شماره ۸۶۵ - اسیر پیچش آن طره شکن گیرم
اسیر پیچش آن طره شکن گیرم
ز موج نکهت سنبل کنند زنجیرم ۱
ز حیرتم چه عجب گر بماند از رفتار
به روی آب روان گر کشند تصویرم ۲
مرا ز ضعف به دل طاقت گسستن نیست
گر از سرشک بود دانه های زنیجرم ۳
لب سخن نگشایم عبث که همچو کتاب
عیان ز پردهٔ خاموشیست تقریرم ۴
به سینه غنچه پیکان شود مرا گل داغ
جدا ز گلشن کوی تو بسکه دلگیرم ۵
چو ریخت دست قضا رنگ صورت هستی
ز پیچ و تاب رگ برق کرد تحریرم ۶
شوم ز دشت نوردی اسیرتر جویا
که همچو خانه دو نقش پای زنجیرم ۷
ز موج نکهت سنبل کنند زنجیرم ۱
ز حیرتم چه عجب گر بماند از رفتار
به روی آب روان گر کشند تصویرم ۲
مرا ز ضعف به دل طاقت گسستن نیست
گر از سرشک بود دانه های زنیجرم ۳
لب سخن نگشایم عبث که همچو کتاب
عیان ز پردهٔ خاموشیست تقریرم ۴
به سینه غنچه پیکان شود مرا گل داغ
جدا ز گلشن کوی تو بسکه دلگیرم ۵
چو ریخت دست قضا رنگ صورت هستی
ز پیچ و تاب رگ برق کرد تحریرم ۶
شوم ز دشت نوردی اسیرتر جویا
که همچو خانه دو نقش پای زنجیرم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۴ - تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه هم
گوهر بعدی:شماره ۸۶۶ - مکن آرایش آن زلف پی تسخیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.