هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق، رهایی از تعلقات دنیوی، و لذت‌های معنوی مانند می‌نوشی و عاشقی سخن می‌گوید. او از دل می‌خواهد که به عشق روی آورد و از عاقلان ذوق نطلبد. همچنین، بر اهمیت گنج درون و رهایی از دلبستگی‌های مادی تأکید دارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به می‌نوشی و مفاهیم مرتبط با آن نیاز به بلوغ فکری دارد.

غزل ۸۸۷ - بندهٔ خود ز خاک ره بردار

بندهٔ خود ز خاک ره بردار
یک زمانی مرا به من بگذار ۱

جان سپاری کنم به دیده و سر
گر تو گوئی که جان روا بسپار ۲

ای دل ار عاشقی بیا می نوش
تا که گردی ز عمر برخوردار ۳

ذوق عاقل مجو تو از عاقل
روی چون گل به نوک خار مخار ۴

کار ما عاشقی و میخواریست
دولت این دولتست و کار این کار ۵

گنج داری و بینوا گردی
کنج دل جوی و گنج را بردار ۶

بر سر دار اگر نهی قدمی
نعمت الله بود تو را سردار ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۸۶ - یک هویت در مراتب می نماید صدهزار
گوهر بعدی:غزل ۸۸۸ - مائیم که ذاکریم و مذکور
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.