هوش مصنوعی: این شعر با تصاویر پراحساس و نمادین، عشق، مرگ، مقاومت و مبارزه را در بستر شهری پرتنش به تصویر می‌کشد. شاعر از مفاهیمی مانند بلوغ، درد، زیبایی و تاریخ برای بیان احساسات عمیق و انقلابی استفاده می‌کند. متن پر از استعاره‌های قوی مانند 'بدن لخت خیابان'، 'قطره‌های بلوغ' و 'ستاره‌های قربانی' است که فضایی غنی و چندلایه خلق می‌کند. در بخش‌های پایانی، شاعر به مخاطبان خود خطاب می‌کند و آن‌ها را به مقاومت و امیدواری دعوت می‌کند.
رده سنی: 18+ متن دارای مضامین عمیق و پیچیده مانند مرگ، خشونت، مقاومت و استعاره‌های جنسی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی تصاویر ممکن است برای خوانندگان جوان سنگین یا نامفهوم باشد.

۲۳

۱ ۱
بدنِ لختِ خیابان ۲
به بغلِ شهر افتاده بود ۳
و قطره‌های بلوغ ۴
از لمبرهای راه ۵
بالا می‌کشید ۶
۷
و تابستانِ گرمِ نفس‌ها ۸
که از رویای جَگن‌های باران‌خورده سرمست بود ۹
در تپشِ قلبِ عشق ۱۰
می‌چکید ۱۱
۱۲
خیابانِ برهنه ۱۳
با سنگ‌فرشِ دندان‌های صدفش ۱۴
دهان گشود ۱۵
تا دردهای لذتِ یک عشق ۱۶
زهرِ کامش را بمکد. ۱۷
۱۸
و شهر بر او پیچید ۱۹
و او را تنگ‌تر فشرد ۲۰
در بازوهای پُرتحریکِ آغوشش. ۲۱
و تاریخِ سربه‌مهرِ یک عشق ۲۲
که تنِ داغِ دختری‌اش را ۲۳
به اجتماعِ یک بلوغ ۲۴
واداده بود ۲۵
بسترِ شهری بی‌سرگذشت را ۲۶
خونین کرد. ۲۷
۲۸
جوانه‌ی زندگی‌بخشِ مرگ ۲۹
بر رنگ‌پریدگیِ‌ شیارهای پیشانیِ‌ شهر ۳۰
دوید، ۳۱
خیابانِ برهنه ۳۲
در اشتیاقِ خواهشِ بزرگِ آخرینش ۳۳
لب گزید، ۳۴
نطفه‌های خون‌آلود ۳۵
که عرقِ مرگ ۳۶
بر چهره‌ی پدرِشان ۳۷
قطره بسته بود ۳۸
رَحِمِ آماده‌ی مادر را ۳۹
از زندگی انباشت، ۴۰
و انبان‌های تاریکِ یک آسمان ۴۱
از ستاره‌های بزرگِ قربانی ۴۲
پُر شد: ـ ۴۳
یک ستاره جنبید ۴۴
صد ستاره، ۴۵
ستاره‌ی صد هزار خورشید، ۴۶
از افقِ مرگِ پُرحاصل ۴۷
در آسمان ۴۸
درخشید، ۴۹
مرگِ متکبر! ۵۰
۵۱
اما دختری که پا نداشته باشد ۵۲
بر خاکِ دندان‌کروچه‌ی دشمن ۵۳
به زانو درنمی‌آید. ۵۴
۵۵
و من چون شیپوری ۵۶
عشقم را می‌ترکانم ۵۷
چون گلِ سِرخی ۵۸
قلبم را پَرپَر می‌کنم ۵۹
چون کبوتری ۶۰
روحم را پرواز می‌دهم ۶۱
چون دشنه‌یی ۶۲
صدایم را به بلورِ آسمان می‌کشم: ۶۳
«ـ هی! ۶۴
چه‌کنم‌های سربه‌هوای دستانِ بی‌تدبیرِ تقدیر! ۶۵
پشتِ میله‌ها و ملیله‌های اشرافیت ۶۶
پشتِ سکوت و پشتِ دارها ۶۷
پشتِ عمامه‌ها و رخت سالوس ۶۸
پشتِ افتراها، پشتِ دیوارها ۶۹
پشتِ امروز و روزِ میلاد ـ با قابِ سیاهِ شکسته‌اش ـ ۷۰
پشتِ رنج، پشتِ نه، پشتِ ظلمت ۷۱
پشتِ پافشاری، پشتِ ضخامت ۷۲
پشتِ نومیدی‌ِ سمجِ خداوندانِ شما ۷۳
و حتا و حتا پشتِ پوستِ نازکِ دلِ عاشقِ من، ۷۴
زیبایی‌ِ یک تاریخ ۷۵
تسلیم می‌کند بهشتِ سرخِ گوشتِ تن‌اش را ۷۶
به مردانی که استخوان‌هاشان آجرِ یک بناست ۷۷
بوسه‌شان کوره است و صداشان طبل ۷۸
و پولادِ بالشِ بسترشان ۷۹
یک پُتک است.» ۸۰
۸۱
لب‌های خون! لب‌های خون! ۸۲
اگر خنجرِ امیدِ دشمن کوتاه نبود ۸۳
دندان‌های صدفِ خیابان باز هم می‌توانست ۸۴
شما را ببوسد... ۸۵
۸۶
و تو از جانبِ من ۸۷
به آن کسان که به زیانی معتادند ۸۸
و اگر زیانی نَبَرند که با خویشان بیگانه بُوَد ۸۹
می‌پندارند که سودی برده‌اند، ۹۰
۹۱
و به آن دیگرکسان ۹۲
که سودِشان یک‌سر ۹۳
از زیانِ دیگران است ۹۴
و اگر سودی بر کف نشمارند ۹۵
در حسابِ زیانِ خویش نقطه می‌گذارند ۹۶
بگو: ۹۷
«ـ دلتان را بکنید! ۹۸
بیگانه‌های من ۹۹
دلتان را بکنید! ۱۰۰
۱۰۱
دعایی که شما زمزمه می‌کنید ۱۰۲
تاریخِ زندگانی‌ست که مرده‌اند ۱۰۳
و هنگامی نیز ۱۰۴
که زنده بوده‌اند ۱۰۵
خروسِ هیچ زندگی ۱۰۶
در قلبِ دهکده‌شان آواز ۱۰۷
نداده بود... ۱۰۸
۱۰۹
دلتان را بکنید، که در سینه‌ی تاریخِ ما ۱۱۰
پروانه‌ی پاهای بی‌پیکرِ یک دختر ۱۱۱
به جای قلبِ همه‌ی شما ۱۱۲
خواهد زد پَرپَر! ۱۱۳
و این است، این است دنیایی که وسعتِ آن ۱۱۴
شما را در تنگی‌ِ خود ۱۱۵
چون دانه‌ی انگوری ۱۱۶
به سرکه مبدل خواهد کرد. ۱۱۷
برای برق انداختن به پوتینِ گشاد و پُرمیخِ یکی من!» ۱۱۸
۱۱۹
اما تو! ۱۲۰
تو قلبت را بشوی ۱۲۱
در بی‌غشیِ‌ جامِ بلورِ یک باران، ۱۲۲
تا بدانی ۱۲۳
چه‌گونه ۱۲۴
آنان ۱۲۵
بر گورها که زیرِ هر انگشتِ پایشان ۱۲۶
گشوده بود دهان ۱۲۷
در انفجار بلوغشان ۱۲۸
رقصیدند، ۱۲۹
چه‌گونه بر سنگ‌فرشِ لج ۱۳۰
پا کوبیدند ۱۳۱
و اشتهای شجاعتِشان ۱۳۲
چه‌گونه ۱۳۳
در ضیافتِ مرگی از پیش آگاه ۱۳۴
کبابِ گلوله‌ها را داغاداغ ۱۳۵
با دندانِ دنده‌هاشان بلعیدند... ۱۳۶
۱۳۷
قلبت را چون گوشی آماده کن ۱۳۸
تا من سرودم را بخوانم: ۱۳۹
ـ سرودِ جگرهای نارنج را که چلیده شد ۱۴۰
در هوای مرطوبِ زندان... ۱۴۱
در هوای سوزانِ شکنجه... ۱۴۲
در هوای خفقانیِ دار، ۱۴۳
و نام‌های خونین را نکرد استفراغ ۱۴۴
در تبِ دردآلودِ اقرار ۱۴۵
۱۴۶
سرودِ فرزندانِ دریا را که ۱۴۷
در سواحلِ برخورد به زانو درآمدند ۱۴۸
بی که به زانو درآیند ۱۴۹
و مردند ۱۵۰
بی که بمیرند! ۱۵۱
۱۵۲
اما شما ـ ای نفس‌های گرمِ زمین که بذرِ فردا را در خاکِ دیروز می‌پزید! ۱۵۳
اگر بادبانِ امیدِ دشمن از هم نمی‌درید ۱۵۴
تاریخِ واژگونه‌ی قایقش را بر خاک کشانده بودید! ۱۵۵
۱۵۶
۲ ۱۵۷
با شما که با خونِ عشق‌ها، ایمان‌ها ۱۵۸
با خونِ نظامی‌ها، اسب‌ها ۱۵۹
با خونِ شباهت‌های بزرگ ۱۶۰
با خونِ کله‌های گچ در کلاه‌های پولاد ۱۶۱
با خونِ چشمه‌های یک دریا ۱۶۲
با خونِ چه‌کنم‌های یک دست ۱۶۳
با خونِ آن‌ها که انسانیت را می‌جویند ۱۶۴
با خونِ آن‌ها که انسانیت را می‌جوند ۱۶۵
در میدانِ بزرگ امضا کردید ۱۶۶
دیباچه‌ی تاریخِمان را، ۱۶۷
۱۶۸
خونِمان را قاتی می‌کنیم ۱۶۹
فردا در میعاد ۱۷۰
تا جامی از شرابِ مرگ به دشمن بنوشانیم ۱۷۱
به سلامتِ بلوغی که بالا کشید از لمبرهایِ راه ۱۷۲
برای انباشتنِ مادرِ تاریخِ یک رَحِم ۱۷۳
از ستاره‌های بزرگِ قربانی، ۱۷۴
روز بیست و سه‌ی تیر ۱۷۵
روز بیست و سه... ۱۷۶
۱۷۷
۲۳ تير ۱۳۳۰ ۱۷۸
تعداد ابیات: ۱۴
کانال گوهرین در ایتا
۱۸۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

قبلی:آیدا،‌درخت، خنجر و خاطره
بعدی:قطع‌نامه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.