غزل ۹۱ - ای دل اسرار ما ز جان دریاب غزل ۹۲ - رو فنا شو بیا بقا دریاب غزل ۹۳ - ساغر پر شراب را دریاب غزل ۹۴ - ای آب حباب آب دریاب غزل ۹۵ - در موج و حباب آب دریاب غزل ۹۶ - در عین ما نظر کن جام پر آب دریاب غزل ۹۷ - وجود مطلق الحق اوست دریاب غزل ۹۸ - آب ما می رود بجو دریاب غزل ۹۹ - دل به ما ده بیا دلی دریاب غزل ۱۰۰ - چون بر آمد از دل جام آفتاب غزل ۱۰۱ - چون برآمد از دل جام آفتاب غزل ۱۰۲ - صورت و معنی ما آب و حباب غزل ۱۰۳ - آفتابی رو نموده مه نقاب غزل ۱۰۴ - ساقئی دیدیم مستانه به خواب غزل ۱۰۵ - دیده ام مهر منیر مه نقاب غزل ۱۰۶ - جامی ز حباب پر کن از آب غزل ۱۰۷ - مظهر و مظهرند آب و حباب غزل ۱۰۸ - با تو گویم که چیست جام و شراب غزل ۱۰۹ - چیست عالم سایه و آن آفتاب غزل ۱۱۰ - آفتابی ز ماه بسته نقاب غزل ۱۱۱ - این طرفه بین که حضرت او با همه حجاب غزل ۱۱۲ - گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خواب غزل ۱۱۳ - صدف و گوهریم و بحر و حباب غزل ۱۱۴ - موج است و حباب هر دو یک آب غزل ۱۱۵ - موجیم و حباب هر دو یک آب غزل ۱۱۶ - آفتابی رو نموده مه نقاب غزل ۱۱۷ - آفتابی ز ماه بسته نقاب غزل ۱۱۸ - ماه ما از در در آمد نیمشب غزل ۱۱۹ - دردمند و دردنوشم روز و شب غزل ۱۲۰ - نعمت الله نور دین دارد لقب غزل ۱۲۱ - در دیار تو غریبیم و هوادار غریب غزل ۱۲۲ - هفت دریا شبنمی از بحر بی‌ پایان ما است غزل ۱۲۳ - ایها العشاق کوی عشق میدان بلا است غزل ۱۲۴ - این شیشهٔ ما پر از گلاب است غزل ۱۲۵ - جامیست پر آب و عین آب است غزل ۱۲۶ - موج است و حباب هر دو آب است غزل ۱۲۷ - جامی ز حباب پر ز آب است غزل ۱۲۸ - آئینهٔ ذات عین ذات است غزل ۱۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است غزل ۱۳۰ - در محبت جان اگر بازی خوش است غزل ۱۳۱ - همه جا خوان نعمت عشق است غزل ۱۳۲ - جان ما زنده دل از آب حیات عشق است غزل ۱۳۳ - در کوی خرابات کسی را که مقام است غزل ۱۳۴ - میخانه سرای عاشقان است غزل ۱۳۵ - خانهٔ دل سرای جانان من است غزل ۱۳۶ - زمین جسم است و جانت آسمان است غزل ۱۳۷ - هر قطره‌ای از این بحر دریای بیکران است غزل ۱۳۸ - مقام عاشقان در ملک جان است غزل ۱۳۹ - دلبر سرمست ما یار خوشی نو خاسته است غزل ۱۴۰ - دیده تا نور جمالش دیده است غزل ۱۴۱ - با محیط عشق او دنیا بر ما شبنمی است غزل ۱۴۲ - جان ما با ما در این دریا نشست غزل ۱۴۳ - از جور و جفای بی وفا دوست غزل ۱۴۴ - چشم ما روشن به نور روی اوست غزل ۱۴۵ - قطره‌ای کو به بحر ما پیوست غزل ۱۴۶ - ختم رسل که سید اولاد آدم است غزل ۱۴۷ - نقش خیال اوست که گویند عالم است غزل ۱۴۸ - گر تو را عزم عالم قدم است غزل ۱۴۹ - ای عاشقان ای عاشقان معشوق با ما همدم است غزل ۱۵۰ - تا مرا عین عشق مفهوم است غزل ۱۵۱ - لطف اگر بر ما گمارد حاکم است غزل ۱۵۲ - دوش رفتم در خرابات مغان رندانه مست غزل ۱۵۳ - در کوی خرابات کسی را که مقام است غزل ۱۵۴ - در گوشهٔ میخانه کسی را که مقام است غزل ۱۵۵ - شرابخانهٔ عشاق جای سید ماست غزل ۱۵۶ - روح اعظم روان سید ماست غزل ۱۵۷ - عشق جانان در میان جان ماست غزل ۱۵۸ - حالیا دور قمر دوران ماست غزل ۱۵۹ - قابل نور الهی جان ماست غزل ۱۶۰ - هفت دریا قطره ای از بحر بی پایان ماست غزل ۱۶۱ - عشق او آب حیات و آن حیات جان ماست غزل ۱۶۲ - عشق او سلطان ملک جان ماست غزل ۱۶۳ - دل ما گنج و گنجخانهٔ ماست غزل ۱۶۴ - منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست غزل ۱۶۵ - در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست غزل ۱۶۶ - عشق او همدم دیرینهٔ ماست غزل ۱۶۷ - علم ام الکتاب حاصل ماست غزل ۱۶۸ - گنج عشقش دفینهٔ دل ماست غزل ۱۶۹ - نور بسیط لَمعه ای از آفتاب ماست غزل ۱۷۰ - حق مطلق به حق حقیقت ماست غزل ۱۷۱ - چشم ما نور خدا بنمایدت غزل ۱۷۲ - عاشقی و باده نوشی کار ماست غزل ۱۷۳ - ساقی سرمست رندان میر بی همتای ماست غزل ۱۷۴ - درد دل ما دوای درد دل ماست غزل ۱۷۵ - عشق او سلطان ملک جان ماست غزل ۱۷۶ - هرکجا پیریست طفل پیر ماست غزل ۱۷۷ - عاشق رندی که او همدرد ماست غزل ۱۷۸ - ما ز دریائیم و دریا عین ماست غزل ۱۷۹ - آبروی ما ز اشک چشم ماست غزل ۱۸۰ - چشم ما روشن به نور الله ماست غزل ۱۸۱ - درد با همدرد اگر گوئی رواست غزل ۱۸۲ - راه عشاق رو که آن ره ماست غزل ۱۸۳ - خواجه آمد سرای خود آراست غزل ۱۸۴ - نعمت الله امام رندان است غزل ۱۸۵ - آن چنان مجلسی که جانم خواست غزل ۱۸۶ - نور او روشنی دیدهٔ ماست غزل ۱۸۷ - موج بحریم و عین ما دریاست غزل ۱۸۸ - عقل گرچه رئیس این دل ماست غزل ۱۸۹ - صورتی آراستی معنی کجاست غزل ۱۹۰ - پادشاهی چه بندگی خداست غزل ۱۹۱ - هرچه می بینی همه نور خداست غزل ۱۹۲ - چشم عالم روشن از نور خداست غزل ۱۹۳ - هر ذره که می بینی خورشید در او پیداست غزل ۱۹۴ - منزل صاحبدلان صُفّهٔ صدق و صفاست غزل ۱۹۵ - چشمی که به نور عشق بیناست غزل ۱۹۶ - هر که ز اهل عباست تابع آل عباست غزل ۱۹۷ - نور چشمت در نظر پیداست غزل ۱۹۸ - دیده تا نور جمالش دیده است غزل ۱۹۹ - چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است غزل ۲۰۰ - نعمة الله در شراب افتاده است غزل ۲۰۱ - آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است غزل ۲۰۲ - خوش آب حیاتیست که گویند شرابست غزل ۲۰۳ - خوش آب حیاتیست که گویند شرابست غزل ۲۰۴ - موجیم و حباب هر دو آبست غزل ۲۰۵ - ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست غزل ۲۰۶ - آئینهٔ ذات عین ذاتست غزل ۲۰۷ - راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت غزل ۲۰۸ - بشنو معانئی که بیان ولایتست غزل ۲۰۹ - انسان کاملست که او کون جامعست غزل ۲۱۰ - بیا ای شاه ترکستان که هندوستان غلام تست غزل ۲۱۱ - اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جست غزل ۲۱۲ - دنیی دون بی وفا هیچست غزل ۲۱۳ - دل به دنیا مده که آن هیچست غزل ۲۱۴ - هرچه او می دهد همه داده است غزل ۲۱۵ - دوای درد دل ای یار دردست غزل ۲۱۶ - دل ما در هوای الوند است غزل ۲۱۷ - دامن دلبر اگر آری به دست غزل ۲۱۸ - عاشقانه به عشق او سرمست غزل ۲۱۹ - نوش بادا مرا شراب الست غزل ۲۲۰ - از خرابات می رسم سرمست غزل ۲۲۱ - آمد ز درم نگار سرمست غزل ۲۲۲ - منم آن رند عاشق سرمست غزل ۲۲۳ - از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست غزل ۲۲۴ - خواجه گر چه بود عمری بت پرست غزل ۲۲۵ - هر که باشد همچو سید حق پرست غزل ۲۲۶ - سریر سلطنت عشق بر سر دار است غزل ۲۲۷ - چه غم دارم چو یارم غمگسار است غزل ۲۲۸ - تن همچو تخت شاهست جان خود یکی امیر است غزل ۲۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است غزل ۲۳۰ - گفتمش روی تو جانا قمر است غزل ۲۳۱ - بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است غزل ۲۳۲ - سر درین راه عشق دردسر است غزل ۲۳۳ - گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است غزل ۲۳۴ - عشق او در جان هوائی دیگر است غزل ۲۳۵ - چشم مستش میفروشی دیگر است غزل ۲۳۶ - عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است غزل ۲۳۷ - ای عاشقان ای عاشقان ما را بیانی دیگر است غزل ۲۳۸ - نور رویش آفتابی دیگر است غزل ۲۳۹ - نور رویش آفتابی دیگر است غزل ۲۴۰ - ملک جان در ولایتی دگر است غزل ۲۴۱ - در دل ما عشقش از جان خوشتر است غزل ۲۴۲ - عمر خوش باشد ولی با یار همدم خوشتر است غزل ۲۴۳ - نالهٔ دلسوز ما از ساز بلبل خوشتر است غزل ۲۴۴ - ساقی سرمست ما یاری خوش است غزل ۲۴۵ - نور دل ماه ، نور عشق است غزل ۲۴۶ - سرم سرگشتهٔ سودای عشق است غزل ۲۴۷ - چشم مستش ترک عیاری خوش است غزل ۲۴۸ - در محبت جان اگر بازی خوش است غزل ۲۴۹ - عشق جانان در میان جان خوشست غزل ۲۵۰ - نور روی او به او دیدن خوش است غزل ۲۵۱ - چشمهٔ چشم ما پر آب خوش است غزل ۲۵۲ - صورت و معنی به همدیگر خوش است غزل ۲۵۳ - در سراپردهٔ جان خلوت جانانه خوشست غزل ۲۵۴ - این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست غزل ۲۵۵ - جان ما با صحبت جانی خوش است غزل ۲۵۶ - هر که آمد سوی ما با ما نشست غزل ۲۵۷ - جان ما با ما در این دریا نشست غزل ۲۵۸ - هر که او با ما درین دریا نشست غزل ۲۵۹ - هرکه او با ما در این دریا نشست غزل ۲۶۰ - بی نوائی نوای درویش است غزل ۲۶۱ - بیا که جان و دلم در هوای درویش است غزل ۲۶۲ - دل سرمست ما ز جان بگذشت غزل ۲۶۳ - نعمت الله از این و آن بگذشت غزل ۲۶۴ - رمضان آمد و روان بگذشت غزل ۲۶۵ - دل ما از منی و ما بگذشت غزل ۲۶۶ - عاشق از دنیی و عقبی درگذشت غزل ۲۶۷ - آفتاب خوشی هویدا گشت غزل ۲۶۸ - عشق مستست و عقل مخمور است غزل ۲۶۹ - عشق مستست و عقل مخمور است غزل ۲۷۰ - عشق مستت و عقل مخمور است غزل ۲۷۱ - عشق مست است و عقل مخمور است غزل ۲۷۲ - عشق مستست و عقل مخمور است غزل ۲۷۳ - همسایهٔ حضرت شریف است غزل ۲۷۴ - شاه ما در همه جهان طاق است غزل ۲۷۵ - همه عالم تن است و جان عشق است غزل ۲۷۶ - عقل از ما کنار کرد و برفت غزل ۲۷۷ - شهر دل در ولایت عشق است غزل ۲۷۸ - دل مسند پادشاه عشق است غزل ۲۷۹ - درد دل درمان جان عاشق است غزل ۲۸۰ - دم مزن ای دل که آن سر نازک است غزل ۲۸۱ - مخزن اسرار سبحانی دل است غزل ۲۸۲ - مرغ صحرائی به دریا مایل است غزل ۲۸۳ - دردمندیم و دوا درد دل است غزل ۲۸۴ - رند سرمست فارغ البال است غزل ۲۸۵ - عشق است که وارسته ز نقصان و کمالست غزل ۲۸۶ - ما را همه شب شب وصال است غزل ۲۸۷ - خلوت من مقام رندانست غزل ۲۸۸ - کار عشقست و کار ما آنست غزل ۲۸۹ - گر جفا می کند وفا آنست غزل ۲۹۰ - درد ار داری دوا همان است غزل ۲۹۱ - نعمت الله میر مستان است غزل ۲۹۲ - دل به دست آر که آئینهٔ حضرت آنست غزل ۲۹۳ - ای که گوئی که ماهتاب آنست غزل ۲۹۴ - دل و جانم فدای جانان است غزل ۲۹۵ - درد دل ما دوای جان است غزل ۲۹۶ - هرچه پیدا و هرچه پنهان است غزل ۲۹۷ - هر که حلقه به گوش مردانست غزل ۲۹۸ - همه عالم تن است و او جان است غزل ۲۹۹ - هرکه چون ما حریف مستان است غزل ۳۰۰ - بندگی کن که کار نیک آن است غزل ۳۰۱ - نعمت الله حریف مستان است غزل ۳۰۲ - نعمت الله میر رندان است غزل ۳۰۳ - میر میخانهٔ ما سید سرمستان است غزل ۳۰۴ - عالم بدن است و عشق جان است غزل ۳۰۵ - جانست که در بدن روانست غزل ۳۰۶ - میخانه سرای عاشقان است غزل ۳۰۷ - رندی که حریف عاشقان است غزل ۳۰۸ - مقصود توئی نه این نه آنست غزل ۳۰۹ - میر میخانهٔ ما سید سر مستانست غزل ۳۱۰ - عالم بدنست و عشق جانست غزل ۳۱۱ - کشتهٔ حضرت او زندهٔ جاویدانست غزل ۳۱۲ - کشتهٔ عشق تو دل زندهٔ جاویدان است غزل ۳۱۳ - یاری که ز ملک آشنائی است غزل ۳۱۴ - جامی ز می پر از می در بزم ما روان است غزل ۳۱۵ - عشق جانان حیات جان من است غزل ۳۱۶ - یاد جانان میان جان من است غزل ۳۱۷ - عشق جانان حیات جان من است غزل ۳۱۸ - گفتم که این جانان کیست ، جان گفت جانان منست غزل ۳۱۹ - دُرد دردش دوای جان منست غزل ۳۲۰ - درد عشقش دوای جان من است غزل ۳۲۱ - عشق جانان من غذای من است غزل ۳۲۲ - در سراپردهٔ جان خانهٔ دلدار من است غزل ۳۲۳ - در نظر آنکه نور چشم من است غزل ۳۲۴ - نعمت الله جان و عالم چون تن است غزل ۳۲۵ - چشم ما از نور رویش روشنست غزل ۳۲۶ - چشم چراغ من ز نور روی جانان روشنست غزل ۳۲۷ - درد دل دارم و دوا این است غزل ۳۲۸ - دردمندیم و آن دوا این است غزل ۳۲۹ - کفر زلفش که رونق دین است غزل ۳۳۰ - همه عالم حجاب حضرت اوست غزل ۳۳۱ - شاه شاهان گدای حضرت اوست غزل ۳۳۲ - همه عالم فدای خدمت اوست غزل ۳۳۳ - جان ما بندهٔ محبت اوست غزل ۳۳۴ - همه عالم ظهور حضرت اوست غزل ۳۳۵ - در آینهٔ عالم تمثال صفات اوست غزل ۳۳۶ - در آینهٔ عالم تمثال جمال اوست غزل ۳۳۷ - در هر چه نظر کردیم نقشی ز خیال اوست غزل ۳۳۸ - هر چه می بینی همه انوار اوست غزل ۳۳۹ - بنده ایم و عابد و معبود اوست غزل ۳۴۰ - چشم ما روشن به نور روی اوست غزل ۳۴۱ - جانم خیال شد به خیال خیال دوست غزل ۳۴۲ - همه را از همه بجوی ای دوست غزل ۳۴۳ - چشم ما روشن به نور روی اوست غزل ۳۴۴ - چشم ما روشن به نور اوست غزل ۳۴۵ - چشم ما روشن به نور روی اوست غزل ۳۴۶ - چشم ما روشن به نور روی اوست غزل ۳۴۷ - در خانقهی که شیخ ما اوست غزل ۳۴۸ - چشم من روشن به نور روی اوست غزل ۳۴۹ - هر چه بینی مظهر اسمای اوست غزل ۳۵۰ - ما را وجود نیست و گر هست وجود اوست غزل ۳۵۱ - بشنو ای دوست این سخن از دوست غزل ۳۵۲ - پادشاه و گدا یکیست یکیست غزل ۳۵۳ - اگر تو عاشق یاری به عشق دوست نکوست غزل ۳۵۴ - در دو عالم خدا یکیست یکیست غزل ۳۵۵ - دل ما با زبان یکی است یکیست غزل ۳۵۶ - موج و حباب و قطره درین بحر ما یکیست غزل ۳۵۷ - صورت و معنی درین دعوی یکی است غزل ۳۵۸ - آب جویای آب این عجب است غزل ۳۵۹ - قطره و دریا به نزد ما یکی است غزل ۳۶۰ - کار دل در عشقبازی بندگی است غزل ۳۶۱ - میخانهٔ دل طرب سرائیست غزل ۳۶۲ - هر شاهدی که بینم با او مرا هوائیست غزل ۳۶۳ - تن میرد و روح پاک باقی است غزل ۳۶۴ - دل جام جهان نمای شاهیست غزل ۳۶۵ - در این در به جز ما آشنا نیست غزل ۳۶۶ - با آفتاب حسنش مه نزد او هلالی است غزل ۳۶۷ - هرچه امروز حاصل ما نیست غزل ۳۶۸ - عشق را خود قرار پیدا نیست غزل ۳۶۹ - هر دل که به عشق مبتلا نیست غزل ۳۷۰ - چو میخانه سرائی هیچ جانیست غزل ۳۷۱ - موجود حقیقی به جز از ذات خدا نیست غزل ۳۷۲ - جان ما بی عشق جانان هیچ نیست غزل ۳۷۳ - بی حضور عشق جانان راحت جان هیچ نیست غزل ۳۷۴ - شک به عدم نیست که او هیچ نیست غزل ۳۷۵ - در دل هر که عشق جانان نیست غزل ۳۷۶ - هر کرا درد نیست درمان نیست غزل ۳۷۷ - غنچهٔ باغ غیر خندان نیست غزل ۳۷۸ - موحد در این ره به تقلید نیست غزل ۳۷۹ - بحریست بحر دل که کرانش پدید نیست غزل ۳۸۰ - آن وتر که غیر او احد نیست غزل ۳۸۱ - دل ندارد هر که او را درد نیست غزل ۳۸۲ - جان ندارد هر که جانانیش نیست غزل ۳۸۳ - یک قدم ازخویش بیرون نه که گامی بیش نیست غزل ۳۸۴ - هر که را عشق نیست آنش نیست غزل ۳۸۵ - عشق بازیست عشقبازی نیست غزل ۳۸۶ - عشق را با کفر و ایمان کار نیست غزل ۳۸۷ - او با تو ، تو را از او خبر نیست غزل ۳۸۸ - خوشتر از ساغر می همدم نیست غزل ۳۸۹ - در حقیقت عشق را خود نام نیست غزل ۳۹۰ - در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست غزل ۳۹۱ - می رود عمر عزیز ما دریغا چاره نیست غزل ۳۹۲ - موج دریائیم و هر دو غیر آبی هست نیست غزل ۳۹۳ - لطف آن سلطان ما را انتهائی هست نیست غزل ۳۹۴ - همچو این محجوب ما صاحب جمالی هست نیست غزل ۳۹۵ - عشق را در مجلس عشاق ننگی هست نیست غزل ۳۹۶ - هر کجا جامی است بی می هست نیست غزل ۳۹۷ - اندر این دل غیر دلبر هست نیست غزل ۳۹۸ - هیچکس بی نعمت الله هست نیست غزل ۳۹۹ - زاهدان را ذوق رندان هست نیست غزل ۴۰۰ - روحها در روح اعظم فانی است غزل ۴۰۱ - صحبت جانان من مجلس روحانی است غزل ۴۰۲ - شادمانم زانکه غمخوارم وی است غزل ۴۰۳ - هرچه بینی جمله آیات وی است غزل ۴۰۴ - هرکجا گنجیست ماری در وی است غزل ۴۰۵ - در نظر عالم چو جامی پر می است غزل ۴۰۶ - کنج دل گنجینهٔ عشق وی است غزل ۴۰۷ - ما را چو ز عشق راحتی هست غزل ۴۰۸ - مطرب عشق ساز ما بنواخت غزل ۴۰۹ - مطرب عشاق ساز ما نواخت غزل ۴۱۰ - لطف سازنده تا عیانم ساخت غزل ۴۱۱ - آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت غزل ۴۱۲ - آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت غزل ۴۱۳ - آتش عشق تو دل در بر بسوخت غزل ۴۱۴ - علم ما در کتاب نتوان یافت غزل ۴۱۵ - علم ما در کتاب نتوان یافت غزل ۴۱۶ - بی سبب وصل یار نتوان یافت غزل ۴۱۷ - بی درد دل ای دوست دوا را نتوان یافت غزل ۴۱۸ - بلبل چو هوای گلستان یافت غزل ۴۱۹ - جانم از درد دل دوائی یافت غزل ۴۲۰ - دل ز جان بگذشت و جانان بازیافت غزل ۴۲۱ - جان به خلوت سرای جانان رفت غزل ۴۲۲ - یار ما رفت گوییا جان رفت غزل ۴۲۳ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت غزل ۴۲۴ - رند سرمستی ز پا افتاد و رفت غزل ۴۲۵ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت غزل ۴۲۶ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت غزل ۴۲۷ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت غزل ۴۲۸ - گرد و خاک ما روان بر باد رفت غزل ۴۲۹ - یار ما زاری ما نشنید و رفت غزل ۴۳۰ - در ره عشق چو ما بی سر و پا باید رفت غزل ۴۳۱ - فارغ از نام و نشان خواهیم رفت غزل ۴۳۲ - به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت غزل ۴۳۳ - عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت غزل ۴۳۴ - تا که سودای خیالش در سُویدا جا گرفت غزل ۴۳۵ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت غزل ۴۳۶ - نور چشم عالمی بر دیدهٔ ما جا گرفت غزل ۴۳۷ - عشق دلبر در دل ما جا گرفت غزل ۴۳۸ - آتش عشقش خوشی در ما گرفت غزل ۴۳۹ - چشم مستش گوشه ای از ما گرفت غزل ۴۴۰ - گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت غزل ۴۴۱ - سید ما بر درش مأوا گرفت غزل ۴۴۲ - سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت غزل ۴۴۳ - آفتاب رخش جهان بگرفت غزل ۴۴۴ - شهرت ذوق ما جهان بگرفت غزل ۴۴۵ - عشق سلطان ما جهان بگرفت غزل ۴۴۶ - معنی او نمود در صورت غزل ۴۴۷ - چشمم به نور و معنی دیده جمال صورت غزل ۴۴۸ - دُرد دردش نوش کن گر صاف درمان بایدت غزل ۴۴۹ - هر که بد بازی کند بد باز گردد عاقبت غزل ۴۵۰ - چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت غزل ۴۵۱ - در کوی خرابات نشستم به سلامت غزل ۴۵۲ - رفتی به سلامت به سلامت به سلامت غزل ۴۵۳ - هرگز نبود عاشقی و راه سلامت غزل ۴۵۴ - مستیم و خرابیم و گرفتار خرابات غزل ۴۵۵ - مائیم و می صحبت رندان خرابات غزل ۴۵۶ - نعمت الله مظهر ذات و صفات غزل ۴۵۷ - فانی تمام خدمت اوست غزل ۴۵۸ - تبخال زده بر لب من خسته از آن است غزل ۴۵۹ - ملک داری همه به تدبیر است غزل ۴۶۰ - عشق را مسجد و میخانه یکی است غزل ۴۶۱ - عشق آمد و عقل کرد غارت غزل ۴۶۲ - عمر بی او که بر سر آری هیچ غزل ۴۶۳ - ما را به غیر او نبود التفات هیچ غزل ۴۶۴ - دل به دست باد خواهم داد هر چه باد باد غزل ۴۶۵ - آب چشم ما به روی ما فتاد غزل ۴۶۶ - آب چشم ما به هر سو رو نهاد غزل ۴۶۷ - در دلم غیر او نمی‌گنجد غزل ۴۶۸ - ساقیی جام سوی ما آورد غزل ۴۶۹ - ترک سر‌مستی مرا دامن کشانم می‌کشد غزل ۴۷۰ - بیا ای یار و بر اغیار می‌خند غزل ۴۷۱ - عاشقانی که در جهان باشند غزل ۴۷۲ - دیدهٔ ما چو روی او بیند غزل ۴۷۳ - چشم ما روشن به نور او بود غزل ۴۷۴ - هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود غزل ۴۷۵ - در رحمت خدا به ما بگشود غزل ۴۷۶ - دولتی خوش خدا به ما بخشید غزل ۴۷۷ - آن چنان ذاتی نهان اندر صفت پیدا بود غزل ۴۷۸ - کون جامع جامع اسما بود غزل ۴۷۹ - آبروی ما ز چشم ما بود غزل ۴۸۰ - قطره و دریا همه از ما بود غزل ۴۸۱ - هر که چون ما غرقهٔ دریا بود غزل ۴۸۲ - هرکه را ذوقش به سوی ما بود غزل ۴۸۳ - روح اعظم ذرهٔ بیضا بود غزل ۴۸۴ - بحر ما دریای بی پایان بود غزل ۴۸۵ - بحر ما دریای بی پایان بود غزل ۴۸۶ - جان بی جانان تن بی جان بود غزل ۴۸۷ - عقل کل در عشق سرگردان بود غزل ۴۸۸ - نقل ما چون نقد سرمستان بود غزل ۴۸۹ - جان بی جانان تن بی جان بود غزل ۴۹۰ - دل که بی دلبر بود بی جان بود غزل ۴۹۱ - خوش بود دردی که درمان او بود غزل ۴۹۲ - حاصلم از دین و دنیا او بود غزل ۴۹۳ - هرچه آید در نظر چون او بود غزل ۴۹۴ - چشم ما روشن به نور او بود غزل ۴۹۵ - چشم ما روشن به نور او بود غزل ۴۹۶ - نقطه در دایره نمود و نبود غزل ۴۹۷ - هرچه ما را می رسد از او بود غزل ۴۹۸ - در نظر گر نور روی او بود غزل ۴۹۹ - آینه چندان که روشن تر بود غزل ۵۰۰ - عاشقی از عاقلی خوشتر بود غزل ۵۰۱ - نسبت خرقه ام از پیر خرابات بود غزل ۵۰۲ - مشرب توحید یاران خوش بود غزل ۵۰۳ - حق است دین سید و دین من این بود غزل ۵۰۴ - فعل عالم ظل فعل الله بود غزل ۵۰۵ - هرکه از عشق در طرب نبود غزل ۵۰۶ - چشم بینائی که بر او اوفتد غزل ۵۰۷ - گر آتش آه ما درافتد غزل ۵۰۸ - چشم ما آبش به هر سو می رود غزل ۵۰۹ - خون دل از دیده بر رو می رود غزل ۵۱۰ - آب چشم ما به هر سو می رود غزل ۵۱۱ - چشم ما خوش چشمهٔ آبی به هر سو می رود غزل ۵۱۲ - عقل دور اندیش هر دم جای دیگر می رود غزل ۵۱۳ - آب چشم ما به هر سو می رود غزل ۵۱۴ - عشق دردیست تا نمی گیرد غزل ۵۱۵ - عقل مخمور است و مستان را به قاضی می برد غزل ۵۱۶ - ترک چشم مست او دلها بغارت می برد غزل ۵۱۷ - ترک چشم مست او دلها به غارت می برد غزل ۵۱۸ - خوش بود گر این دوئی یکتا شود غزل ۵۱۹ - هر زمان عشقی ز نو پیدا شود غزل ۵۲۰ - نطق حیوان جمع کن تا آدمی حاصل شود غزل ۵۲۱ - رند مستی کو حریف ما شود غزل ۵۲۲ - مظهری باید که تا مظهر به او ظاهر شود غزل ۵۲۳ - عین دریائیم و ما را موج دریا می کشد غزل ۵۲۴ - هرکه باشد بندهٔ او درجهان سلطان شود غزل ۵۲۵ - خاطر ما سوی دریا می کشد غزل ۵۲۶ - غرق دریائیم و ما را موج دریا می کشد غزل ۵۲۷ - دل دگر مارا به مأوا می کشد غزل ۵۲۸ - عشق ما را سوی دریا می کشد غزل ۵۲۹ - یار سرمست است و ما را می کشد غزل ۵۳۰ - هر دم بر آب چشم ما نقش خیالی می کشد غزل ۵۳۱ - دل سوی صاحب جمالی می کشد غزل ۵۳۲ - چشم ما نقش خیال او بر آتش می کشد غزل ۵۳۳ - مدام جام می او حیات می بخشد غزل ۵۳۴ - ترک سرمستی مرا دامن کشانم می کشد غزل ۵۳۵ - هر کسی نقشی بر آبی می کشند غزل ۵۳۶ - می محبت او راحتی به جان بخشد غزل ۵۳۷ - هرچه بخشد خدا به ما بخشد غزل ۵۳۸ - نعمت الله خدا به ما بخشید غزل ۵۳۹ - نعمت الله خدا به ما بخشید غزل ۵۴۰ - می خمخانه ای به ما بخشید غزل ۵۴۱ - جام گیتی نما به ما بخشید غزل ۵۴۲ - دامن از تردامنان جان پدر باید کشید غزل ۵۴۳ - از احد احمد آشکارا شد غزل ۵۴۴ - آفتابی به ماه پیدا شد غزل ۵۴۵ - واحدی در کثیر پیدا شد غزل ۵۴۶ - نیمشب ماه ما هویدا شد غزل ۵۴۷ - سلطان سراپردهٔ میخانه کجا شد غزل ۵۴۸ - هر که او آشنای سلطان شد غزل ۵۴۹ - سنبل زلف او پریشان شد غزل ۵۵۰ - بلبل جان چو ساکن تن شد غزل ۵۵۱ - به عشق چهرهٔ لیلی دل بیچاره مجنون شد غزل ۵۵۲ - به سراپردهٔ میخانه روان خواهم شد غزل ۵۵۳ - عاقبت سید ما سوی مغان خواهد شد غزل ۵۵۴ - مه ز برج شرف چو طالع شد غزل ۵۵۵ - عشق او با جان ما پیوسته شد غزل ۵۵۶ - بحر عشقش را کران پیدا نشد غزل ۵۵۷ - به جز میخانه جای ما نباشد غزل ۵۵۸ - وجود صورت و معنی ز جود ما باشد غزل ۵۵۹ - گر نه او یار غار ما باشد غزل ۵۶۰ - همه عالم فدای ما باشد غزل ۵۶۱ - به کام ما بود عالم اگر او یار ما باشد غزل ۵۶۲ - به یمن دولت وصلش جهان در حکم ما باشد غزل ۵۶۳ - هر که را شیخ آن چنان باشد غزل ۵۶۴ - گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشد غزل ۵۶۵ - همه عالم خیال او باشد غزل ۵۶۶ - تو را اهل نظر خوانم گرت منظور او باشد غزل ۵۶۷ - هر که او را خبر از اهل دلانش باشد غزل ۵۶۸ - ناز با یار غار خوش باشد غزل ۵۶۹ - عاشق و یار خویش خوش باشد غزل ۵۷۰ - مدام همدم جام شراب خوش باشد غزل ۵۷۱ - ما عاشق و مستیم کرامات چه باشد غزل ۵۷۲ - کرمش گنج بی کران باشد غزل ۵۷۳ - رند مست از بلا نه اندیشد غزل ۵۷۴ - هر که او را به نور او بیند غزل ۵۷۵ - نقش خیال عالم عارف به خواب بیند غزل ۵۷۶ - دلبر سرمست ما عزمی به دریا می کند غزل ۵۷۷ - ما مریدیم و پیر ما مرشد غزل ۵۷۸ - هر که در کوی تو جانا نفسی بنشیند غزل ۵۷۹ - خوشست این دیدهٔ روشن که غیر او نمی بیند غزل ۵۸۰ - چشم ما عین ما به ما بیند غزل ۵۸۱ - چه خوش چشمی که نور او به نور روی او بیند غزل ۵۸۲ - دیدهٔ ما چو روی او بیند غزل ۵۸۳ - این دل دریا دل ما عزم دریا می کند غزل ۵۸۴ - دل باز عزم کعبهٔ مقصود می کند غزل ۵۸۵ - در خرابات مغان خمخانه جوشی می کند غزل ۵۸۶ - ترک عشقش ملک جان بگرفت و غارت می کند غزل ۵۸۷ - آب چشمم دم به دم از دل روایت می کند غزل ۵۸۸ - عاشق جانانم و جانم خروشی می کند غزل ۵۸۹ - کشتهٔ عشق او شفا چه کند غزل ۵۹۰ - خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند غزل ۵۹۱ - دل عاشق نظر به جان نکند غزل ۵۹۲ - یاری که می ننوشد از ذوق ما چه داند غزل ۵۹۳ - غیر او کی به یاد ما ماند غزل ۵۹۴ - عهد با زلف تو بستیم خدا می داند غزل ۵۹۵ - دل چو دم از عشق دلبر می زند غزل ۵۹۶ - مرغ زیرک بین که یاهو می زند غزل ۵۹۷ - عاشقی کز عشق او دم می زند غزل ۵۹۸ - ذوق ما در جهان نمی گنجد غزل ۵۹۹ - بود و نابود در نمی گنجد غزل ۶۰۰ - مراحالی است با جانان که جانم درنمی گنجد غزل ۶۰۱ - در این خلوت حکایت درنگنجد غزل ۶۰۲ - در دل به جز از خدا نگنجد غزل ۶۰۳ - هر که جان در عشق جانان می دهد غزل ۶۰۴ - جام و می بخشید و می وی می دهد غزل ۶۰۵ - معنی یکی و صورت او در ظهور صد غزل ۶۰۶ - توحید و موحد و موحد غزل ۶۰۷ - هر که او نیک می کند یابد غزل ۶۰۸ - ما به تو هستیم و تو هستی به خود غزل ۶۰۹ - خراباتست و خم در جوش و ساقی مست و ما بی خود غزل ۶۱۰ - توحید و موحد و موحد غزل ۶۱۱ - از سر ذوق دیده ام عین یکی و نام صد غزل ۶۱۲ - دلی که درد ندارد دوا کجا یابد غزل ۶۱۳ - هرکه فانی شود بقا یابد غزل ۶۱۴ - چشم مست تو گر از خواب گران برخیزد غزل ۶۱۵ - نور با نور خوش در آویزد غزل ۶۱۶ - ساز عشقش نوای دل سازد غزل ۶۱۷ - اگر مه روی من روزی نقاب از رخ براندازد غزل ۶۱۸ - آتشی در دل است و جان سوزد غزل ۶۱۹ - ما انا الحق از فنا خواهیم زد غزل ۶۲۰ - عاشقی کو هوای ما دارد غزل ۶۲۱ - هر جا که دکانداریست او مایه ز ما دارد غزل ۶۲۲ - چو نور دیده چشم من خیالش درنظر دارد غزل ۶۲۳ - می خمخانهٔ ما مستی دیگر دارد غزل ۶۲۴ - هوای درد بی درمان که دارد غزل ۶۲۵ - پردهٔ دیدهٔ من نقش خیالت دارد غزل ۶۲۶ - بستهٔ بند بلای تو نجاتی دارد غزل ۶۲۷ - هر که از اهل کمال است جلالی دارد غزل ۶۲۸ - هر کجا ساغری است می دارد غزل ۶۲۹ - عالم از نام او نشان دارد غزل ۶۳۰ - هر که او عاشق است جان دارد غزل ۶۳۱ - پادشاهی گدای او دارد غزل ۶۳۲ - هر کس که هوای ما ندارد غزل ۶۳۳ - یاری که خیال دوست دارد غزل ۶۳۴ - صاحبنظری کو که جهان درنظر آرد غزل ۶۳۵ - گوئیا چشم ابر می خارد غزل ۶۳۶ - عقل از اینجا بی خبر او ره به بالا کی برد غزل ۶۳۷ - گر ز چین سنبل زلفت صبا بوئی برد غزل ۶۳۸ - خوش بود گر او به حالم بنگرد غزل ۶۳۹ - چشم ما چون به روی او نگرد غزل ۶۴۰ - مقصود بی وسیله حاصل نمی توان کرد غزل ۶۴۱ - محبوب دل و راحت جانی چه توان کرد غزل ۶۴۲ - نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد غزل ۶۴۳ - با چنین درد دلی میل دوا نتوان کرد غزل ۶۴۴ - حسن او بر چشم ما پیدا که کرد غزل ۶۴۵ - با من بینوا چه خواهی کرد غزل ۶۴۶ - دست با او در کمر خواهیم کرد غزل ۶۴۷ - کردگار از کرم عیانم کرد غزل ۶۴۸ - غنچه در گلستان تبسم کرد غزل ۶۴۹ - دوش تا روز دل از عشق تنعم می کرد غزل ۶۵۰ - به حکایت شراب نتوان خورد غزل ۶۵۱ - عاشقم بر روی نورالله خود غزل ۶۵۲ - بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خود غزل ۶۵۳ - این که گوئی نعمت الله جان سپرد غزل ۶۵۴ - خواجهٔ غافل برفت و جان سپرد غزل ۶۵۵ - هر که بد زیست عاقبت بد مُرد غزل ۶۵۶ - بود روزی خواجه ای سالار کرد غزل ۶۵۷ - چون شراب صاف درمان است مارا دُرد درد غزل ۶۵۸ - آن لحظه که جان در تتق غیب نهان بود غزل ۶۵۹ - یک دم بی می نمی توان بود غزل ۶۶۰ - نقش غیری محال خواهد بود غزل ۶۶۱ - گر یکی در هزار خواهد بود غزل ۶۶۲ - خواجه آنجا فقیر خواهد بود غزل ۶۶۳ - جان مجنون فدای لیلی بود غزل ۶۶۴ - آفتاب مه نقابی رو نمود غزل ۶۶۵ - این سعادت بین که ما را رو نمود غزل ۶۶۶ - خوش خیالی به خواب رو بنمود غزل ۶۶۷ - پادشه حکم ما روان بنمود غزل ۶۶۸ - صبحدم آفتاب رو بنمود غزل ۶۶۹ - بیا که مجلس عشق است و طالع مسعود غزل ۶۷۰ - هر کجا صاحبجمالی رو نمود غزل ۶۷۱ - جیب شب آفتاب چون بگشود غزل ۶۷۲ - نور روی او به چشم ما نمود غزل ۶۷۳ - روی خود را به نور دل بنمود غزل ۶۷۴ - آفتاب از رخ نقاب مه گشود غزل ۶۷۵ - یک نفس یعقوب بی یوسف نبود غزل ۶۷۶ - عالم از جود او بود موجود غزل ۶۷۷ - به سر عاشقان که عین وجود غزل ۶۷۸ - هر کسی را عنایتی فرمود غزل ۶۷۹ - لطف ساقی بسی کرم فرمود غزل ۶۸۰ - لطف ساقی بسی کرم فرمود غزل ۶۸۱ - ساقی ما به ما کرم فرمود غزل ۶۸۲ - هستی ما همه بود به وجود غزل ۶۸۳ - مائیم ایاز و یار محمود غزل ۶۸۴ - هرچه امکان لطف و رحمت بود غزل ۶۸۵ - قادر پر کمال کن فیکون غزل ۶۸۶ - در همه آینه جمال نمود غزل ۶۸۷ - در مرتبه ای ساجد در مرتبه ای مسجود غزل ۶۸۸ - نگار مست من هر دم ز نو بزمی بیاراید غزل ۶۸۹ - بر بسته نقاب ، دل رباید غزل ۶۹۰ - عقل هر دم که در سرود آید غزل ۶۹۱ - خواب در چشم خوش نمی آید غزل ۶۹۲ - عقل ناقص به کار می ناید غزل ۶۹۳ - خیال او به هر نقشی برآید غزل ۶۹۴ - ساقی رخ اگر به ما نماید غزل ۶۹۵ - عقل چندان که خود بیاراید غزل ۶۹۶ - گر در طلب اوئی ناگه به برت آید غزل ۶۹۷ - چشمت به تو نور خوش نماید غزل ۶۹۸ - نقشی است خیالش که به هر دست بر آید غزل ۶۹۹ - با رخ او قمر چه کار آید غزل ۷۰۰ - خوش درددلی دارم درمان به چه کار آید غزل ۷۰۱ - نوش کن می که روحت افزاید غزل ۷۰۲ - ذاتش به صفات می نماید غزل ۷۰۳ - ذاتش به صفات می نماید غزل ۷۰۴ - گهی عکس رخش جان می نماید غزل ۷۰۵ - خیال غیر خوابی می نماید غزل ۷۰۶ - جسمی دارم که جان نماید غزل ۷۰۷ - نوری که خدا به ما نماید غزل ۷۰۸ - مرا هر دم خیالی رو نماید غزل ۷۰۹ - عالم چو مثالی است که در آب نماید غزل ۷۱۰ - هر که او عین ما به ما جوید غزل ۷۱۱ - عاشق آن است که معشوق به جان می جوید غزل ۷۱۲ - این و آن بود جمله آن گردید غزل ۷۱۳ - این چنین رندی که من دیدم که دید غزل ۷۱۴ - عین او در عین اعیان شد پدید غزل ۷۱۵ - سالها در طلبت دیده به هر سو گردید غزل ۷۱۶ - از کرم جان عزیزم بر جانانه برید غزل ۷۱۷ - رخت ما را به سراپردهٔ میخانه برید غزل ۷۱۸ - زاهد به سراپردهٔ رندان مگذارید غزل ۷۱۹ - کفر سر زلف بت عیار ببینید غزل ۷۲۰ - در دور قمر نقطهٔ خورشید ببینید غزل ۷۲۱ - آفتاب چرخ معنی بایزید غزل ۷۲۲ - ترک می و میخانه به یک بار مگوئید غزل ۷۲۳ - در سراپردهٔ دل خانه خدا را طلبید غزل ۷۲۴ - زاهد دگر از خلوت تقوی به درافتاد غزل ۷۲۵ - آتشی در نهاد جان افتاد غزل ۷۲۶ - هر که بر خاک راه او افتاد غزل ۷۲۷ - دل به دست زلف دلبر اوفتاد غزل ۷۲۸ - آب چشم ما به روی ما فتاد غزل ۷۲۹ - هرکه در دریای بی پایان فتاد غزل ۷۳۰ - ساقی جامی به این و آن داد غزل ۷۳۱ - دردی است در این دل که به درمان نتوان داد غزل ۷۳۲ - هر که او در عشق جانان جان نداد غزل ۷۳۳ - جام جم می خورم که نوشم باد غزل ۷۳۴ - می محبت او نوش کن که نوشت باد غزل ۷۳۵ - ورد صاحبنظران فاتحهٔ روی تو باد غزل ۷۳۶ - عشق او با جان و دل پیوسته باد غزل ۷۳۷ - حضرت سلطان ما پاینده باد غزل ۷۳۸ - یا رب ز غم هجران رستیم مبارک باد غزل ۷۳۹ - عاشقی کو سر به پای ما نهاد غزل ۷۴۰ - آب چشم ما به هر سو رو نهاد غزل ۷۴۱ - ترک سرمستم دگر باره کلاه کج نهاد غزل ۷۴۲ - اهل نظران دیده به روی تو گشایند غزل ۷۴۳ - هر در که به روی ما گشایند غزل ۷۴۴ - عارفانی که ما به ما جویند غزل ۷۴۵ - ذوقیست دلم را که به عالم نتوان داد غزل ۷۴۶ - رندان همه مستند و می از جام ندانند غزل ۷۴۷ - دست چپ را یسار می خوانند غزل ۷۴۸ - سیدم روح اعظمش خوانند غزل ۷۴۹ - مده به باد هوا جان خویشتن بر باد غزل ۷۵۰ - ساغر و می مدام در کارند غزل ۷۵۱ - آنها که نگار را نگارند غزل ۷۵۲ - عمر ما رفته بود باز آمد غزل ۷۵۳ - عمر ما رفته بود باز آمد غزل ۷۵۴ - واحد به صفات کثرت آمد غزل ۷۵۵ - خوش ماه تمامی است که از غیب برآمد غزل ۷۵۶ - مستانه ساقی از در در آمد غزل ۷۵۷ - ملک عشقش به غیر ما نرسد غزل ۷۵۸ - دولت عشق به هر بی سر و پائی نرسد غزل ۷۵۹ - دولت وصل تو به ما کی رسد غزل ۷۶۰ - هست هشیار و مست نشناسد غزل ۷۶۱ - آب حیات از لب ساقی به ما رسید غزل ۷۶۲ - نعمت الله باز با ما وا رسید غزل ۷۶۳ - او را به خود نبینی او را به او توان دید غزل ۷۶۴ - جام می گر به دست ما برسد غزل ۷۶۵ - چشمی که چشمهٔ آب از چشم ما روان دید غزل ۷۶۶ - نوریست که آن نور به آن نور توان دید غزل ۷۶۷ - در دیدهٔ ما نور رخ یار توان دید غزل ۷۶۸ - چشمم نورت در این و آن دید غزل ۷۶۹ - چشمم نورت در این و آن دید غزل ۷۷۰ - نقشش نه خیالی است که در خواب توان دید غزل ۷۷۱ - به چشم ما جهانی می توان دید غزل ۷۷۲ - در جهنم خراب می گردد غزل ۷۷۳ - چارپا در پی علف گردد غزل ۷۷۴ - دیده عمری به سر روان گردید غزل ۷۷۵ - گرد میخانهٔ دل به جان گردید غزل ۷۷۶ - عاشقانی که عشق می بازند غزل ۷۷۷ - جان و جانان هر دو باهم سرخوشند غزل ۷۷۸ - همه در بحر بیکران غرقند غزل ۷۷۹ - به علی رغم عدو باز زدم جامی چند غزل ۷۸۰ - کفر زلف او به ایمان کی دهند غزل ۷۸۱ - آنها که مقربان شاهند غزل ۷۸۲ - خلق دنیا مقلد قالند غزل ۷۸۳ - آتشی از عشق او در بزم ما افروختند غزل ۷۸۴ - بر هر دریکه رفتیم بر ما روان گشودند غزل ۷۸۵ - عاشقان از بیش و کم آسوده اند غزل ۷۸۶ - آفتابی را به مه بنموده اند غزل ۷۸۷ - کشتگان از دم او زنده شدند غزل ۷۸۸ - در ازل بر ما در میخانه را بگشوده اند غزل ۷۸۹ - خاکساران که گو به پاکردند غزل ۷۹۰ - عاشقان اول ز جان باز آمدند غزل ۷۹۱ - آفتابی را هویدا کرده اند غزل ۷۹۲ - گنج پنهانی که پیدا کرده اند غزل ۷۹۳ - آب حیات ماست که می نام کرده اند غزل ۷۹۴ - غرهٔ ماه مبارک بین که غرا کرده اند غزل ۷۹۵ - مشکلات ما چو حل ، وا کرده اند غزل ۷۹۶ - این خط نگر که بر رخ جانان کشیده اند غزل ۷۹۷ - عاشقان درش از درد دوا یافته اند غزل ۷۹۸ - آتش عشق همان دم که بر افروخته اند غزل ۷۹۹ - بحریان احوال دریا گفته اند غزل ۸۰۰ - مدام همدم جام شراب باشد رند غزل ۸۰۱ - تا نگوئی که خواجه مالش ماند غزل ۸۰۲ - سلطان که بود گدای سید غزل ۸۰۳ - خوش در میخانه را بگشاده اند غزل ۸۰۴ - خاک پاک ما به می بسرشته اند غزل ۸۰۵ - بیا ای جان و ای جانان سید غزل ۸۰۶ - گر یار غار خواهی مائیم یار سید غزل ۸۰۷ - بشنو ای عاشق سرمست هوا را بگذار غزل ۸۰۸ - اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر غزل ۸۰۹ - عشق جان عاشقان است ای پسر غزل ۸۱۰ - نور چشم ما به چشم ما نگر غزل ۸۱۱ - قطره و دریا به عین ما نگر غزل ۸۱۲ - نور چشم با به چشم ما نگر غزل ۸۱۳ - قطره قطره جمع کن دریا نگر غزل ۸۱۴ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۱۵ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۱۶ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۱۷ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۱۸ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۱۹ - یک نظر در چشم مست ما نگر غزل ۸۲۰ - آینه بستان جمال او نگر غزل ۸۲۱ - نظری کن در آن جمال نگر غزل ۸۲۲ - هر چه می بینی همه مطلق نگر غزل ۸۲۳ - صورت و معنی و جام جم نگر غزل ۸۲۴ - چهار حضرت در یکی حضرت نگر غزل ۸۲۵ - مظهر و مهر به همدیگر نگر غزل ۸۲۶ - هرچه می بینی به او می نگر غزل ۸۲۷ - هر چه بینی به نور او بنگر غزل ۸۲۸ - بیا به دیدهٔ ما روی یار ما بنگر غزل ۸۲۹ - در حسن ماهرویان آن آفتاب بنگر غزل ۸۳۰ - در حسن ماهرویان تو آفتاب بنگر غزل ۸۳۱ - راه شرابخانه را می دهمت نشان دگر غزل ۸۳۲ - عقل غیر از عقال نیست دگر غزل ۸۳۳ - ای مرا در هر سخن بحری گر غزل ۸۳۴ - یافتم از نور تو تابی دگر غزل ۸۳۵ - جز وجود او نمی دانیم موجودی دگر غزل ۸۳۶ - عشق جان عاشقان است ای پسر غزل ۸۳۷ - مه نقاب آفتاب است ای پسر غزل ۸۳۸ - عشق او ما را به کام است ای پسر غزل ۸۳۹ - مال قلبش کن لام است ای پسر غزل ۸۴۰ - نیست شو تا هست گردی ای پسر غزل ۸۴۱ - نام آن لعل شکر بار مبر غزل ۸۴۲ - بیا با یوسف کنعان به سر بر غزل ۸۴۳ - در ره او راهرو پای چه باشد به سر غزل ۸۴۴ - نقش بندی می کند هر دم خیالش در نظر غزل ۸۴۵ - نعمت الله است عالم سر به سر غزل ۸۴۶ - مدتی گشتیم گرد بحر و بر غزل ۸۴۷ - عاشق و رندیم و شاهد در نظر غزل ۸۴۸ - روشن است از نور رویش دیدهٔ اهل نظر غزل ۸۴۹ - یک حقیقت هست ما را در نظر غزل ۸۵۰ - یک نظر در چشم سرمستی نگر غزل ۸۵۱ - نیست ما را هیچ غیری در نظر غزل ۸۵۲ - راه را گم کرده ای جان پدر غزل ۸۵۳ - جام جهان نماست که داریم در نظر غزل ۸۵۴ - نور روی اوست ما را در نظر غزل ۸۵۵ - دل فدا کرده ایم و جان بر سر غزل ۸۵۶ - چنین دردی که من دارم همیشه بی دوا خوشتر غزل ۸۵۷ - عشق جانان ما ز جان خوشتر غزل ۸۵۸ - آمد خیال غیر چو خوابیم در نظر غزل ۸۵۹ - اگر سودای ما داری ز سودای جهان بگذر غزل ۸۶۰ - بیا از بود و از نابوده بگذر غزل ۸۶۱ - عشق بازی از سر جان درگذر غزل ۸۶۲ - عاشقم من به قطب دین حیدر غزل ۸۶۳ - جام گیتی نما به دست آور غزل ۸۶۴ - بشنو حضرتش به دست آور غزل ۸۶۵ - یار صاحب نظر به دست آور غزل ۸۶۶ - برو و دلبری به دست آور غزل ۸۶۷ - بیا و یک دمی با ما برآور غزل ۸۶۸ - رندانه بیا ساقی و خمخانه به دست آر غزل ۸۶۹ - در گوشهٔ میخانه نشستیم دگر بار غزل ۸۷۰ - خوش بر در میخانه نشستیم دگر بار غزل ۸۷۱ - گرفته عشق او دستم دگر بار غزل ۸۷۲ - بی رخ جانان به گلزارم چه کار غزل ۸۷۳ - به کام ماست می و جام و جسم و جان هر چار غزل ۸۷۴ - گر خدا را دوست داری مصطفی رادوست دار غزل ۸۷۵ - گر تو مرد موحدی ای یار غزل ۸۷۶ - گر ذات کند ظهور ای یار غزل ۸۷۷ - یار یاران یار باش ای یار غزل ۸۷۸ - در ترقی همیشه باش ای یار غزل ۸۷۹ - مو نمی گنجد میان ما و یار غزل ۸۸۰ - منم آئینهٔ حقیقت یار غزل ۸۸۱ - زر یکی و تنگهٔ زر بی شمار غزل ۸۸۲ - آفتابی رو نموده بی غبار غزل ۸۸۳ - صبحدم شد آفتابی آشکار غزل ۸۸۴ - خوش خیالی نقش بسته آن نگار غزل ۸۸۵ - ساقیا جام خوشگوار بیار غزل ۸۸۶ - یک هویت در مراتب می نماید صدهزار غزل ۸۸۷ - بندهٔ خود ز خاک ره بردار غزل ۸۸۸ - مائیم که ذاکریم و مذکور غزل ۸۸۹ - برو ای عقل سرگردان که ما مستیم و تو مخمور غزل ۸۹۰ - به هر طرف که نظر می کنم توئی منظور غزل ۸۹۱ - در مرتبه ای سرمست در مرتبه ای مخمور غزل ۸۹۲ - ساقی بیار جام می و دست ما بگیر غزل ۸۹۳ - ملک اگر خواهد کسی گو هان بگیر غزل ۸۹۴ - منظور یکی ، یکی است ناظر غزل ۸۹۵ - می رود عمر ما دریغا عمر غزل ۸۹۶ - رند مستیم و عشق شورانگیز غزل ۸۹۷ - من سودازده با عشق درافتادم باز غزل ۸۹۸ - در میخانه را گشادم باز غزل ۸۹۹ - مرغ جانم می کند پرواز باز غزل ۹۰۰ - عاشق و مست و رندم و جانباز غزل ۹۰۱ - شاهبازی درآمد از در باز غزل ۹۰۲ - خاطرم می کشد سوی شیراز غزل ۹۰۳ - برو ای میر من به مال مناز غزل ۹۰۴ - بیا و پردهٔ هستی برانداز غزل ۹۰۵ - که را روئی چنین زیباست امروز غزل ۹۰۶ - میخانه سبیل ماست امروز غزل ۹۰۷ - به کام دل رسیدم باز امروز غزل ۹۰۸ - درد از تو خوش است و هم دوا نیز غزل ۹۰۹ - شاهان همه حیران جمال تو گدا نیز غزل ۹۱۰ - خاک میخانه بر سر ما ریز غزل ۹۱۱ - عشق بازی روان از جان برخیز غزل ۹۱۲ - دیده نقشی چو خیال تو ندیده هرگز غزل ۹۱۳ - بر در میخانه بنشستیم باز غزل ۹۱۴ - ار شراب نیمشب امروز سرمستیم باز غزل ۹۱۵ - دل به دست زلف او دادیم باز غزل ۹۱۶ - مرغ دل در دام زلف دلبری افتاده باز غزل ۹۱۷ - خوش دری بر روی ما بگشاد باز غزل ۹۱۸ - رنج غربت تو از غریبان پرس غزل ۹۱۹ - لذت جان ما ز مستان پرس غزل ۹۲۰ - جام خوشی ز دُردی دردش چو ما بپرس غزل ۹۲۱ - رنج عشقی کشیده ام که مپرس غزل ۹۲۲ - گرم و سردی چشیده ام که مپرس غزل ۹۲۳ - جام می را به نوش و خوش می‌باش غزل ۹۲۴ - شراب شوق را پیمانه می باش غزل ۹۲۵ - جان به جانان سپار و خوش می باش غزل ۹۲۶ - دل به دلبر گذار و خوش می باش غزل ۹۲۷ - دُرد دردش بنوش خوش می باش غزل ۹۲۸ - سیدی خواهی پناه و بنده باش غزل ۹۲۹ - گر فسرده نیستی گر ما نه باش غزل ۹۳۰ - ای دل ار عاشقی بیا خوش باش غزل ۹۳۱ - ای دل ار چه شکسته ای خوش باش غزل ۹۳۲ - زر بپاش و خواجهٔ زر پاش باش غزل ۹۳۳ - عشق سرمست است و دارد دور باش غزل ۹۳۴ - پاک باش و بی وضو یک دم مباش غزل ۹۳۵ - اگر میلی به ما داری بیا و بندهٔ ما باش غزل ۹۳۶ - در میکده مست و رند و قلاش غزل ۹۳۷ - بحر در جوش است و جانم درخروش غزل ۹۳۸ - خم می در جوش و رندان درخروش غزل ۹۳۹ - به گوش و هوش من آمدند ای ساقی دوش غزل ۹۴۰ - زهد بگذار و خرقه را بفروش غزل ۹۴۱ - در خرابات تا سحرگه دوش غزل ۹۴۲ - جام می شادی رندان نوش نوش غزل ۹۴۳ - دُرد دردش چو صاف درمان نوش غزل ۹۴۴ - از جام حباب آب می نوش غزل ۹۴۵ - دلخوشم از عشق جان افزای خویش غزل ۹۴۶ - بیا ای نور چشم ما و خوش بنشین به جای خویش غزل ۹۴۷ - سوختم بر آتش دل عود خویش غزل ۹۴۸ - عزتی ده مرا به عزت خویش غزل ۹۴۹ - همه عالم چو شبنمی دانش غزل ۹۵۰ - هفت هیکل به ذوق می خوانش غزل ۹۵۱ - چه خوش جمعیتی داریم از زلف پریشانش غزل ۹۵۲ - پریشان کرد حال من سر زلف پریشانش غزل ۹۵۳ - ساقی سرخوش ما همدم ما می بینش غزل ۹۵۴ - بیا ای نور چشم اهل بینش غزل ۹۵۵ - عشق آمد و جام می به دستش غزل ۹۵۶ - چیست عالم سایه بان حضرتش غزل ۹۵۷ - دیشب به خواب دیدم نقش خیال رویش غزل ۹۵۸ - در خواب خوش نماید نقش خیال رویش غزل ۹۵۹ - ساقیم می رفت و رندان در پیش غزل ۹۶۰ - چه خوشحالی که می یابم جمالش غزل ۹۶۱ - دل به دلبر دادم و جان بر سرش غزل ۹۶۲ - دیده ندیده هرگز نقش خیال غیرش غزل ۹۶۳ - وش مطربیست عشقش بنواخت باز سازش غزل ۹۶۴ - روح اعظم نایب حق خوانمش غزل ۹۶۵ - بیا ای صوفی صافی می جام صفا درکش غزل ۹۶۶ - غلغلهٔ عاشقان مجلس کوی غمش غزل ۹۶۷ - آن یکی از هر یکی می جویمش غزل ۹۶۸ - عشق او در جان روان می دارمش غزل ۹۶۹ - جام عین شراب دریابش غزل ۹۷۰ - عاشقانه به یاد او سرخوش غزل ۹۷۱ - نور چشم است و مردم دیده غزل ۹۷۲ - دُرد دردش دردخواری بایدش غزل ۹۷۳ - کاه و جو خلق برد خوش خوش غزل ۹۷۴ - این حضور عاشقان است و سماع غزل ۹۷۵ - دردمندیم و از دوا فارغ غزل ۹۷۶ - عشق او دریا و ما در وی صدف غزل ۹۷۷ - وقت آن آمد که ما را باز بنوازی به لطف غزل ۹۷۸ - پادشاه عاشقانیم و گدای کوی عشق غزل ۹۷۹ - عاشقان غرقند در دریای عشق غزل ۹۸۰ - تن به جان زنده است و جان از عشق غزل ۹۸۱ - عالم عرض است و جوهرش حق غزل ۹۸۲ - در آینهٔ وجود مطلق غزل ۹۸۳ - منم آن رند عاشق مطلق غزل ۹۸۴ - در محیطی فکنده ام زورق غزل ۹۸۵ - عشق است زیاده بر همه خلق غزل ۹۸۶ - بیا که عاشق مستیم و همدمان موافق غزل ۹۸۷ - ای گشته خجل از گل روی تو شقایق غزل ۹۸۸ - گوید سخن آن نازنین نیمی شکر نیمی نمک غزل ۹۸۹ - ای نهان کرده در آن تنگ شکربار نمک غزل ۹۹۰ - گر مشکگ را شکی باشد به یک غزل ۹۹۱ - امشب شب قدر است و بر احباب مبارک غزل ۹۹۲ - سخن نازکان بود نازک غزل ۹۹۳ - شاها کرمی کن و مکن جنگ غزل ۹۹۴ - نقش نقاش است نقش این خیال غزل ۹۹۵ - آفتابی می پرستم لایزال غزل ۹۹۶ - ای دهنت وهم میانت خیال غزل ۹۹۷ - ای لب تو چشمهٔ آب زلال غزل ۹۹۸ - خواجه مخمور باز ماند به مال غزل ۹۹۹ - دل صفهٔ صفاست و ما صوفیان دل غزل ۱۰۰۰ - جان کیست بندهٔ حرم کبریای دل غزل ۱۰۰۱ - بایزید است جان و هم جانان دل غزل ۱۰۰۲ - جام گیتی نماست یعنی دل غزل ۱۰۰۳ - اگر ذوق خوشی خواهی حریفی کن دمی بادل غزل ۱۰۰۴ - حاصل ما دل است و حاصل دل غزل ۱۰۰۵ - دل طالب یار و یار در دل غزل ۱۰۰۶ - به جز درد سر از غافل چه حاصل غزل ۱۰۰۷ - من چنین سرمست یارم سن نجک من سو بله گل غزل ۱۰۰۸ - دختری بر باد داده غنچهٔ خندان گل غزل ۱۰۰۹ - ز آفتاب مهر او تابنده‌ام غزل ۱۰۱۰ - شکر گویم که باز سر مستم غزل ۱۰۱۱ - علم صید است و قید کن محکم غزل ۱۰۱۲ - نیم شب خوش آفتابی دیده‌ایم غزل ۱۰۱۳ - در خرابات مغان مست و خراب افتاده‌ایم غزل ۱۰۱۴ - خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم غزل ۱۰۱۵ - دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم غزل ۱۰۱۶ - گر عشق نبازیم در اینجا به چه کاریم غزل ۱۰۱۷ - چه خوش باشد گرت باشد فراغت از همه عالم غزل ۱۰۱۸ - مائیم ز نار عشق آدم غزل ۱۰۱۹ - باز رستیم از وجود و از عدم غزل ۱۰۲۰ - فارغیم از وجود و هم ز عدم غزل ۱۰۲۱ - آفتابیست حضرت آدم غزل ۱۰۲۲ - در آینهٔ وجود آدم غزل ۱۰۲۳ - سه نقطه یک الف همی نگرم غزل ۱۰۲۴ - شیخ ما بود در حرم محرم غزل ۱۰۲۵ - منصب مستان ما ترک وجود و عدم غزل ۱۰۲۶ - مقصود توئی ز جمله عالم غزل ۱۰۲۷ - همدمی گر طلب کنی یک دم غزل ۱۰۲۸ - تا بود عشق تو بود من عاشق تو بودم غزل ۱۰۲۹ - در مجمر عشق سوخت عودم غزل ۱۰۳۰ - سالها شد که به جان طالب جانان خودم غزل ۱۰۳۱ - مدتی شد که به جان در پی جانان خودم غزل ۱۰۳۲ - تا جمالش دیده ام حیران شدم غزل ۱۰۳۳ - عاقلی بودم به عشق یار دیوانه شدم غزل ۱۰۳۴ - نقش خیال رویش دیشب به خواب دیدم غزل ۱۰۳۵ - در خرابات گرد گردیدم غزل ۱۰۳۶ - روشن است از نور رویش چشم مست سیدم غزل ۱۰۳۷ - به هرحالی که پیش آید خیالی نقش می بندم غزل ۱۰۳۸ - عاشق و مستم و در کوی مغان می گردم غزل ۱۰۳۹ - توبه از زهد و زاهدی کردم غزل ۱۰۴۰ - گر بر افروزد آتش در دم غزل ۱۰۴۱ - عشق آمد که بلا آوردم غزل ۱۰۴۲ - دل دارم و جان بدو سپردم غزل ۱۰۴۳ - عشق او هر ساعتی بنوازدم غزل ۱۰۴۴ - آتش عشق تو جان می سوزدم غزل ۱۰۴۵ - بیا و همدم ما شو به عشق او یک دم غزل ۱۰۴۶ - شمع جان هر نفسی ز آتش دل برگیرم غزل ۱۰۴۷ - خوش حیاتی که پیش او میرم غزل ۱۰۴۸ - هر کجا حسن خوشی می نگرم غزل ۱۰۴۹ - در همه آینه یکی نگرم غزل ۱۰۵۰ - جام گیتی نماست در نظرم غزل ۱۰۵۱ - خبر از دل اگر پرسی منم کز دل خبر دارم غزل ۱۰۵۲ - عشق او در میان جان دارم غزل ۱۰۵۳ - هر چه خواهی بجو که آن داریم غزل ۱۰۵۴ - خوش خیالی را به خوبی دیده ام غزل ۱۰۵۵ - نیم شب خوش آفتابی دیده ام غزل ۱۰۵۶ - تا جمالش در تجلی دیده ام غزل ۱۰۵۷ - تا گلی از گلستانش چیده ام غزل ۱۰۵۸ - بر در میخانه مست افتاده ام غزل ۱۰۵۹ - من در این ره نیز بوئی برده ام غزل ۱۰۶۰ - باز سرمست جام جم شده ام غزل ۱۰۶۱ - پادشاهی می کنم تا بنده ام غزل ۱۰۶۲ - زآفتاب مهر او تابنده ام غزل ۱۰۶۳ - عاشق روی نازنین توام غزل ۱۰۶۴ - حالی است مرا با می و مستان که چه گویم غزل ۱۰۶۵ - داریم نگاری به کمالی که چه گویم غزل ۱۰۶۶ - بنمود جمالی به کمالی که چه گویم غزل ۱۰۶۷ - نازی است از آن جانب و نازی که چه گویم غزل ۱۰۶۸ - داریم حضوری و سرابی که چه گویم غزل ۱۰۶۹ - غرقهٔ آب و آب می جویم غزل ۱۰۷۰ - سخنی خوش به ذوق می گویم غزل ۱۰۷۱ - اگر گویم که نیکویم مکن عیبم که من اویم غزل ۱۰۷۲ - می خوردم و از خمار رستم غزل ۱۰۷۳ - به حمدالله که من امروز از بند بلا جستم غزل ۱۰۷۴ - رفتم به در خانه میخانه نشستم غزل ۱۰۷۵ - شکر گویم که توبه بشکستم غزل ۱۰۷۶ - در خرابات عشق سرمستم غزل ۱۰۷۷ - مدتی در به در به جان گشتم غزل ۱۰۷۸ - ز نور روی او تابنده گشتم غزل ۱۰۷۹ - آتش عشقش خوشی افروختم غزل ۱۰۸۰ - مست می ملامتم نیست سر سلامتم غزل ۱۰۸۱ - من رند خراباتم ایمن ز کراماتم غزل ۱۰۸۲ - من به خدا که از خدا غیر خدا نمی خوهم غزل ۱۰۸۳ - بگذر ز وجود و ز عدم هم غزل ۱۰۸۴ - غیر او با او نگنجد در دلم غزل ۱۰۸۵ - آفتابست و سایه بان عالم غزل ۱۰۸۶ - گدای عشقم و سلطان عالم غزل ۱۰۸۷ - همچو ما کیست مست در عالم غزل ۱۰۸۸ - پیرهن گر کهنه گردد یوسف جان را چه غم غزل ۱۰۸۹ - با سر زلف بتی باز در افتاد دلم غزل ۱۰۹۰ - در خرابات فنا جام بقا می نوشم غزل ۱۰۹۱ - می عشقش به کام می نوشم غزل ۱۰۹۲ - منم که جام می ذوالجلال می نوشم غزل ۱۰۹۳ - سر کویت به همه ملک جهان نفروشم غزل ۱۰۹۴ - دُرد دردش به ذوق می نوشم غزل ۱۰۹۵ - از جام وحدت سرخوشم هر دم مئی درمی کشم غزل ۱۰۹۶ - منم که عاشق دیدار یار خود باشم غزل ۱۰۹۷ - میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم غزل ۱۰۹۸ - ما اگر شاه اگر گدا باشیم غزل ۱۰۹۹ - فاش شد نام ما که قلاشیم غزل ۱۱۰۰ - ما چو در سایهٔ الطاف خدا می باشیم غزل ۱۱۰۱ - ما حلقه به گوش می فروشیم غزل ۱۱۰۲ - ما سلطنت فقر به عالم نفروشیم غزل ۱۱۰۳ - علم توحید نیک می دانم غزل ۱۱۰۴ - من به جان دوستدار رندانم غزل ۱۱۰۵ - مطرب خوش نوای رندانم غزل ۱۱۰۶ - حضرتی غیر او نمی دانم غزل ۱۱۰۷ - بُود ممکن که من بی جان بمانم غزل ۱۱۰۸ - چنان سرمست و شیدایم که پا از سر نمی دانم غزل ۱۱۰۹ - من ترک می و صحبت رندان نتوانم غزل ۱۱۱۰ - من ترک می و صحبت رندان نتوانم غزل ۱۱۱۱ - درد دل آمد که درمانت منم غزل ۱۱۱۲ - غم مخور یارا که غمخوارت منم غزل ۱۱۱۳ - دولت وصل یار می بینم غزل ۱۱۱۴ - به عشق چشم بیمارت دلم بیمار می بینم غزل ۱۱۱۵ - نقش عالم خیال می بینم غزل ۱۱۱۶ - یار خود را به ناز می بینم غزل ۱۱۱۷ - نظری می کنم و وجه خدا می بینم غزل ۱۱۱۸ - چشم مستت به خواب می بینم غزل ۱۱۱۹ - خیال روی تو دائم به خواب می بینم غزل ۱۱۲۰ - هر چه بینم به نور او بینم غزل ۱۱۲۱ - ای عاشقان ای عاشقان من پیر را برنا کنم غزل ۱۱۲۲ - عاشق آن گلعذارم چون کنم غزل ۱۱۲۳ - توبه از می کجا کنم نکنم غزل ۱۱۲۴ - من خلاف خدا کنم نکنم غزل ۱۱۲۵ - عاشق مستم به کوی می فروشان می روم غزل ۱۱۲۶ - از جام عشقش مست مدامم غزل ۱۱۲۷ - میخانه سبیل ماست مخمور کجا باشیم غزل ۱۱۲۸ - ما اگر شاه اگر گدا باشیم غزل ۱۱۲۹ - ما خدا چون شما نمی طلبیم غزل ۱۱۳۰ - خسته حالیم و ز زلف تو شفا می طلبیم غزل ۱۱۳۱ - عجب است این که من ز من طلبم غزل ۱۱۳۲ - مجمع صاحبدلان زلف پریشان یافتم غزل ۱۱۳۳ - قطب عالم روح اعظم یافتم غزل ۱۱۳۴ - درد دل بردیم و درمان یافتیم غزل ۱۱۳۵ - درد دل بردیم و درمان یافتیم غزل ۱۱۳۶ - جان فدا کردیم و جانان یافتیم غزل ۱۱۳۷ - بی‌نشانی را نشانش یافتیم غزل ۱۱۳۸ - وقت ما خوش شد که ما ملک گدائی یافتیم غزل ۱۱۳۹ - تا ز درد دل دوائی یافتیم غزل ۱۱۴۰ - نقد گنج عشق او در کنج دل ما یافتیم غزل ۱۱۴۱ - مستیم و خراب و می پرستیم غزل ۱۱۴۲ - دل در آن زلف پرشکن بستیم غزل ۱۱۴۳ - رخت بربستیم و دل برداشتیم غزل ۱۱۴۴ - مائیم که مظهر صفاتیم غزل ۱۱۴۵ - نور او عین این و آن دیدیم غزل ۱۱۴۶ - ما زنگ ز آینه زدودیم غزل ۱۱۴۷ - ما ز می شوق او عاشق و مست آمدیم غزل ۱۱۴۸ - مستانه ملک صورت و معنی به هم زدیم غزل ۱۱۴۹ - با خراباتئی در افتادیم غزل ۱۱۵۰ - میخانهٔ ذوق درگشادیم غزل ۱۱۵۱ - ما آینه در نمد کشیدیم غزل ۱۱۵۲ - بیا تا با تو ما همباز گردیم غزل ۱۱۵۳ - هر آن نقشی که بر دیده کشیدیم غزل ۱۱۵۴ - تا مجرد از دل و از جان شدیم غزل ۱۱۵۵ - هر چه داریم ما از او داریم غزل ۱۱۵۶ - هرچه داریم از خدا داریم غزل ۱۱۵۷ - عشق او در میان جان داریم غزل ۱۱۵۸ - اگر رندی و می نوشی بیا میخانه ای داریم غزل ۱۱۵۹ - ما با تو به جز یاری داریم نداریم غزل ۱۱۶۰ - گر دست دهد دامن دلبر نگذاریم غزل ۱۱۶۱ - خیزید که تا جام شرابی به کف آریم غزل ۱۱۶۲ - نقش خیال رویش بر دیده می نگاریم غزل ۱۱۶۳ - ما عاشق چشم مست یاریم غزل ۱۱۶۴ - دایم به خیال آن نگاریم غزل ۱۱۶۵ - ما به لطف پادشه مستظهریم غزل ۱۱۶۶ - ما عاشق رند دلپذیریم غزل ۱۱۶۷ - ما خراباتیان جان بازیم غزل ۱۱۶۸ - اجازت گر دهد دلبر به پای او سر اندازیم غزل ۱۱۶۹ - جان و دل ایثار جانان کرده ایم غزل ۱۱۷۰ - این عنایت بین که ما دربارهٔ جان کرده ایم غزل ۱۱۷۱ - جان فدای عشق جانان کرده ایم غزل ۱۱۷۲ - باز هوای تو هوس کرده ایم غزل ۱۱۷۳ - نور او در چشم بینا دیده ایم غزل ۱۱۷۴ - عشق او در بحر و در بر دیده ایم غزل ۱۱۷۵ - روشنی چشم جان ازنور جانان دیده ایم غزل ۱۱۷۶ - تا به نور روی خوب او جمالش دیده ایم غزل ۱۱۷۷ - یک نظر از اهل دل تا دیده ایم غزل ۱۱۷۸ - تا خیال روی او در آب دیده دیده ایم غزل ۱۱۷۹ - تا بیانش در کنار آورده ایم غزل ۱۱۸۰ - درس عشق از دفتر جان خوانده ایم غزل ۱۱۸۱ - در خرابات مغان مست وخراب افتاده ایم غزل ۱۱۸۲ - مست و رند و لاابالی در جهان افتاده ایم غزل ۱۱۸۳ - ما دم از عشق در قدم زده ایم غزل ۱۱۸۴ - دردمندیم و به امید دوا آمده ایم غزل ۱۱۸۵ - ما علم عشق بر ورق جان نوشته ایم غزل ۱۱۸۶ - منم مجنون منم لیلی نمی گوئی چه می گویم غزل ۱۱۸۷ - تا خیال روی او بر دیده نقشی بسته ایم غزل ۱۱۸۸ - باز ساز عشق را بنواختیم غزل ۱۱۸۹ - مدتی شد که به جان باتو در آمیخته ایم غزل ۱۱۹۰ - مائیم کز جهان همه دل برگرفته ایم غزل ۱۱۹۱ - همه جا طالب وصال توایم غزل ۱۱۹۲ - عشق است که مبتلای اوئیم غزل ۱۱۹۳ - زنده به حیات عشق اوئیم غزل ۱۱۹۴ - چنانکه عشق بگوید به ما چنان گوئیم غزل ۱۱۹۵ - از ازل تا به ابد آینه دار اوئیم غزل ۱۱۹۶ - ما مظهر نور مصطفائیم غزل ۱۱۹۷ - ما خود بینیم و خود نمائیم غزل ۱۱۹۸ - غرقهٔ بحر بیکران مائیم غزل ۱۱۹۹ - ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم غزل ۱۲۰۰ - ما بندهٔ مطلق خدائیم غزل ۱۲۰۱ - بندهٔ سید سرمستانیم غزل ۱۲۰۲ - به سر خواجه که ما مستانیم غزل ۱۲۰۳ - ما مرشد عشاق خرابات جهانیم غزل ۱۲۰۴ - مستیم و خرابیم و گرفتار فلانیم غزل ۱۲۰۵ - ظاهراً جسم و باطناً جانیم غزل ۱۲۰۶ - ما ساقی سرمست خرابات جهانیم غزل ۱۲۰۷ - از ما کناره کردی ما با تو درمیانیم غزل ۱۲۰۸ - نو فروشان کهنه پوشانیم غزل ۱۲۰۹ - لذت رند مست ما دانیم غزل ۱۲۱۰ - ما اناالحق از وجود حق مطلق می زنیم غزل ۱۲۱۱ - ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم غزل ۱۲۱۲ - عاشقانه عشقبازی می کنیم غزل ۱۲۱۳ - نور چشمست او به او بینیم غزل ۱۲۱۴ - هر چند ما به جسم ز اولاد آدمیم غزل ۱۲۱۵ - ما ازین خلوت میخانه به جائی نرویم غزل ۱۲۱۶ - ما از شرابخانهٔ جانانه می رسیم غزل ۱۲۱۷ - ما گدایان حضرت شاهیم غزل ۱۲۱۸ - ما گوهر بحر لایزالیم غزل ۱۲۱۹ - فارغیم از ملک عالم فارغیم غزل ۱۲۲۰ - ما عاشق چشم مست عشقیم غزل ۱۲۲۱ - هر دمی نقش خیالی می نگارد نور چشم غزل ۱۲۲۲ - هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشم غزل ۱۲۲۳ - درخرابات مغان دارم مقام غزل ۱۲۲۴ - نعمت الله می است و عالم جام غزل ۱۲۲۵ - هر که باشد خادم او حرمتی دارد تمام غزل ۱۲۲۶ - در نظر نقش خیال تو نگارم دایم غزل ۱۲۲۷ - هر کجا صورتی است در نظرم غزل ۱۲۲۸ - اسم او گنج است و عالم چون طلسم غزل ۱۲۲۹ - ای نفس شوخ چشم مرو در قفای نان غزل ۱۲۳۰ - دل که باشد گر نباشد بندهٔ فرمان من غزل ۱۲۳۱ - راحت جانم توئی ای جان و ای جانان من غزل ۱۲۳۲ - جانم فدای جان تو ای جان و ای جانان من غزل ۱۲۳۳ - ای به نور روی تو روشن دو چشم جان من غزل ۱۲۳۴ - رحمتی کن بر دل و بر جان من غزل ۱۲۳۵ - صدهزار آئینه دارد یار من غزل ۱۲۳۶ - در چشم من آن نور است ای نور دو چشم من غزل ۱۲۳۷ - ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من غزل ۱۲۳۸ - به نور طلعت او گشته چشم ما روشن غزل ۱۲۳۹ - اگر نه نور او بودی نبودی چشم ما روشن غزل ۱۲۴۰ - ای به روی تو دیده ها روشن غزل ۱۲۴۱ - زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن غزل ۱۲۴۲ - عشق در آن و این توان دیدن غزل ۱۲۴۳ - جان عالم آدم است و دیگران همچون بدن غزل ۱۲۴۴ - ای نور چشم عاشقان بنشین به چشم خویشتن غزل ۱۲۴۵ - چشم من شد به نور او روشن غزل ۱۲۴۶ - ایها الطالب چو جای ما و من غزل ۱۲۴۷ - هرچه بینی در میان انجمن غزل ۱۲۴۸ - نور او در دیدهٔ بینا ببین غزل ۱۲۴۹ - موج دریا را به عین ما ببین غزل ۱۲۵۰ - در جام جهان نما جهان بین غزل ۱۲۵۱ - چشم بگشا و جمال او ببین غزل ۱۲۵۲ - با تو گویم روی بی چون چو ببین غزل ۱۲۵۳ - بندگانه گفتم ای سلطان گدای خود ببین غزل ۱۲۵۴ - جامیم و شراب این عجب بین غزل ۱۲۵۵ - باده می نوش و جام را می بین غزل ۱۲۵۶ - هرچه بینی به نور او می بین غزل ۱۲۵۷ - آن چنان حضرتی چنین می بین غزل ۱۲۵۸ - نور رویش به چشم او می بین غزل ۱۲۵۹ - آب می جوئی بیا با ما نشین غزل ۱۲۶۰ - ذوق ما داری بیا با ما نشین غزل ۱۲۶۱ - خوش بیا با ما درین دریا نشین غزل ۱۲۶۲ - بر در می فروش خوش بنشین غزل ۱۲۶۳ - کرمی کن بیا و خوش بنشین غزل ۱۲۶۴ - چیست عالم سایه بان شمس دین غزل ۱۲۶۵ - دیگران جانند و جانان شمس دین غزل ۱۲۶۶ - نور چشم مردمست از دیدهٔ عالم نهان غزل ۱۲۶۷ - گر گدائی کنی تو از سلطان غزل ۱۲۶۸ - من به او زنده توئی زنده به جان غزل ۱۲۶۹ - سین انسان گر برافتد از میان غزل ۱۲۷۰ - مست بودی مست رفتی از جهان غزل ۱۲۷۱ - اگر ذوق صفا داری طلب کن خدمت رندان غزل ۱۲۷۲ - حمد تو بینهایت و لطف تو بیکران غزل ۱۲۷۳ - چه خوش ذوقیست ذوق باده نوشان غزل ۱۲۷۴ - قدمی نه به خلوت یاران غزل ۱۲۷۵ - جام گیتی نمای ما انسان غزل ۱۲۷۶ - گاه تاریکست و گه روشن سرای این جهان غزل ۱۲۷۷ - جام می عشق تو نوشم به جان غزل ۱۲۷۸ - جام گیتی نما ز ما بستان غزل ۱۲۷۹ - مائیم و جام باده و جانان جاودان غزل ۱۲۸۰ - وقت سرمستی است مخموری بمان غزل ۱۲۸۱ - گر خدا خواهی جدا از خود مدان غزل ۱۲۸۲ - از ما مکن کنار که مائیم در میان غزل ۱۲۸۳ - دمی در چشم مست ما نظر کن غزل ۱۲۸۴ - بیا در چشم مست ما نظر کن غزل ۱۲۸۵ - عالم سر آبی و سرابیست نظر کن غزل ۱۲۸۶ - ای دل ز جهان ، جهان گذر کن غزل ۱۲۸۷ - در چشم پر آب ما نظر کن غزل ۱۲۸۸ - ای دل به درخانهٔ جانانه گذر کن غزل ۱۲۸۹ - خانهٔ دل ز غیر خالی کن غزل ۱۲۹۰ - بشنو ای یار و اضطراب مکن غزل ۱۲۹۱ - دور شو ای عقل نادانی مکن غزل ۱۲۹۲ - در صحبت ما همه صفاین غزل ۱۲۹۳ - دردمندیم و از دوا ایمن غزل ۱۲۹۴ - حال من از آن نرگس مستانه طلب کن غزل ۱۲۹۵ - عاشقانه بشنو و خوش پند ما را گوش کن غزل ۱۲۹۶ - ما آشنای خویشیم بیگانگی رها کن غزل ۱۲۹۷ - فرصت غنیمتست غنیمت رها مکن غزل ۱۲۹۸ - با همه این سخن توان گفتن غزل ۱۲۹۹ - خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن غزل ۱۳۰۰ - من عین تو و تو عین وین عینین غزل ۱۳۰۱ - گر خبری داری از آن و از این غزل ۱۳۰۲ - زهی چشمی که می بینیم دایم این لقای تو غزل ۱۳۰۳ - بیا ای راحت جانم که جان من فدای تو غزل ۱۳۰۴ - ای تاج فرق شاه فلک خاک پای تو غزل ۱۳۰۵ - شاهان جهان باشند از جان چو گدای تو غزل ۱۳۰۶ - بیا ساقی بده جامی که جان من فدای تو غزل ۱۳۰۷ - تو سلطانی به حسن امروز و مه رویان گدای تو غزل ۱۳۰۸ - ای منور دیدهٔ مردم به نور روی تو غزل ۱۳۰۹ - ز سودای سر زلفت پریشانم به جان تو غزل ۱۳۱۰ - در دیده توئی و دیده ام تو غزل ۱۳۱۱ - دل ز جان برگیر و جانان را بجو غزل ۱۳۱۲ - جان فدا کن وصل جانان را بجو غزل ۱۳۱۳ - جو چه می خواهی بیا دریا بجو غزل ۱۳۱۴ - خوش در آ در بحر ما ما را بجو غزل ۱۳۱۵ - تشنهٔ آب حیات از ما بجو غزل ۱۳۱۶ - خوش در آ در بحر ما ما را بجو غزل ۱۳۱۷ - خوش درآ در بحر ما ما را بجو غزل ۱۳۱۸ - بگذر از قطره برو دریا بجو غزل ۱۳۱۹ - نقد گنج کنج دل از ما بجو غزل ۱۳۲۰ - در خرابات مغان ما را بجو غزل ۱۳۲۱ - معنی اسم اعظم از ما جو غزل ۱۳۲۲ - گوهر دُر یتیم از ما بجو غزل ۱۳۲۳ - آبرو جوئی بیا از ما بجو غزل ۱۳۲۴ - ای دل گشایشی ز در عاشقان بجو غزل ۱۳۲۵ - گنج او در کنج دل ای جان بجو غزل ۱۳۲۶ - در دل دریا دلی گوهر بجو غزل ۱۳۲۷ - درد اگر داری دوا از خود بجو غزل ۱۳۲۸ - بیا گر عشق می ورزی ز ما جانانه ای را جو غزل ۱۳۲۹ - گر ذوق طلب کنی ز ما جو غزل ۱۳۳۰ - ذوق سرمستان ز مخموران مجو غزل ۱۳۳۱ - دنیا و آخرت بر رندان به نیم جو غزل ۱۳۳۲ - در ره عاشقی به جان می رو غزل ۱۳۳۳ - خوش برو خوش بنوش خوش می رو غزل ۱۳۳۴ - از بود وجود خود فنا شو غزل ۱۳۳۵ - مستانه ز خویشتن فنا شو غزل ۱۳۳۶ - بقا در عشق اگر خواهی فنا شو غزل ۱۳۳۷ - درین دریا درآ با ما و عین ما به ما میجو غزل ۱۳۳۸ - چون مردمک دیدهٔ ما گوشه نشین شو غزل ۱۳۳۹ - تا به کی در خواب باشی یک زمان بیدار شو غزل ۱۳۴۰ - گفتهٔ عاشقان به جان بشنو غزل ۱۳۴۱ - آه دلسوز عاشقان بشنو غزل ۱۳۴۲ - قول ما حق است از حق می شنو غزل ۱۳۴۳ - عالم منور است به نور جمال او غزل ۱۳۴۴ - نقشی نبسته ایم به غیر از خیال او غزل ۱۳۴۵ - آینهٔ جمال او نیست به جز جلال او غزل ۱۳۴۶ - هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او غزل ۱۳۴۷ - نوای عالمی بخشی اگر یابی نوای او غزل ۱۳۴۸ - چشم عالم روشن است از آفتاب روی او غزل ۱۳۴۹ - گوش کن تا بشنوی اسرار او غزل ۱۳۵۰ - عالم منور است به نور حضور او غزل ۱۳۵۱ - چشم عالم روشن است از نور او غزل ۱۳۵۲ - بستیم کمر به خدمت او غزل ۱۳۵۳ - عاشق ارخواهد حدیث از عشق جانان گو بگو غزل ۱۳۵۴ - شاهبازی چو نعمت الله کو غزل ۱۳۵۵ - غیر ما در بحر ما از ما مجو غزل ۱۳۵۶ - تا نفرماید بگو بشنو ز من آن را مگو غزل ۱۳۵۷ - برو ای عقل بس محال مگو غزل ۱۳۵۸ - جان عاشق نجوید الا هو غزل ۱۳۵۹ - به هرحسنی که می بینم جمالش می نماید رو غزل ۱۳۶۰ - دو سخن می شنو یکی می گو غزل ۱۳۶۱ - این و آن در آرزوی او و او غزل ۱۳۶۲ - چشمی که ندیده نور آن رو غزل ۱۳۶۳ - در دو عالم یکست مثلش کو غزل ۱۳۶۴ - این دوئی از چه خاست از من و تو غزل ۱۳۶۵ - بود ما پیدا شده از بود او غزل ۱۳۶۶ - به وجود او یکی بود نه دو غزل ۱۳۶۷ - تا قیامت ترک جام می مگو غزل ۱۳۶۸ - شد روان آب حیات ما به جو غزل ۱۳۶۹ - این چشم تو دایم مدام آب روان دارد بجو غزل ۱۳۷۰ - عمر بر باد می رود بی او غزل ۱۳۷۱ - کهنه است این شراب و جامش نو غزل ۱۳۷۲ - می فراوان است اینجا جام کو غزل ۱۳۷۳ - ذوق سرمستان ز مخموران مجو غزل ۱۳۷۴ - جز یکی نیست در جهان دو مگو غزل ۱۳۷۵ - ما خیالیم در حقیقت او غزل ۱۳۷۶ - هرچه گوئی به عشق او می گو غزل ۱۳۷۷ - عارفانه بیا و خوش می گو غزل ۱۳۷۸ - آینه بردار تا ببینی در او غزل ۱۳۷۹ - در محیط عشق او جز ما نبو غزل ۱۳۸۰ - حضور یار بی اغیار خوش بو غزل ۱۳۸۱ - رند و جام شراب خوش خوش بو غزل ۱۳۸۲ - آفتاب حسن او عالم منور ساخته غزل ۱۳۸۳ - عشق او خوش آتشی افروخته غزل ۱۳۸۴ - عشق او شمع خوشی افروخته غزل ۱۳۸۵ - خوش نقش خیالی است که بستیم به دیده غزل ۱۳۸۶ - نور رویش پرتوی بر ماهتاب انداخته غزل ۱۳۸۷ - نور رویش دیدهٔ مردم منور ساخته غزل ۱۳۸۸ - پادشاهی با گدائی ساخته غزل ۱۳۸۹ - عشق او خوش آتشی افروخته غزل ۱۳۹۰ - بر همه ذرات عالم آفتابی تافته غزل ۱۳۹۱ - عقل در کوی عشق سرگشته غزل ۱۳۹۲ - عمریست تا دل من با بیدلان نشسته غزل ۱۳۹۳ - نقش خیال رویش برآب دیده بسته غزل ۱۳۹۴ - تا ببیند روی خود در آینه غزل ۱۳۹۵ - آفتابی تافته بر آینه غزل ۱۳۹۶ - همچو ما کیست در جهان تشنه غزل ۱۳۹۷ - تا خیال روی خوبش دیده ام در آینه غزل ۱۳۹۸ - ساقی بده آن می شبانه غزل ۱۳۹۹ - می و جامیم و جان و جانانه غزل ۱۴۰۰ - درآمد ترک سرمستی که غارت می کند خانه غزل ۱۴۰۱ - درآ در مجلس رندان ببین این ذوق مستانه غزل ۱۴۰۲ - عشق را خود حجاب باشد نه غزل ۱۴۰۳ - در دو عالم جز یکی دانیم نه غزل ۱۴۰۴ - جان ز جانان دریغ دارم نه غزل ۱۴۰۵ - تا نقش خیال تو نگاریم به دیده غزل ۱۴۰۶ - دیده تا نور روی او دیده غزل ۱۴۰۷ - ما نقش خیال تو نگاریم به دیده غزل ۱۴۰۸ - می نگارد نگار بر دیده غزل ۱۴۰۹ - توئی که راحت جانی و دیده را دیده غزل ۱۴۱۰ - به نور دیده دیدم نور دیده غزل ۱۴۱۱ - ما نقش خیال تو نگاریم به دیده غزل ۱۴۱۲ - خیالش نقش می بندم به دیده غزل ۱۴۱۳ - خیالش نقش می بندد به دیده غزل ۱۴۱۴ - خوش نقش خیالیست که بستیم به دیده غزل ۱۴۱۵ - ما نقش خیال تو کشیدیم به دیده غزل ۱۴۱۶ - خیالش نقش می بندد بهه دیده غزل ۱۴۱۷ - من روح نازنینم از کالبد رمیده غزل ۱۴۱۸ - از همه آئینه پیدا آمده غزل ۱۴۱۹ - سایه و همسایه پیدا آمده غزل ۱۴۲۰ - در شهادت شاهدی از غیب بی عیب آمده غزل ۱۴۲۱ - در مظهر مطهر مظهر ظهور کرده غزل ۱۴۲۲ - لطفش کرم نموده میخانه دام کرده غزل ۱۴۲۳ - آن کیست کلای کج نهاده غزل ۱۴۲۴ - جنت المأوای ما خلوتسرای میکده غزل ۱۴۲۵ - نوریست به چشم ما نموده غزل ۱۴۲۶ - در آینه عشق او نموده غزل ۱۴۲۷ - چشم نابینای ما از او بینا شده غزل ۱۴۲۸ - حسن او در آینه پیدا شده غزل ۱۴۲۹ - دیدهٔ دل از تو منور شده غزل ۱۴۳۰ - دیده صبح از تو منور شده غزل ۱۴۳۱ - جز یکی نیست بیائید که گوئیم همه غزل ۱۴۳۲ - فارغ است این ساقی ما از همه غزل ۱۴۳۳ - از همه پنهان و پیدا از همه غزل ۱۴۳۴ - برافشان کلاله ز روی چو لاله غزل ۱۴۳۵ - جانی که از تو نازد زیبا بود همیشه غزل ۱۴۳۶ - به خدا تا ز خود شدم آگاه غزل ۱۴۳۷ - هر بنده که سوی شه برد راه غزل ۱۴۳۸ - راهیم و رهنمائیم هم رهرویم و همراه غزل ۱۴۳۹ - صورتا چاکر است و معنی شاه غزل ۱۴۴۰ - حزنی آمد به نزدم صبحگاه غزل ۱۴۴۱ - دل ز ما کردی بری یعنی که چه غزل ۱۴۴۲ - سروری خواهی بیا و سر بنه غزل ۱۴۴۳ - برو ای عقل و پند مست مده غزل ۱۴۴۴ - دامن عاشقان ز دست مده غزل ۱۴۴۵ - بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده غزل ۱۴۴۶ - می عشقش به شیر مردان ده غزل ۱۴۴۷ - بیا ساقی و جام می به ما ده غزل ۱۴۴۸ - ساقی قدحی شراب در ده غزل ۱۴۴۹ - چنین دیوان که ما داریم از دیوان دیوان به غزل ۱۴۵۰ - دولتت را که هست پاینده غزل ۱۴۵۱ - گر به خانه روی و در بندی غزل ۱۴۵۲ - درد می‌کش که تا دوا یابی غزل ۱۴۵۳ - در آ در بحر ما با ما که عین ما به ما بینی غزل ۱۴۵۴ - وه چه حسن است اینکه پیدا کرده ای غزل ۱۴۵۵ - نرگست را باز سرخوش کرده ای غزل ۱۴۵۶ - می حلالت باد اگر در بزم رندان خورده ای غزل ۱۴۵۷ - عشق تو گنجی و دل ویرانه ای غزل ۱۴۵۸ - خرمنی گندم نگر در دانه ای غزل ۱۴۵۹ - نیک سیاح جهان گردیده ای غزل ۱۴۶۰ - به چشم مست ما نگر که نور روی او بینی غزل ۱۴۶۱ - ای که می گوئی که هستم از منی غزل ۱۴۶۲ - بیا بر چشم ما بنشین که خوش آب روان بینی غزل ۱۴۶۳ - گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی غزل ۱۴۶۴ - عالمی صورتست و او معنی غزل ۱۴۶۵ - شاه عالم گداست تا دانی غزل ۱۴۶۶ - غیر حق باطلست تا دانی غزل ۱۴۶۷ - همه تقدیر اوست تا دانی غزل ۱۴۶۸ - هر چه هست آن یکی است تا دانی غزل ۱۴۶۹ - در وجود او یکی است تا دانی غزل ۱۴۷۰ - همه عین همند تا دانی غزل ۱۴۷۱ - در هوای دنیای دون دنی غزل ۱۴۷۲ - ما آن تو ایم ، آن تو دانی غزل ۱۴۷۳ - بی عشق مباش یک زمانی غزل ۱۴۷۴ - تنها نه منم عاشق تو بلکه جهانی غزل ۱۴۷۵ - نعمت الله نمی شود فانی غزل ۱۴۷۶ - حرف جام شراب اگر دانی غزل ۱۴۷۷ - خواه نباتی و خواه حیوانی غزل ۱۴۷۸ - مرنجان جان باقی را برای این تن فانی غزل ۱۴۷۹ - گر چه آب حیات را مانی غزل ۱۴۸۰ - زهی عقل و زهی دانش که تو خود را نمی دانی غزل ۱۴۸۱ - ای درد تو درمان من جان منی تو یا تنی غزل ۱۴۸۲ - هر زمان خاطر مرا شکنی غزل ۱۴۸۳ - هرکه از ذوق خبر دارد و داند سخنی غزل ۱۴۸۴ - دنیا حکایتیست حکایت چه می کنی غزل ۱۴۸۵ - ای خواجه در حجابی از خود صفا نیابی غزل ۱۴۸۶ - بی درد دلی دوا نیابی غزل ۱۴۸۷ - بی درد دلی دوا نیابی غزل ۱۴۸۸ - چو یارم دلبر دیگر نیابی غزل ۱۴۸۹ - خبری گر ز حال ما یابی غزل ۱۴۹۰ - گر ز صاحبنظر نظر یابی غزل ۱۴۹۱ - هر ذره ای ز عالم بنموده آفتابی غزل ۱۴۹۲ - حال او از بشر چه می پرسی غزل ۱۴۹۳ - هنر از بی هنر چه می پرسی غزل ۱۴۹۴ - در پی عشق روان شو که به جائی برسی غزل ۱۴۹۵ - عاقلی و نام عاشق می بری غزل ۱۴۹۶ - زر به باران ده که تا جان را بری غزل ۱۴۹۷ - گر به دلبر دل سپاری دل بری غزل ۱۴۹۸ - دل به دلبر گر سپاری دل بری غزل ۱۴۹۹ - درویش فقیریم و نخواهیم امیری غزل ۱۵۰۰ - جان چه باشد گر نباشد عاشق جان پروری غزل ۱۵۰۱ - گذری کن به سوی ما گذری غزل ۱۵۰۲ - جز خیال تو درین دیده نگنجد دگری غزل ۱۵۰۳ - گر چه میری در این جهان میری غزل ۱۵۰۴ - مرید پیر خمارم که دارد این چنین پیری غزل ۱۵۰۵ - ز سودای جهان بگذر اگر سودای ما داری غزل ۱۵۰۶ - جام ساقی پر مئی آری غزل ۱۵۰۷ - عشق جانان اگر به جان داری غزل ۱۵۰۸ - یاریست یار یاران یاری چگونه یاری غزل ۱۵۰۹ - یار با ما نمی کنی یاری غزل ۱۵۱۰ - تخم نیک و بدی که می کاری غزل ۱۵۱۱ - سخن یار بشنو از یاری غزل ۱۵۱۲ - آمد به درت جان عزیز از سر یاری غزل ۱۵۱۳ - عمر ضایع مکن به بیکاری غزل ۱۵۱۴ - در خرابات مجو همچو من میخواری غزل ۱۵۱۵ - خواه در خواب و خواه بیداری غزل ۱۵۱۶ - جان و جانان توئی چه پنداری غزل ۱۵۱۷ - ماه من امشب برآمد خوش خوشی غزل ۱۵۱۸ - ز من توحید می پرسی جوابت چیست خاموشی غزل ۱۵۱۹ - بر تخت دلم نشسته شاهی غزل ۱۵۲۰ - درآمد از درم خوش پادشاهی غزل ۱۵۲۱ - در آ در خلوت خاص الهی غزل ۱۵۲۲ - کرم بنگر که الطاف الهی غزل ۱۵۲۳ - دوش در خواب دیده ام شاهی غزل ۱۵۲۴ - آئینهٔ حضرت الهی غزل ۱۵۲۵ - از دوئی بگذر که تا یابی یکی غزل ۱۵۲۶ - نیست مرا در نظر در دو جهان جز یکی غزل ۱۵۲۷ - هان برسان به گوش او پیک صبا جکی جکی غزل ۱۵۲۸ - ای در میان جانها از ما کنار تا کی غزل ۱۵۲۹ - هر مرده که شد به جام می حی غزل ۱۵۳۰ - عالم جامست و فیض او می غزل ۱۵۳۱ - مجلس عشق است و ما سرمست می غزل ۱۵۳۲ - متناهی شود به تو همه شی غزل ۱۵۳۳ - توئی جانا که عین هر وجودی غزل ۱۵۳۴ - اگر نه درد او بودی دوای دل که فرمودی غزل ۱۵۳۵ - گر آینه عین او نبودی غزل ۱۵۳۶ - درد عشقش اگر به جان بردی غزل ۱۵۳۷ - گاهی به غم و گهی به شادی غزل ۱۵۳۸ - ای ترک نیم مست به یغما خوش آمدی غزل ۱۵۳۹ - تا به کی گرد این جهان گردی غزل ۱۵۴۰ - از جرعهٔ جام لایزالی غزل ۱۵۴۱ - خراباتست و رندان لاابالی غزل ۱۵۴۲ - ای از جمال رویت نقش جهان خیالی غزل ۱۵۴۳ - جمالش دیده ام در هر خیالی غزل ۱۵۴۴ - به حق آل محمد به نور پاک علی غزل ۱۵۴۵ - نعمت الله ماست پیر ولی غزل ۱۵۴۶ - دارم از عشق درد دل خیلی غزل ۱۵۴۷ - ای که هستی محب آل علی غزل ۱۵۴۸ - گفتهٔ عشاق می خوانم بلی غزل ۱۵۴۹ - عشقبازی می کنم آری بلی غزل ۱۵۵۰ - ترک مستم می پرستم یللی غزل ۱۵۵۱ - تن رهاکن در طریق عاشقی تا جان شوی غزل ۱۵۵۲ - تن فداکن تا همه تن جان شوی غزل ۱۵۵۳ - دل به دلبر گر دهی دلبر شوی غزل ۱۵۵۴ - دل به دریا ده که تا دریا شوی غزل ۱۵۵۵ - هر زمانی بر آهکی گروی غزل ۱۵۵۶ - ای عشق بیا که خوش بلائی غزل ۱۵۵۷ - دلم بگرفت از این زهد ریائی غزل ۱۵۵۸ - دل به دریا ده که دریادل شوی غزل ۱۵۵۹ - برو ای خواجهٔ عاقل از این دنیا چه می جوئی غزل ۱۵۶۰ - گر جلال و جمال می جوئی غزل ۱۵۶۱ - از برای خدا بیا ساقی غزل ۱۵۶۲ - آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی غزل ۱۵۶۳ - بر سر ما اگر نهی قدمی غزل ۱۵۶۴ - ای که هستی به علم برهانی