هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دردهای آن سخن میگوید. او از ناسازگاری یار خود شکایت کرده و بیان میکند که عشق واقعی تنها برای افراد خاص است. شاعر همچنین از رفتارهای ناشایست و فریبآمیز دیگران انتقاد میکند و خود را برتر از آنها میداند. در نهایت، او به شمس تبریزی اشاره کرده و از او به عنوان نماد حق و دین یاد میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادهای اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و تشبیهات ممکن است نیاز به تفسیر و تحلیل داشته باشند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۲۰۵۶ - خواجه غلط کردهیی در روش یار من
خواجه غَلَط کردهیی در رَوِشِ یارِ من
صد چو توهم گُم شود، در من و در کارِ من ۱
نَبْوَد هر گَردنی، لایِقِ شمشیرِ عشق
خونِ سگان کِی خورَد، ضَیغَم خونْ خوارِ من؟ ۲
قُلْزُم من کِی کَشَد تختهٔ هر کَشتییی؟
شورهٔ تو کِی چَرَد زَابْرِ گُهَربارِ من؟ ۳
سَر بِمَگَردان چُنین، پوزْ مَجُنبانْ چُنان
چون تو خَری کِی رَسَد، در جوِ اَنْبارِ من؟ ۴
خواجه به خویش آ یکی، چَشم گُشا اندکی
گَر چه نه بر پایِ توست، اندک و بسیارِ من ۵
گفت که عاشقْ چرا مَست شُد و بیحَیا؟
باده حَیا کِی هِلَد؟ خاصه زِ خَمّارِ من ۶
فِتْنهٔ گُرگی شُده، هم دَغَل و مَکْرِ او
دامِ وِیْ از وِیْ کُند، قانِصِ عَیّارِ من ۷
بر سَرِ بازارِ او، گُرگِ کُهَن کِی خَرند؟
هر طَرَفی یوسُفی زنده به بازارِ من ۸
هَمچو تو جُغدی کجا باغِ اِرَم را سِزَد؟
بُلبُلِ جانْ هم نیافت راه به گُلْزارِ من ۹
مَفْخَرِ تبریزیان شَمسِ حَقِ و دین، بگو
بلکه صَدایِ تو است این همه گفتارِ من ۱۰
صد چو توهم گُم شود، در من و در کارِ من ۱
نَبْوَد هر گَردنی، لایِقِ شمشیرِ عشق
خونِ سگان کِی خورَد، ضَیغَم خونْ خوارِ من؟ ۲
قُلْزُم من کِی کَشَد تختهٔ هر کَشتییی؟
شورهٔ تو کِی چَرَد زَابْرِ گُهَربارِ من؟ ۳
سَر بِمَگَردان چُنین، پوزْ مَجُنبانْ چُنان
چون تو خَری کِی رَسَد، در جوِ اَنْبارِ من؟ ۴
خواجه به خویش آ یکی، چَشم گُشا اندکی
گَر چه نه بر پایِ توست، اندک و بسیارِ من ۵
گفت که عاشقْ چرا مَست شُد و بیحَیا؟
باده حَیا کِی هِلَد؟ خاصه زِ خَمّارِ من ۶
فِتْنهٔ گُرگی شُده، هم دَغَل و مَکْرِ او
دامِ وِیْ از وِیْ کُند، قانِصِ عَیّارِ من ۷
بر سَرِ بازارِ او، گُرگِ کُهَن کِی خَرند؟
هر طَرَفی یوسُفی زنده به بازارِ من ۸
هَمچو تو جُغدی کجا باغِ اِرَم را سِزَد؟
بُلبُلِ جانْ هم نیافت راه به گُلْزارِ من ۹
مَفْخَرِ تبریزیان شَمسِ حَقِ و دین، بگو
بلکه صَدایِ تو است این همه گفتارِ من ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۵۵ - مست شدی عاقبت، آمدی اندر میان
گوهر بعدی:غزل ۲۰۵۷ - یار شو و یار بین، دل شو و دلدار بین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.