هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید و مخاطب خود را از سفر و دوری از یار و مهر او برحذر میدارد. شاعر از غربت، فراق، و عهدشکنی شکایت میکند و از مخاطب میخواهد که به عشق و وفاداری پایبند بماند و از رفتن به سوی دیگران خودداری کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۰۵۴ - بشنیدهام که عزم سفر میکنی، مکن
بِشْنیدهام که عَزمِ سَفَر میکُنی، مَکُن
مِهرِ حَریف و یارِ دِگَر میکُنی، مَکُن ۱
تو در جهانْ غریبی، غُربَت چه میکُنی؟
قَصدِ کدام خَسته جِگَر میکُنی؟ مَکُن ۲
از ما مَدُزد خویش، به بیگانگانْ مَرو
دُزدیده سویِ غیر نَظَر میکُنی، مَکُن ۳
ای مَهْ که چَرخْ زیر و زَبَر از برایِ توست
ما را خَراب و زیر و زَبَر میکُنی، مَکُن ۴
چه وَعده میدهیّ و چه سوگند میخوری؟
سوگند و عِشْوه را تو سِپَر میکُنی، مَکُن ۵
کو عَهد و کو وَثیقه که با بنده کردهیی؟
از عَهد و قولِ خویش عَبَر میکُنی، مَکُن ۶
ای بَرتَر از وجود و عَدَمْ بارگاهِ تو
از خِطّهٔ وجود گُذَر میکُنی، مَکُن ۷
ای دوزخ و بهشتْ غُلامانِ اَمرِ تو
بر ما بهشت را چو سَقَر میکُنی، مَکُن ۸
اَنْدَر شِکَرْسِتانِ تو از زَهر ایمِنیم
آن زَهر را حَریفِ شِکَر میکُنی، مَکُن ۹
جانم چو کورهییست پُرآتشْ بَسَت نکرد؟
رویِ من از فِراقْ چو زَر میکُنی، مَکُن ۱۰
چون رویْ دَرکَشی تو، شود مَه سِیَه زِ غَم
قَصدِ خُسوفِ قُرصِ قَمَر میکُنی، مَکُن ۱۱
ما خُشک لب شَویم، چو تو خُشک آوری
چَشمِ مرا به اشکْ چه تَر میکُنی، مَکُن ۱۲
چون طاقَتِ عَقیلهٔ عُشّاق نیسْتَت
پس عقل را چه خیره نِگَر میکنی؟ مَکُن ۱۳
حَلْوا نمیدَهی تو به رَنْجورْ زِ احْتِما
رَنْجورِ خویش را تو بَتَر میکُنی، مَکُن ۱۴
چَشمِ حَرام خوارهٔ من، دُزدِ حُسنِ توست
ای جانْ سِزایِ دُزدِ بَصَر میکُنی، مَکُن ۱۵
سَر دَرکَش ای رفیق که هنگامِ گفت نیست
در بیسَریِّ عشقْ چه سَر میکُنی؟ مَکُن ۱۶
مِهرِ حَریف و یارِ دِگَر میکُنی، مَکُن ۱
تو در جهانْ غریبی، غُربَت چه میکُنی؟
قَصدِ کدام خَسته جِگَر میکُنی؟ مَکُن ۲
از ما مَدُزد خویش، به بیگانگانْ مَرو
دُزدیده سویِ غیر نَظَر میکُنی، مَکُن ۳
ای مَهْ که چَرخْ زیر و زَبَر از برایِ توست
ما را خَراب و زیر و زَبَر میکُنی، مَکُن ۴
چه وَعده میدهیّ و چه سوگند میخوری؟
سوگند و عِشْوه را تو سِپَر میکُنی، مَکُن ۵
کو عَهد و کو وَثیقه که با بنده کردهیی؟
از عَهد و قولِ خویش عَبَر میکُنی، مَکُن ۶
ای بَرتَر از وجود و عَدَمْ بارگاهِ تو
از خِطّهٔ وجود گُذَر میکُنی، مَکُن ۷
ای دوزخ و بهشتْ غُلامانِ اَمرِ تو
بر ما بهشت را چو سَقَر میکُنی، مَکُن ۸
اَنْدَر شِکَرْسِتانِ تو از زَهر ایمِنیم
آن زَهر را حَریفِ شِکَر میکُنی، مَکُن ۹
جانم چو کورهییست پُرآتشْ بَسَت نکرد؟
رویِ من از فِراقْ چو زَر میکُنی، مَکُن ۱۰
چون رویْ دَرکَشی تو، شود مَه سِیَه زِ غَم
قَصدِ خُسوفِ قُرصِ قَمَر میکُنی، مَکُن ۱۱
ما خُشک لب شَویم، چو تو خُشک آوری
چَشمِ مرا به اشکْ چه تَر میکُنی، مَکُن ۱۲
چون طاقَتِ عَقیلهٔ عُشّاق نیسْتَت
پس عقل را چه خیره نِگَر میکنی؟ مَکُن ۱۳
حَلْوا نمیدَهی تو به رَنْجورْ زِ احْتِما
رَنْجورِ خویش را تو بَتَر میکُنی، مَکُن ۱۴
چَشمِ حَرام خوارهٔ من، دُزدِ حُسنِ توست
ای جانْ سِزایِ دُزدِ بَصَر میکُنی، مَکُن ۱۵
سَر دَرکَش ای رفیق که هنگامِ گفت نیست
در بیسَریِّ عشقْ چه سَر میکُنی؟ مَکُن ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۱۴۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۵۳ - با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
گوهر بعدی:غزل ۲۰۵۵ - مست شدی عاقبت، آمدی اندر میان
نظرها و حاشیه ها
محمد
۱۴۰۵/۱/۱۷ ۱۱:۵۱
در بیت دوم کسره ی (ن) در جهان اشتباه است و باید ساکن خوانده شود. در غیر این صورت وزن خراب می شود.
تو در جهانْ غریبی، غربت چه می کنی ؟
گوهرین: با سلام و احترام. اصلاح شد.