خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از عناصر طبیعت و تصاویر شاعرانه برای بیان احساسات عمیق و بیقراری دل استفاده میکند. شاعر از زلف یار، ابروی او، و دیگر عناصر طبیعی مانند شب، برق، و دریا برای توصیف عشق و حسرت خود بهره میگیرد.
متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه پیچیده است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۴ - می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را
پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را ۱
غیرت طاق دلاویز خم ابروی او
همچو ناخن می خراشد سینه ی محراب را ۲
دیده ی حسرت عنان عمر نتواند گرفت
هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را ۳
چون عنان داری کنم دل را که چشم شوخ او
شهپر پرواز می گردد دل بی تاب را ۴
در لباس عاریت چون ابر آرامش مجو
برق زیر پوست باشد جامه ی سنجاب را ۵
خاکیان را بحر رحمت می کند روشنگری
موجه دریاست صیقل، ظلمت سیلاب را ۶
پرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب را ۱
غیرت طاق دلاویز خم ابروی او
همچو ناخن می خراشد سینه ی محراب را ۲
دیده ی حسرت عنان عمر نتواند گرفت
هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را ۳
چون عنان داری کنم دل را که چشم شوخ او
شهپر پرواز می گردد دل بی تاب را ۴
در لباس عاریت چون ابر آرامش مجو
برق زیر پوست باشد جامه ی سنجاب را ۵
خاکیان را بحر رحمت می کند روشنگری
موجه دریاست صیقل، ظلمت سیلاب را ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳ - چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را
گوهر بعدی:غزل ۱۵ - نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.