درباره صائب تبریزی

میرزا محمّدعلی صائب فرزند عبدالرحیم تبریزی اصفهانی در سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود. عمویش، شمس‌الدین تبریزی معروف به شیرین‌قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به‌شمار می‌رفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود .خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند.
صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.
صائب در سال ۱۰۳۴ ه‍.ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز به همراه خود برد.
در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه‍.ق بوده‌است .آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده‌است، قرار دارد.
صائب شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‌اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. افزون بر فارسی وی هفده غزل به ترکی آذربایجانی نیز دارد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - اگر نه مد بسم الله بودی تاج عنوان ها غزل ۲ - آنچنان کز رفتن گل، خار می ماند به جا غزل ۳ - نغمه آرام از من دیوانه می سازد جدا غزل ۴ - جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا غزل ۵ - شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا غزل ۶ - خط نمی سازد مرا زان لعل جان پرور جدا غزل ۷ - با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا غزل ۸ - گر چه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا غزل ۹ - می شوند از سرد مهری دوستان از هم جدا غزل ۱۰ - گر چه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا غزل ۱۱ - می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا غزل ۱۲ - نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را غزل ۱۳ - چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب را غزل ۱۴ - می توان در زلف او دیدن دل بی تاب را غزل ۱۵ - نم به دل نگذاشت خونم خنجر قصاب را غزل ۱۶ - غوطه در دریا دهد آتش عنانی آب را غزل ۱۷ - بوی پیراهن دلیل راه شد یعقوب را غزل ۱۸ - من ملایم کردم از آه آسمان سخت را غزل ۱۹ - تا توان کردن ز خون ما نگارین دست را غزل ۲۰ - از جهان تا رشته تابی دسترس باشد تو را غزل ۲۱ - یک نظر بازست نرگس چشم بیمار تو را غزل ۲۲ - رتبه بال پری باشد پر تیر ترا غزل ۲۳ - نیست چون بال و پری تا گرد سر گردم ترا غزل ۲۴ - سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم ترا غزل ۲۵ - نیست سنگ کم اگر در پله میزان ترا غزل ۲۶ - تشنه خون کرد مستی چشم فتان ترا غزل ۲۷ - می کند گلگل نگه رخسار خندان ترا غزل ۲۸ - خار ناسازست بوی گل به پیراهن ترا غزل ۲۹ - خواب ناز از حسن روزافزون نشد سنگین ترا غزل ۳۰ - جنت در بسته سازد مهر خاموشی ترا غزل ۳۱ - نیست ممکن رام کردن چشم جادوی ترا غزل ۳۲ - صوفیان بردند از ره چشم جادوی ترا غزل ۳۳ - گر چه محجوب از نظر کرده است بی جایی ترا غزل ۳۴ - حسن بی پروا به فرمان هوس باشد چرا؟ غزل ۳۵ - جان عرشی، فرش در زندان تن باشد چرا؟ غزل ۳۶ - چشم می پوشی ازان رخسار جان پرور چرا؟ غزل ۳۷ - غیر حق را می دهی ره در حریم دل چرا؟ غزل ۳۸ - در هوای کام دنیا می فشانی جان چرا؟ غزل ۳۹ - در طلب سستی چو ارباب هوس کردن چرا؟ غزل ۴۰ - آه عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟ غزل ۴۱ - نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلطیدن چرا؟ غزل ۴۲ - مد احسان است بسم الله دیوان صبح را غزل ۴۳ - گریه مستانه می سازم شراب تلخ را غزل ۴۴ - غمزه اش افزود در ایام خط بیداد را غزل ۴۵ - ره مده در خط مشکین، شانه ی شمشاد را غزل ۴۶ - ره مده در خط مشکین، شانه ی شمشاد را غزل ۴۷ - می گدازد خون گرمم نشتر فصاد را غزل ۴۸ - از شکست ماست گردش، چرخ بی بنیاد را غزل ۴۹ - چشم حیران ساخت رویش خط مشک اندود را غزل ۵۰ - دل چسان پیچد عنان آه دردآلود را؟ غزل ۵۱ - نیست حاجت دیده بان حسن عتاب آلود را غزل ۵۲ - از عذار او بپوشان دیده امید را غزل ۵۳ - ناله من می زند ناخن به دل ناهید را غزل ۵۴ - تنگدستی راست سازد نفس کج رفتار را غزل ۵۵ - کجروی بال و پر سیرست بد کردار را غزل ۵۶ - آه می باشد مسلسل خاطر افگار را غزل ۵۷ - کم نسازد جام می زنگ دل افگار را غزل ۵۸ - نیست غیر از آه، دلسوزی دل افگار را غزل ۵۹ - داد سیل گریه من غوطه در گل بحر را غزل ۶۰ - عشق کو تا گرم سازد این دل رنجور را غزل ۶۱ - نیست از سنگ ملامت غم سر پر شور را غزل ۶۲ - خط نسازد بی صفا آن عارض پر نور را غزل ۶۳ - چون ز می افروختی آن عارض پر نور را غزل ۶۴ - سهل مشمر همت پیران با تدبیر را غزل ۶۵ - سر به گردون می دهم این آه پر تأثیر را غزل ۶۶ - وصف زلف یار عاجز می کند تقریر را غزل ۶۷ - مهر خاموشی کند کوته زبان تقریر را غزل ۶۸ - خوب دارد زاهد شیاد، داروگیر را غزل ۶۹ - چرب نرمی می کند کوته زبان شمشیر را غزل ۷۰ - شد غرور حسن از خط بیش آن طناز را غزل ۷۱ - از فغان شد سر گرانی بیش آن طناز را غزل ۷۲ - هر خسی قیمت نداند ناله شبخیز را غزل ۷۳ - نعل در آتش گذارد روی گرمت بوس را غزل ۷۴ - نیست از راز نهان من خبر جاسوس را غزل ۷۵ - ننگ کفر من به فریاد آورد ناقوس را غزل ۷۶ - عشق کو تا چاک سازم جامه ناموس را غزل ۷۷ - پرده دار حرف دعوی کن لب خاموش را غزل ۷۸ - بر جگر تا خورده ام نیش خمار نوش را غزل ۷۹ - چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟ غزل ۸۰ - نوش این غمخانه در دنبال دارد نیش را غزل ۸۱ - از صفای دل نباشد حاصلی درویش را غزل ۸۲ - صرف بیکاری مگردان روزگار خویش را غزل ۸۳ - غوطه دادم در دل الماس داغ خویش را غزل ۸۴ - تر به اشک تلخ می سازم دماغ خویش را غزل ۸۵ - من گرفتم ساختی پوشیده سال خویش را غزل ۸۶ - من که خواهم محو از عالم نشان خویش را غزل ۸۷ - غنچه سان پر گل اگر خواهی دهان خویش را غزل ۸۸ - حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را غزل ۸۹ - ساختم از قتل نادم دلربای خویش را غزل ۹۰ - روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را غزل ۹۱ - چون کند آن غمزه خونریز عریان تیغ را غزل ۹۲ - کی نیام پوچ می سازد به تمکین تیغ را؟ غزل ۹۳ - آه باشد به ز زلف عنبرین عشاق را غزل ۹۴ - از سیه بختی نگردد دیده گریان برق را غزل ۹۵ - ساقی محجوب می باید شراب عشق را غزل ۹۶ - بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را غزل ۹۷ - مرکز خاک است گردون آسمان عشق را غزل ۹۸ - نیست ماه و آفتابی آسمان عشق را غزل ۹۹ - نیست در دوران من میخانه حاجت خلق را غزل ۱۰۰ - با زمین گیری به منزل می رسانم خلق را غزل ۱۰۱ - ریخت چون دندان، شود افزون غم نان خلق را غزل ۱۰۲ - غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را غزل ۱۰۳ - نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را غزل ۱۰۴ - هر تنک ظرفی ننوشد خون گرم تاک را غزل ۱۰۵ - از بلندی مانع گردش شود افلاک را غزل ۱۰۶ - مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم غزل ۱۰۷ - خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را غزل ۱۰۸ - نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را غزل ۱۰۹ - جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را غزل ۱۱۰ - بی کسی کی خوار سازد زاده اقبال را؟ غزل ۱۱۱ - دامن دریای خونخوارست بالین سیل را غزل ۱۱۲ - گل نزد آبی بر آتش بلبل خودکام را غزل ۱۱۳ - نیست از روی زمین سیری دل خود کام را غزل ۱۱۴ - نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را غزل ۱۱۵ - کرده ام بر خود گوارا تلخی دشنام را غزل ۱۱۶ - نیست دلگیری ز دنیا بنده تسلیم را غزل ۱۱۷ - نیست از درد غریبی چون گهر پروا مرا غزل ۱۱۸ - غوطه در گل داده بود اندیشه دنیا مرا غزل ۱۱۹ - از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا غزل ۱۲۰ - عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا غزل ۱۲۱ - خلق خوش در نوبهار عافیت دارد مرا غزل ۱۲۲ - گر چه جا در دیده آن نور نظر دارد مرا غزل ۱۲۳ - خواب وقت فیض در محراب می گیرد مرا غزل ۱۲۴ - التفات زاهدان خشک، تر سازد مرا غزل ۱۲۵ - شور عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟ غزل ۱۲۶ - چشم او چندان که مست خواب می سازد مرا غزل ۱۲۷ - تر زبانی معدن زنگار می سازد مرا غزل ۱۲۸ - تنگ ظرفم، باده کم زور می سازد مرا غزل ۱۲۹ - دیدن لعل لبش خاموش می سازد مرا غزل ۱۳۰ - تن پرستی زیر دست خاک می سازد مرا غزل ۱۳۱ - نیست ممکن قرب آتش بال و پر سوزد مرا غزل ۱۳۲ - برگ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا غزل ۱۳۳ - از سر زلف تو بر دل کار مشکل شد مرا غزل ۱۳۴ - سنگ طفلان از جنون رطل گرانی شد مرا غزل ۱۳۵ - عشق پنهان باعث روشن روانی شد مرا غزل ۱۳۶ - سر به جیب خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا غزل ۱۳۷ - تا به کی بند گرانجانی به پا باشد مرا غزل ۱۳۸ - نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا غزل ۱۳۹ - چون ز دنیا نعمت الوان هوس باشد مرا؟ غزل ۱۴۰ - بلبل خوش نغمه ام، با گل سخن باشد مرا غزل ۱۴۱ - پرده دار و حاجب و دربان نمی باشد مرا غزل ۱۴۲ - داغ عشق از سینه روشن به دست آمد مرا غزل ۱۴۳ - بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا غزل ۱۴۴ - چون به خاطر آن دو لعل آبدار آید مرا غزل ۱۴۵ - صبح از جان های روشن یاد می آید مرا غزل ۱۴۶ - سرنمی پیچم به سنگ بیستون از کار عشق غزل ۱۴۷ - زلف را نبود سرانجامی که می باید مرا غزل ۱۴۸ - نیست تاب درد غربت جان افگار مرا غزل ۱۴۹ - گر چه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا غزل ۱۵۰ - شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا غزل ۱۵۱ - می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا غزل ۱۵۲ - داغ رسوایی خدادادست منصور مرا غزل ۱۵۳ - نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا غزل ۱۵۴ - بی زبانی پرده داری می کند راز مرا غزل ۱۵۵ - می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا غزل ۱۵۶ - نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا غزل ۱۵۷ - شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا غزل ۱۵۸ - از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا غزل ۱۵۹ - می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا غزل ۱۶۰ - کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟ غزل ۱۶۱ - نیست بر ابر بهاران، دیده پر نم مرا غزل ۱۶۲ - چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا غزل ۱۶۳ - پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا غزل ۱۶۴ - چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا غزل ۱۶۵ - برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا غزل ۱۶۶ - پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا غزل ۱۶۷ - می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا غزل ۱۶۸ - نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا غزل ۱۶۹ - مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا غزل ۱۷۰ - سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا غزل ۱۷۱ - یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا غزل ۱۷۲ - ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا غزل ۱۷۳ - در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا غزل ۱۷۴ - کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟ غزل ۱۷۵ - نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا غزل ۱۷۶ - خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا غزل ۱۷۷ - شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا غزل ۱۷۸ - چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا غزل ۱۷۹ - طاق کرد از هر دو عالم طاق آن ابرو مرا غزل ۱۸۰ - برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا غزل ۱۸۱ - باعث آزار شد ترک دل آزاری مرا غزل ۱۸۲ - جلوه برقی است در میخانه هشیاری مرا غزل ۱۸۳ - تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا غزل ۱۸۴ - نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا غزل ۱۸۵ - خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا غزل ۱۸۶ - چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا غزل ۱۸۷ - در دل هر قطره آماده است دریایی مرا غزل ۱۸۸ - می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا غزل ۱۸۹ - گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند غزل ۱۹۰ - جامه آزادگی چالاک باشد سرو را غزل ۱۹۱ - دردمندی سر به گردون می رساند آه را غزل ۱۹۲ - ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را غزل ۱۹۳ - هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را غزل ۱۹۴ - کاسه زانوست جام جم دل آگاه را غزل ۱۹۵ - دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را غزل ۱۹۶ - نیست پروای فنای خود دل وارسته را غزل ۱۹۷ - گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را غزل ۱۹۸ - از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را غزل ۱۹۹ - بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را غزل ۲۰۰ - جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را غزل ۲۰۱ - نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را غزل ۲۰۲ - دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را غزل ۲۰۳ - عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را غزل ۲۰۴ - پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را غزل ۲۰۵ - می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را غزل ۲۰۶ - دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را غزل ۲۰۷ - می کند پامال، تن آخر دل آسوده را غزل ۲۰۸ - کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را غزل ۲۰۹ - از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را غزل ۲۱۰ - از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را غزل ۲۱۱ - از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را غزل ۲۱۲ - در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را غزل ۲۱۳ - می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را غزل ۲۱۴ - می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را غزل ۲۱۵ - طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را غزل ۲۱۶ - چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟ غزل ۲۱۷ - نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را غزل ۲۱۸ - هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را غزل ۲۱۹ - دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را غزل ۲۲۰ - سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را غزل ۲۲۱ - نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را غزل ۲۲۲ - می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را غزل ۲۲۳ - سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را غزل ۲۲۴ - از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟ غزل ۲۲۵ - کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را غزل ۲۲۶ - بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را غزل ۲۲۷ - از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟ غزل ۲۲۸ - شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را غزل ۲۲۹ - کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را غزل ۲۳۰ - از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را غزل ۲۳۱ - آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را غزل ۲۳۲ - صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را غزل ۲۳۳ - هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را غزل ۲۳۴ - از غباری خانه گردد بی صفا آیینه را غزل ۲۳۵ - چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را غزل ۲۳۶ - چهره ات بال سمندر می کند آیینه را غزل ۲۳۷ - چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را غزل ۲۳۸ - یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را غزل ۲۳۹ - شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را غزل ۲۴۰ - گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را غزل ۲۴۱ - از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما غزل ۲۴۲ - چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما غزل ۲۴۳ - داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما غزل ۲۴۴ - از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما غزل ۲۴۵ - صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما غزل ۲۴۶ - در گذر ای آسمان از وادی آزار ما غزل ۲۴۷ - از ته دل نیست در میخانه استغفار ما غزل ۲۴۸ - از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما غزل ۲۴۹ - می نماید پایکوبان دار را منصور ما غزل ۲۵۰ - حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما غزل ۲۵۱ - تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما غزل ۲۵۲ - در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما غزل ۲۵۳ - پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما غزل ۲۵۴ - گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما غزل ۲۵۵ - تا خرام قامت او برد از سر هوش ما غزل ۲۵۶ - شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما غزل ۲۵۷ - آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما غزل ۲۵۸ - قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما غزل ۲۵۹ - از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما غزل ۲۶۰ - مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟ غزل ۲۶۱ - چون حباب از یکدلان باده نابیم ما غزل ۲۶۲ - با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما غزل ۲۶۳ - راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما غزل ۲۶۴ - نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما غزل ۲۶۵ - یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما غزل ۲۶۶ - ناامیدی بردهد اشکی که می باریم ما غزل ۲۶۷ - با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما غزل ۲۶۸ - در نظرها گر چه بیکاریم در کاریم ما غزل ۲۶۹ - دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما غزل ۲۷۰ - از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟ غزل ۲۷۱ - شیوه های چشم او را در نظر داریم ما غزل ۲۷۲ - از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما غزل ۲۷۳ - یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما غزل ۲۷۴ - پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما غزل ۲۷۵ - گر چه ما را نیست بر روی زمین ویرانه ای غزل ۲۷۶ - از تحمل خصم را هموار می سازیم ما غزل ۲۷۷ - اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما غزل ۲۷۸ - خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما غزل ۲۷۹ - گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما غزل ۲۸۰ - چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما غزل ۲۸۱ - جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما غزل ۲۸۲ - بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما غزل ۲۸۳ - آسمان را خانه زنبور می دانیم ما غزل ۲۸۴ - خون دل را باده گلفام می دانیم ما غزل ۲۸۵ - گر چه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما غزل ۲۸۶ - نور معنی در جبین تاک می بینیم ما غزل ۲۸۷ - زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما غزل ۲۸۸ - صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما غزل ۲۸۹ - تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما غزل ۲۹۰ - فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما غزل ۲۹۱ - سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما غزل ۲۹۲ - خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما غزل ۲۹۳ - دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما غزل ۲۹۴ - نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما غزل ۲۹۵ - درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما غزل ۲۹۶ - راز دل را می توان دریافت از سیمای ما غزل ۲۹۷ - می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما غزل ۲۹۸ - زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها غزل ۲۹۹ - ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها غزل ۳۰۰ - ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها غزل ۳۰۱ - ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها غزل ۳۰۲ - ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها غزل ۳۰۳ - ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها غزل ۳۰۴ - تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام ها غزل ۳۰۵ - پخته می گردند از سودای زلفش خام ها غزل ۳۰۶ - ای در آتش از گل روی تو نعل لاله ها غزل ۳۰۷ - سر نمی پیچند از تیغ اجل دیوانه ها غزل ۳۰۸ - متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا غزل ۳۰۹ - در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا غزل ۳۱۰ - مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا غزل ۳۱۱ - به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا غزل ۳۱۲ - مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا غزل ۳۱۳ - نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا غزل ۳۱۴ - کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟ غزل ۳۱۵ - چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا غزل ۳۱۶ - گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا غزل ۳۱۷ - منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا غزل ۳۱۸ - فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا غزل ۳۱۹ - دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا غزل ۳۲۰ - ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا غزل ۳۲۱ - مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا غزل ۳۲۲ - که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟ غزل ۳۲۳ - ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا غزل ۳۲۴ - در آن زلف سیه دلهای خونین می شود پیدا غزل ۳۲۵ - هزاران همچو بلبل هر بهاری می شود پیدا غزل ۳۲۶ - اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا غزل ۳۲۷ - عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا غزل ۳۲۸ - به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا غزل ۳۲۹ - ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا غزل ۳۳۰ - سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را غزل ۳۳۱ - ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را غزل ۳۳۲ - به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را غزل ۳۳۳ - چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟ غزل ۳۳۴ - نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را غزل ۳۳۵ - به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را غزل ۳۳۶ - چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را غزل ۳۳۷ - نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را غزل ۳۳۸ - اگر غفلت نهان در سنگ خارا می کند ما را غزل ۳۳۹ - اگر چه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را غزل ۳۴۰ - نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را غزل ۳۴۱ - ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را غزل ۳۴۲ - خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را غزل ۳۴۳ - نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را غزل ۳۴۴ - ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟ غزل ۳۴۵ - دهن بستن ز آفت ها نگهبان است دل ها را غزل ۳۴۶ - زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را غزل ۳۴۷ - سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را غزل ۳۴۸ - که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟ غزل ۳۴۹ - اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را غزل ۳۵۰ - چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟ غزل ۳۵۱ - بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را غزل ۳۵۲ - اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را غزل ۳۵۳ - به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را غزل ۳۵۴ - نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را غزل ۳۵۵ - مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را غزل ۳۵۶ - ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را غزل ۳۵۷ - ندارد در خور من باده ای گردون مینایی غزل ۳۵۸ - سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را غزل ۳۵۹ - مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را غزل ۳۶۰ - ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را غزل ۳۶۱ - خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را غزل ۳۶۲ - فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را غزل ۳۶۳ - برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را غزل ۳۶۴ - به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را غزل ۳۶۵ - خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را غزل ۳۶۶ - نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را غزل ۳۶۷ - لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را غزل ۳۶۸ - زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را غزل ۳۶۹ - ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را غزل ۳۷۰ - بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را غزل ۳۷۱ - ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را غزل ۳۷۲ - گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را غزل ۳۷۳ - ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را غزل ۳۷۴ - به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را غزل ۳۷۵ - به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را غزل ۳۷۶ - به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را غزل ۳۷۷ - چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را غزل ۳۷۸ - ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را غزل ۳۷۹ - چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را غزل ۳۸۰ - به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را غزل ۳۸۱ - کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟ غزل ۳۸۲ - نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را غزل ۳۸۳ - نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را غزل ۳۸۴ - مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان غزل ۳۸۵ - معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را غزل ۳۸۶ - سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟ غزل ۳۸۷ - به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را غزل ۳۸۸ - مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را غزل ۳۸۹ - نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را غزل ۳۹۰ - اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را غزل ۳۹۱ - به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را غزل ۳۹۲ - درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟ غزل ۳۹۳ - ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را غزل ۳۹۴ - نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را غزل ۳۹۵ - به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را غزل ۳۹۶ - مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را غزل ۳۹۷ - مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را غزل ۳۹۸ - به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را غزل ۳۹۹ - مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را غزل ۴۰۰ - نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را غزل ۴۰۱ - به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را غزل ۴۰۲ - ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را غزل ۴۰۳ - ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را غزل ۴۰۴ - مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را غزل ۴۰۵ - چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟ غزل ۴۰۶ - مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را غزل ۴۰۷ - فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را غزل ۴۰۸ - ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را غزل ۴۰۹ - ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را غزل ۴۱۰ - ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را غزل ۴۱۱ - فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را غزل ۴۱۲ - نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را غزل ۴۱۳ - نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را غزل ۴۱۴ - نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را غزل ۴۱۵ - زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را غزل ۴۱۶ - محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را غزل ۴۱۷ - ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را غزل ۴۱۸ - گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را غزل ۴۱۹ - متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را غزل ۴۲۰ - بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را غزل ۴۲۱ - ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را غزل ۴۲۲ - به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را غزل ۴۲۳ - نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را غزل ۴۲۴ - نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را غزل ۴۲۵ - شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را غزل ۴۲۶ - ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را غزل ۴۲۷ - خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را غزل ۴۲۸ - طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را غزل ۴۲۹ - اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را غزل ۴۳۰ - چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را غزل ۴۳۱ - به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را غزل ۴۳۲ - تهی چشمان چه می دانند قدر روی نیکو را؟ غزل ۴۳۳ - صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را غزل ۴۳۴ - سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را غزل ۴۳۵ - هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را غزل ۴۳۶ - دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را غزل ۴۳۷ - مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را غزل ۴۳۸ - خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را غزل ۴۳۹ - ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را غزل ۴۴۰ - گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را غزل ۴۴۱ - تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را غزل ۴۴۲ - به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را غزل ۴۴۳ - مده از دست در پیری شراب ارغوانی را غزل ۴۴۴ - به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را غزل ۴۴۵ - نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را غزل ۴۴۶ - کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را غزل ۴۴۷ - غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را غزل ۴۴۸ - زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را غزل ۴۴۹ - رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را غزل ۴۵۰ - خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را غزل ۴۵۱ - کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا غزل ۴۵۲ - به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا غزل ۴۵۳ - ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما غزل ۴۵۴ - ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما غزل ۴۵۵ - نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما غزل ۴۵۶ - فلک پرواز سازد آه را درد گران ما غزل ۴۵۷ - رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد غزل ۴۵۸ - ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا غزل ۴۵۹ - می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا غزل ۴۶۰ - اگر این بار می آید به دستم گردن مینا غزل ۴۶۱ - مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلب ها غزل ۴۶۲ - ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها غزل ۴۶۳ - ز سختی های عالم قانعان را هست لذت ها غزل ۴۶۴ - زهی ز اندیشه لعل تو پر خون جام فکرت ها غزل ۴۶۵ - مدار از منزل آرایان طمع معماری دلها غزل ۴۶۶ - به یک پیمانه می، کرد ساقی حل مشکل ها غزل ۴۶۷ - اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها غزل ۴۶۸ - زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشن ها غزل ۴۶۹ - مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدن ها غزل ۴۷۰ - ز خرمن صلح کن با دانه ای از دوربینی ها غزل ۴۷۱ - ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا غزل ۴۷۲ - به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا غزل ۴۷۳ - نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا غزل ۴۷۴ - چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟ غزل ۴۷۵ - محمل شوق کجا، کعبه امید کجا غزل ۴۷۶ - من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا غزل ۴۷۷ - صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا غزل ۴۷۸ - هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا غزل ۴۷۹ - سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا غزل ۴۸۰ - مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا غزل ۴۸۱ - همه کس طالب آن سرو روان است اینجا غزل ۴۸۲ - فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا غزل ۴۸۳ - خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست غزل ۴۸۴ - نیست در دیده ما منزلتی دنیا را غزل ۴۸۵ - آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟ غزل ۴۸۶ - می شود راز دل از جبهه نمایان ما را غزل ۴۸۷ - گریه سوختگان اشک کباب است ترا غزل ۴۸۸ - دست شستن ز بقا آب حیات است ترا غزل ۴۸۹ - چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟ غزل ۴۹۰ - خون ما گر سبب چهره آل است ترا غزل ۴۹۱ - ای که از عالم معنی خبری نیست ترا غزل ۴۹۲ - حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا غزل ۴۹۳ - کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟ غزل ۴۹۴ - طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟ غزل ۴۹۵ - نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا غزل ۴۹۶ - باغبان در نگشوده است گلستان ترا غزل ۴۹۷ - گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا غزل ۴۹۸ - نمک خال بود داغ تمنای ترا غزل ۴۹۹ - گل ازان زود به بازار رساند خود را غزل ۵۰۰ - هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را غزل ۵۰۱ - در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش غزل ۵۰۲ - حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟ غزل ۵۰۳ - راه خوابیده رسانید به منزل خود را غزل ۵۰۴ - چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را غزل ۵۰۵ - ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را غزل ۵۰۶ - نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را غزل ۵۰۷ - از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را غزل ۵۰۸ - تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را غزل ۵۰۹ - شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را غزل ۵۱۰ - سخن آن است که از جای درآرد دل را غزل ۵۱۱ - عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را غزل ۵۱۲ - فقر بی قدر کند سلطنت عالم را غزل ۵۱۳ - وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا غزل ۵۱۴ - تلخی عالم ناساز شراب است مرا غزل ۵۱۵ - هر نفس تازه گلی زیب کنارست مرا غزل ۵۱۶ - نفس سوخته روشنگر جان است مرا غزل ۵۱۷ - نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا غزل ۵۱۸ - دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا غزل ۵۱۹ - گل داغ است اگر تاج زری هست مرا غزل ۵۲۰ - چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا غزل ۵۲۱ - دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا غزل ۵۲۲ - رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا غزل ۵۲۳ - در بیابان طلب، راهبری نیست مرا غزل ۵۲۴ - چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟ غزل ۵۲۵ - آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا غزل ۵۲۶ - آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا غزل ۵۲۷ - نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا غزل ۵۲۸ - سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا غزل ۵۲۹ - نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا غزل ۵۳۰ - عزلت از عالم دلگیر برآورد مرا غزل ۵۳۱ - می کند وقت خوش از عمر برومند مرا غزل ۵۳۲ - تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا غزل ۵۳۳ - برسانید به خاک قدم یار مرا غزل ۵۳۴ - از گلستان نشود غنچه دل باز مرا غزل ۵۳۵ - می کند گرم طلب شعله آواز مرا غزل ۵۳۶ - چون می کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟ غزل ۵۳۷ - هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا غزل ۵۳۸ - دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا غزل ۵۳۹ - آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا غزل ۵۴۰ - می پرد چشم به خال لب جانانه مرا غزل ۵۴۱ - وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را غزل ۵۴۲ - تازه دارد دل من خار و خس مژگان را غزل ۵۴۳ - مژه مانع نشود اشک سبک جولان را غزل ۵۴۴ - میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را غزل ۵۴۵ - شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را غزل ۵۴۶ - نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را غزل ۵۴۷ - تندی خوی ضرورست سخن آیین را غزل ۵۴۸ - گل به صد دیده شبنم نگران است او را غزل ۵۴۹ - غم مردن نبود جان غم اندوخته را غزل ۵۵۰ - گر به گلزار بری آن رخ افروخته را غزل ۵۵۱ - گریه بسیار بود نو به وجود آمده را غزل ۵۵۲ - صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را غزل ۵۵۳ - شوق اگر قافله سالار شود قافله را غزل ۵۵۴ - نشد از روی تو سیراب نظر آینه را غزل ۵۵۵ - چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟ غزل ۵۵۶ - لب میگون تو خمار کند تقوی را غزل ۵۵۷ - گریه از دل نبرد کلفت روحانی را غزل ۵۵۸ - خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را غزل ۵۵۹ - تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟ غزل ۵۶۰ - هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما غزل ۵۶۱ - حلقه هر در باغی نشود دیده ما غزل ۵۶۲ - گر چه از درد خزانی شده رخساره ما غزل ۵۶۳ - تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟ غزل ۵۶۴ - هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما غزل ۵۶۵ - آب حیوان زند آب در میخانه ما غزل ۵۶۶ - سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما غزل ۵۶۷ - روشن است از دل بی کینه ما سینه ما غزل ۵۶۸ - گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما غزل ۵۶۹ - مشرق مهر بود سینه بی کینه ما غزل ۵۷۰ - چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما غزل ۵۷۱ - از بساط فلک آن سوی بود بازی ما غزل ۵۷۲ - علم نصرت ما آه سحرگاهی ما غزل ۵۷۳ - دل نگردید شب وصل تهی از گله ها غزل ۵۷۴ - کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟ غزل ۵۷۵ - به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا غزل ۵۷۶ - به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا غزل ۵۷۷ - نگاه دار سر رشته حساب اینجا غزل ۵۷۸ - رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا غزل ۵۷۹ - به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا غزل ۵۸۰ - خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا غزل ۵۸۱ - عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا غزل ۵۸۲ - عجب که یک دل خوش در جهان شود پیدا غزل ۵۸۳ - چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟ غزل ۵۸۴ - فکنده ایم به امروز کار فردا را غزل ۵۸۵ - چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟ غزل ۵۸۶ - کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟ غزل ۵۸۷ - به شاهراه توکل بود سفر ما را غزل ۵۸۸ - نداد عشق گریبان به دست کس ما را غزل ۵۸۹ - مبین ز موج تهیدست خوار دریا را غزل ۵۹۰ - مبر به جای اطاعت به کار طاعت را غزل ۵۹۱ - چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟ غزل ۵۹۲ - مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را غزل ۵۹۳ - چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا غزل ۵۹۴ - ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟ غزل ۵۹۵ - به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟ غزل ۵۹۶ - اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا غزل ۵۹۷ - خمار می نکند زرد ارغوان ترا غزل ۵۹۸ - مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را غزل ۵۹۹ - چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟ غزل ۶۰۰ - ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟ غزل ۶۰۱ - شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را غزل ۶۰۲ - ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟ غزل ۶۰۳ - عرق به چهره نشسته است آن پریوش را غزل ۶۰۴ - ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را غزل ۶۰۵ - گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را غزل ۶۰۶ - مکن به غنچه گره نوبهار عالم را غزل ۶۰۷ - گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا غزل ۶۰۸ - به خنده ای بنواز این دل خراب مرا غزل ۶۰۹ - چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا غزل ۶۱۰ - ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا غزل ۶۱۱ - گرفتگی دل از چشم روشن است مرا غزل ۶۱۲ - ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا غزل ۶۱۳ - به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا غزل ۶۱۴ - اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا غزل ۶۱۵ - همان کسی که به دست کرم سرشت مرا غزل ۶۱۶ - چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید غزل ۶۱۷ - اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا غزل ۶۱۸ - زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا غزل ۶۱۹ - ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا غزل ۶۲۰ - ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا غزل ۶۲۱ - شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا غزل ۶۲۲ - ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟ غزل ۶۲۳ - نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا غزل ۶۲۴ - کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا غزل ۶۲۵ - کجا به دام کشد سایه نهال مرا غزل ۶۲۶ - چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟ غزل ۶۲۷ - ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا غزل ۶۲۸ - نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا غزل ۶۲۹ - به خاک و خون نکشد خصمی زمانه مرا غزل ۶۳۰ - شکست نقش مرادست بوریای مرا غزل ۶۳۱ - به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را غزل ۶۳۲ - احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را غزل ۶۳۳ - بهار شد که ببندند در گلستان را غزل ۶۳۴ - لبت به خون جگر شسته روی مرجان را غزل ۶۳۵ - ببین به دور لبش خط عنبرافشان را غزل ۶۳۶ - بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را غزل ۶۳۷ - ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را غزل ۶۳۸ - گرفت خط تو دلهای بی قراران را غزل ۶۳۹ - گل است باده گلرنگ باده خواران را غزل ۶۴۰ - چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟ غزل ۶۴۱ - ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست غزل ۶۴۲ - ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را غزل ۶۴۳ - چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟ غزل ۶۴۴ - بس است تیغ تغافل من بلاجو را غزل ۶۴۵ - ز داغ نیست محابا به درد ساخته را غزل ۶۴۶ - ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟ غزل ۶۴۷ - رساند ابر به جایی گهرفشانی را غزل ۶۴۸ - دوام نیست چو ایام گل جوانی را غزل ۶۴۹ - به کوی عشق مبر زاهد ریایی را غزل ۶۵۰ - اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا غزل ۶۵۱ - ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا غزل ۶۵۲ - چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما غزل ۶۵۳ - رسیده است به آفاق صیت دولت ما غزل ۶۵۴ - به هر ترنمی از جای می رود دل ما غزل ۶۵۵ - شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما غزل ۶۵۶ - چراغ راه ندارد به بزم روشن ما غزل ۶۵۷ - ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما غزل ۶۵۸ - ز عمر باج ستاند می دو ساله ما غزل ۶۵۹ - حدیث خام مجویید در رساله ما غزل ۶۶۰ - ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟ غزل ۶۶۱ - ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما غزل ۶۶۲ - رسیده است به معراج اوج پستی ما غزل ۶۶۳ - شکست رنگ می از ترک میگساری ما غزل ۶۶۴ - رسید صبر به فریاد بینوایی ما غزل ۶۶۵ - هزار حیف که گل کرد بینوایی ما غزل ۶۶۶ - مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا غزل ۶۶۷ - زهی به غمزه جانسوز برق مذهب ها غزل ۶۶۸ - چنان که از نمک افزون شود جراحتها غزل ۶۶۹ - به دور کاکل و زلف تو سنبلستان ها غزل ۶۷۰ - شکوفه شور فکنده است در گلستان ها غزل ۶۷۱ - اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها غزل ۶۷۲ - غم حساب ندارم ز می پرستی ها غزل ۶۷۳ - به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشی ها غزل ۶۷۴ - زهی نقاب جمالت برهنه رویی ها غزل ۶۷۵ - آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا غزل ۶۷۶ - آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟ غزل ۶۷۷ - بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا غزل ۶۷۸ - چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا غزل ۶۷۹ - می می کند خیال تنک ظرف آب را غزل ۶۸۰ - روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را غزل ۶۸۱ - هر کس نکرده در گرو می کتاب را غزل ۶۸۲ - می سوزد آرزو دل پراضطراب را غزل ۶۸۳ - در ششدرست مهره اسیر جهات را غزل ۶۸۴ - دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را غزل ۶۸۵ - از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را غزل ۶۸۶ - فصل بهار کرد مصور بهشت را غزل ۶۸۷ - می فارغ از جهان مکرر کند ترا غزل ۶۸۸ - سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟ غزل ۶۸۹ - بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا غزل ۶۹۰ - هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟ غزل ۶۹۱ - در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟ غزل ۶۹۲ - ترجیح می دهد به پدر اوستاد را غزل ۶۹۳ - قید عیال، پست کند رای مرد را غزل ۶۹۴ - بادام تلخ نیست سزاوار قند را غزل ۶۹۵ - خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را غزل ۶۹۶ - عشق است غمگسار دل دردمند را غزل ۶۹۷ - افسردگی است چاره دل دردمند را غزل ۶۹۸ - وادید کرده است به من تلخ، دید را غزل ۶۹۹ - یک بار بی خبر به شبستان من درآ غزل ۷۰۰ - روی تو سوخته است دل لاله زار را غزل ۷۰۱ - دیوانه کرد سبزه خطت بهار را غزل ۷۰۲ - دریاب صبح فیض نسیم بهار را غزل ۷۰۳ - در آتش است نعل، نسیم بهار را غزل ۷۰۴ - از شرم، حرص دلبری افزود ناز را غزل ۷۰۵ - مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را غزل ۷۰۶ - دانسته ام غرور خریدار خویش را غزل ۷۰۷ - از کینه پاک کن دل افگار خویش را غزل ۷۰۸ - کوتاه ساز رشته آمال خویش را غزل ۷۰۹ - پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را غزل ۷۱۰ - حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را غزل ۷۱۱ - پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را غزل ۷۱۲ - تیغ زبان لاف نباشد کمال را غزل ۷۱۳ - هست از زوال نعل در آتش کمال را غزل ۷۱۴ - نتوان به خواب کرد مسخر خیال را غزل ۷۱۵ - در کوی عشق ره نبود جبرئیل را غزل ۷۱۶ - عارف متابعت نکند قال و قیل را غزل ۷۱۷ - در گردش آورید می لعل فام را غزل ۷۱۸ - پیچیده است دست تو دست کلیم را غزل ۷۱۹ - شد استخوان ز دور فلک توتیا مرا غزل ۷۲۰ - غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا غزل ۷۲۱ - می در پیاله خون جگر می شود مرا غزل ۷۲۲ - سودا به کوه و دشت صلا می دهد مرا غزل ۷۲۳ - از آفتاب عشق نگردید رنگ من غزل ۷۲۴ - ابروی او نرفت ز مد نظر مرا غزل ۷۲۵ - پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا غزل ۷۲۶ - از گرد خط، فزود محبت به دل مرا غزل ۷۲۷ - از بس گرفت تنگی دل در میان مرا غزل ۷۲۸ - از بس گرفت تنگی دل در میان مرا غزل ۷۲۹ - افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا غزل ۷۳۰ - گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا غزل ۷۳۱ - از کار رفته دست چو دست سبو مرا غزل ۷۳۲ - سرگشته ساخت خال دلارای او مرا غزل ۷۳۳ - از باده چون کند عرق آلود ماه را غزل ۷۳۴ - رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را غزل ۷۳۵ - طاعت کند سرشک ندامت گناه را غزل ۷۳۶ - رفتم ز راه دل خس و خار گناه را غزل ۷۳۷ - مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را غزل ۷۳۸ - با زلف کار نیست رخ یار دیده را غزل ۷۳۹ - طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟ غزل ۷۴۰ - خال لب تو راهنمایی است بوسه را غزل ۷۴۱ - گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟ غزل ۷۴۲ - دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را غزل ۷۴۳ - دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را غزل ۷۴۴ - مگذار بر زمین دل شبها پیاله را غزل ۷۴۵ - دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را غزل ۷۴۶ - از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟ غزل ۷۴۷ - افتادگی برآورد از خاک دانه را غزل ۷۴۸ - پروای مرگ نیست گدای برهنه را غزل ۷۴۹ - روشن ز داغ های نهان ساز سینه را غزل ۷۵۰ - بشنو ز من ترانه غیرت فزای را غزل ۷۵۱ - چون پای خم به دست فتادت کمر گشا غزل ۷۵۲ - شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما غزل ۷۵۳ - چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما غزل ۷۵۴ - آماده است از دل پر خون شراب ما غزل ۷۵۵ - از نان و آب نیست بقا و ثبات ما غزل ۷۵۶ - در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما غزل ۷۵۷ - ای جبهه تو آینه سرنوشت ما غزل ۷۵۸ - بیگانگی شده است ز عالم مراد ما غزل ۷۵۹ - یاقوت کهربا شود از آه سرد ما غزل ۷۶۰ - چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما غزل ۷۶۱ - دود از نهاد خلق برآرد گزند ما غزل ۷۶۲ - داغ است لاله زار دل دردمند ما غزل ۷۶۳ - عالم ختن شد از قلم مشکسود ما غزل ۷۶۴ - دایم شکفته است دل داغدار ما غزل ۷۶۵ - منگر به چشم کم به دل داغدار ما غزل ۷۶۶ - آمیخته است مستی ما با خمار ما غزل ۷۶۷ - با اختیار حق چه بود اختیار ما؟ غزل ۷۶۸ - دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما غزل ۷۶۹ - برق جلال، عین جمال است پیش ما غزل ۷۷۰ - آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما غزل ۷۷۱ - در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما غزل ۷۷۲ - دست فلک کبود شد از گوشمال ما غزل ۷۷۳ - هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما غزل ۷۷۴ - دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما غزل ۷۷۵ - دل از قضا به دست رضا داده ایم ما غزل ۷۷۶ - خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما غزل ۷۷۷ - روشن شود چراغ دل ما ز یکدگر غزل ۷۷۸ - عمری است حلقه در میخانه ایم ما غزل ۷۷۹ - خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما غزل ۷۸۰ - دل را ز قید جسم رها می کنیم ما غزل ۷۸۱ - دایم ز خود سفر چو شرر می کنیم ما غزل ۷۸۲ - از گریه خاک دام چمن می کنیم ما غزل ۷۸۳ - تا چند نقشبند تمنا شویم ما غزل ۷۸۴ - رنگین تر از حناست بهار و خزان ما غزل ۷۸۵ - لرزید بس که دل به تن ناتوان ما غزل ۷۸۶ - روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟ غزل ۷۸۷ - بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما غزل ۷۸۸ - از بس سترد گرد ملال از جبین ما غزل ۷۸۹ - رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما غزل ۷۹۰ - صبح جهان بود نفس غم زدای ما غزل ۷۹۱ - رزق ملایک است نوای رسای ما غزل ۷۹۲ - آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما غزل ۷۹۳ - دستی که شد به گردش پیمانه آشنا غزل ۷۹۴ - افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها غزل ۷۹۵ - وقت است جوش باده زند لاله زارها غزل ۷۹۶ - ای روشن از فروغ تو چشم چراغ ها غزل ۷۹۷ - نتوان به بی مثال رسید از مثال ها غزل ۷۹۸ - در آتشم ز دیده شوخ ستاره ها غزل ۷۹۹ - وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها غزل ۸۰۰ - از دست و تیغ عشق فگارند لاله ها غزل ۸۰۱ - گر صافدلی هست شراب است در اینجا غزل ۸۰۲ - در زلف مده راه دگر باد صبا را غزل ۸۰۳ - از خویش برآورد تمنای تو ما را غزل ۸۰۴ - اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را غزل ۸۰۵ - از بدگهری می شکند گوهر رز را غزل ۸۰۶ - از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را غزل ۸۰۷ - تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را غزل ۸۰۸ - از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را غزل ۸۰۹ - استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟ غزل ۸۱۰ - گمراه کند غفلت من راهبران را غزل ۸۱۱ - ما نبض شناس رگ جانیم جهان را غزل ۸۱۲ - دلگیر کند غنچه من صبح وطن را غزل ۸۱۳ - تسکین ندهد خوردن می سوز درون را غزل ۸۱۴ - نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را غزل ۸۱۵ - گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟ غزل ۸۱۶ - فانوس حجاب است چراغ سحری را غزل ۸۱۷ - بر چرخ محیط است فروغ نظر ما غزل ۸۱۸ - بی برگی ما برگ نشاط است چمن را غزل ۸۱۹ - در قلزم می همچو حباب است دل ما غزل ۸۲۰ - درمانده این جسم نزارست دل ما غزل ۸۲۱ - کوشش نبرد راه به مأوای دل ما غزل ۸۲۲ - از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما غزل ۸۲۳ - خوابیده تر از راه بود راحله ما غزل ۸۲۴ - فریاد نخیزد ز دل پر گله ما غزل ۸۲۵ - ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها غزل ۸۲۶ - کم نیست جگرداری پیران ز جوانها غزل ۸۲۷ - ای خار و خس بحر ثنای تو سخن ها غزل ۸۲۸ - آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را غزل ۸۲۹ - از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟ غزل ۸۳۰ - چشم همیشه مستت خمار کرد ما را غزل ۸۳۱ - بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را غزل ۸۳۲ - بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را غزل ۸۳۳ - از آه روز گردان شبهای تار خود را غزل ۸۳۴ - وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را غزل ۸۳۵ - از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را غزل ۸۳۶ - برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست غزل ۸۳۷ - زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا غزل ۸۳۸ - ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را غزل ۸۳۹ - ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را غزل ۸۴۰ - ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها غزل ۸۴۱ - اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها غزل ۸۴۲ - دارند اگر سر رشته ای در کف به ظاهر چنگ ها غزل ۸۴۳ - ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خال ها غزل ۸۴۴ - به دوش توکل منه بار خود را غزل ۸۴۵ - منه بر دل زار بار جهان را غزل ۸۴۶ - فروغی است یکرنگی از گوهر ما غزل ۸۴۷ - بیخودی رفتن است دلها را غزل ۸۴۸ - به ادب نوش، جام دولت را غزل ۸۴۹ - دل زهر نقش گشته ساده مرا غزل ۸۵۰ - شانه زند چو کلک من طره مشکفام را غزل ۸۵۱ - ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را غزل ۸۵۲ - ای فکر تو نقشبند جانها غزل ۸۵۳ - ای حسن تو برق خانمانها غزل ۸۵۴ - غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را غزل ۸۵۵ - دید ز خون دلم لاله ستان خاک را غزل ۸۵۶ - نیست غم نان و آب، گوشه نشین را غزل ۸۵۷ - هر که با ما می کند بیگانگی غزل ۸۵۸ - پیوسته خورد دل خون از بی غمی جان ها غزل ۸۵۹ - باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب غزل ۸۶۰ - از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب غزل ۸۶۱ - از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب غزل ۸۶۲ - حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب غزل ۸۶۳ - صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب غزل ۸۶۴ - می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب غزل ۸۶۵ - بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب غزل ۸۶۶ - گر چه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب غزل ۸۶۷ - دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب غزل ۸۶۸ - سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب غزل ۸۶۹ - موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب غزل ۸۷۰ - نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب غزل ۸۷۱ - در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب غزل ۸۷۲ - گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب غزل ۸۷۳ - بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب غزل ۸۷۴ - گر چه ذراتند یکسر میهمان آفتاب غزل ۸۷۵ - در شب وصل تو می لرزد دل چون آفتاب غزل ۸۷۶ - از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب غزل ۸۷۷ - اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب غزل ۸۷۸ - از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب غزل ۸۷۹ - چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب غزل ۸۸۰ - در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب غزل ۸۸۱ - کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟ غزل ۸۸۲ - چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب غزل ۸۸۳ - گر چه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب غزل ۸۸۴ - مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب غزل ۸۸۵ - بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب غزل ۸۸۶ - پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب غزل ۸۸۷ - مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟ غزل ۸۸۸ - بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب غزل ۸۸۹ - خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب غزل ۸۹۰ - دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب غزل ۸۹۱ - نکند باده شب، سوختگان را سیراب غزل ۸۹۲ - نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب غزل ۸۹۳ - روز روشن گل و شمع شب تارست شراب غزل ۸۹۴ - تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب غزل ۸۹۵ - به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب غزل ۸۹۶ - چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب غزل ۸۹۷ - بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب غزل ۸۹۸ - دست کوته مکن از دامن احسان طلب غزل ۸۹۹ - رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب غزل ۹۰۰ - ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب غزل ۹۰۱ - زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب غزل ۹۰۲ - سبکسری که اسیر هواست همچو حباب غزل ۹۰۳ - هوا چکیده نورست در شب مهتاب غزل ۹۰۴ - بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب غزل ۹۰۵ - مریز آب رخ خود مگر برای شراب غزل ۹۰۶ - ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب غزل ۹۰۷ - بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب غزل ۹۰۸ - ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب غزل ۹۰۹ - غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب غزل ۹۱۰ - عرق فشانی آن گلعذار را دریاب غزل ۹۱۱ - درون گنبد گردون فتنه بار مخسب غزل ۹۱۲ - آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب غزل ۹۱۳ - از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب غزل ۹۱۴ - ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب غزل ۹۱۵ - تا گل ز عکس عارض او چیده است آب غزل ۹۱۶ - جای صدف بود ز گرانی زمین در آب غزل ۹۱۷ - از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب غزل ۹۱۸ - صبح گشاده روی بود در حجاب شب غزل ۹۱۹ - بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب غزل ۹۲۰ - آیینه شو وصال پری طلعتان طلب غزل ۹۲۱ - از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب غزل ۹۲۲ - طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات غزل ۹۲۳ - عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت غزل ۹۲۴ - از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت غزل ۹۲۵ - روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت غزل ۹۲۶ - هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت غزل ۹۲۷ - دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت غزل ۹۲۸ - آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت غزل ۹۲۹ - کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت غزل ۹۳۰ - باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت غزل ۹۳۱ - در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت غزل ۹۳۲ - پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت غزل ۹۳۳ - چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت غزل ۹۳۴ - روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت غزل ۹۳۵ - گر چه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست غزل ۹۳۶ - هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست غزل ۹۳۷ - دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست غزل ۹۳۸ - در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست غزل ۹۳۹ - چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست غزل ۹۴۰ - شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست غزل ۹۴۱ - تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟ غزل ۹۴۲ - از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟ غزل ۹۴۳ - خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟ غزل ۹۴۴ - روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟ غزل ۹۴۵ - از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست غزل ۹۴۶ - کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست غزل ۹۴۷ - رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست غزل ۹۴۸ - هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست غزل ۹۴۹ - گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست غزل ۹۵۰ - از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست غزل ۹۵۱ - آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست غزل ۹۵۲ - دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست غزل ۹۵۳ - جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست غزل ۹۵۴ - روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست غزل ۹۵۵ - کوثر بیداربختی دیده گریان ماست غزل ۹۵۶ - در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست غزل ۹۵۷ - خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست غزل ۹۵۸ - صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست غزل ۹۵۹ - لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست غزل ۹۶۰ - درد بی درمان پیری منتهای دردهاست غزل ۹۶۱ - خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است غزل ۹۶۲ - من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است غزل ۹۶۳ - اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است غزل ۹۶۴ - حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است غزل ۹۶۵ - هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست غزل ۹۶۶ - دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست غزل ۹۶۷ - رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست غزل ۹۶۸ - حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست غزل ۹۶۹ - نعمت الوان دنیا مایه دردسرست غزل ۹۷۰ - عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟ غزل ۹۷۱ - در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست غزل ۹۷۲ - دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست غزل ۹۷۳ - عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست غزل ۹۷۴ - روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست غزل ۹۷۵ - جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست غزل ۹۷۶ - گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست غزل ۹۷۷ - عیب نادان در زمان خامشی گویاترست غزل ۹۷۸ - از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست غزل ۹۷۹ - عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست غزل ۹۸۰ - از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست غزل ۹۸۱ - پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست غزل ۹۸۲ - حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترست غزل ۹۸۳ - گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است غزل ۹۸۴ - در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست غزل ۹۸۵ - هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست غزل ۹۸۶ - صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست غزل ۹۸۷ - در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست غزل ۹۸۸ - حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست غزل ۹۸۹ - مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست غزل ۹۹۰ - عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست غزل ۹۹۱ - هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست غزل ۹۹۲ - حسن بالادست را هر روزشان دیگرست غزل ۹۹۳ - هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست غزل ۹۹۴ - عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست غزل ۹۹۵ - ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است غزل ۹۹۶ - نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است غزل ۹۹۷ - خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است غزل ۹۹۸ - تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است غزل ۹۹۹ - چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است غزل ۱۰۰۰ - شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است غزل ۱۰۰۱ - گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است غزل ۱۰۰۲ - باده مرد افکن من معنی روشن بس است غزل ۱۰۰۳ - مهر لب غماز را دامان پاک من بس است غزل ۱۰۰۴ - گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است غزل ۱۰۰۵ - مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است غزل ۱۰۰۶ - گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است غزل ۱۰۰۷ - گر چه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است غزل ۱۰۰۸ - جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است غزل ۱۰۰۹ - پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است غزل ۱۰۱۰ - هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است غزل ۱۰۱۱ - شهپر پروانه ما را جلا در آتش است غزل ۱۰۱۲ - با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است غزل ۱۰۱۳ - گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است غزل ۱۰۱۴ - از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است غزل ۱۰۱۵ - عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است غزل ۱۰۱۶ - هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است غزل ۱۰۱۷ - از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است غزل ۱۰۱۸ - شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است غزل ۱۰۱۹ - در دل هر کس بود درد طلب در منزل است غزل ۱۰۲۰ - این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود غزل ۱۰۲۱ - صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است غزل ۱۰۲۲ - نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است غزل ۱۰۲۳ - چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است غزل ۱۰۲۴ - سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است غزل ۱۰۲۵ - با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است غزل ۱۰۲۶ - از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است غزل ۱۰۲۷ - از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است غزل ۱۰۲۸ - پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است غزل ۱۰۲۹ - جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است غزل ۱۰۳۰ - خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است غزل ۱۰۳۱ - وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است غزل ۱۰۳۲ - داستان شوق را تحریر کردن مشکل است غزل ۱۰۳۳ - هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است غزل ۱۰۳۴ - عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است غزل ۱۰۳۵ - با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است غزل ۱۰۳۶ - دیدن روی تو ظلم است و ندیدن کردن مشکل است غزل ۱۰۳۷ - خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است غزل ۱۰۳۸ - عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است غزل ۱۰۳۹ - خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است غزل ۱۰۴۰ - باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است غزل ۱۰۴۱ - از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است غزل ۱۰۴۲ - توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است غزل ۱۰۴۳ - هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است غزل ۱۰۴۴ - سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است غزل ۱۰۴۵ - حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است غزل ۱۰۴۶ - زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است غزل ۱۰۴۷ - ریشه ما در زمین خاکساری محکم است غزل ۱۰۴۸ - نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است غزل ۱۰۴۹ - در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است غزل ۱۰۵۰ - در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است غزل ۱۰۵۱ - جان غافل را سفر در چار دیوار تن است غزل ۱۰۵۲ - هستی دنیای فانی انتظار مردن است غزل ۱۰۵۳ - حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است غزل ۱۰۵۴ - در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است غزل ۱۰۵۵ - اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است غزل ۱۰۵۶ - مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است غزل ۱۰۵۷ - از عزیزان دیده پوشیده من روشن است غزل ۱۰۵۸ - تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است غزل ۱۰۵۹ - مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است غزل ۱۰۶۰ - در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است غزل ۱۰۶۱ - وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است غزل ۱۰۶۲ - حق پرستی، قطره را در کار دریا کردن است غزل ۱۰۶۳ - بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است غزل ۱۰۶۴ - جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است غزل ۱۰۶۵ - عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است غزل ۱۰۶۶ - خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است غزل ۱۰۶۷ - نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است غزل ۱۰۶۸ - تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است غزل ۱۰۶۹ - سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است غزل ۱۰۷۰ - خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است غزل ۱۰۷۱ - بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است غزل ۱۰۷۲ - خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است غزل ۱۰۷۳ - دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است غزل ۱۰۷۴ - چشم من از گریه مستانه من روشن است غزل ۱۰۷۵ - دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است غزل ۱۰۷۶ - شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است غزل ۱۰۷۷ - لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است غزل ۱۰۷۸ - هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است غزل ۱۰۷۹ - نوبهار آیینه طبع سخنساز من است غزل ۱۰۸۰ - کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است غزل ۱۰۸۱ - آبروی حسن از مژگان نمناک من است غزل ۱۰۸۲ - کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است غزل ۱۰۸۳ - خاکساری تا دلیل جان آگاه من است غزل ۱۰۸۴ - عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است غزل ۱۰۸۵ - با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است غزل ۱۰۸۶ - مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است غزل ۱۰۸۷ - هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست غزل ۱۰۸۸ - نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست غزل ۱۰۸۹ - آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست غزل ۱۰۹۰ - آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست غزل ۱۰۹۱ - دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست غزل ۱۰۹۲ - افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست غزل ۱۰۹۳ - نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست غزل ۱۰۹۴ - خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست غزل ۱۰۹۵ - آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست غزل ۱۰۹۶ - چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست غزل ۱۰۹۷ - زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست غزل ۱۰۹۸ - آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست غزل ۱۰۹۹ - گریه مستانه من از خمار چشم توست غزل ۱۱۰۰ - کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست غزل ۱۱۰۱ - تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است غزل ۱۱۰۲ - ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است غزل ۱۱۰۳ - باز از معموره دلها فغان برخاسته است غزل ۱۱۰۴ - زلف گرد عارض او رشته گلدسته است غزل ۱۱۰۵ - جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است غزل ۱۱۰۶ - تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است غزل ۱۱۰۷ - هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است غزل ۱۱۰۸ - یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است غزل ۱۱۰۹ - از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است غزل ۱۱۱۰ - هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است غزل ۱۱۱۱ - سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟ غزل ۱۱۱۲ - دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟ غزل ۱۱۱۳ - چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟ غزل ۱۱۱۴ - هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است غزل ۱۱۱۵ - چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است غزل ۱۱۱۶ - عالمی را از عمارت پای در گل رفته است غزل ۱۱۱۷ - نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است غزل ۱۱۱۸ - بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است غزل ۱۱۱۹ - لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است غزل ۱۱۲۰ - در بهاران بزم عیش میکشان آماده است غزل ۱۱۲۱ - خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است غزل ۱۱۲۲ - تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است غزل ۱۱۲۳ - سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است غزل ۱۱۲۴ - سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است غزل ۱۱۲۵ - تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است غزل ۱۱۲۶ - ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است غزل ۱۱۲۷ - دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است غزل ۱۱۲۸ - داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است غزل ۱۱۲۹ - تاب در ناف غزالان ختن افتاده است غزل ۱۱۳۰ - دست ما در بند چین آستین افتاده است غزل ۱۱۳۱ - روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است غزل ۱۱۳۲ - هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست غزل ۱۱۳۳ - از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است غزل ۱۱۳۴ - نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است غزل ۱۱۳۵ - آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است غزل ۱۱۳۶ - داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است غزل ۱۱۳۷ - سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است غزل ۱۱۳۸ - خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است غزل ۱۱۳۹ - تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟ غزل ۱۱۴۰ - نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است غزل ۱۱۴۱ - جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است غزل ۱۱۴۲ - خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است غزل ۱۱۴۳ - کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است غزل ۱۱۴۴ - کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون غزل ۱۱۴۵ - بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است غزل ۱۱۴۶ - از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است غزل ۱۱۴۷ - از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است غزل ۱۱۴۸ - بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است غزل ۱۱۴۹ - شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است غزل ۱۱۵۰ - از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است غزل ۱۱۵۱ - ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است غزل ۱۱۵۲ - بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است غزل ۱۱۵۳ - از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است غزل ۱۱۵۴ - مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است غزل ۱۱۵۵ - سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است غزل ۱۱۵۶ - خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است غزل ۱۱۵۷ - آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است غزل ۱۱۵۸ - تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است غزل ۱۱۵۹ - هر غباری گرده چابک سواری بوده است غزل ۱۱۶۰ - اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است غزل ۱۱۶۱ - آسمان از شور دلهای کباب آسوده است غزل ۱۱۶۲ - از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است غزل ۱۱۶۳ - دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است غزل ۱۱۶۴ - من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است غزل ۱۱۶۵ - مهربانی از میان خلق دامن چیده است غزل ۱۱۶۶ - در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است غزل ۱۱۶۷ - آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است غزل ۱۱۶۸ - عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است غزل ۱۱۶۹ - هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است غزل ۱۱۷۰ - شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است غزل ۱۱۷۱ - چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است غزل ۱۱۷۲ - دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است غزل ۱۱۷۳ - هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است غزل ۱۱۷۴ - بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است غزل ۱۱۷۵ - رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است غزل ۱۱۷۶ - رفتن گلزار کار مردم بیکاره است غزل ۱۱۷۷ - بحث با جاهل نه کارم مردم فرزانه است غزل ۱۱۷۸ - این که روزی بی تردد می رسد افسانه است غزل ۱۱۷۹ - بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است غزل ۱۱۸۰ - گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است غزل ۱۱۸۱ - هر که غافل را نصیحت می‌کند دیوانه است غزل ۱۱۸۲ - شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است غزل ۱۱۸۳ - شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است غزل ۱۱۸۴ - دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است غزل ۱۱۸۵ - بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است غزل ۱۱۸۶ - بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است غزل ۱۱۸۷ - صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است غزل ۱۱۸۸ - بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است غزل ۱۱۸۹ - با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است غزل ۱۱۹۰ - قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است غزل ۱۱۹۱ - لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است غزل ۱۱۹۲ - زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است غزل ۱۱۹۳ - شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است غزل ۱۱۹۴ - روی کار دیگران و پشت کار من یکی است غزل ۱۱۹۵ - در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است غزل ۱۱۹۶ - عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است غزل ۱۱۹۷ - دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است غزل ۱۱۹۸ - راحت کونین در زیر سر بیگانگی است غزل ۱۱۹۹ - چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است غزل ۱۲۰۰ - هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است غزل ۱۲۰۱ - خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است غزل ۱۲۰۲ - هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است غزل ۱۲۰۳ - تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است غزل ۱۲۰۴ - زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است غزل ۱۲۰۵ - مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است غزل ۱۲۰۶ - بی محابا در میان نازکش انداخت دست غزل ۱۲۰۷ - دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست غزل ۱۲۰۸ - هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست غزل ۱۲۰۹ - دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست غزل ۱۲۱۰ - خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست غزل ۱۲۱۱ - بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست غزل ۱۲۱۲ - هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟ غزل ۱۲۱۳ - محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست غزل ۱۲۱۴ - بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست غزل ۱۲۱۵ - وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست غزل ۱۲۱۶ - تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست غزل ۱۲۱۷ - نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست غزل ۱۲۱۸ - جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست غزل ۱۲۱۹ - سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست غزل ۱۲۲۰ - عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست غزل ۱۲۲۱ - تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست غزل ۱۲۲۲ - وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست غزل ۱۲۲۳ - دل به خون در انتظار وعده جانان نشست غزل ۱۲۲۴ - ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست غزل ۱۲۲۵ - تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست غزل ۱۲۲۶ - خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست غزل ۱۲۲۷ - پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست غزل ۱۲۲۸ - زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست غزل ۱۲۲۹ - باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست غزل ۱۲۳۰ - چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست غزل ۱۲۳۱ - ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست غزل ۱۲۳۲ - شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست غزل ۱۲۳۳ - تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست غزل ۱۲۳۴ - توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست غزل ۱۲۳۵ - حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست غزل ۱۲۳۶ - جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟ غزل ۱۲۳۷ - بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟ غزل ۱۲۳۸ - جان عاشق قدر داغ و درد می داند که چیست غزل ۱۲۳۹ - شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست غزل ۱۲۴۰ - حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است غزل ۱۲۴۱ - دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست غزل ۱۲۴۲ - حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست غزل ۱۲۴۳ - معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟ غزل ۱۲۴۴ - شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست غزل ۱۲۴۵ - عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟ غزل ۱۲۴۶ - چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟ غزل ۱۲۴۷ - زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟ غزل ۱۲۴۸ - نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست غزل ۱۲۴۹ - در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست غزل ۱۲۵۰ - سنگ راهی شوق را چون جسم سنگین خواب نیست غزل ۱۲۵۱ - عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست غزل ۱۲۵۲ - عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست غزل ۱۲۵۳ - خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست غزل ۱۲۵۴ - لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست غزل ۱۲۵۵ - روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست غزل ۱۲۵۶ - صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست غزل ۱۲۵۷ - نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست غزل ۱۲۵۸ - (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست غزل ۱۲۵۹ - توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست غزل ۱۲۶۰ - پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست غزل ۱۲۶۱ - عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست غزل ۱۲۶۲ - افسر زرین سر آزاده را در کار نیست غزل ۱۲۶۳ - گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست غزل ۱۲۶۴ - رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست غزل ۱۲۶۵ - کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست غزل ۱۲۶۶ - کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست غزل ۱۲۶۷ - کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست غزل ۱۲۶۸ - حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست غزل ۱۲۶۹ - چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست غزل ۱۲۷۰ - شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست غزل ۱۲۷۱ - شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست غزل ۱۲۷۲ - کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست غزل ۱۲۷۳ - هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست غزل ۱۲۷۴ - وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست غزل ۱۲۷۵ - روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست غزل ۱۲۷۶ - حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست غزل ۱۲۷۷ - فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست غزل ۱۲۷۸ - گر چه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست غزل ۱۲۷۹ - چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست غزل ۱۲۸۰ - هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست غزل ۱۲۸۱ - آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست غزل ۱۲۸۲ - حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست غزل ۱۲۸۳ - آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار غزل ۱۲۸۴ - صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست غزل ۱۲۸۵ - روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست غزل ۱۲۸۶ - آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست غزل ۱۲۸۷ - درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست غزل ۱۲۸۸ - آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست غزل ۱۲۸۹ - آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست غزل ۱۲۹۰ - در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست غزل ۱۲۹۱ - موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست غزل ۱۲۹۲ - در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیست غزل ۱۲۹۳ - پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست غزل ۱۲۹۴ - هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیست غزل ۱۲۹۵ - باده بی درد در میخانه افلاک نیست غزل ۱۲۹۶ - غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست غزل ۱۲۹۷ - روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست غزل ۱۲۹۸ - عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست غزل ۱۲۹۹ - بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست غزل ۱۳۰۰ - صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست غزل ۱۳۰۱ - یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست غزل ۱۳۰۲ - خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست غزل ۱۳۰۳ - آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست غزل ۱۳۰۴ - چشم شبم محرم رخسار گلفام تو نیست غزل ۱۳۰۵ - داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست غزل ۱۳۰۶ - یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست غزل ۱۳۰۷ - هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست غزل ۱۳۰۸ - دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست غزل ۱۳۰۹ - روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست غزل ۱۳۱۰ - نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته است غزل ۱۳۱۱ - طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست غزل ۱۳۱۲ - از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست غزل ۱۳۱۳ - در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست غزل ۱۳۱۴ - پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست غزل ۱۳۱۵ - ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست غزل ۱۳۱۶ - حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست غزل ۱۳۱۷ - غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست غزل ۱۳۱۸ - سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست غزل ۱۳۱۹ - رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست غزل ۱۳۲۰ - در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست غزل ۱۳۲۱ - سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست غزل ۱۳۲۲ - غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست غزل ۱۳۲۳ - عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست غزل ۱۳۲۴ - زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت غزل ۱۳۲۵ - بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت غزل ۱۳۲۶ - شورش سودای ما افلاک را معمور داشت غزل ۱۳۲۷ - تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت غزل ۱۳۲۸ - لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت غزل ۱۳۲۹ - کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟ غزل ۱۳۳۰ - یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت غزل ۱۳۳۱ - از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت غزل ۱۳۳۲ - تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت غزل ۱۳۳۳ - شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت غزل ۱۳۳۴ - آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت غزل ۱۳۳۵ - پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت غزل ۱۳۳۶ - قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت غزل ۱۳۳۷ - طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت غزل ۱۳۳۸ - جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت غزل ۱۳۳۹ - یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت غزل ۱۳۴۰ - هر که از عالم مجرد شد غم عالم نداشت غزل ۱۳۴۱ - حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت غزل ۱۳۴۲ - تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت غزل ۱۳۴۳ - زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت غزل ۱۳۴۴ - ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت غزل ۱۳۴۵ - دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت غزل ۱۳۴۶ - هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت غزل ۱۳۴۷ - در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت غزل ۱۳۴۸ - همت مردانه ما از می حمرا گذشت غزل ۱۳۴۹ - می توان با همت سرشار از دنیا گذشت غزل ۱۳۵۰ - همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت غزل ۱۳۵۱ - از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت غزل ۱۳۵۲ - نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت غزل ۱۳۵۳ - در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت غزل ۱۳۵۴ - همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت غزل ۱۳۵۵ - می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت غزل ۱۳۵۶ - برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت غزل ۱۳۵۷ - کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت غزل ۱۳۵۸ - از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت غزل ۱۳۵۹ - عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت غزل ۱۳۶۰ - مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت غزل ۱۳۶۱ - روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت غزل ۱۳۶۲ - از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت غزل ۱۳۶۳ - پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت غزل ۱۳۶۴ - آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت غزل ۱۳۶۵ - هر که راه گفتگو در پرده اسرار یافت غزل ۱۳۶۶ - هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافت غزل ۱۳۶۷ - از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت غزل ۱۳۶۸ - لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت غزل ۱۳۶۹ - تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت غزل ۱۳۷۰ - گر چه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت غزل ۱۳۷۱ - آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت غزل ۱۳۷۲ - چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت غزل ۱۳۷۳ - هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت غزل ۱۳۷۴ - بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت غزل ۱۳۷۵ - دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت غزل ۱۳۷۶ - زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت غزل ۱۳۷۷ - وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت غزل ۱۳۷۸ - قطره خونی شد از دست نگارینش چکید غزل ۱۳۷۹ - سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت غزل ۱۳۸۰ - زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت غزل ۱۳۸۱ - دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت غزل ۱۳۸۲ - صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت غزل ۱۳۸۳ - جای جام باده را تریاک نتواند گرفت غزل ۱۳۸۴ - آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت غزل ۱۳۸۵ - مردم هموار را از خاک برباید گرفت غزل ۱۳۸۶ - حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت غزل ۱۳۸۷ - زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت غزل ۱۳۸۸ - وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت غزل ۱۳۸۹ - در خرابات مغان منزل نمی باید گرفت غزل ۱۳۹۰ - خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت غزل ۱۳۹۱ - وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت غزل ۱۳۹۲ - گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت غزل ۱۳۹۳ - کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت غزل ۱۳۹۴ - تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت غزل ۱۳۹۵ - خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت غزل ۱۳۹۶ - عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت غزل ۱۳۹۷ - از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت غزل ۱۳۹۸ - خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت غزل ۱۳۹۹ - تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت غزل ۱۴۰۰ - جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت غزل ۱۴۰۱ - در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال غزل ۱۴۰۲ - دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت غزل ۱۴۰۳ - پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت غزل ۱۴۰۴ - سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت غزل ۱۴۰۵ - چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟ غزل ۱۴۰۶ - مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت غزل ۱۴۰۷ - غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت غزل ۱۴۰۸ - غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت غزل ۱۴۰۹ - بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت غزل ۱۴۱۰ - دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت غزل ۱۴۱۱ - چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست غزل ۱۴۱۲ - ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست غزل ۱۴۱۳ - تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟ غزل ۱۴۱۴ - هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست غزل ۱۴۱۵ - فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست غزل ۱۴۱۶ - نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست غزل ۱۴۱۷ - قد موزون تو روزی که به جولان برخاست غزل ۱۴۱۸ - خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست غزل ۱۴۱۹ - از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم غزل ۱۴۲۰ - خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست غزل ۱۴۲۱ - از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست غزل ۱۴۲۲ - خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست غزل ۱۴۲۳ - شور در دل فکند لعل خموشی که تراست غزل ۱۴۲۴ - در کمین این فلک سخت کمانی که تراست غزل ۱۴۲۵ - بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست غزل ۱۴۲۶ - اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست غزل ۱۴۲۷ - پرده شب بود ایام شبابی که مراست غزل ۱۴۲۸ - از زمین اوج گرفته است غباری که مراست غزل ۱۴۲۹ - کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست غزل ۱۴۳۰ - در لحد گل نکند شعله داغی که مراست غزل ۱۴۳۱ - قانع از صاف به دردست دماغی که مراست غزل ۱۴۳۲ - دانه اشک بود توشه راهی که مراست غزل ۱۴۳۳ - دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست غزل ۱۴۳۴ - عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست غزل ۱۴۳۵ - لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست غزل ۱۴۳۶ - آن که از بال هما افسر دولت می خواست غزل ۱۴۳۷ - غمگسار دل سودازده من شبهاست غزل ۱۴۳۸ - زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است غزل ۱۴۳۹ - صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است غزل ۱۴۴۰ - عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است غزل ۱۴۴۱ - پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است غزل ۱۴۴۲ - میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است غزل ۱۴۴۳ - شب هجران دلم از ناله حسرت شادست غزل ۱۴۴۴ - شبنم غنچه بیدار دلان چشم بدست غزل ۱۴۴۵ - هر که از درد طلب شکوه کند نامردست غزل ۱۴۴۶ - دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست غزل ۱۴۴۷ - مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست غزل ۱۴۴۸ - خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست غزل ۱۴۴۹ - تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست غزل ۱۴۵۰ - ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست غزل ۱۴۵۱ - دوری راه طلب بر دل کاهل بارست غزل ۱۴۵۲ - نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست غزل ۱۴۵۳ - نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست غزل ۱۴۵۴ - از شکر چاشنی ناله نی بیشترست غزل ۱۴۵۵ - خط شبرنگ کز او حسن بتان از خطرست غزل ۱۴۵۶ - در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست غزل ۱۴۵۷ - لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست غزل ۱۴۵۸ - سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست غزل ۱۴۵۹ - راز من نقل مجالس ز صفای گهرست غزل ۱۴۶۰ - در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست غزل ۱۴۶۱ - هر که مست است درین میکده هشیارترست غزل ۱۴۶۲ - لب لعلت ز می ناب رباینده ترست غزل ۱۴۶۳ - به تماشای تو از هر مژه راه دگرست غزل ۱۴۶۴ - شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست غزل ۱۴۶۵ - عشق هر چند که در پرده بود مشهورست غزل ۱۴۶۶ - سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست غزل ۱۴۶۷ - ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست غزل ۱۴۶۸ - معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست غزل ۱۴۶۹ - زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست غزل ۱۴۷۰ - چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن غزل ۱۴۷۱ - عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است غزل ۱۴۷۲ - خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است غزل ۱۴۷۳ - ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است غزل ۱۴۷۴ - نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است غزل ۱۴۷۵ - از دل خونشده ام چهره جانان داغ است غزل ۱۴۷۶ - هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است غزل ۱۴۷۷ - ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است غزل ۱۴۷۸ - عشق را از دل سودازده ما ننگ است غزل ۱۴۷۹ - در بهاران سر مرغی که به زیر بال است غزل ۱۴۸۰ - سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است غزل ۱۴۸۱ - آنچنان بلبل من واله و حیران گل است غزل ۱۴۸۲ - پشت دست تو به از آینه روی گل است غزل ۱۴۸۳ - دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است غزل ۱۴۸۴ - بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است غزل ۱۴۸۵ - برق خاشاک گنه، روزه تابستان است غزل ۱۴۸۶ - زنگ آیینه من صحبت بیدردان است غزل ۱۴۸۷ - (جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است غزل ۱۴۸۸ - از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است غزل ۱۴۸۹ - خط نارسته که در لعل لب جانان است غزل ۱۴۹۰ - گر چه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است غزل ۱۴۹۱ - کوثر زنده دلی چشم تر مردان است غزل ۱۴۹۲ - دل پر داغ گلستان سحرخیزان است غزل ۱۴۹۳ - خلوت فکر، پریخانه خاموشان است غزل ۱۴۹۴ - نمک عشق در آب و گل درویشان است غزل ۱۴۹۵ - صدف بحر بقا سینه درویشان است غزل ۱۴۹۶ - لب خاموش نمودار دل پر سخن است غزل ۱۴۹۷ - کلک من شعله برجسته این نه لگن است غزل ۱۴۹۸ - شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است غزل ۱۴۹۹ - گریه ابر بهار از دل پر درد من است غزل ۱۵۰۰ - این چه لطف است که با یار وفادار من است غزل ۱۵۰۱ - عشق سرمایه تسکین دل زار من است غزل ۱۵۰۲ - سیل درمانده کوتاهی دیوار من است غزل ۱۵۰۳ - مانع مستی غفلت دل هشیار من است غزل ۱۵۰۴ - موج سنبل ز پریشانی پرواز من است غزل ۱۵۰۵ - شور دریای سخن از دل پر جوش من است غزل ۱۵۰۶ - نفس سوخته شمع سر بالین من است غزل ۱۵۰۷ - دخل و تحسین بجا باعث احیای من است غزل ۱۵۰۸ - تا جنون انجمن افروز دل خونین است غزل ۱۵۰۹ - عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست غزل ۱۵۱۰ - چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست غزل ۱۵۱۱ - چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست غزل ۱۵۱۲ - شوق را شهپر توفیق سبکباری توست غزل ۱۵۱۳ - هر که دارد نظری واله زیبایی توست غزل ۱۵۱۴ - در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست غزل ۱۵۱۵ - هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست غزل ۱۵۱۶ - بند و زندان گرامی گهران از جاه است غزل ۱۵۱۷ - هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟ غزل ۱۵۱۸ - عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است غزل ۱۵۱۹ - نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است غزل ۱۵۲۰ - که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟ غزل ۱۵۲۱ - خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟ غزل ۱۵۲۲ - آن که در جام خضر آب بقا ریخته است غزل ۱۵۲۳ - هر طرف روی نهی باده جان ریخته است غزل ۱۵۲۴ - همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است غزل ۱۵۲۵ - رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است غزل ۱۵۲۶ - خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است غزل ۱۵۲۷ - غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است غزل ۱۵۲۸ - هر که از قافله کعبه جدا افتاده است غزل ۱۵۲۹ - خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است غزل ۱۵۳۰ - آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است غزل ۱۵۳۱ - هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است غزل ۱۵۳۲ - از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است غزل ۱۵۳۳ - این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است غزل ۱۵۳۴ - تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است غزل ۱۵۳۵ - آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است غزل ۱۵۳۶ - بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است غزل ۱۵۳۷ - موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است غزل ۱۵۳۸ - دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است غزل ۱۵۳۹ - دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است غزل ۱۵۴۰ - خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است غزل ۱۵۴۱ - نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است غزل ۱۵۴۲ - روح را جسم گران مانع شبگیر شده است غزل ۱۵۴۳ - از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است غزل ۱۵۴۴ - آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است غزل ۱۵۴۵ - دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است غزل ۱۵۴۶ - دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است غزل ۱۵۴۷ - صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است غزل ۱۵۴۸ - نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است غزل ۱۵۴۹ - از تب رشک تو خورشید هلالی شده است غزل ۱۵۵۰ - از دل خم می گلرنگ به جام آمده است غزل ۱۵۵۱ - خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است غزل ۱۵۵۲ - خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است غزل ۱۵۵۳ - حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است غزل ۱۵۵۴ - خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است غزل ۱۵۵۵ - فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است غزل ۱۵۵۶ - سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است غزل ۱۵۵۷ - گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟ غزل ۱۵۵۸ - دوزخ اهل نظر، پاس نگه داشتن است غزل ۱۵۵۹ - دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است غزل ۱۵۶۰ - نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است غزل ۱۵۶۱ - هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی است غزل ۱۵۶۲ - عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است غزل ۱۵۶۳ - ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است غزل ۱۵۶۴ - مایه پرورش عالم اسباب یکی است غزل ۱۵۶۵ - شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است غزل ۱۵۶۶ - نغمه ها گر چه مخالف بود، آواز یکی است غزل ۱۵۶۷ - لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است غزل ۱۵۶۸ - در غم و شادی ایام مرا حال یکی است غزل ۱۵۶۹ - پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است غزل ۱۵۷۰ - رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است غزل ۱۵۷۱ - از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است غزل ۱۵۷۲ - دست در دامن اندیشه زدن نادانی است غزل ۱۵۷۳ - عقل سدی است درین راه که برداشتنی است غزل ۱۵۷۴ - صبح میخانه نشینان کف دریای می است غزل ۱۵۷۵ - سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است غزل ۱۵۷۶ - ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است غزل ۱۵۷۷ - نقش روی تو در آیینه جان صورت بست غزل ۱۵۷۸ - ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست غزل ۱۵۷۹ - غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست غزل ۱۵۸۰ - پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست غزل ۱۵۸۱ - عشق را با دل صد پاره من کاری هست غزل ۱۵۸۲ - می حرام است در آن بزم که هشیاری هست غزل ۱۵۸۳ - خلوت آینه را طوطی غمازی هست غزل ۱۵۸۴ - به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست غزل ۱۵۸۵ - چمن سبز فلک را چمن آرایی هست غزل ۱۵۸۶ - تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست غزل ۱۵۸۷ - محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست غزل ۱۵۸۸ - بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟ غزل ۱۵۸۹ - جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست غزل ۱۵۹۰ - نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟ غزل ۱۵۹۱ - خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست غزل ۱۵۹۲ - حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست غزل ۱۵۹۳ - آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست غزل ۱۵۹۴ - خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست غزل ۱۵۹۵ - آه من مد رسایی است که پایانش نیست غزل ۱۵۹۶ - کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست غزل ۱۵۹۷ - شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست غزل ۱۵۹۸ - در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست غزل ۱۵۹۹ - من که در سر هوس طره دستارم نیست غزل ۱۶۰۰ - خون من نیست به تشریف شهادت قابل غزل ۱۶۰۱ - آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست غزل ۱۶۰۲ - در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست غزل ۱۶۰۳ - گر چه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست غزل ۱۶۰۴ - یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست غزل ۱۶۰۵ - تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست غزل ۱۶۰۶ - خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست غزل ۱۶۰۷ - حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست غزل ۱۶۰۸ - مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست غزل ۱۶۰۹ - برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست غزل ۱۶۱۰ - با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست غزل ۱۶۱۱ - در بیابان جنون سلسله پردازی نیست غزل ۱۶۱۲ - چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست غزل ۱۶۱۳ - در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست غزل ۱۶۱۴ - در پریشان نظری غیر پریشانی نیست غزل ۱۶۱۵ - هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست غزل ۱۶۱۶ - بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت غزل ۱۶۱۷ - از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت غزل ۱۶۱۸ - جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت غزل ۱۶۱۹ - از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت غزل ۱۶۲۰ - تا من دلشده را دست ز گردن برداشت غزل ۱۶۲۱ - سرو بالای تو از آب روانی برداشت غزل ۱۶۲۲ - دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت غزل ۱۶۲۳ - اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت غزل ۱۶۲۴ - دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت غزل ۱۶۲۵ - رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت غزل ۱۶۲۶ - پشت آیینه بود پرده مستوری زشت غزل ۱۶۲۷ - شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت غزل ۱۶۲۸ - دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت غزل ۱۶۲۹ - باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت غزل ۱۶۳۰ - از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت غزل ۱۶۳۱ - خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت غزل ۱۶۳۲ - این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟ غزل ۱۶۳۳ - چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟ غزل ۱۶۳۴ - هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت غزل ۱۶۳۵ - خم چو گردد قد افراخته می باید رفت غزل ۱۶۳۶ - اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت غزل ۱۶۳۷ - هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت غزل ۱۶۳۸ - از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت غزل ۱۶۳۹ - ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت غزل ۱۶۴۰ - پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت غزل ۱۶۴۱ - بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت غزل ۱۶۴۲ - لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت غزل ۱۶۴۳ - هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت غزل ۱۶۴۴ - خیال آب مرا در سرابها انداخت غزل ۱۶۴۵ - که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟ غزل ۱۶۴۶ - بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت غزل ۱۶۴۷ - ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت غزل ۱۶۴۸ - عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت غزل ۱۶۴۹ - فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت غزل ۱۶۵۰ - بتان که صید به نیرنگ می نمایندت غزل ۱۶۵۱ - کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟ غزل ۱۶۵۲ - ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟ غزل ۱۶۵۳ - اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری غزل ۱۶۵۴ - چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست غزل ۱۶۵۵ - شکستگی دل از دیده ترم پیداست غزل ۱۶۵۶ - عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست غزل ۱۶۵۷ - خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست غزل ۱۶۵۸ - حضور دل نبود با عبادتی که مراست غزل ۱۶۵۹ - پرستشی که مدام است می پرستی ماست غزل ۱۶۶۰ - ترا که عالم آیینه عالم آب است غزل ۱۶۶۱ - به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است غزل ۱۶۶۲ - غبار هستی ما پرده دار سیلاب است غزل ۱۶۶۳ - ریاض هستی ما سبز از می ناب است غزل ۱۶۶۴ - خراب حالی ما از درازی دست است غزل ۱۶۶۵ - هزار رنگ گل فیض در گل صبح است غزل ۱۶۶۶ - مرا ز پیر خرابات این سخن یادست غزل ۱۶۶۷ - مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست غزل ۱۶۶۸ - نشاط عالم بی اعتبار درگردست غزل ۱۶۶۹ - ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست غزل ۱۶۷۰ - نهال شمع ز سبزی ازان برومندست غزل ۱۶۷۱ - بنای صبر که همسنگ کوه الوندست غزل ۱۶۷۲ - به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست غزل ۱۶۷۳ - ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست غزل ۱۶۷۴ - خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست غزل ۱۶۷۵ - درین دو هفته که زاینده رود سرشارست غزل ۱۶۷۶ - ازان به خاطر من ترک کار دشوارست غزل ۱۶۷۷ - حضور خاطر اگر در نماز معتبرست غزل ۱۶۷۸ - دل شکسته به قرب خدای راهبرست غزل ۱۶۷۹ - ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست غزل ۱۶۸۰ - به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست غزل ۱۶۸۱ - بهار عنبر شبها سفیده سحرست غزل ۱۶۸۲ - مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست غزل ۱۶۸۳ - سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست غزل ۱۶۸۴ - به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست غزل ۱۶۸۵ - ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست غزل ۱۶۸۶ - به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست غزل ۱۶۸۷ - صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست غزل ۱۶۸۸ - چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست غزل ۱۶۸۹ - به دام خلق مقید شدن گل هوس است غزل ۱۶۹۰ - مرا ز دور تماشای خط یار بس است غزل ۱۶۹۱ - منم که دام بلایم رهایی قفس است غزل ۱۶۹۲ - زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است غزل ۱۶۹۳ - به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است غزل ۱۶۹۴ - تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است غزل ۱۶۹۵ - دل رمیده ما از نظاره در پیش است غزل ۱۶۹۶ - ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است غزل ۱۶۹۷ - نه انجم است که زینت فروز نه فلک است غزل ۱۶۹۸ - ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است غزل ۱۶۹۹ - اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است غزل ۱۷۰۰ - ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است غزل ۱۷۰۱ - به غم نشاط من خاکسار نزدیک است غزل ۱۷۰۲ - ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است غزل ۱۷۰۳ - حضور سوخته عشق در دل تنگ است غزل ۱۷۰۴ - گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است غزل ۱۷۰۵ - جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است غزل ۱۷۰۶ - به آه برق عنان من آسمان تنگ است غزل ۱۷۰۷ - دل رمیده ما را صدای پا سنگ است غزل ۱۷۰۸ - نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است غزل ۱۷۰۹ - همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است غزل ۱۷۱۰ - سرود مجلس ما جوش مستی ازل است غزل ۱۷۱۱ - حضور عالم ایجاد در قرار دل است غزل ۱۷۱۲ - جهان و هر چه در او هست رونمای دل است غزل ۱۷۱۳ - فراغ بال طمع کردن از فلک خام است غزل ۱۷۱۴ - همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است غزل ۱۷۱۵ - سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است غزل ۱۷۱۶ - قماش چهره یار از بهار معلوم است غزل ۱۷۱۷ - ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است غزل ۱۷۱۸ - زمین ز جلوه قربانیان گلستان است غزل ۱۷۱۹ - ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است غزل ۱۷۲۰ - عنان نفس کشیدن جهاد مردان است غزل ۱۷۲۱ - به غیر دل همه عالم سراب حرمان است غزل ۱۷۲۲ - خزان بیجگران نوبهار مردان است غزل ۱۷۲۳ - بلند نام نگردد کسی که در وطن است غزل ۱۷۲۴ - سیاه روی عقیق از جدایی یمن است غزل ۱۷۲۵ - به فکر چاره فتادن جگر گداختن است غزل ۱۷۲۶ - صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است غزل ۱۷۲۷ - چراغ خلوت جان روشنایی سخن است غزل ۱۷۲۸ - حریم میکده پر جوش از خروش من است غزل ۱۷۲۹ - بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است غزل ۱۷۳۰ - زبان شکوه من چشم خونفشان من است غزل ۱۷۳۱ - شراب کهنه که روشنگر روان من است غزل ۱۷۳۲ - اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است غزل ۱۷۳۳ - فلک دو تا ز گرانباری گناه من است غزل ۱۷۳۴ - منم که معنی بیگانه آشنای من است غزل ۱۷۳۵ - کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟ غزل ۱۷۳۶ - حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است غزل ۱۷۳۷ - ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است غزل ۱۷۳۸ - رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است غزل ۱۷۳۹ - گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است غزل ۱۷۴۰ - خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست غزل ۱۷۴۱ - ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است غزل ۱۷۴۲ - هنوز خط ز لب یار برنخاسته است غزل ۱۷۴۳ - مرا به سیل سبکسیر رشک می آید غزل ۱۷۴۴ - گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است غزل ۱۷۴۵ - به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است غزل ۱۷۴۶ - نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است غزل ۱۷۴۷ - به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است غزل ۱۷۴۸ - ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است غزل ۱۷۴۹ - به نامرادی ما عشق مایل افتاده است غزل ۱۷۵۰ - نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است غزل ۱۷۵۱ - نه خط ز خال لب یار سر برآورده است غزل ۱۷۵۲ - ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است غزل ۱۷۵۳ - کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است غزل ۱۷۵۴ - رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است غزل ۱۷۵۵ - به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است غزل ۱۷۵۶ - چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟ غزل ۱۷۵۷ - جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است غزل ۱۷۵۸ - هنوز خنده ازان لب به در نیامده است غزل ۱۷۵۹ - کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟ غزل ۱۷۶۰ - به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است غزل ۱۷۶۱ - خط تو چهره گشای بهار آینه است غزل ۱۷۶۲ - ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است غزل ۱۷۶۳ - ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است غزل ۱۷۶۴ - عمارتی که نگردد خراب، همواری است غزل ۱۷۶۵ - به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است غزل ۱۷۶۶ - درین جان که سرانجام خانه پردازی است غزل ۱۷۶۷ - میی که درد ندارد صفای درویشی است غزل ۱۷۶۸ - شدم غبار و همان خارخار من باقی است غزل ۱۷۶۹ - مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است غزل ۱۷۷۰ - چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است غزل ۱۷۷۱ - ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است غزل ۱۷۷۲ - فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است غزل ۱۷۷۳ - سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است غزل ۱۷۷۴ - ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است غزل ۱۷۷۵ - به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است غزل ۱۷۷۶ - خوشم به درد که در پرده شکیبایی است غزل ۱۷۷۷ - بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است غزل ۱۷۷۸ - در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است غزل ۱۷۷۹ - همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست غزل ۱۷۸۰ - نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست غزل ۱۷۸۱ - ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست غزل ۱۷۸۲ - شود ز داغ دل عاشقان خسته درست غزل ۱۷۸۳ - کسی که بوی شراب از کدو تواند شست غزل ۱۷۸۴ - ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست غزل ۱۷۸۵ - کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟ غزل ۱۷۸۶ - ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست غزل ۱۷۸۷ - دل از مشاهده آن خط سیاه شکست غزل ۱۷۸۸ - ز باده حالت فرزانه می توان دانست غزل ۱۷۸۹ - مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست غزل ۱۷۹۰ - هزار بار درآیم اگر به خانه دوست غزل ۱۷۹۱ - ز عشق در اگر نور آشنایی هست غزل ۱۷۹۲ - اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟ غزل ۱۷۹۳ - سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟ غزل ۱۷۹۴ - ز زلف او دل عشاق را محابا نیست غزل ۱۷۹۵ - به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست غزل ۱۷۹۶ - دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست غزل ۱۷۹۷ - به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست غزل ۱۷۹۸ - بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست غزل ۱۷۹۹ - خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست غزل ۱۸۰۰ - ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست غزل ۱۸۰۱ - اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست غزل ۱۸۰۲ - ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست غزل ۱۸۰۳ - کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست غزل ۱۸۰۴ - کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟ غزل ۱۸۰۵ - سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست غزل ۱۸۰۶ - به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست غزل ۱۸۰۷ - فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست غزل ۱۸۰۸ - اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست غزل ۱۸۰۹ - زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر غزل ۱۸۱۰ - چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟ غزل ۱۸۱۱ - به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست غزل ۱۸۱۲ - به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست غزل ۱۸۱۳ - شب فراق ز روز حساب خالی نیست غزل ۱۸۱۴ - نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست غزل ۱۸۱۵ - مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست غزل ۱۸۱۶ - می دو ساله نشاطش کم از جوانی نیست غزل ۱۸۱۷ - ستاره سوخته عشق را پناهی نیست غزل ۱۸۱۸ - طریق مردم سنجیده خودستایی نیست غزل ۱۸۱۹ - ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست غزل ۱۸۲۰ - میان خوی تو و رحم آشنایی نیست غزل ۱۸۲۱ - ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست غزل ۱۸۲۲ - وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت غزل ۱۸۲۳ - ملامت از دل بیباک من فغان برداشت غزل ۱۸۲۴ - ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت غزل ۱۸۲۵ - به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت غزل ۱۸۲۶ - عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت غزل ۱۸۲۷ - مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت غزل ۱۸۲۸ - هزار حیف که دوران خط یار گذشت غزل ۱۸۲۹ - ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت غزل ۱۸۳۰ - خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت غزل ۱۸۳۱ - کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت غزل ۱۸۳۲ - ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت غزل ۱۸۳۳ - فغان که گرد سر او نمی توانم گشت غزل ۱۸۳۴ - ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت غزل ۱۸۳۵ - ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت غزل ۱۸۳۶ - نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت غزل ۱۸۳۷ - ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت غزل ۱۸۳۸ - فغان که هستی من در ورق شماری رفت غزل ۱۸۳۹ - اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت غزل ۱۸۴۰ - غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت غزل ۱۸۴۱ - ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت غزل ۱۸۴۲ - غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت غزل ۱۸۴۳ - به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت غزل ۱۸۴۴ - سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت غزل ۱۸۴۵ - زمانه را گل روی تو در بهار گرفت غزل ۱۸۴۶ - ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت غزل ۱۸۴۷ - خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت غزل ۱۸۴۸ - ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت غزل ۱۸۴۹ - دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت غزل ۱۸۵۰ - شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت غزل ۱۸۵۱ - با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت غزل ۱۸۵۲ - آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت غزل ۱۸۵۳ - سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت غزل ۱۸۵۴ - باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت غزل ۱۸۵۵ - شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت غزل ۱۸۵۶ - دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست غزل ۱۸۵۷ - خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست غزل ۱۸۵۸ - جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست غزل ۱۸۵۹ - میگون لبی که مست و خرابم غزل ۱۸۶۰ - چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟ غزل ۱۸۶۱ - رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟ غزل ۱۸۶۲ - شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست غزل ۱۸۶۳ - فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست غزل ۱۸۶۴ - کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟ غزل ۱۸۶۵ - صبح گشاده رو در دولتسرای ماست غزل ۱۸۶۶ - در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست غزل ۱۸۶۷ - آتش کباب کرده یاقوت آن لب است غزل ۱۸۶۸ - باد بهار سلسله جنبان صحبت است غزل ۱۸۶۹ - درد دلم ز پرسش ارباب عادت است غزل ۱۸۷۰ - بیداری سیاه دلان عین غفلت است غزل ۱۸۷۱ - آن خال لب ستاره صبح قیامت است غزل ۱۸۷۲ - هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است غزل ۱۸۷۳ - پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است غزل ۱۸۷۴ - خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟ غزل ۱۸۷۵ - روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟ غزل ۱۸۷۶ - با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟ غزل ۱۸۷۷ - از آه، حسن را خطر بی نهایت است غزل ۱۸۷۸ - تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب غزل ۱۸۷۹ - آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست غزل ۱۸۸۰ - دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست غزل ۱۸۸۱ - در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست غزل ۱۸۸۲ - خال لب تو داغ دل آب کوثرست غزل ۱۸۸۳ - پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست غزل ۱۸۸۴ - آن را که در وطن لب نانی میسرست غزل ۱۸۸۵ - سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست غزل ۱۸۸۶ - مردن به درد عشق به دنیا برابرست غزل ۱۸۸۷ - ما را کلاه فقر به افسر برابرست غزل ۱۸۸۸ - دیوانه خموش به عاقل برابرست غزل ۱۸۸۹ - آزادگی به سلطنت جم برابرست غزل ۱۸۹۰ - زلف معنبر تو به صد جان برابرست غزل ۱۸۹۱ - پیش کسی که درد به درمان برابرست غزل ۱۸۹۲ - با آب خضر آن خط شبگون برابرست غزل ۱۸۹۳ - وحدت سرای دل به جهانی برابرست غزل ۱۸۹۴ - بیم و امید در دل اهل جهان پرست غزل ۱۸۹۵ - با ما یکی است هر که ز مردم جداترست غزل ۱۸۹۶ - از شادی جهان غم دلدار خوشترست غزل ۱۸۹۷ - عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست غزل ۱۸۹۸ - جانهای آرمیده ز مردم رمانترست غزل ۱۸۹۹ - خط را به دور عارض او شان دیگرست غزل ۱۹۰۰ - آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است غزل ۱۹۰۱ - خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است غزل ۱۹۰۲ - رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است غزل ۱۹۰۳ - صبح امید من نفس سرد من بس است غزل ۱۹۰۴ - زلف کج تو سلسله جنبان آتش است غزل ۱۹۰۵ - باغ و بهار چشم پر آب من آتش است غزل ۱۹۰۶ - با قرب یار رشته جان در کشاکش است غزل ۱۹۰۷ - از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است غزل ۱۹۰۸ - نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است غزل ۱۹۰۹ - ای دل تصور کمر یار نازک است غزل ۱۹۱۰ - ترک خودی مراد ز قطع مراحل است غزل ۱۹۱۱ - روی تو برق خرمن آسایش دل است غزل ۱۹۱۲ - آب حیات شبنم آن روی چون گل است غزل ۱۹۱۳ - شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است غزل ۱۹۱۴ - کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است غزل ۱۹۱۵ - نقد نشاط در دل گنجینه خم است غزل ۱۹۱۶ - عرش بلند مرتبه بنیان آدم است غزل ۱۹۱۷ - ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟ غزل ۱۹۱۸ - در زیر تیغ یار که سرها در او گم است غزل ۱۹۱۹ - هر چند چشم مست تو هشیار عالم است غزل ۱۹۲۰ - هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است غزل ۱۹۲۱ - آیینه را توجه خاطر به گلخن است غزل ۱۹۲۲ - احوال دل ز دیده خونبار روشن است غزل ۱۹۲۳ - راز نهان ز سینه در انداز جستن است غزل ۱۹۲۴ - آسودگی به کنج قناعت نشستن است غزل ۱۹۲۵ - آسودگی به گوشه عزلت نشستن است غزل ۱۹۲۶ - روشنگر وجود به راه اوفتادن است غزل ۱۹۲۷ - مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است غزل ۱۹۲۸ - از سینه صافی دل بی کینه روشن است غزل ۱۹۲۹ - نقش حصیر نیست که بر پیکر من است غزل ۱۹۳۰ - از خون چو داغ لاله حصار دل من است غزل ۱۹۳۱ - چشم اثر به گریه مستانه من است غزل ۱۹۳۲ - این کوه غم که در دل دیوانه من است غزل ۱۹۳۳ - دریا سواد سینه بی کینه من است غزل ۱۹۳۴ - طومار زلف شرح پریشانی من است غزل ۱۹۳۵ - آن روی آتشین که جگرها کباب اوست غزل ۱۹۳۶ - در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق غزل ۱۹۳۷ - ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست غزل ۱۹۳۸ - سرچشمه حیات لب می چکان اوست غزل ۱۹۳۹ - شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست غزل ۱۹۴۰ - شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست غزل ۱۹۴۱ - شیطان دلیر تبر تو ز حال خراب توست غزل ۱۹۴۲ - محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟ غزل ۱۹۴۳ - دامن به دست هر که دهی دستگیر توست غزل ۱۹۴۴ - زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست غزل ۱۹۴۵ - رزق وسیع در قدم میهمان توست غزل ۱۹۴۶ - پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست غزل ۱۹۴۷ - لعل لب پیاله می آبدار ازوست غزل ۱۹۴۸ - آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست غزل ۱۹۴۹ - جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست غزل ۱۹۵۰ - نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست غزل ۱۹۵۱ - دستی به جام باده حمرایم آرزوست غزل ۱۹۵۲ - تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است غزل ۱۹۵۳ - جام شراب مرهم دلهای خسته است غزل ۱۹۵۴ - باد بهار مرهم دلهای خسته است غزل ۱۹۵۵ - این خار غم که در دل بلبل نشسته است غزل ۱۹۵۶ - پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است غزل ۱۹۵۷ - عیش دل شکسته به آزار بسته است غزل ۱۹۵۸ - از رفتن تو باغ پریشان نشسته است غزل ۱۹۵۹ - آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است غزل ۱۹۶۰ - یک دل هزار زخم نمایان نداشته است غزل ۱۹۶۱ - عارف به اختیار خود از سر گذشته است غزل ۱۹۶۲ - بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است غزل ۱۹۶۳ - بر طفل اشک خون جگر دست یافته است غزل ۱۹۶۴ - این گردباد نیست که بالا گرفته است غزل ۱۹۶۵ - آتش به مغزم از می احمر گرفته است غزل ۱۹۶۶ - زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است غزل ۱۹۶۷ - چشم قدح به جلوه مینای باده است غزل ۱۹۶۸ - نقش و نگار دشمن دلهای ساده است غزل ۱۹۶۹ - تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است غزل ۱۹۷۰ - دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است غزل ۱۹۷۱ - عشقم هنوز جای به گلخن نداده است غزل ۱۹۷۲ - روی شکفته شاهد جان فسرده است غزل ۱۹۷۳ - دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است غزل ۱۹۷۴ - شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است غزل ۱۹۷۵ - تا زلف او به باد صبا آشنا شده است غزل ۱۹۷۶ - از خاکمال دام، پرم توتیا شده است غزل ۱۹۷۷ - از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است غزل ۱۹۷۸ - خال تو ریشه در شکرستان دوانده است غزل ۱۹۷۹ - دود دلی ز ابر گهربار مانده است غزل ۱۹۸۰ - با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است غزل ۱۹۸۱ - امروز قدر نکته موزون نمانده است غزل ۱۹۸۲ - زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است غزل ۱۹۸۳ - شرم گناه رهبر توفیق بوده است غزل ۱۹۸۴ - شیرازه طرب خط پیمانه بوده است غزل ۱۹۸۵ - هر کس بیاض گردن او را ندیده است غزل ۱۹۸۶ - لعلت به خنده پرده گل را دریده است غزل ۱۹۸۷ - تا دست من به گردن مینا رسیده است غزل ۱۹۸۸ - تا سینه ام به داغ محبت رسیده است غزل ۱۹۸۹ - نور شکوه حق ز مقابل رسیده است غزل ۱۹۹۰ - دل از حریم سینه به مژگان رسیده است غزل ۱۹۹۱ - چشم ترم که مشرق چندین ستاره است غزل ۱۹۹۲ - خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است غزل ۱۹۹۳ - آب حیات ما ز شراب شبانه است غزل ۱۹۹۴ - ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است غزل ۱۹۹۵ - تا در ترددست نفس، جان روانه است غزل ۱۹۹۶ - ابر بهار گلشن رخسار، آینه است غزل ۱۹۹۷ - با عارض تو چهره شدن کار آینه است غزل ۱۹۹۸ - جوهر غبار دیده حیران آینه است غزل ۱۹۹۹ - غم را اگر برون ندهد سینه آینه است غزل ۲۰۰۰ - هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است غزل ۲۰۰۱ - از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است غزل ۲۰۰۲ - در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است غزل ۲۰۰۳ - دنیا برای بیخبران عیش خانه ای است غزل ۲۰۰۴ - گنجینه جواهر ما پاک گوهری است غزل ۲۰۰۵ - موج شراب و موجه آب بقا یکی است غزل ۲۰۰۶ - برهان واصلان فنا آرمیدگی است غزل ۲۰۰۷ - لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است غزل ۲۰۰۸ - چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است غزل ۲۰۰۹ - رویی کز او دلی نگشاید ندیدنی است غزل ۲۰۱۰ - آهی که غم ز دل نبرد ناکشیدنی است غزل ۲۰۱۱ - از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست غزل ۲۰۱۲ - هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست غزل ۲۰۱۳ - از بس نهاده ام به دل داغدار دست غزل ۲۰۱۴ - نتوان ز دل غبار ملال از شراب شست غزل ۲۰۱۵ - از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست غزل ۲۰۱۶ - چندین جمال هست نهان در جلال دوست غزل ۲۰۱۷ - تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست غزل ۲۰۱۸ - باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟ غزل ۲۰۱۹ - ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست غزل ۲۰۲۰ - از شش جهت به کعبه مقصد سبیل هست غزل ۲۰۲۱ - نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست غزل ۲۰۲۲ - رزق دهن تیغ بود هر گلو که هست غزل ۲۰۲۳ - دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست غزل ۲۰۲۴ - دردست، صبح شیب، می خوشگوار چیست؟ غزل ۲۰۲۵ - در حفظ جسم این همه فکر محال چیست؟ غزل ۲۰۲۶ - ای بوالفضول شکوه ز جور زمانه چیست؟ غزل ۲۰۲۷ - ای صبح، آه سرد تو در انتظار کیست؟ غزل ۲۰۲۸ - این آهوی رمیده ز مردم، نگاه کیست؟ غزل ۲۰۲۹ - خلقند جمله آلت شطرنج، زنده کیست؟ غزل ۲۰۳۰ - چشمم به دستگیری لطف جیب نیست غزل ۲۰۳۱ - از ششدر جهات، امید نجات نیست غزل ۲۰۳۲ - این بنای عالم خاک از شکست نیست غزل ۲۰۳۳ - جان رمیده را به جهان بازگشت نیست غزل ۲۰۳۴ - می سنگ اگر زند به ایاغم شگفت نیست غزل ۲۰۳۵ - مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست غزل ۲۰۳۶ - بیمار عشق را به دوا احتیاج نیست غزل ۲۰۳۷ - جز گریه چشم اشک فشان را علاج نیست غزل ۲۰۳۸ - حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست غزل ۲۰۳۹ - در چار باغ دهر نسیم مراد نیست غزل ۲۰۴۰ - دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست غزل ۲۰۴۱ - از فکر زلف یار رهایی امید نیست غزل ۲۰۴۲ - امید دلگشاییم از ماه عید نیست غزل ۲۰۴۳ - آفاق روشن و مه تابان پدید نیست غزل ۲۰۴۴ - ما را دماغ جنگ و سر کارزار نیست غزل ۲۰۴۵ - دلهای آرمیده به مطلب سوار نیست غزل ۲۰۴۶ - بی عشق، آه در جگر روزگار نیست غزل ۲۰۴۷ - بازآ که بی تو مجلس ما را حضور نیست غزل ۲۰۴۸ - داغم چو آفتاب سیاهی پذیر نیست غزل ۲۰۴۹ - از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست غزل ۲۰۵۰ - چشم تو چون ز مستی غفلت فراز نیست غزل ۲۰۵۱ - حسن ترا که ناز به اهل نیاز نیست غزل ۲۰۵۲ - عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست غزل ۲۰۵۳ - یک دم صفای عالم غدار بیش نیست غزل ۲۰۵۴ - تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست غزل ۲۰۵۵ - هر شیشه جان خزینه اسرار عشق نیست غزل ۲۰۵۶ - گوهر حریف سختی سنگ جدال نیست غزل ۲۰۵۷ - از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست غزل ۲۰۵۸ - دیوانه را ز حلقه طفلان ملال نیست غزل ۲۰۵۹ - از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست غزل ۲۰۶۰ - در کاروان ما جرس قال و قیل نیست غزل ۲۰۶۱ - در نامجو شرافت ذاتی تمام نیست غزل ۲۰۶۲ - تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیست غزل ۲۰۶۳ - بر کافران خدای جهان گر رحیم نیست غزل ۲۰۶۴ - تخمی است دوستی که در آب و گل تو نیست غزل ۲۰۶۵ - سر رشته امید ز رحمت گسسته نیست غزل ۲۰۶۶ - مقبول نیست طاعت هر کس شکسته نیست غزل ۲۰۶۷ - محوم چنان که در دل تنگم اراده نیست غزل ۲۰۶۸ - از حسن خلق رتبه همت زیاده نیست غزل ۲۰۶۹ - تا آدمی خمش نشود برگزیده نیست غزل ۲۰۷۰ - ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست غزل ۲۰۷۱ - دور قمر چو گردش چشم پیاله نیست غزل ۲۰۷۲ - یک آفریده از ته دل شادمانه نیست غزل ۲۰۷۳ - ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست غزل ۲۰۷۴ - از شرم اگر چه روی تو چندین نقاب داشت غزل ۲۰۷۵ - ساقی ز ما شراب نخواهد دریغ داشت غزل ۲۰۷۶ - هر کس ز تیغ غمزه او سر دریغ داشت غزل ۲۰۷۷ - گل بس که شرم ازان رخ پر خط و خال داشت غزل ۲۰۷۸ - دل کار خود به دامن پاک دعا گذاشت غزل ۲۰۷۹ - روزی که عشق داغ مرا بر جگر گذاشت غزل ۲۰۸۰ - بار غم از دلم می گلرنگ بر نداشت غزل ۲۰۸۱ - آسان نمی توان به سراپای ما گذشت غزل ۲۰۸۲ - امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت غزل ۲۰۸۳ - کارم شب وصال به پاس نظر گذشت غزل ۲۰۸۴ - سر جوش عمر من به هوا و هوس گذشت غزل ۲۰۸۵ - روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت غزل ۲۰۸۶ - تا از عقیق او به بدخشان سخن گذشت غزل ۲۰۸۷ - از داغ، روشنی جگر پاره پاره یافت غزل ۲۰۸۸ - یک تن دل شکسته ز اهل وفا نیافت غزل ۲۰۸۹ - از خط دل سیه ز رخش آب و تاب رفت غزل ۲۰۹۰ - از خط حلاوت لب جانان به گرد رفت غزل ۲۰۹۱ - صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت غزل ۲۰۹۲ - هر عاشق از رهی به حریم وصال رفت غزل ۲۰۹۳ - نتوان به دستگیری اخوان ز راه رفت غزل ۲۰۹۴ - هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت غزل ۲۰۹۵ - چشمی که از غبار خطش توتیا گرفت غزل ۲۰۹۶ - دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت غزل ۲۰۹۷ - بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت غزل ۲۰۹۸ - دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت غزل ۲۰۹۹ - کام از جهان دون به هوس می توان گرفت غزل ۲۱۰۰ - چون گوشه کلاه به پروانه نشکنم؟ غزل ۲۱۰۱ - دل رفته رفته رنگ لب لعل او گرفت غزل ۲۱۰۲ - از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت غزل ۲۱۰۳ - گر در میان هوا چو حبابت نمی گرفت غزل ۲۱۰۴ - از نوبهار روی زمین خشک و تر شکفت غزل ۲۱۰۵ - تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت غزل ۲۱۰۶ - از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت غزل ۲۱۰۷ - ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت غزل ۲۱۰۸ - زلف تو کشاکش به رگ جان من انداخت غزل ۲۱۰۹ - زان خانه برانداز که از خانه زین خاست غزل ۲۱۱۰ - در چشم غلط بین نبود وضع جهان راست غزل ۲۱۱۱ - جمعیت اسباب، حجاب نظر ماست غزل ۲۱۱۲ - مستوری حسن از نظر بوالهوس ماست غزل ۲۱۱۳ - آیینه خورشید دل بی هوس ماست غزل ۲۱۱۴ - خمخانه افلاک تهی ساخته ماست غزل ۲۱۱۵ - تمکین خرام تو ز بسیاری دلهاست غزل ۲۱۱۶ - چشم تو عجب نیست اگر مست و خراب است غزل ۲۱۱۷ - بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است غزل ۲۱۱۸ - در عالم فانی که بقا پا به رکاب است غزل ۲۱۱۹ - جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است غزل ۲۱۲۰ - در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش غزل ۲۱۲۱ - آفاق منور ز رخ انور صبح است غزل ۲۱۲۲ - روشنگر آیینه دلها دم صبح است غزل ۲۱۲۳ - سرگرم تمنای تو فارغ ز گزندست غزل ۲۱۲۴ - واعظ نه ترا پایه گفتار بلندست غزل ۲۱۲۵ - این هستی باطل چو شرر محض نمودست غزل ۲۱۲۶ - ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟ غزل ۲۱۲۷ - شمع سر خاک شهدا لاله داغ است غزل ۲۱۲۸ - پیچیدن سر از دو جهان افسر عشق است غزل ۲۱۲۹ - گردون صدف گوهر یکدانه عشق است غزل ۲۱۳۰ - دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است غزل ۲۱۳۱ - خورشید ترا از خط شبرنگ وبال است غزل ۲۱۳۲ - روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟ غزل ۲۱۳۳ - جمعیت خاطر ز پریشانی عقل است غزل ۲۱۳۴ - شیرازه جمعیت مستان خط جام است غزل ۲۱۳۵ - مأوای تو از کعبه و بتخانه کدام است؟ غزل ۲۱۳۶ - نقش به مراد دل ما خنده زخم است غزل ۲۱۳۷ - پیراهن گل چاک ز بیداد نسیم است غزل ۲۱۳۸ - طوطی ز سخن صیقل آیینه جان است غزل ۲۱۳۹ - درد تو به دلهای سبکروح گران است غزل ۲۱۴۰ - در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است غزل ۲۱۴۱ - محو رخ زیبای تو فارغ ز جهان است غزل ۲۱۴۲ - لعل تو ز روشن گهری جان جهان است غزل ۲۱۴۳ - چون آینه هر دل که ز روشن گهران است غزل ۲۱۴۴ - دل بر شکن طره دلدار گران است غزل ۲۱۴۵ - دل نقطه بسم الله دیوان جنون است غزل ۲۱۴۶ - سبزی که سیاه است ازو روز من این است غزل ۲۱۴۷ - آن خانه برانداز که در خانه زین است غزل ۲۱۴۸ - سبزی که مرا ساخته بیتاب همین است غزل ۲۱۴۹ - چشمی که نظرباز به آن طاق دو ابروست غزل ۲۱۵۰ - مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست غزل ۲۱۵۱ - عشق است که اکسیر بقا خاک در اوست غزل ۲۱۵۲ - گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست غزل ۲۱۵۳ - تنها نه همین ماه به فرمان خط اوست غزل ۲۱۵۴ - بودی که نمودست وجودش، دهن اوست غزل ۲۱۵۵ - کیفیت می با لب شکرشکن توست غزل ۲۱۵۶ - روزم سیه از پرتو آن چشم سیاه است غزل ۲۱۵۷ - یارب دل خون گشته ز مژگان که جسته است؟ غزل ۲۱۵۸ - در پرده شب هر که می ناب گرفته است غزل ۲۱۵۹ - از شش جهتم همچو شرر سنگ گرفته است غزل ۲۱۶۰ - یک دلشده در دام نگاهت نگرفته است غزل ۲۱۶۱ - در روی زمین یک سر پر شور نمانده است غزل ۲۱۶۲ - از مرگ به ما نیم نفس بیش نمانده است غزل ۲۱۶۳ - زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است غزل ۲۱۶۴ - رخسار تو روز سیه ریش ندیده است غزل ۲۱۶۵ - از عشق دلی نیست که زخمی نچشیده است غزل ۲۱۶۶ - با طره او مشک ختا دود کبابی است غزل ۲۱۶۷ - هر شام ز ماه رمضان صبح امیدی است غزل ۲۱۶۸ - تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است غزل ۲۱۶۹ - صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است غزل ۲۱۷۰ - آن نرگس بیمار، عجب هوش ربایی است غزل ۲۱۷۱ - هر نخل مصیبت علم راهنمایی است غزل ۲۱۷۲ - بی روی تو چشم از همه خوبان نتوان بست غزل ۲۱۷۳ - در عالم بالاست تماشایی اگر هست غزل ۲۱۷۴ - در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست غزل ۲۱۷۵ - بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست غزل ۲۱۷۶ - خام است شرابی که در او غلغله ای هست غزل ۲۱۷۷ - در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست غزل ۲۱۷۸ - در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست غزل ۲۱۷۹ - هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست غزل ۲۱۸۰ - با ما سبب کینه گردون دغا چیست؟ غزل ۲۱۸۱ - دلبستگی خلق به عمر گذران چیست؟ غزل ۲۱۸۲ - خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟ غزل ۲۱۸۳ - گر دل نکشد دست ز زلف تو عجب نیست غزل ۲۱۸۴ - در دیده بی شرم و حیا نور ادب نیست غزل ۲۱۸۵ - چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست غزل ۲۱۸۶ - آن را که بود تیغ زبان بی لب نان نیست غزل ۲۱۸۷ - لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست غزل ۲۱۸۸ - منظور من آن موی میان است و میان نیست غزل ۲۱۸۹ - بوی سر زلف تو به شیدایی من نیست غزل ۲۱۹۰ - در موج پریشانی من فاصله ای نیست غزل ۲۱۹۱ - در معرکه عشق ز جرأت خبری نیست غزل ۲۱۹۲ - زین نقطه بود گردش پرگار فلکها غزل ۲۱۹۳ - از عکس خود آن آینه رو بس که حیا داشت غزل ۲۱۹۴ - در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت غزل ۲۱۹۵ - رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت غزل ۲۱۹۶ - در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟ غزل ۲۱۹۷ - ایام بهاران سبک از دیده ما رفت غزل ۲۱۹۸ - افسوس که ایام شریف رمضان رفت غزل ۲۱۹۹ - از ناخن دخل آنچه به رخسار سخن رفت غزل ۲۲۰۰ - ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت غزل ۲۲۰۱ - قد تو کجا و قد رعنای قیامت غزل ۲۲۰۲ - ای هر دو جهان خاک ره سرو روانت غزل ۲۲۰۳ - چرخ در تاب از تحمل ماست غزل ۲۲۰۴ - این چه خط است و این چه رخسارست غزل ۲۲۰۵ - در وطن جوهر سخن خوارست غزل ۲۲۰۶ - تا سپهر کبود سیارست غزل ۲۲۰۷ - سبزه جوی شهد، نیشترست غزل ۲۲۰۸ - دولت روزگار درگذرست غزل ۲۲۰۹ - سر زهاد خشک بی شورست غزل ۲۲۱۰ - در دل هر که ذوق شبگیرست غزل ۲۲۱۱ - می گلرنگ خونی رازست غزل ۲۲۱۲ - ظلم فریادی از ضعیفان است غزل ۲۲۱۳ - عشق سلطان و عقل دهقان است غزل ۲۲۱۴ - سفر اهل شوق در وطن است غزل ۲۲۱۵ - صدق، روشنگر ضمیر من است غزل ۲۲۱۶ - مژه ام جلوه گاه پروین است غزل ۲۲۱۷ - به که بر خود نبندد از دربان غزل ۲۲۱۸ - تا به دل تخم عشق کشته شده است غزل ۲۲۱۹ - لطف و قهر زمانه هر دو یکی است غزل ۲۲۲۰ - آب خضر و می شبانه یکی است غزل ۲۲۲۱ - عقل را گوشه سرایی هست غزل ۲۲۲۲ - در خون کشد نظر را حسنی که بی حجاب است غزل ۲۲۲۳ - از خودگذشتگان را آیینه بی غبارست غزل ۲۲۲۴ - از خود گذشتگان را آیینه بی غبارست غزل ۲۲۲۵ - موج سراب دنیا، شمشیر آبدارست غزل ۲۲۲۶ - از غیرت رکابت از دیده خون روان است غزل ۲۲۲۷ - از غیرت رکابت از دیده خون روان است غزل ۲۲۲۸ - بود و نمود عاشق، از آب و تاب حسن است غزل ۲۲۲۹ - همین بلبل است خندان، هم باغبان شکفته است غزل ۲۲۳۰ - در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی است غزل ۲۲۳۱ - هر خار این گلستان مفتاح دلگشایی است غزل ۲۲۳۲ - تن پرور از شهادت گر سر کشد عجب نیست غزل ۲۲۳۳ - مرا از تیره بختی شکوه بیجاست غزل ۲۲۳۴ - کجا میل کبابم در شراب است؟ غزل ۲۲۳۵ - به چشمم بی تو گلشن خارزارست غزل ۲۲۳۶ - شراب نامرادی بی خمارست غزل ۲۲۳۷ - فلک نیلوفر دریای عشق است غزل ۲۲۳۸ - خوشم با ناله خود، دم همین است غزل ۲۲۳۹ - ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است غزل ۲۲۴۰ - به چشم من فلک یک چشمخانه است غزل ۲۲۴۱ - نه هر تن لایق تشریف شاهی است غزل ۲۲۴۲ - در خودآرایی خطرها مضمرست غزل ۲۲۴۳ - همت ما را مکانی دیگرست غزل ۲۲۴۴ - وقت ما از ساغر و مینا خوش است غزل ۲۲۴۵ - از نظر هرگز خیالش دور نیست غزل ۲۲۴۶ - تا نافه زلف مجلس آراست غزل ۲۲۴۷ - شد آب و هنوز در حجاب است غزل ۲۲۴۸ - پیغام، نمکچش وصال است غزل ۲۲۴۹ - بی یار بهار دلنشین نیست غزل ۲۲۵۰ - چینی که طراز جبهه یارست غزل ۲۲۵۱ - از وصل صدف گهر گریزان است غزل ۲۲۵۲ - از حسن تو جیب خاک پر ماه است غزل ۲۲۵۳ - لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است غزل ۲۲۵۴ - حلقه گوش تو گوشواره صبح است غزل ۲۲۵۵ - حلقه آه مرا سپهر نگین است غزل ۲۲۵۶ - زیر بال است پناهی که مراست غزل ۲۲۵۷ - خود به خود چشم تو در گفتارست غزل ۲۲۵۸ - ترک چشم مخمورش مست ناتوانیهاست غزل ۲۲۵۹ - شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است غزل ۲۲۶۰ - مرهم کافور خلق پرده صد نشترست غزل ۲۲۶۱ - غباری بجا از زمین مانده است غزل ۲۲۶۲ - زمین نقش پایی است بر آستانت غزل ۲۲۶۳ - آیینه را سیاه کند با غبار بحث غزل ۲۲۶۴ - بر رخ ممکن بود پیوسته گرد احتیاج غزل ۲۲۶۵ - چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج غزل ۲۲۶۶ - نیست روی عرق آلود به گوهر محتاج غزل ۲۲۶۷ - داغ ما نیست به دلسوزی یاران محتاج غزل ۲۲۶۸ - نیست با دیده ظاهر دل روشن محتاج غزل ۲۲۶۹ - نیست یک گوهر سیراب به اندازه موج غزل ۲۲۷۰ - به داغ عشق نباشد مرا جگر محتاج غزل ۲۲۷۱ - تا چند آه سرد کشی ز آرزوی گنج؟ غزل ۲۲۷۲ - آن گنج خفی در دل ویرانه زند موج غزل ۲۲۷۳ - دور کن از دل هوس در پیرهن اخگر مپیچ غزل ۲۲۷۴ - بی شهادت زینهار از تیغ جانان سرمپیچ غزل ۲۲۷۵ - لب پیاله گزیدی سر از خمار مپیچ غزل ۲۲۷۶ - ماییم و خیال دهن یار و دگر هیچ غزل ۲۲۷۷ - لب هیچ و دهان هیچ و کمر هیچ و میان هیچ غزل ۲۲۷۸ - در جبین کس نمی بینیم انوار صلاح غزل ۲۲۷۹ - تا به کی همچون سگان گیرد ترا در خواب، صبح؟ غزل ۲۲۸۰ - قرص خورشیدست اول لقمه مهمان صبح غزل ۲۲۸۱ - چاک خواهد سربرآورد از گریبانم چو صبح غزل ۲۲۸۲ - عاشق صادق بود گر پاکدامان همچو صبح غزل ۲۲۸۳ - خرده انجم ندارد رونقی در کوی صبح غزل ۲۲۸۴ - گر نه از فتنه ایام خبر دارد صبح غزل ۲۲۸۵ - نکشیدیم شرابی به رخ تازه صبح غزل ۲۲۸۶ - می زند موج پریزاد، صنمخانه صبح غزل ۲۲۸۷ - خاک از خواب عدم جست ز بیداری صبح غزل ۲۲۸۸ - گر به اخلاص رخ خود به زمین سایی صبح غزل ۲۲۸۹ - نمک به دیده غفلت کن از سفیده صبح غزل ۲۲۹۰ - منه چو ساده دلان دل به کامرانی صبح غزل ۲۲۹۱ - قسم به خط لب ساقی و دعای قدح غزل ۲۲۹۲ - دهد به روزن اگر نور، مهر تابان طرح غزل ۲۲۹۳ - زان پیشتر که تیغ کشد آفتاب صبح غزل ۲۲۹۴ - آفاق را کند به نفش مشکبار صبح غزل ۲۲۹۵ - از بس مکدرست درین روزگار صبح غزل ۲۲۹۶ - لبریز از می شفق کن ایاغ صبح غزل ۲۲۹۷ - از قرص آفتاب تهی نیست خوان صبح غزل ۲۲۹۸ - روشندلان به هر که رسیدند همچو صبح غزل ۲۲۹۹ - دل زنده می کند نفس جانفزای صبح غزل ۲۳۰۰ - زان پیش کآفتاب بگیرد گلوی صبح غزل ۲۳۰۱ - مهره مارست مهر، مار گزیده است صبح غزل ۲۳۰۲ - تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح غزل ۲۳۰۳ - ای خدنگ آه کوتاهی مکن در کین چرخ غزل ۲۳۰۴ - دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ غزل ۲۳۰۵ - مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ غزل ۲۳۰۶ - مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ غزل ۲۳۰۷ - اگر دو هفته بود چهره گلستان سرخ غزل ۲۳۰۸ - مکن ز باده لعلی لب چو مرجان سرخ غزل ۲۳۰۹ - وقت است بگذریم چو موج از شراب تلخ غزل ۲۳۱۰ - شد زسر گردانی من بس که حیران گردباد غزل ۲۳۱۱ - از لب منصور راز عشق بر صحرا فتاد غزل ۲۳۱۲ - خال موزون است هر جا بر رخ دلبر فتاد غزل ۲۳۱۳ - بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاد غزل ۲۳۱۴ - ترک جانان چون توان از تیغ بی زنهار داد؟ غزل ۲۳۱۵ - حسن خواهد رفت و داغت بر جگر خواهد نهاد غزل ۲۳۱۶ - تا زخط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد غزل ۲۳۱۷ - بر دل خود هر که چون فرهاد کوه غم نهاد غزل ۲۳۱۸ - مرگ عاشق بی شمار آن سیمبر دارد به یاد غزل ۲۳۱۹ - کشتی دریائیی دیدم دلم آمد به یاد غزل ۲۳۲۰ - غفلت دل از شراب ناب می گردد زیاد غزل ۲۳۲۱ - رغبت می را کند چندان که نوشیدن زیاد غزل ۲۳۲۲ - دل عبث چندین تقدیر الهی می تپد غزل ۲۳۲۳ - غم ز دل بیرون مرا کی باده احمر برد؟ غزل ۲۳۲۴ - رخت هستی زین جهان مختصر خواهیم برد غزل ۲۳۲۵ - از حریم ما سخن چین چون سخن بیرون برد؟ غزل ۲۳۲۶ - آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد غزل ۲۳۲۷ - هر که با خود درد و داغ دلستان را می برد غزل ۲۳۲۸ - زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟ غزل ۲۳۲۹ - جنبش مژگان حضور از دیده و دل می برد غزل ۲۳۳۰ - عشق اول ناتوانان را به منزل می برد غزل ۲۳۳۱ - از فسون عالم اسباب خوابم می برد غزل ۲۳۳۲ - شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می برد غزل ۲۳۳۳ - چشم خونبارم گرو ز ابر بهاری می برد غزل ۲۳۳۴ - وسعت مشرب زدل اندیشه فردا نبرد غزل ۲۳۳۵ - از شکست من دم تیغ تغافل می پرد غزل ۲۳۳۶ - چشم برق از اشتیاق خرمن من می پرد غزل ۲۳۳۷ - می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرد غزل ۲۳۳۸ - بر جهان هر کس که از روی تأمل بگذرد غزل ۲۳۳۹ - تا به کی در خواب سنگین روزگارم بگذرد غزل ۲۳۴۰ - بوسه چون محروم از آن لبهای خندان بگذرد؟ غزل ۲۳۴۱ - سر گردان چند از من آن سرو خرامان بگذرد غزل ۲۳۴۲ - جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟ غزل ۲۳۴۳ - لاله شبنم فریبت برگ گل را آب کرد غزل ۲۳۴۴ - خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کرد غزل ۲۳۴۵ - چاره دل عقل پر تدبیر نتوانست کرد غزل ۲۳۴۶ - چرخ زنگاری مرا غمناک نتوانست کرد غزل ۲۳۴۷ - در غبار خط همان زلفش بود جویای دل غزل ۲۳۴۸ - چاره غفلت دل آگاه نتوانست کرد غزل ۲۳۴۹ - عشق را پنهان دل دیوانه نتوانست کرد غزل ۲۳۵۰ - تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد غزل ۲۳۵۱ - آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد غزل ۲۳۵۲ - مرگ نتواند به ارباب سخن بیداد کرد غزل ۲۳۵۳ - کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد غزل ۲۳۵۴ - مهر خاموشی مرا گنجینه اسرار کرد غزل ۲۳۵۵ - هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد غزل ۲۳۵۶ - هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد غزل ۲۳۵۷ - کعبه را دریافت هر کس خاطری معمور کرد غزل ۲۳۵۸ - خانه بر دوشی که سیر کوچه زنجیر کرد غزل ۲۳۵۹ - هر که در گلشن چو شبنم چشم عبرت باز کرد غزل ۲۳۶۰ - روزه نزدیک است می باید کلوخ انداز کرد غزل ۲۳۶۱ - هر که در دنیا فانی زاد عقبی جمع کرد غزل ۲۳۶۲ - دل در آن زلف کمندانداز خود را جمع کرد غزل ۲۳۶۳ - گرچه ماه مصر را دامن زلیخا چاک کرد غزل ۲۳۶۴ - صبح از رشک بنا گوشت گریبان چاک کرد غزل ۲۳۶۵ - سبزه خط دود از آن رخسار آتشناک کرد غزل ۲۳۶۶ - ذوق رسوایی مرا بیزار نام و ننگ کرد غزل ۲۳۶۷ - خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد غزل ۲۳۶۸ - سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد غزل ۲۳۶۹ - ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد غزل ۲۳۷۰ - دین و دل در کار آن زلف دو تا خواهیم کرد غزل ۲۳۷۱ - عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد غزل ۲۳۷۲ - گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد غزل ۲۳۷۳ - شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد غزل ۲۳۷۴ - هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد غزل ۲۳۷۵ - تا عبیر افشانی زلف ترا نظاره کرد غزل ۲۳۷۶ - آب حیوان دید لعلت را و ایمان تازه کرد غزل ۲۳۷۷ - ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد غزل ۲۳۷۸ - یاد باد آن بی حقیقت را که یاد ما نکرد غزل ۲۳۷۹ - چاره سودای ما پند نصیحتگر نکرد غزل ۲۳۸۰ - عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد غزل ۲۳۸۱ - آه سردی ناتوانان را به فریاد آورد غزل ۲۳۸۲ - کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد غزل ۲۳۸۳ - مستمع صاحب سخن را بر سر کار آورد غزل ۲۳۸۴ - می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد غزل ۲۳۸۵ - عجز بر سر پنجه اقبال چون زور آورد غزل ۲۳۸۶ - دیده چون تاب صفای آن بناگوش آورد؟ غزل ۲۳۸۷ - زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد غزل ۲۳۸۸ - عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد غزل ۲۳۸۹ - عیبجو چندان که عیب از ما بدر می آورد غزل ۲۳۹۰ - می برون زان چهره شاداب گل می آورد غزل ۲۳۹۱ - از سر من مغز را سودا برون می آورد غزل ۲۳۹۲ - هر که دل زان پنجه مژگان برون می آورد غزل ۲۳۹۳ - خون ما را چرخ عاجزکش به دست زور خورد غزل ۲۳۹۴ - لعل می از جام زر در سنگ خارا می خورد غزل ۲۳۹۵ - یار ما در پرده شب باده تنها می خورد غزل ۲۳۹۶ - شمع ما را عاقبت اشک دمادم می خورد غزل ۲۳۹۷ - چون ز باد آن زلف چون زنجیر بر هم می خورد غزل ۲۳۹۸ - خون خود یوسف درون چاه کنعان می خورد غزل ۲۳۹۹ - این جواب آن غزل صائب که راقم گفته است غزل ۲۴۰۰ - خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد غزل ۲۴۰۱ - گر به ظاهر جسم را روشن گهر می پرورد غزل ۲۴۰۲ - غیر را در بزم خاص آن سیمتن می پرورد غزل ۲۴۰۳ - مست ما امروز نقش تازه ای بر آب زد غزل ۲۴۰۴ - از عرق آتش به جانم آن گل سیراب زد غزل ۲۴۰۵ - هر که پشت پای چون شبنم به آب و رنگ زد غزل ۲۴۰۶ - هر که بر دار فنا مردانه پشت پا نزد غزل ۲۴۰۷ - خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد غزل ۲۴۰۸ - من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟ غزل ۲۴۰۹ - بی علایق چون شود سالک به منزل می رسد غزل ۲۴۱۰ - بیشتر دست سبکباران به منزل می رسد غزل ۲۴۱۱ - از حریص افزون به قانع فیض احسان می رسد غزل ۲۴۱۲ - بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد غزل ۲۴۱۳ - از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد غزل ۲۴۱۴ - دل ز پیکان در تن من بیضه فولاد شد غزل ۲۴۱۵ - تا تو رفتی عالم روشن به چشمم تار شد غزل ۲۴۱۶ - بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد غزل ۲۴۱۷ - از ملامت عاقبت مجنون بیابان گیر شد غزل ۲۴۱۸ - جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد غزل ۲۴۱۹ - حسن خط با حسن خلق و مردمی انباز شد غزل ۲۴۲۰ - یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد غزل ۲۴۲۱ - از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد غزل ۲۴۲۲ - بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد غزل ۲۴۲۳ - از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد غزل ۲۴۲۴ - تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد غزل ۲۴۲۵ - جان به تنگ آمد زکلفت غمگساران را چه شد؟ غزل ۲۴۲۶ - تا به خط از زلف کار دل فتاد آسوده شد غزل ۲۴۲۷ - خط عیان شد تا بساط زلف او برچیده شد غزل ۲۴۲۸ - بس که از سرگرمی فکرم نفس تفسیده شد غزل ۲۴۲۹ - دل پریشان از پریشان گردی نظاره شد غزل ۲۴۳۰ - از وصال یار داغ حسرت من تازه شد غزل ۲۴۳۱ - هر سخنسازی به آن آیینه رو همخانه شد غزل ۲۴۳۲ - آشنای حق شد آن کس کز جهان بیگانه شد غزل ۲۴۳۳ - از سیاهی دل به تقصیرات خود بینا نشد غزل ۲۴۳۴ - درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد غزل ۲۴۳۵ - ماند دلتنگ آن که باغ دلگشای خود نشد غزل ۲۴۳۶ - از تماشایی صفای روی جانان کم نشد غزل ۲۴۳۷ - روی یوسف تا کبود از سیلی اخوان نشد غزل ۲۴۳۸ - هرگز از شاخ گلی آغوش من رنگین نشد غزل ۲۴۳۹ - عشق دلهای به خاک افتاده را در بر کشد غزل ۲۴۴۰ - زلف چون قلاب او آب از دل آهن کشد غزل ۲۴۴۱ - نقطه خال لبت خط بر سویدا می کشد غزل ۲۴۴۲ - منعم از دلبستگی آزار دنیا می کشد غزل ۲۴۴۳ - عشق یکسان ناز درویش و توانگر می کشد غزل ۲۴۴۴ - هر که را از خانه بیرون جذبه دل می کشد غزل ۲۴۴۵ - زخم گل آب از نوای آبدارم می کشد غزل ۲۴۴۶ - غافلی کز دل نفس بی یاد یزدان می کشد غزل ۲۴۴۷ - بر زمین از ناز زلف او چو دامان می کشد غزل ۲۴۴۸ - کی سر از تیغ شهادت جان روشن می کشد؟ غزل ۲۴۴۹ - تیرگی از مد احسان جان روشن می کشد غزل ۲۴۵۰ - گرچه عمری شد صبا مشق ریاحین می کشد غزل ۲۴۵۱ - سر و بالای تو فریاد از لب جو می کشد غزل ۲۴۵۲ - از سر پر آرزو دل زردرویی می کشد غزل ۲۴۵۳ - آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد غزل ۲۴۵۴ - حسرت از منقار خون آلود بلبل می چکد غزل ۲۴۵۵ - نه همین از حرف دردآلود من خون می چکد غزل ۲۴۵۶ - از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می دمد غزل ۲۴۵۷ - شمع روشن شد چو اشک از دیده بینا فشاند غزل ۲۴۵۸ - دست چون عیسی زدنیا پاک می باید فشاند غزل ۲۴۵۹ - عمر رفت و خار خارش در دل بیتاب ماند غزل ۲۴۶۰ - هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند ماند غزل ۲۴۶۱ - از حجاب عشق دل از وصل او نومید ماند غزل ۲۴۶۲ - عاقبت در سینه ام دل از تپیدن بازماند غزل ۲۴۶۳ - مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند غزل ۲۴۶۴ - از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند غزل ۲۴۶۵ - بدعت برگرد سرگشتن گر از پروانه ماند غزل ۲۴۶۶ - از هجوم اشک دل در چشم خونپالا نماند غزل ۲۴۶۷ - از دیار مردمی دیار در عالم نماند غزل ۲۴۶۸ - حیف کز آیینه رویان پاکدامانی نماند غزل ۲۴۶۹ - آبها آیینه سرو خرامان تواند غزل ۲۴۷۰ - اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند غزل ۲۴۷۱ - خاکسارانی که همت بر تحمل بسته اند غزل ۲۴۷۲ - از سر زانوی خود آیینه دارت داده اند غزل ۲۴۷۳ - بهر قطع گفتگو تیغ زبانت داده اند غزل ۲۴۷۴ - ناله ای گیراتر از چنگ عقابم داده اند غزل ۲۴۷۵ - عشق بالا دست وجان بیقرارم داده اند غزل ۲۴۷۶ - منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند غزل ۲۴۷۷ - ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند غزل ۲۴۷۸ - از سپهر نیلگون خاکستر ما کرده اند غزل ۲۴۷۹ - حسن را پوشیده در خط چون عنبر کرده اند غزل ۲۴۸۰ - خنده ات را چاشنی از شیر و شکر کرده اند غزل ۲۴۸۱ - گوشه گیرانی که رو در خلوت دل کرده اند غزل ۲۴۸۲ - خشم را روشندلان در حلم پنهان کرده اند غزل ۲۴۸۳ - گلرخان از خون ما رخساره گلگون کرده اند غزل ۲۴۸۴ - وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند غزل ۲۴۸۵ - از لبش آنها که خود را در شراب افکنده اند غزل ۲۴۸۶ - شوخ چشمان درد بیش و کم به دل افزوده اند غزل ۲۴۸۷ - دوربینانی که در پرداز دل کوشیده اند غزل ۲۴۸۸ - تن پرستانی که در تضییع آب و دانه اند غزل ۲۴۸۹ - از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند غزل ۲۴۹۰ - تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند غزل ۲۴۹۱ - پای رفتن از حریم او کجا دارد سپند؟ غزل ۲۴۹۲ - از دل سنگین لیلی کعبه جان ساختند غزل ۲۴۹۳ - در سر پرشور ما تا رنگ سودا ریختند غزل ۲۴۹۴ - خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند غزل ۲۴۹۵ - لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند غزل ۲۴۹۶ - اهل همت جنس خواری را به عزت می خرند غزل ۲۴۹۷ - هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند غزل ۲۴۹۸ - در دل شب هر که جامی از می احمر زند غزل ۲۴۹۹ - ناله ممکن نیست از دلهای پرخون سرزند غزل ۲۵۰۰ - جام خالی غوطه در خم بی محابا می زند غزل ۲۵۰۱ - نه همین بر قلب ایمان یا دل ما می زند غزل ۲۵۰۲ - در گلستانی که بلبل جوش غیرت می زند غزل ۲۵۰۳ - با دهان خشک هر کس خنده تر می زند غزل ۲۵۰۴ - هر که دامن بر میان در چیدن گل می زند غزل ۲۵۰۵ - با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند غزل ۲۵۰۶ - چون زتاب می رخت بر لاله پهلو می زند غزل ۲۵۰۷ - شانه چون بر زلف خود آن عنبرین مو می زند غزل ۲۵۰۸ - دامن آنها کز گرانجانان دنیا می کشند غزل ۲۵۰۹ - می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند غزل ۲۵۱۰ - پرده پوشی عشق عالمسوز را پیدا کند غزل ۲۵۱۱ - عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند غزل ۲۵۱۲ - هر که بال و پر چو سرو از همت والا کند غزل ۲۵۱۳ - می به جرأت در قدح در پای خم مینا کند غزل ۲۵۱۴ - پیش ابر نوبهاران چون صدف لب وا کند غزل ۲۵۱۵ - آه ازان روزی که عاشق شکوه را سروا کند غزل ۲۵۱۶ - هر که چین منع از ابروی دربان وا کند غزل ۲۵۱۷ - زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کند غزل ۲۵۱۸ - عشق خوش سودا کف بی مغز را عنبر کند غزل ۲۵۱۹ - رخنه سیل اشک من در سد اسکندر کند غزل ۲۵۲۰ - چون به یاد آشیان مرغم صفیری سر کند غزل ۲۵۲۱ - جلوه ای سرکن که خون از چشم بلبل سر کند غزل ۲۵۲۲ - هر که قطع راه مطلب در رکاب دل کند غزل ۲۵۲۳ - باطلان را گفتگوی حق اثر در دل کند غزل ۲۵۲۴ - خط مگر با آن لب میگون مرا همدم کند غزل ۲۵۲۵ - آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند غزل ۲۵۲۶ - تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟ غزل ۲۵۲۷ - نیستم آتش که هر خاری به زنجیرم کند غزل ۲۵۲۸ - مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند غزل ۲۵۲۹ - صحبت روشن ضمیران جسمها را جان کند غزل ۲۵۳۰ - دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند غزل ۲۵۳۱ - زلف مشکینت که خون در ساغر ایمان کند غزل ۲۵۳۲ - چون کسی در دل خیال آن کمر پنهان کند؟ غزل ۲۵۳۳ - کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟ غزل ۲۵۳۴ - بوی پیراهن زلیخا را کجا روشن کند؟ غزل ۲۵۳۵ - ناله آتش عنانم رخنه در گردون کند غزل ۲۵۳۶ - کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟ غزل ۲۵۳۷ - ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟ غزل ۲۵۳۸ - گرنه دل را زلف مشکینش نگهداری کند غزل ۲۵۳۹ - هر که اوقات گرامی صرف خودسازی کند غزل ۲۵۴۰ - زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند غزل ۲۵۴۱ - با خیال دوست هر کس مجلس آرایی کند غزل ۲۵۴۲ - جذبه عاشق اثر در سنگ خارا می کند غزل ۲۵۴۳ - سیل اشکم گوهر راز آشکار می کند غزل ۲۵۴۴ - هر که آن لبهای میگون را تماشا می کند غزل ۲۵۴۵ - عشق جا در سینه های تنگ پیدا می کند غزل ۲۵۴۶ - دل در آن زلف زره سان جای خود وا می کند غزل ۲۵۴۷ - سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند غزل ۲۵۴۸ - آن که از اوضاع خود دایم شکایت می کند غزل ۲۵۴۹ - مست ناز من زساغر تا لبی تر می کند غزل ۲۵۵۰ - تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می کند؟ غزل ۲۵۵۱ - سیرچشمی تنگدستان را توانگر می کند غزل ۲۵۵۲ - محو جانان خویش را جانان تصور می کند غزل ۲۵۵۳ - خال موزونت سویدا را زدل حک می کند غزل ۲۵۵۴ - گرچنین آن چشم جادو رخنه در دل می کند غزل ۲۵۵۵ - شوق را آتش عنان دوری منزل می کند غزل ۲۵۵۶ - خصم غالب را زبون صبر و تحمل می کند غزل ۲۵۵۷ - گر جلا آیینه های تیره را نم می کند غزل ۲۵۵۸ - فکر جمعیت عبث دل را پریشان می کند غزل ۲۵۵۹ - عمر را کوته نفسهای پریشان می کند غزل ۲۵۶۰ - نفس را مطلق عنان رزق فراوان می کند غزل ۲۵۶۱ - دیده ها را چهره گلرنگ گلشن می کند غزل ۲۵۶۲ - گر به ظاهر حسن میل آرمیدن می کند غزل ۲۵۶۳ - ساغر پر می علاج جان محزون می کند غزل ۲۵۶۴ - گر چنین نشو و نما آن نخل موزون می کند غزل ۲۵۶۵ - خط غزال چشم را آهوی مشکین می کند غزل ۲۵۶۶ - تیشه را از خون خود فرهاد رنگین می کند غزل ۲۵۶۷ - غارت صبر از دلم آن آتشین رو می کند غزل ۲۵۶۸ - شرم حسن شوخ را کی پرده سازی می کند؟ غزل ۲۵۶۹ - عشق او جا در دل دیوانه خالی می کند غزل ۲۵۷۰ - تا خدنگ غمزه بال و پر فشانی می کند غزل ۲۵۷۱ - دخل ناقص بر سخن سنجان گرانی می کند غزل ۲۵۷۲ - دیده ما سیر چشمان شان دنیا بشکند غزل ۲۵۷۳ - هر که خار آرزو در دیده دل بشکند غزل ۲۵۷۴ - از نزاکت رنگ اگر بر چهره گل بشکند غزل ۲۵۷۵ - سایه تا بر گلستان آن قامت رعنا فکند غزل ۲۵۷۶ - گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند غزل ۲۵۷۷ - کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟ غزل ۲۵۷۸ - سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند غزل ۲۵۷۹ - گریه من آب در جوی سحر می افکند غزل ۲۵۸۰ - محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند غزل ۲۵۸۱ - آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند غزل ۲۵۸۲ - برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند غزل ۲۵۸۳ - خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند غزل ۲۵۸۴ - حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند غزل ۲۵۸۵ - نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟ غزل ۲۵۸۶ - گوشه گیران در سخاوت بی نظیر عالمند غزل ۲۵۸۷ - هر کجا باشند رنگین فطرتان در گلشنند غزل ۲۵۸۸ - خام دستانی که پشت پا به دنیا می زنند غزل ۲۵۸۹ - با کمند زلف، خوبان بر صف دل می زنند غزل ۲۵۹۰ - هر که خود را بشکند در دیده هایش جا کنند غزل ۲۵۹۱ - با دهان تلخ، ناکامی که خرسندش کنند غزل ۲۵۹۲ - نقش پردازان میسر نیست تصویرش کنند غزل ۲۵۹۳ - کی به هر چشمی نظربازان تماشایش کنند؟ غزل ۲۵۹۴ - من نه آن دریای پرشورم که خس پوشم کنند غزل ۲۵۹۵ - کو جنون تا خاک بازیگاه طفلانم کنند غزل ۲۵۹۶ - غنچه خسبانی که از زانوی خود بالین کنند غزل ۲۵۹۷ - هر کجا خوبان چراغ دلبری بر می کنند غزل ۲۵۹۸ - نیستم غمگین که خالی چون کدویم می کنند غزل ۲۵۹۹ - سالکان خودنما قطع بیابان می کنند غزل ۲۶۰۰ - رهنوردانی که چون خورشید تنها می روند غزل ۲۶۰۱ - گوشه گیران کامیاب از عالم بالا شوند غزل ۲۶۰۲ - بی زبان جمعی که از حیرت چو ماهی می شوند غزل ۲۶۰۳ - کی به کوشش عاقلان را نشأه سودا دهند؟ غزل ۲۶۰۴ - در گذر از گفتگو تا ساغر هوشت دهند غزل ۲۶۰۵ - کی به ارباب تجرد مال دنیا می دهند؟ غزل ۲۶۰۶ - گر چنین خوبان صلای جام الفت می دهند غزل ۲۶۰۷ - داغ ناسور مرا گر بر دل صحرا نهند غزل ۲۶۰۸ - منکران چون دیده شرم و حیا بر هم نهند غزل ۲۶۰۹ - اهل همت خرده خود پیش درویشان نهند غزل ۲۶۱۰ - بر دل بی آرزو زندان تن صحرا بود غزل ۲۶۱۱ - دم زخواهش چون مصفا شد دم عیسی بود غزل ۲۶۱۲ - رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بود غزل ۲۶۱۳ - آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بود غزل ۲۶۱۴ - ای خط بیرحم ازان عارض دمیدن زود بود غزل ۲۶۱۵ - از سعادت در دماغش بیضه پندار بود غزل ۲۶۱۶ - یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود غزل ۲۶۱۷ - جان مشتاقان غبار جسم را صرصر بود غزل ۲۶۱۸ - تا خیال آن بهشتی رو مرا منظور بود غزل ۲۶۱۹ - یاد ایامی که بزم عیش ما معمور بود غزل ۲۶۲۰ - ذوق خاموشی مرا روزی که دامنگیر بود غزل ۲۶۲۱ - در کنار دایه حسن او جهان افروز بود غزل ۲۶۲۲ - ریزش اشک ندامت غافلان را بس بود غزل ۲۶۲۳ - دوش بزم از شور ما یک سینه پرجوش بود غزل ۲۶۲۴ - شب که دامان سر زلف توام در چنگ بود غزل ۲۶۲۵ - تا عنان اختیار ناقصم در چنگ بود غزل ۲۶۲۶ - از قبول نقش، دل دایم پریشان حال بود غزل ۲۶۲۷ - آبروی کعبه گر از چشمه زمزم بود غزل ۲۶۲۸ - خنده سوفار با دلگیری پیکان بود غزل ۲۶۲۹ - پایه نظم بلند از علم کمتر چون بود؟ غزل ۲۶۳۰ - شب نه آه سرد را دل عرش پیما کرده بود غزل ۲۶۳۱ - دوش بر من سایه آن سرو روان افکنده بود غزل ۲۶۳۲ - شب که سرو قامت او شمع این کاشانه بود غزل ۲۶۳۳ - مطرب از خود داشت جوش سینه گلهای باغ غزل ۲۶۳۴ - روح را در تنگنای جسم کی شادی بود؟ غزل ۲۶۳۵ - اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بود غزل ۲۶۳۶ - چند دستم شانه زلف پریشانی بود؟ غزل ۲۶۳۷ - یاد ایامی که گلچین در گلستانت نبود غزل ۲۶۳۸ - پیش ازین حسن مجرد تشنه زیور نبود غزل ۲۶۳۹ - هر دلی را طره جانان نمی گیرد به خود غزل ۲۶۴۰ - حسرت اوقات غفلت چون زدل بیرون رود؟ غزل ۲۶۴۱ - صورت شیرین اگر از لوح خارا می رود غزل ۲۶۴۲ - کی ز سیل گرمرو بر روی صحرا می رود؟ غزل ۲۶۴۳ - چون خرامان از نظر آن سرو قامت می رود غزل ۲۶۴۴ - می کند یادش دل بیتاب و از خود می رود غزل ۲۶۴۵ - مفلس از بزم شراب ما توانگر می رود غزل ۲۶۴۶ - از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می رود غزل ۲۶۴۷ - چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رود غزل ۲۶۴۸ - در چمن چون حرف آن بالای موزون می رود غزل ۲۶۴۹ - در بیابان خار اگر در پای مجنون می رود غزل ۲۶۵۰ - دل ز بی برگی جگردارانه در خون می رود غزل ۲۶۵۱ - هر کجا حرف شراب ارغوانی می رود غزل ۲۶۵۲ - شورش عشقم ز تدبیر نصیحتگر فزود غزل ۲۶۵۳ - دستگاه شور من از دامن هامون فزود غزل ۲۶۵۴ - چون اثر نگذاشت ازمن غم ز غمخواری چه سود؟ غزل ۲۶۵۵ - در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود غزل ۲۶۵۶ - در دل هرکس که ذوق جستجو پیدا شود غزل ۲۶۵۷ - هر که پیوندد به اهل دل، به جان بینا شود غزل ۲۶۵۸ - دل ز قید جسم چون آزاد گردد وا شود غزل ۲۶۵۹ - سرکشی ازطاق ابروی بتان پیدا شود غزل ۲۶۶۰ - عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود غزل ۲۶۶۱ - کی دل غمگین به زور آه و افغان وا شود؟ غزل ۲۶۶۲ - در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شود غزل ۲۶۶۳ - بر سبکروحان چو عیسی سوزنی لنگر شود غزل ۲۶۶۴ - هر دلی کز عشق گوهر آب شد، گوهر شود غزل ۲۶۶۵ - چون صنوبر بادپیما گر سراپا دل شود غزل ۲۶۶۶ - هر که در راه طلب صادق بود واصل شود غزل ۲۶۶۷ - هر سبک مغزی که غافل شد ز دل باطل شود غزل ۲۶۶۸ - جزرخش کز وی زمین و آسمان پر گل شود غزل ۲۶۶۹ - ساغر می دور از آن لبها اگر یک دم شود غزل ۲۶۷۰ - کی به وصل از سینه عاشق تمنا کم شود؟ غزل ۲۶۷۱ - نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود غزل ۲۶۷۲ - حاش لله از ملامت شوق جانان کم شود غزل ۲۶۷۳ - گفتگو از عقد دندان گوهر غلطان شود غزل ۲۶۷۴ - حسن چو بی پرده شد دلها به خون غلطان شود غزل ۲۶۷۵ - حرف زن تا بر لب عیسی نفس سوزن شود غزل ۲۶۷۶ - خاک نتواند حجاب دیده روشن شود غزل ۲۶۷۷ - چند قرب یار از غفلت حجاب من شود؟ غزل ۲۶۷۸ - از حریصان تشنه چشمی حرص را افزون شود غزل ۲۶۷۹ - حق طلب آسوده در دنیای باطل کی شود؟ غزل ۲۶۸۰ - یار ما از کشتن عشاق درهم کی شود؟ غزل ۲۶۸۱ - تا نگردد محو انجم مهر تابان کی شود؟ غزل ۲۶۸۲ - عیب پاکان زود بر مردم هویدا می شود غزل ۲۶۸۳ - با وجود مرگ، کی هستی گوارا می شود؟ غزل ۲۶۸۴ - دل به دشمن چون ملایم شد مصفا می شود غزل ۲۶۸۵ - خانه ای کز نور حسن او مصفا می شود غزل ۲۶۸۶ - هر که می گردد ز اهل ذکر، دانا می شود غزل ۲۶۸۷ - گر به این دستور قد یار رعنا می شود غزل ۲۶۸۸ - آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود غزل ۲۶۸۹ - عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود غزل ۲۶۹۰ - کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟ غزل ۲۶۹۱ - محنت امروز، فردا جمله راحت می شود غزل ۲۶۹۲ - زر و بال منعمان روز قیامت می شود غزل ۲۶۹۳ - هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود غزل ۲۶۹۴ - بعد عمری گر وصال او میسر می شود غزل ۲۶۹۵ - زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود غزل ۲۶۹۶ - زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود غزل ۲۶۹۷ - سبزه زنگار در تیغ تو جوهر می شود غزل ۲۶۹۸ - گر شکر در جام ریزم زهر قاتل می شود غزل ۲۶۹۹ - جان بی مغزان به خاک تیره واصل می شود غزل ۲۷۰۰ - دل به تن یکرنگ چون گردید باطل می شود غزل ۲۷۰۱ - دل خراب از خنده پنهان آن گل می شود غزل ۲۷۰۲ - گلشن حسن از بهار عشق خرم می شود غزل ۲۷۰۳ - می شود عارف خجل نادان چو ملزم می شود غزل ۲۷۰۴ - هر چه در دل نقش بندد آدمی آن می شود غزل ۲۷۰۵ - از گلستانی که بلبل روی گردان می شود غزل ۲۷۰۶ - هستی ظاهر حجاب قرب یزدان می شود غزل ۲۷۰۷ - جان زترک جسم چون گوهر فروزان می شود غزل ۲۷۰۸ - زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود غزل ۲۷۰۹ - گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود غزل ۲۷۱۰ - عاقبت کار نظربازان به سامان می شود غزل ۲۷۱۱ - کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود غزل ۲۷۱۲ - در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود غزل ۲۷۱۳ - دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود غزل ۲۷۱۴ - روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود غزل ۲۷۱۵ - سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود غزل ۲۷۱۶ - در چراغ دیده من آب روغن می شود غزل ۲۷۱۷ - دل ز احیای شب دیجور روشن می شود غزل ۲۷۱۸ - خانه مردم اگر از ماه روشن می شود غزل ۲۷۱۹ - از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود غزل ۲۷۲۰ - از نظربازان کمال حسن افزون می شود غزل ۲۷۲۱ - گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود غزل ۲۷۲۲ - غفلت دل از شراب ناب افزون می شود غزل ۲۷۲۳ - اضطراب دل ز چشم روشن افزون می شود غزل ۲۷۲۴ - آب و رنگ حسن بیش از خانه زین می شود غزل ۲۷۲۵ - بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شود غزل ۲۷۲۶ - نفس سرکش بی ریاضت رهنما کی می شود؟ غزل ۲۷۲۷ - یک دل روشن نگهبان جهانی می شود غزل ۲۷۲۸ - مخزن گوهر صدف از ته گزینی می شود غزل ۲۷۲۹ - دیده روشن از فروغ آشنایی می شود غزل ۲۷۳۰ - زیر تیغ از جبهه چین مردان می باید گشود غزل ۲۷۳۱ - عشق فارغبالم از اندیشه دنیا نمود غزل ۲۷۳۲ - گوش شو هر جا سخن را ساز نتوانی نمود غزل ۲۷۳۳ - جذبه توفیق هرکس را دل بینا دهد غزل ۲۷۳۴ - کی به عاشق بوسه آن لعل لب میگون دهد؟ غزل ۲۷۳۵ - دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد غزل ۲۷۳۶ - بی غرض چون شد سخن تأثیر دیگر می دهد غزل ۲۷۳۷ - غنچه این باغ بوی پاره دل می دهد غزل ۲۷۳۸ - شاخ گل از دست و چوگان تو یادم می دهد غزل ۲۷۳۹ - گر دو روزی خاکمال آن گلعذارم می دهد غزل ۲۷۴۰ - عارفان را نکهت سیب ذقن جان می دهد غزل ۲۷۴۱ - راز ما را ناله شبگیر بیرون می دهد غزل ۲۷۴۲ - چشم او تعلیم رم کردن به آهو می دهد غزل ۲۷۴۳ - صیقل دل فیض آه صبحگاهی می دهد غزل ۲۷۴۴ - چشم فتانت که داد دلبریایی می دهد غزل ۲۷۴۵ - خط ز روی آتشین دلستان آمد پدید غزل ۲۷۴۶ - برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدید غزل ۲۷۴۷ - یوسف زندانی ما راحت از دنیا ندید غزل ۲۷۴۸ - ذوق حیرانی به داد چشم خونپالا رسید غزل ۲۷۴۹ - باده منصور در جام و سبوی من رسید غزل ۲۷۵۰ - دل به دارالامن حیرت نه به آسانی رسید غزل ۲۷۵۱ - وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید غزل ۲۷۵۲ - وقت مجنون خوش که پا در دامن صحرا کشید غزل ۲۷۵۳ - مست شد نقاش تا آن چشم جادو را کشید غزل ۲۷۵۴ - پای در دامان تسلیم و رضا باید کشید غزل ۲۷۵۵ - شوخی میخانه از محراب می باید کشید غزل ۲۷۵۶ - در سر پل باده چون سیلاب می باید کشید غزل ۲۷۵۷ - خواری از اغیار بهر یار می باید کشید غزل ۲۷۵۸ - می به روی لاله رنگ یار می باید کشید غزل ۲۷۵۹ - مشق هجران در کنار بحر می باید کشید غزل ۲۷۶۰ - می به رغم عالم پرشور می باید کشید غزل ۲۷۶۱ - جوش گل شد باده سرجوش می باید کشید غزل ۲۷۶۲ - جوش گل شد، باده گلرنگ می باید کشید غزل ۲۷۶۳ - سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید غزل ۲۷۶۴ - چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید غزل ۲۷۶۵ - درد را چون صاف در میخانه می باید کشید غزل ۲۷۶۶ - تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید غزل ۲۷۶۷ - دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید غزل ۲۷۶۸ - هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید غزل ۲۷۶۹ - از سرم چون شمع آخر سوز پنهان سر کشید غزل ۲۷۷۰ - با زمین گیری کمان آسمان نتوان کشید غزل ۲۷۷۱ - روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه غزل ۲۷۷۲ - زلف او موی سفید نافه را در خون کشید غزل ۲۷۷۳ - از گرانان هر که چون عنقا گرانجانی کشید غزل ۲۷۷۴ - از گداز جسم، جان پاک گوهر شد سفید غزل ۲۷۷۵ - تا نکرد از گریه چشم خویش را خاور سفید غزل ۲۷۷۶ - دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید غزل ۲۷۷۷ - نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید غزل ۲۷۷۸ - مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید غزل ۲۷۷۹ - چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید غزل ۲۷۸۰ - از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید غزل ۲۷۸۱ - بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید غزل ۲۷۸۲ - چند بتوان بانگ نای و قلقل مینا شنید؟ غزل ۲۷۸۳ - وصف شکر تا به چند از طوطیان باید شنید؟ غزل ۲۷۸۴ - سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید غزل ۲۷۸۵ - گردش سال است، می در ساغر عشرت کنید غزل ۲۷۸۶ - دیده از عیب کسان در خواب چون مخمل کنید غزل ۲۷۸۷ - خوش بهاری می رسد میخانه ها سامان کنید غزل ۲۷۸۸ - بر زبانها وصف قد دلستان خواهد دوید غزل ۲۷۸۹ - غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد غزل ۲۷۹۰ - مرا آه سحر گرد از دل دیوانه می روبد غزل ۲۷۹۱ - نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد غزل ۲۷۹۲ - مبادا بر سر من سایه بال هما افتد غزل ۲۷۹۳ - دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد غزل ۲۷۹۴ - به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتد غزل ۲۷۹۵ - زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد غزل ۲۷۹۶ - زخط پشت لب آن طاق ابرو از نظر افتد غزل ۲۷۹۷ - در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد غزل ۲۷۹۸ - به امید چه دنبال زبان کس چون جرس افتد؟ غزل ۲۷۹۹ - شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد غزل ۲۸۰۰ - مبادا کافر از طاق دل پیر مغان افتد! غزل ۲۸۰۱ - نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد غزل ۲۸۰۲ - زجوش مغز هر دم از سرم دستار می افتد غزل ۲۸۰۳ - مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد غزل ۲۸۰۴ - به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد غزل ۲۸۰۵ - به فکر عاقبت عاشق نه از غفلت نمی افتد غزل ۲۸۰۶ - سرشک تلخ من در گنبد خضرا نمی گنجد غزل ۲۸۰۷ - کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟ غزل ۲۸۰۸ - دل آزاده از طول امل بسیار می پیچد غزل ۲۸۰۹ - خط از بیباکی آن حسن عالمگیر می پیچد غزل ۲۸۱۰ - ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد غزل ۲۸۱۱ - شکر لعل لبش در تلخی دشنام می پیچد غزل ۲۸۱۲ - مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد غزل ۲۸۱۳ - خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد غزل ۲۸۱۴ - دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گردد غزل ۲۸۱۵ - به هر آب تنک کی همت من آشنا گردد؟ غزل ۲۸۱۶ - بهار از روی گلرنگ تو با برگ و نوا گردد غزل ۲۸۱۷ - زدندان ریختن عقد سخن زیر و زبرگردد غزل ۲۸۱۸ - مباد از باده آن لبهای خون آشام تر گردد غزل ۲۸۱۹ - غم از سنگ ملامت نیست سرگرم محبت را غزل ۲۸۲۰ - در ایام تهیدستی فغان صاحب اثر گردد غزل ۲۸۲۱ - مبادا دولت دنیا نصیب بد گهر گردد غزل ۲۸۲۲ - نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد غزل ۲۸۲۳ - نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد غزل ۲۸۲۴ - زفیض عشق دلهای مخالف مهربان گردد غزل ۲۸۲۵ - اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد غزل ۲۸۲۶ - سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد غزل ۲۸۲۷ - بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد غزل ۲۸۲۸ - کسی تا چند مغلوب شراب لاله گون گردد؟ غزل ۲۸۲۹ - چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گردد غزل ۲۸۳۰ - به افسون پیر و طول امل هشیار کی گردد؟ غزل ۲۸۳۱ - سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟ غزل ۲۸۳۲ - دل سنگ از شکست دانه من آب می گردد غزل ۲۸۳۳ - زدامان ترم ریگ روان سیراب می گردد غزل ۲۸۳۴ - ز آهم بیستون سرچشمه سیماب می گردد غزل ۲۸۳۵ - مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود می گردد غزل ۲۸۳۶ - به خدمت بنده از آزادمردان زود می گردد غزل ۲۸۳۷ - ازان از سیر صحرا خاطرم خشنود می گردد غزل ۲۸۳۸ - زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد غزل ۲۸۳۹ - نسیم نوبهاران بر دماغم بار می گردد غزل ۲۸۴۰ - سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد غزل ۲۸۴۱ - ز خط آیینه روی که جوهردار می گردد؟ غزل ۲۸۴۲ - سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد غزل ۲۸۴۳ - ز خط هشیار کی آن نرگس مخمور می گردد؟ غزل ۲۸۴۴ - عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گردد غزل ۲۸۴۵ - به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد غزل ۲۸۴۶ - به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد غزل ۲۸۴۷ - زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد؟ غزل ۲۸۴۸ - دل من بیقرار از شعله آواز می گردد غزل ۲۸۴۹ - زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد غزل ۲۸۵۰ - گرانی می کند بر تن چو سربی جوش می گردد غزل ۲۸۵۱ - خوش آن رهرو که دایم چون فلک بر خویش می گردد غزل ۲۸۵۲ - شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد غزل ۲۸۵۳ - زخاموشی دل آگاه روشن بیش می گردد غزل ۲۸۵۴ - به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد غزل ۲۸۵۵ - کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ می گردد؟ غزل ۲۸۵۶ - مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد غزل ۲۸۵۷ - زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد غزل ۲۸۵۸ - از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد غزل ۲۸۵۹ - دل از گفتار ناسنجیده بی آرام می گردد غزل ۲۸۶۰ - دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد غزل ۲۸۶۱ - نشان یوسف گم گشته پیدا از تو می گردد غزل ۲۸۶۲ - دل یاقوت را خون می کند لعل سخنگویت غزل ۲۸۶۳ - زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد غزل ۲۸۶۴ - به احسان خانه از سیل حوادث رسته می گردد غزل ۲۸۶۵ - زبالیدن ترا هر دم لباسی تازه می گردد غزل ۲۸۶۶ - مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می گردد؟ غزل ۲۸۶۷ - زشکر خنده پنهان او دل تازه می گردد غزل ۲۸۶۸ - نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد غزل ۲۸۶۹ - دل آسوده در زیر فلک پیدا نمی گردد غزل ۲۸۷۰ - سفیدی پرده دار چشم خونپالا نمی گردد غزل ۲۸۷۱ - دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد غزل ۲۸۷۲ - دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد غزل ۲۸۷۳ - خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد غزل ۲۸۷۴ - برون آمد زلب چون حرف، دیگر برنمی گردد غزل ۲۸۷۵ - دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد غزل ۲۸۷۶ - معانی اهل صورت را به گرد دل نمی گردد غزل ۲۸۷۷ - نه از رحم است اگر نخجیر من بسمل نمی گردد غزل ۲۸۷۸ - به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد غزل ۲۸۷۹ - شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد غزل ۲۸۸۰ - به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد غزل ۲۸۸۱ - بجز چشمش که چشم از دیدن من از حیا بندد غزل ۲۸۸۲ - چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد غزل ۲۸۸۳ - چمن پیرا نه گل را دسته در گلزار می بندد غزل ۲۸۸۴ - دل سرگشته ما چرخ را بر کار می بندد غزل ۲۸۸۵ - کدام آیینه رو احرام این میخانه می بندد؟ غزل ۲۸۸۶ - زحسن شوخ طرفی دیده های تر نمی بندد غزل ۲۸۸۷ - نه تنها از نشاط می لب جانانه می خندد غزل ۲۸۸۸ - عجب دارم که یار این نابسامان را به یاد آرد غزل ۲۸۸۹ - خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد غزل ۲۸۹۰ - تو چون نوخط شوی طاوس جنت پر برون آرد غزل ۲۸۹۱ - زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد غزل ۲۸۹۲ - گه از خم، گه زساغر، گه زمینا سر برون آرد غزل ۲۸۹۳ - چه خوش باشد خط از رخسار جانان سر برون آرد غزل ۲۸۹۴ - خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟ غزل ۲۸۹۵ - سر منصور بار آن تیغ بی زنهار می آرد غزل ۲۸۹۶ - تماشای بتان از چشم خون بسیار می آرد غزل ۲۸۹۷ - زخاطر ریشه غم دور ساغر بر نمی آرد غزل ۲۸۹۸ - زدام عشق عاشق را سفر بیرون نمی آرد غزل ۲۸۹۹ - قبول خاطر از نظاره منظور می بارد غزل ۲۹۰۰ - سخن از لب فزون زان چشم چون بادام می بارد غزل ۲۹۰۱ - زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟ غزل ۲۹۰۲ - کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد غزل ۲۹۰۳ - مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد غزل ۲۹۰۴ - کجا رخسار او تاب نگاه آشنا دارد؟ غزل ۲۹۰۵ - توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد غزل ۲۹۰۶ - از ان سرو از درختان سرفرازی بیشتر دارد غزل ۲۹۰۷ - مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد غزل ۲۹۰۸ - خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد غزل ۲۹۰۹ - اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد غزل ۲۹۱۰ - اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر دارد غزل ۲۹۱۱ - مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارد غزل ۲۹۱۲ - دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟ غزل ۲۹۱۳ - سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد؟ غزل ۲۹۱۴ - نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغر غزل ۲۹۱۵ - نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟ غزل ۲۹۱۶ - دل پرخون کجا از جسم پا در گل خبر دارد؟ غزل ۲۹۱۷ - نظربازی که چشم پرخماری در نظر دارد غزل ۲۹۱۸ - اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد غزل ۲۹۱۹ - ز گلهای چمن هر کس وفاداری طمع دارد غزل ۲۹۲۰ - مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد غزل ۲۹۲۱ - لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد غزل ۲۹۲۲ - به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد غزل ۲۹۲۳ - مرا از لاف نه عجز سخن کوته زبان دارد غزل ۲۹۲۴ - چه غم دیوانه ما از گزند آسمان دارد؟ غزل ۲۹۲۵ - من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد غزل ۲۹۲۶ - مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد غزل ۲۹۲۷ - مرا فکر غریب آواره دایم از وطن دارد غزل ۲۹۲۸ - مه ناشسته رو کی رتبه دلدار من دارد؟ غزل ۲۹۲۹ - اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد غزل ۲۹۳۰ - لباس عاریت پیش از طلب انداختن دارد غزل ۲۹۳۱ - خضر چشم حیات از آب حیوان سخن دارد غزل ۲۹۳۲ - نفس یک پا درون خانه، یک پا در برون دارد غزل ۲۹۳۳ - کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟ غزل ۲۹۳۴ - دل رنگین لباسان تیرگی را در کمین دارد غزل ۲۹۳۵ - سر شوریده من هر نفس صد آرزو دارد غزل ۲۹۳۶ - سمندر داغها از آتش رخسار او دارد غزل ۲۹۳۷ - زچشم بد خدا آن پاک دامن را نگه دارد غزل ۲۹۳۸ - چسان مژگان خونین گریه ما را نگه دارد؟ غزل ۲۹۳۹ - دل بی دست و پا چون آه سوزان را نگه دارد؟ غزل ۲۹۴۰ - گریبان دلم را نعره مستانه ای دارد غزل ۲۹۴۱ - دلی کز زلف او شیرازه جمعیتی دارد غزل ۲۹۴۲ - دگر هر ذره خاکم هوای کشوری دارد غزل ۲۹۴۳ - دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد غزل ۲۹۴۴ - مرا پاس ادب زان آستان مهجور می دارد غزل ۲۹۴۵ - چه پروا داغ من از دیده های شور می دارد؟ غزل ۲۹۴۶ - چه باک از عاشق بی باک آن طناز می دارد؟ غزل ۲۹۴۷ - لب نانی که از دامان سایل باز می دارد غزل ۲۹۴۸ - به قامت سرو را از قد کشیدن باز می دارد غزل ۲۹۴۹ - کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟ غزل ۲۹۵۰ - خیال تیغ سیرابش مرا جان تازه می دارد غزل ۲۹۵۱ - دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد غزل ۲۹۵۲ - هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد غزل ۲۹۵۳ - زآه عاشقان اندیشه ای اختر نمی دارد غزل ۲۹۵۴ - تمنای فروغ آن ماه سیما برنمی دارد غزل ۲۹۵۵ - دل بیمار من ناز مداوا برنمی دارد غزل ۲۹۵۶ - عرق رخسار آن خورشید طلعت بر نمی دارد غزل ۲۹۵۷ - نظر عاشق به خط زان روی انور برنمی دارد غزل ۲۹۵۸ - شکوه عشق را گردون گردان برنمی دارد غزل ۲۹۵۹ - دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد غزل ۲۹۶۰ - دل حق جو نظر بر عالم باطل نمی دارد غزل ۲۹۶۱ - بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد غزل ۲۹۶۲ - فروغ دل مرا از نور مهر و مه غنی دارد غزل ۲۹۶۳ - دل رم کرده ناخوش آستین افشاندنی دارد غزل ۲۹۶۴ - به ذوق آشتی از دوستان رنجیدنی دارد غزل ۲۹۶۵ - بدن را در زمین هرگز روان پاک نگذارد غزل ۲۹۶۶ - به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟ غزل ۲۹۶۷ - مکن بر نفس رحمت با تو چون راه جفا گیرد غزل ۲۹۶۸ - سبکسیر توکل کی پی هر رهنما گیرد؟ غزل ۲۹۶۹ - زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد غزل ۲۹۷۰ - به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد غزل ۲۹۷۱ - زبیتابان کجا آن مست بی پروا خبر گیرد؟ غزل ۲۹۷۲ - زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد غزل ۲۹۷۳ - دل عاشق چه لذت از بهشت جاودان گیرد؟ غزل ۲۹۷۴ - زدلسوزان که را دارم که جا در انجمن گیرد؟ غزل ۲۹۷۵ - حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد غزل ۲۹۷۶ - به خواب آن چشم دل از عاشق ناشاد می گیرد غزل ۲۹۷۷ - سخن رنگ اثر از سینه افگار می گیرد غزل ۲۹۷۸ - چو شاهین بر سر دست آن شکار انداز می گیرد غزل ۲۹۷۹ - دل از عاشق به شرم آن نرگس غماز می گیرد غزل ۲۹۸۰ - شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد غزل ۲۹۸۱ - زخون خویش تیغ دشمن من رنگ می گیرد غزل ۲۹۸۲ - اگرچه رنگ می گیرد زمه هر جا بود سیبی غزل ۲۹۸۳ - به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد غزل ۲۹۸۴ - غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد غزل ۲۹۸۵ - علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد غزل ۲۹۸۶ - تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد غزل ۲۹۸۷ - زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی گیرد غزل ۲۹۸۸ - فسون صبر در دلهای پرخون در نمی گیرد غزل ۲۹۸۹ - کسی از زلف پریشان خونبهای دل نمی گیرد غزل ۲۹۹۰ - دل آزاده را هرگز غم عالم نمی گیرد غزل ۲۹۹۱ - زخونم رنگ آن رخساره گلگون نمی گیرد غزل ۲۹۹۲ - چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟ غزل ۲۹۹۳ - اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد غزل ۲۹۹۴ - به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد غزل ۲۹۹۵ - جنونی کو که آتش در دل پرشورم اندازد؟ غزل ۲۹۹۶ - شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد غزل ۲۹۹۷ - زپا عشاق را آن نرگس مستانه اندازد غزل ۲۹۹۸ - شکوه عقل را بسیاری گفتار کم سازد غزل ۲۹۹۹ - زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟ غزل ۳۰۰۰ - به رغبت با خم زلفش دل بیتاب می سازد غزل ۳۰۰۱ - مرا پیمانه کی سیر از شراب ناب می سازد؟ غزل ۳۰۰۲ - محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد غزل ۳۰۰۳ - محبت سنگ خارا را ز اهل درد می سازد غزل ۳۰۰۴ - چها تا با هوسناکان کند رخسار گلرنگش غزل ۳۰۰۵ - جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد غزل ۳۰۰۶ - چراغ حسن را دامان خط مستور می سازد غزل ۳۰۰۷ - نمک داغ مرا چون مرهم کافور می سازد غزل ۳۰۰۸ - برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد غزل ۳۰۰۹ - دل خام مرا رخسار آتشناک می سازد غزل ۳۰۱۰ - غم من عالم بیدرد را غمخواره می سازد غزل ۳۰۱۱ - زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد غزل ۳۰۱۲ - لبش از خنده دندان نما جان تازه می سازد غزل ۳۰۱۳ - فرنگی طلعتی کز دین مرا بیگانه می سازد غزل ۳۰۱۴ - به داغی عشق کار مردم دیوانه می سازد غزل ۳۰۱۵ - خمار باده مهر دوستان را کینه می سازد غزل ۳۰۱۶ - سرشک گرم با مژگان و چشم تر نمی سازد غزل ۳۰۱۷ - زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد غزل ۳۰۱۸ - دماغ خشک ما را باده رنگین نمی سازد غزل ۳۰۱۹ - مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد غزل ۳۰۲۰ - قدح لبریز چون شد از شراب ناب می لرزد غزل ۳۰۲۱ - به مقدار بصیرت خاطر آگاه می لرزد غزل ۳۰۲۲ - مرا چون دل تپد در بر، دل جانانه می لرزد غزل ۳۰۲۳ - دل ما بر سیه روزان فقر از خود فزون سوزد غزل ۳۰۲۴ - سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد غزل ۳۰۲۵ - اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد غزل ۳۰۲۶ - خمار می مرا در گوشه میخانه می سوزد غزل ۳۰۲۷ - کدامین روز بر حالم دل خارا نمی سوزد؟ غزل ۳۰۲۸ - مرا صد آه یکبار از دل صد چاک می خیزد غزل ۳۰۲۹ - غبار تیره بختی از دهان شکوه می خیزد غزل ۳۰۳۰ - ز ماتمخانه ما نغمه عشرت کجا خیزد؟ غزل ۳۰۳۱ - ز اشک دیده بیدرد زنگ از دل کجا خیزد؟ غزل ۳۰۳۲ - به مستی آه خون آلود از دل بیشتر خیزد غزل ۳۰۳۳ - زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد غزل ۳۰۳۴ - ز دین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد غزل ۳۰۳۵ - مسیحا از سر بالین من رنجور برخیزد غزل ۳۰۳۶ - خوشا افتاده ای کز خاک ره چالاک برخیزد غزل ۳۰۳۷ - مرا آن روز از آیینه دل زنگ برخیزد غزل ۳۰۳۸ - به عزم رقص چون سرو قباپوش تو برخیزد غزل ۳۰۳۹ - نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد غزل ۳۰۴۰ - کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟ غزل ۳۰۴۱ - کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟ غزل ۳۰۴۲ - زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد غزل ۳۰۴۳ - مرا از دل زقرب خط دلبر دود می خیزد غزل ۳۰۴۴ - زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد غزل ۳۰۴۵ - مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد غزل ۳۰۴۶ - دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد غزل ۳۰۴۷ - زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد غزل ۳۰۴۸ - غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد غزل ۳۰۴۹ - که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟ غزل ۳۰۵۰ - سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد غزل ۳۰۵۱ - تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی ده غزل ۳۰۵۲ - به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد غزل ۳۰۵۳ - ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد غزل ۳۰۵۴ - گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد غزل ۳۰۵۵ - به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد غزل ۳۰۵۶ - مسلسل حرف از ان مژگان خوش تقریر می ریزد غزل ۳۰۵۷ - کجا خون مرا آن ساقی طناز می ریزد؟ غزل ۳۰۵۸ - غمی هر دم به دل از سینه صد چاک می ریزد غزل ۳۰۵۹ - زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد غزل ۳۰۶۰ - اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد غزل ۳۰۶۱ - به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد غزل ۳۰۶۲ - هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد غزل ۳۰۶۳ - زپیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد غزل ۳۰۶۴ - فروغ حسن یار از چهره گلزار پیدا شد غزل ۳۰۶۵ - زروی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد غزل ۳۰۶۶ - اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد غزل ۳۰۶۷ - حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟ غزل ۳۰۶۸ - که ساکن در دل ویرانه ما می تواند شد؟ غزل ۳۰۶۹ - ز اکسیر قناعت خاک شکر می تواند شد غزل ۳۰۷۰ - که با قد دو تا از مرگ غافل می تواند شد؟ غزل ۳۰۷۱ - چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد غزل ۳۰۷۲ - به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد غزل ۳۰۷۳ - گل از نشو و نماگر این چنین برجسته خواهد شد غزل ۳۰۷۴ - نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد غزل ۳۰۷۵ - زنور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد غزل ۳۰۷۶ - به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد غزل ۳۰۷۷ - نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد غزل ۳۰۷۸ - رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد غزل ۳۰۷۹ - ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد غزل ۳۰۸۰ - دل تاریک من روشن زفیض صبحگاهی شد غزل ۳۰۸۱ - زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟ غزل ۳۰۸۲ - بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟ غزل ۳۰۸۳ - اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد غزل ۳۰۸۴ - گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد غزل ۳۰۸۵ - بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد غزل ۳۰۸۶ - غرور نوخطان افزون زخوبان دگر باشد غزل ۳۰۸۷ - به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد غزل ۳۰۸۸ - دل آزاد طبعان فارغ از قید هوس باشد غزل ۳۰۸۹ - لب نو خط جانان دور باش بوالهوس باشد غزل ۳۰۹۰ - مرا پیغام لطفی از زبان خامه بس باشد غزل ۳۰۹۱ - اگر جان دربهای می دهی بر می ستم باشد غزل ۳۰۹۲ - دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشد غزل ۳۰۹۳ - خوشا دردی که از چشم بداندیشان نهان باشد غزل ۳۰۹۴ - مرا دوری به جای خویش با آن سیمتن باشد غزل ۳۰۹۵ - چه امید برومندی مرا زان سیمتن باشد؟ غزل ۳۰۹۶ - اگر فتح جگرداران به تیغ افراختن باشد غزل ۳۰۹۷ - دمی چون صبح می خواهم درین عالم زمن باشد غزل ۳۰۹۸ - کیم من تا سلیمان میهمان خوان من باشد؟ غزل ۳۰۹۹ - در آغاز محبت خاطر عاشق غمین باشد غزل ۳۱۰۰ - ز ابروی تو دل گردد زره، گر آهنین باشد غزل ۳۱۰۱ - به خاک و خون کشیدی ز انتظارم، این چنین باشد! غزل ۳۱۰۲ - خوشا رندی که در میخانه اش آن آبرو باشد غزل ۳۱۰۳ - من ناکس کیم تا در سرشتم آرزو باشد؟ غزل ۳۱۰۴ - نهان در ابر دایم آفتاب زندگی باشد غزل ۳۱۰۵ - ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد غزل ۳۱۰۶ - به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد غزل ۳۱۰۷ - دو شب از ماه نو سالی به عید امید می باشد غزل ۳۱۰۸ - نگاه نرگس نیلوفری خونخوار می باشد غزل ۳۱۰۹ - پرستاری دل افگار را دشوار می باشد غزل ۳۱۱۰ - طلبکار خدا را درد دل بسیار می باشد غزل ۳۱۱۱ - تو پنداری دل خوش در جهان بسیار می باشد غزل ۳۱۱۲ - حضور قلب کی در سینه پرشور می باشد؟ غزل ۳۱۱۳ - گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد غزل ۳۱۱۴ - بهار زندگانی با خزان همدوش می باشد غزل ۳۱۱۵ - دل بی آرزو آسوده از تشویش می باشد غزل ۳۱۱۶ - صفا دارد جهان تا دل زکلفت پاک می باشد غزل ۳۱۱۷ - گرفتاری به قدر رشته آمال می باشد غزل ۳۱۱۸ - زسالک شکوه پردازی نه شرط راه می باشد غزل ۳۱۱۹ - زدوری بیش وصل دلبران جانکاه می باشد غزل ۳۱۲۰ - خرابیهای ظاهر حافظ دیوانه می باشد غزل ۳۱۲۱ - دل یکرنگ در غمخانه دنیا نمی باشد غزل ۳۱۲۲ - بهشتی بی دماغان را به از خلوت نمی باشد غزل ۳۱۲۳ - دل پر آرزو خالی زشور و شر نمی باشد غزل ۳۱۲۴ - شراب بیخودی در شیشه و ساغر نمی باشد غزل ۳۱۲۵ - اثر آه و فغان را در دل خرم نمی باشد غزل ۳۱۲۶ - گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد غزل ۳۱۲۷ - نظرگاهی مرا غیر از دل روشن نمی باشد غزل ۳۱۲۸ - حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد غزل ۳۱۲۹ - سخن را از خموشی پرده بر رو گر دهن پوشد غزل ۳۱۳۰ - دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد غزل ۳۱۳۱ - زجوش مغز مستان را به سردستار می رقصد غزل ۳۱۳۲ - سبک مغزی کز اسباب جهان بر خویش می بالد غزل ۳۱۳۳ - خط شبرنگ از ان لعل لب گلرنگ می بالد غزل ۳۱۳۴ - نسیم مصر با صد کاروان یوسف لقا آمد غزل ۳۱۳۵ - به ناز افراختی قامت فلکها در سجود آمد غزل ۳۱۳۶ - نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمد غزل ۳۱۳۷ - بده ساقی می گلگون که ایام بهار آمد غزل ۳۱۳۸ - در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد غزل ۳۱۳۹ - زمین و آسمان از ناله من در خروش آمد غزل ۳۱۴۰ - شدم آسوده تا از دیده اشک لاله رنگ آمد غزل ۳۱۴۱ - زدلسوزان مرا بر سر همین داغ جنون آمد غزل ۳۱۴۲ - خرد از سر زجوش شعله سودا برون آمد غزل ۳۱۴۳ - به عنوانی از ان لب خط جان پرور برون آمد غزل ۳۱۴۴ - به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمد غزل ۳۱۴۵ - به طوف خاک من گر آن سراپا ناز می آمد غزل ۳۱۴۶ - چنین ساقی اگر دور شراب ناب گرداند غزل ۳۱۴۷ - نه آن مرغم که گرد عالمم پرواز گرداند غزل ۳۱۴۸ - دل شیرین نمی گردد به سیل از جای خود، ورنه غزل ۳۱۴۹ - نه هر پیمانه ای از حال خود ما را بگرداند غزل ۳۱۵۰ - زخود بیگانگی را آشنایی عشق می داند غزل ۳۱۵۱ - زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند غزل ۳۱۵۲ - کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می داند؟ غزل ۳۱۵۳ - زبی پروایی آن بیدرد قدر ما نمی داند غزل ۳۱۵۴ - چه شد قدر مرا گر چرخ دون پرور نمی داند؟ غزل ۳۱۵۵ - بهار عارض او را به سامان کس نمی داند غزل ۳۱۵۶ - چه شد گر خصم بداختر بهای من نمی داند؟ غزل ۳۱۵۷ - دل دیوانه من دوست از دشمن نمی داند غزل ۳۱۵۸ - زنقش آرزو دل پاک گردیدن نمی داند غزل ۳۱۵۹ - زگرمی خون من جوهر به تیغ او بسوزاند غزل ۳۱۶۰ - اگر ته جرعه خود یار بر خاک من افشاند غزل ۳۱۶۱ - که در عیش و طرب پیوسته در دار فنا ماند؟ غزل ۳۱۶۲ - نگردد زهر سبز آنجا که تریاق از زمین روید غزل ۳۱۶۳ - ز اسباب جهان حسرت به دنیادار می ماند غزل ۳۱۶۴ - زخون خوردن اثرهای نمایان باز می ماند غزل ۳۱۶۵ - نصیب خویش هر کس یافت در دنیا نمی ماند غزل ۳۱۶۶ - دل از غش صاف چون گردید در دنیا نمی ماند غزل ۳۱۶۷ - زدوزخ گرمی هنگامه صحبت نمی ماند غزل ۳۱۶۸ - زدل در سینه غیر از آه غم پرور نمی ماند غزل ۳۱۶۹ - سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند غزل ۳۱۷۰ - به دل مژگان آن ناآشنا پنهان نمی ماند غزل ۳۱۷۱ - دهان تنگ آن شیرین پسر پنهان نمی ماند غزل ۳۱۷۲ - سر شوریده را فکر سرانجامی نمی ماند غزل ۳۱۷۳ - زآتش گل به اعجاز رخ نیکو برویاند غزل ۳۱۷۴ - حباب و موج را هر کس که از دریا جدا بیند غزل ۳۱۷۵ - رخ بهبود کار خویش آن غافل چسان بیند؟ غزل ۳۱۷۶ - همین سرگشتگی چشم حریص از مال می بیند غزل ۳۱۷۷ - کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند غزل ۳۱۷۸ - زحیرت عاشق از نظاره اغیار گل چیند غزل ۳۱۷۹ - زسنگ کودکان از پا دل دیوانه ننشیند غزل ۳۱۸۰ - زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود غزل ۳۱۸۱ - تو از نام بلند ای نوجوان بردار کام خود غزل ۳۱۸۲ - کسی تا کی خورد چون شمع رزق از استخوان خود؟ غزل ۳۱۸۳ - به بی برگی قناعت می کنم تا نوبهار آید غزل ۳۱۸۴ - به همت کشتی تن را شکستم تا چه پیش آید غزل ۳۱۸۵ - نه چندان است شوق من که از دل بر زبان آید غزل ۳۱۸۶ - کجا از هر مقلد کار ارباب بیان آید؟ غزل ۳۱۸۷ - به مهر و مه کجا از مغز ما سودا برون آید؟ غزل ۳۱۸۸ - کجا آسان زقید جسم پای دل برون آید؟ غزل ۳۱۸۹ - به امید چه از تن غافلان را جان برون آید؟ غزل ۳۱۹۰ - زقید جسم جانهای عزیز آسان برون آید غزل ۳۱۹۱ - اگر طوفان زچشم خونفشان من برون آید غزل ۳۱۹۲ - گر از نظاره خورشید در چشم آب می آید غزل ۳۱۹۳ - مرا از غفلت خود بر سر این بیداد می آید غزل ۳۱۹۴ - به گوشم ناله اغیار دردآلود می آید غزل ۳۱۹۵ - غم عالم به دل از دیده خونبار می آید غزل ۳۱۹۶ - دل از مژگان خواب آلود در زنهار می آید غزل ۳۱۹۷ - درین صحرا که یارب از پی نخجیر می آید؟ غزل ۳۱۹۸ - به قتل من چنان بیتاب آن شمشیر می آید غزل ۳۱۹۹ - به آیین تمام از خم شراب صاف می آید غزل ۳۲۰۰ - شود پاک از گنه هر کس به کوی عشق می آید غزل ۳۲۰۱ - که بر بالین من با قامت چالاک می آید؟ غزل ۳۲۰۲ - به آسانی به روی زرد ما کی رنگ می آید؟ غزل ۳۲۰۳ - نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید غزل ۳۲۰۴ - از ان گلشن دل گستاخ من گل چیده می آید غزل ۳۲۰۵ - اگر درد مرا زان بی مروت چاره می آید غزل ۳۲۰۶ - بغیر از دل مصاف عشق دیگر از که می آید؟ غزل ۳۲۰۷ - کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟ غزل ۳۲۰۸ - گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش غزل ۳۲۰۹ - نه بیدردی است گر اشکم به چشم تر نمی آید غزل ۳۲۱۰ - ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید غزل ۳۲۱۱ - ز مغز من به صهبا خشکی غم برنمی آید غزل ۳۲۱۲ - مصفا تا نمی گردد، ز تن جان بر نمی آید غزل ۳۲۱۳ - خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید غزل ۳۲۱۴ - زدل کاری که آید از لب خندان نمی آید غزل ۳۲۱۵ - زانجم نور مه در دیده روزن نمی آید غزل ۳۲۱۶ - به کار سینه صافان دیده روشن نمی آید غزل ۳۲۱۷ - زمن راز دل صدچاک پوشیدن نمی آید غزل ۳۲۱۸ - به خاطر هیچگه آن قامت موزون نمی آید غزل ۳۲۱۹ - زدست خواجه از ابرام زر بیرون نمی آید غزل ۳۲۲۰ - تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید غزل ۳۲۲۱ - تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید غزل ۳۲۲۲ - نبیند زیر پای خویش، رعنا این چنین باید غزل ۳۲۲۳ - زدل رم می کند، چشم بلاجو این چنین باید غزل ۳۲۲۴ - نوا پیوسته در بزم شراب ناب می باید غزل ۳۲۲۵ - زسوز عشق داغی بر دل افگار می باید غزل ۳۲۲۶ - نکویان را عتاب و لطف با هم یار می باید غزل ۳۲۲۷ - قبول عشق سرکش را دل دیوانه می باید غزل ۳۲۲۸ - مدام از عشق جوشی در دل بی کینه می باید غزل ۳۲۲۹ - مگر زلف سبکسیر تو از جولان بیاساید غزل ۳۲۳۰ - دل عاشق کجا از ساغر سرشار بگشاید؟ غزل ۳۲۳۱ - دل عاشق کی از هر نسخه وصف الحال بگشاید؟ غزل ۳۲۳۲ - به هر نامحرمی عاشق لب اظهار نگشاید غزل ۳۲۳۳ - گره تا کی ز ابروی سخن پرداز نگشاید؟ غزل ۳۲۳۴ - حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید غزل ۳۲۳۵ - مقام بوسه لب زان عارض سیراب می جوید غزل ۳۲۳۶ - به می آن کس که کلفت از دل پرشور من شوید غزل ۳۲۳۷ - غبار کلفت از دل ساغر سرشار می شوید غزل ۳۲۳۸ - زدل زنگ کدورت چشم خونپالا نمی شوید غزل ۳۲۳۹ - صدف گرد یتیمی از رخ گوهر نمی شوید غزل ۳۲۴۰ - که حال دردمندان پیش چشم یار می گوید؟ غزل ۳۲۴۱ - دل سودازده در طره دلدار افتاد غزل ۳۲۴۲ - هرکه را چشم بر آن طاق دو ابرو افتاد غزل ۳۲۴۳ - عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد غزل ۳۲۴۴ - آن که از عمر سبکسیر وفا می طلبد غزل ۳۲۴۵ - هرکه از گریه بیدرد اثر می طلبد غزل ۳۲۴۶ - قطره بیجگری کز نظر ما افتد غزل ۳۲۴۷ - نوبت عقده گشایی چو به ما می افتد غزل ۳۲۴۸ - دل ارباب تنعم ز نوا می افتد غزل ۳۲۴۹ - هرکجا پرتو جانانه ما می افتد غزل ۳۲۵۰ - کور باد آن که ز روی تو نظر می پیچد غزل ۳۲۵۱ - یوسفی نیست دل خوش که هویدا گردد غزل ۳۲۵۲ - زهر، تریاق به اکسیر مدارا گردد غزل ۳۲۵۳ - نفس از توبه صادق دم عیسی گردد غزل ۳۲۵۴ - جوهر می ز رگ ابر مثنی گردد غزل ۳۲۵۵ - پنبه گوشم اگر پنبه مینا گردد غزل ۳۲۵۶ - آب خوب است لب خشکی ازو تر گردد غزل ۳۲۵۷ - سخن عشق محال است مکرر گردد غزل ۳۲۵۸ - حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد غزل ۳۲۵۹ - هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد غزل ۳۲۶۰ - نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد غزل ۳۲۶۱ - چه بهشتی است که یارم ز سفر برگردد غزل ۳۲۶۲ - که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟ غزل ۳۲۶۳ - که گمان داشت ز خط حسن تو زایل گردد؟ غزل ۳۲۶۴ - در واکرده، در بسته ز دربان گردد غزل ۳۲۶۵ - خواب هرکس ز خیال تو پریشان گردد غزل ۳۲۶۶ - دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟ غزل ۳۲۶۷ - چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردد غزل ۳۲۶۸ - نخل قد تو به باغی که خرامان گردد غزل ۳۲۶۹ - سر شوریده ز تسلیم به سامان گردد غزل ۳۲۷۰ - نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟ غزل ۳۲۷۱ - چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گردد غزل ۳۲۷۲ - گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد غزل ۳۲۷۳ - گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد غزل ۳۲۷۴ - منحرف از نگه آن قبله ابرو گردد غزل ۳۲۷۵ - از نظر بازی من چشم سخنگو گردد غزل ۳۲۷۶ - وقت ارباب دل آشفته به مویی گردد غزل ۳۲۷۷ - عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد غزل ۳۲۷۸ - هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد غزل ۳۲۷۹ - دولت حسن ز خط زیر و زبر می گردد غزل ۳۲۸۰ - دل هرکس که مقید به هوس می گردد غزل ۳۲۸۱ - سر ارباب جدل خرج زبان می گردد غزل ۳۲۸۲ - راست آزرده کی از زخم زبان می گردد؟ غزل ۳۲۸۳ - دیدنت باعث سرسبزی جان می گردد غزل ۳۲۸۴ - آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد غزل ۳۲۸۵ - اشک دریادل ما گرد جهان می گردد غزل ۳۲۸۶ - صبر در عشق ز دلها سفری می گردد غزل ۳۲۸۷ - کوه در بادیه شوق کمر می بندد غزل ۳۲۸۸ - غنچه باغ حیا سر به گریبان خندد غزل ۳۲۸۹ - دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد غزل ۳۲۹۰ - کلفت از سینه می ناب برون می آرد غزل ۳۲۹۱ - تیغ سیراب تو فیض دم عیسی دارد غزل ۳۲۹۲ - چهره ات رنگ ز گلدسته مینا دارد غزل ۳۲۹۳ - دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد غزل ۳۲۹۴ - می در آن لعل گهربار تماشا دارد غزل ۳۲۹۵ - عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟ غزل ۳۲۹۶ - از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟ غزل ۳۲۹۷ - آه عشاق سینه روز اثرها دارد غزل ۳۲۹۸ - چشم پرکار تو در پرده بیانها دارد غزل ۳۲۹۹ - مرهم زخم مرا شور محبت دارد غزل ۳۳۰۰ - سالک از منزل نزدیک شکایت دارد غزل ۳۳۰۱ - شوق من سرکشی از زلف معنبر دارد غزل ۳۳۰۲ - سخنی کز دل بیتاب بود پردارد غزل ۳۳۰۳ - عشق صد لخت جگر بر مژه تر دارد غزل ۳۳۰۴ - می کجا مهر حجاب از لب ما بردارد؟ غزل ۳۳۰۵ - حسن در خانه زین جلوه دیگر دارد غزل ۳۳۰۶ - رهرو عشق کی اندیشه منزل دارد؟ غزل ۳۳۰۷ - خصم را عقل مقید به تحمل دارد غزل ۳۳۰۸ - در خور مزد فلک کار به آدم دارد غزل ۳۳۰۹ - بحر هر چند به بر همچو حبابم دارد غزل ۳۳۱۰ - دل عاشق چه غم از شورش دوران دارد؟ غزل ۳۳۱۱ - رهرو عشق چه پروای مغیلان دارد؟ غزل ۳۳۱۲ - تشنگان حال جگر سوختگان می دانند غزل ۳۳۱۳ - سالک امید نجات از دل روشن دارد غزل ۳۳۱۴ - از بتان شسته عذاری که حجابی دارد غزل ۳۳۱۵ - لب لعل تو اگر جام شرابی دارد غزل ۳۳۱۶ - هر که چون زانوی خود آینه داری دارد غزل ۳۳۱۷ - هر که رخساره آیینه گدازی دارد غزل ۳۳۱۸ - حسن نو خط تو سرمایه نازی دارد غزل ۳۳۱۹ - گوشه گیری که لب نان حلالی دارد غزل ۳۳۲۰ - هر کف خاک ز احسان تو جانی دارد غزل ۳۳۲۱ - نرگس از دور به آن چشم نگاهی دارد غزل ۳۳۲۲ - ذره ام چشم به خورشید لقایی دارد غزل ۳۳۲۳ - جام می چهره اندیشه نمایی دارد غزل ۳۳۲۴ - دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد غزل ۳۳۲۵ - پاس اندوه دل تنگ نگه می دارد غزل ۳۳۲۶ - نه همین فکر مرا روز به من نگذارد غزل ۳۳۲۷ - دل و دین و خرد و هوش مرا صهبا برد غزل ۳۳۲۸ - سرو را شیوه رفتار تو از جا ببرد غزل ۳۳۲۹ - دل محال است ز ما عشوه دنیا ببرد غزل ۳۳۳۰ - هر که آیینه به روشنگر ساغر ببرد غزل ۳۳۳۱ - صائب این بار به صد دست نگه خواهم داشت غزل ۳۳۳۲ - هر که چون غنچه سر خود به گریبان نبرد غزل ۳۳۳۳ - جان کس از دیدن آن سیب زنخدان نبرد غزل ۳۳۳۴ - از سری جوی سعادت که ز دولت گذرد غزل ۳۳۳۵ - زخم عشاق محال است ز خنجر گذرد غزل ۳۳۳۶ - چه عجب تیر خدنگ تو گر از دل گذرد؟ غزل ۳۳۳۷ - هر کجا قصه آن طره و کاکل گذرد غزل ۳۳۳۸ - کلفت از مردم آزاده شتابان گذرد غزل ۳۳۳۹ - روز و شب بر من مهجور به تلخی گذرد غزل ۳۳۴۰ - پای بر چرخ نهد هر که ز سر می گذرد غزل ۳۳۴۱ - روزگار طرب و نوبت غم می گذرد غزل ۳۳۴۲ - از میان تیغ برآورد که زمان می گذرد غزل ۳۳۴۳ - کعبه از کوی تو لبیک زنان می گذرد غزل ۳۳۴۴ - غنچه راز مرا آه به ناخن وا کرد غزل ۳۳۴۵ - دولت از دیده بیدار طلب باید کرد غزل ۳۳۴۶ - خویش را پیشتر از مرگ خبر باید کرد غزل ۳۳۴۷ - ای دل از دشمن خاموش حذر باید کرد غزل ۳۳۴۸ - نوبهارست سرانجام زری باید کرد غزل ۳۳۴۹ - دل چون آینه را تار نمی باید کرد غزل ۳۳۵۰ - روی آیینه دل تار نمی باید کرد غزل ۳۳۵۱ - خنده چون کبک به آواز نمی باید کرد غزل ۳۳۵۲ - رو نهان از دل بی کینه نمی باید کرد غزل ۳۳۵۳ - رخنه هایی که مرا در جگر آن مژگان کرد غزل ۳۳۵۴ - حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد غزل ۳۳۵۵ - از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد غزل ۳۳۵۶ - قطع امید ازان موی کمر نتوان کرد غزل ۳۳۵۷ - دامن دولت دنیا نتوان سخت گرفت غزل ۳۳۵۸ - دعوی بوسه به آن غنچه دهن نتوان کرد غزل ۳۳۵۹ - تا حیا قطع نظر زان گل رخسار نکرد غزل ۳۳۶۰ - برق را در نظر آور به خس و خار چه کرد غزل ۳۳۶۱ - سیل را در نظر آور که به ویرانه چه کرد غزل ۳۳۶۲ - سیر حسن خود اگر در دل ما خواهی کرد غزل ۳۳۶۳ - آن که منع من مخمور ز صهبا می کرد غزل ۳۳۶۴ - از دو عالم دل اگر رو به سویدا می کرد غزل ۳۳۶۵ - بی تو گر شاخ گلی دیده تماشا می کرد غزل ۳۳۶۶ - حسن آن روز که آیینه مصفا می کرد غزل ۳۳۶۷ - در چمن جلوه گر آن قامت رعنا می کرد غزل ۳۳۶۸ - خضر اگر چاشنی تیغ شهادت می کرد غزل ۳۳۶۹ - از خموشی دل روشن گهران آب خورد غزل ۳۳۷۰ - چند دل خون خود از دوری احباب خورد؟ غزل ۳۳۷۱ - اوست عاقل که درین غمکده صهبا نخورد غزل ۳۳۷۲ - جان ما تاب زهر زلف پریشان نخورد غزل ۳۳۷۳ - شعله شوق اگر در دل خارا گیرد غزل ۳۳۷۴ - زاهد خشک ز میخانه چه لذت گیرد؟ غزل ۳۳۷۵ - هر که در وقت جوانی ره طاعت گیرد غزل ۳۳۷۶ - اگر آن غنچه دهن مهر ز لب برگیرد غزل ۳۳۷۷ - چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟ غزل ۳۳۷۸ - کیست دست من آزاده ز یاران گیرد؟ غزل ۳۳۷۹ - تا دلی از کف ارباب وفا می گیرد غزل ۳۳۸۰ - شد فنا هر که سر از تیغ شهادت وا زد غزل ۳۳۸۱ - قدم از صدق درین مرحله می باید زد غزل ۳۳۸۲ - عشق اول به دل سوخته آدم زد غزل ۳۳۸۳ - قطره آن کس که پی آب به ظلمت می زد غزل ۳۳۸۴ - هرکه در دامن ارباب نظر دست نزد غزل ۳۳۸۵ - آن کسی چشم و چراغ است نظر بازان را غزل ۳۳۸۶ - نیست ممکن دل آشفته به سر پردازد غزل ۳۳۸۷ - عاشق محو به دلدار نمی پردازد غزل ۳۳۸۸ - گوهر عکس لبش گر به شراب اندازد غزل ۳۳۸۹ - باد اگر پرده ز رخساره یار اندازد غزل ۳۳۹۰ - بر ز نخدان تو هرکس که نگاه اندازد غزل ۳۳۹۱ - اشک را دیده من گوهر غلطان سازد غزل ۳۳۹۲ - زهر را صبر جوانمرد شکر می سازد غزل ۳۳۹۳ - صبر را زمزمه من سفری می سازد غزل ۳۳۹۴ - سینه را تیره هوا و هوسی می سازد غزل ۳۳۹۵ - چه میان است که دایم چو دل من لرزد غزل ۳۳۹۶ - پیر بر زندگی افزون ز جوان می لرزد غزل ۳۳۹۷ - در حریمی که گل روی ایاغ افروزد غزل ۳۳۹۸ - عشق در سینه خس و خار تمنا سوزد غزل ۳۳۹۹ - اشک گرمم جگر وادی محشر سوزد غزل ۳۴۰۰ - پایم از گرمی رفتار چنان می سوزد غزل ۳۴۰۱ - هر که زشت است همان زشت به عقبی خیزد غزل ۳۴۰۲ - دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد غزل ۳۴۰۳ - چون خط از چهره آن ماه لقا برخیزد غزل ۳۴۰۴ - در گنه اشک ندامت ز جگر برخیزد غزل ۳۴۰۵ - منعم از خواب عدم تیره روان برخیزد غزل ۳۴۰۶ - نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد غزل ۳۴۰۷ - می توان گرد خط از آینه حسن زدود غزل ۳۴۰۸ - گریه ابری است که از دامن دل می خیزد غزل ۳۴۰۹ - زنگ غفلت ز دل من نگران می خیزد غزل ۳۴۱۰ - من که دارم که گلم بر سر بالین ریزد؟ غزل ۳۴۱۱ - عشق در پای گلی رنگ وفا می ریزد غزل ۳۴۱۲ - زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد غزل ۳۴۱۳ - صبر هر چند به دل رنگ حضر می ریزد غزل ۳۴۱۴ - محو دیدار تو راحت ز الم نشناسد غزل ۳۴۱۵ - چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟ غزل ۳۴۱۶ - تا کیم نوحه به گوش از دل ناشاد رسد؟ غزل ۳۴۱۷ - کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟ غزل ۳۴۱۸ - جذبه شوق اگر از جانب کنعان نرسد غزل ۳۴۱۹ - دل به مطلب اگر از راه تپیدن نرسد غزل ۳۴۲۰ - چشم عاشق پی جانان به پریدن نرسد غزل ۳۴۲۱ - بی تب و تاب به مخمور شرابی نرسد غزل ۳۴۲۲ - دل تهی ناشده از خویش به جایی نرسد غزل ۳۴۲۳ - پیش مژگان درازت که هدف خواهد شد؟ غزل ۳۴۲۴ - خط شبرنگ ز روی تو عیان خواهد شد غزل ۳۴۲۵ - خارج از پرده آهنگ نمی باید شد غزل ۳۴۲۶ - هر که ایام خط از سیمبران غافل شد غزل ۳۴۲۷ - جگر پاره اگر مایده خوانم شد غزل ۳۴۲۸ - لوح محفوظ شد آن دیده که حیران تو شد غزل ۳۴۲۹ - بیت معمور شد آن خانه که ویران تو شد غزل ۳۴۳۰ - اگر آن غمزه خونریز مصور می شد غزل ۳۴۳۱ - پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد غزل ۳۴۳۲ - صاف با ما دل آن شعله بیباک نشد غزل ۳۴۳۳ - عاشقان را چه غم از سلسله پا باشد؟ غزل ۳۴۳۴ - چند جان سختی ما سنگ ره ما باشد؟ غزل ۳۴۳۵ - ساقی بزم اگر آن دلبر رعنا باشد غزل ۳۴۳۶ - شمع با مضطرب از دست حمایت باشد غزل ۳۴۳۷ - قبله زن صفتان آینه زر باشد غزل ۳۴۳۸ - چشم ناقص گهران بر زر و زیور باشد غزل ۳۴۳۹ - پادشاهی نه به سیم و زر و گوهر باشد غزل ۳۴۴۰ - دایم از فکر سفر پیر مشوش باشد غزل ۳۴۴۱ - من و راهی که ز سر سنگ نشانش باشد غزل ۳۴۴۲ - نیست در دست مرا غیر دعا، خوش باشد غزل ۳۴۴۳ - دل ازان دورتر افتاده که واصل باشد غزل ۳۴۴۴ - گر صفای حرم کعبه ز زمزم باشد غزل ۳۴۴۵ - نقد روشن گهران در گره غم باشد غزل ۳۴۴۶ - نقد جان را لب خاموش نگهبان باشد غزل ۳۴۴۷ - نمک صبح در آن است که خندان باشد غزل ۳۴۴۸ - اهل دل اوست که در وسعت خلق افزاید غزل ۳۴۴۹ - آسمان ساغری از محفل مردان باشد غزل ۳۴۵۰ - آتش قافله ما دل روشن باشد غزل ۳۴۵۱ - بیخودی بال و پر روح گشودن باشد غزل ۳۴۵۲ - زردی روی من از باده کشیدن باشد غزل ۳۴۵۳ - داغ هر لاله که بر سینه هامون باشد غزل ۳۴۵۴ - چشم بیدار چراغ سر بالین باشد غزل ۳۴۵۵ - هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد غزل ۳۴۵۶ - نیستم گل که مرا برگ نثاری باشد غزل ۳۴۵۷ - گرچه آن سرو روان در همه جا می باشد غزل ۳۴۵۸ - کی دل سالک سرگشته بجا می باشد؟ غزل ۳۴۵۹ - ظاهر و باطن مردان به صفا می باشد غزل ۳۴۶۰ - پیچ و خم لازمه رشته جان می باشد غزل ۳۴۶۱ - دیده زنده دلان اشک فشان می باشد غزل ۳۴۶۲ - شکوه اهل دل از خلق نهان می باشد غزل ۳۴۶۳ - دل سودازدگان گوشه نشین می باشد غزل ۳۴۶۴ - دل پیران کهنسال غمین می باشد غزل ۳۴۶۵ - چهره زرد، مرا ساغر زر می بخشد غزل ۳۴۶۶ - جذبه ای کو که مرا جانب دلدار کشد؟ غزل ۳۴۶۷ - دل چسان دست ازان طره طرار کشد؟ غزل ۳۴۶۸ - چند چون طفل ز انگشت کسی شیر کشد؟ غزل ۳۴۶۹ - کی ز تن کار دل خسته به آرام کشد؟ غزل ۳۴۷۰ - هرکه اینجا ز جگر آه ندامت نکشد غزل ۳۴۷۱ - سر آزاده ما منت افسر نکشد غزل ۳۴۷۲ - عاشقان را دم تسلیم نفس می رقصد غزل ۳۴۷۳ - تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد غزل ۳۴۷۴ - دیگر از پرده برون نغمه طنبور آمد غزل ۳۴۷۵ - از قضا چشم سیاه تو به یادم آمد غزل ۳۴۷۶ - به لبم بی تو چنان تند نفس می آمد غزل ۳۴۷۷ - شوق من قاصد بیدرد کجا می داند؟ غزل ۳۴۷۸ - دلش از گریه من رنگ نمی گرداند غزل ۳۴۷۹ - خویش را گر ز خور و خواب توانی گذراند غزل ۳۴۸۰ - نه زر و سیم و نه لعل و نه گهر خواهد ماند غزل ۳۴۸۱ - حسرت عمر، مرا در دل افگار بماند غزل ۳۴۸۲ - چهره ات شمع فروزان شده را می ماند غزل ۳۴۸۳ - نه زر و سیم و نه باغ و نه دکان می ماند غزل ۳۴۸۴ - عارفانی که به تسلیم و رضا ساخته اند غزل ۳۴۸۵ - در لب یار نهان عیش جهان ساخته اند غزل ۳۴۸۶ - عاشقان زان لب شیرین به سخن ساخته اند غزل ۳۴۸۷ - محض حرف است که او را دهنی ساخته اند غزل ۳۴۸۸ - هر گروهی به دلیل دگر آویخته اند غزل ۳۴۸۹ - عارفانی که ازین رشته سری یافته اند غزل ۳۴۹۰ - عاقلانی که ز زنجیر تو سر وا زده اند غزل ۳۴۹۱ - تا به تعظیم نهال تو ز جا برجستند غزل ۳۴۹۲ - دردمندان که به ناخن جگر خود خستند غزل ۳۴۹۳ - بال پرواز خود آن مردم غافل بستند غزل ۳۴۹۴ - کیستند اهل جهان، بی سر و سامانی چند غزل ۳۴۹۵ - ما به ساقی و حریفان به شراب افتادند غزل ۳۴۹۶ - گر به شاهان جهان مسند عزت دادند غزل ۳۴۹۷ - قسمتی در خور هرکس چو ز اول دادند غزل ۳۴۹۸ - با لب تشنه جگر سر به سرابم دادند غزل ۳۴۹۹ - داروی بیهشی از جام صفاتم دادند غزل ۳۵۰۰ - قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند غزل ۳۵۰۱ - بی سخن غنچه لبان مست مدامم کردند غزل ۳۵۰۲ - از لب خشک مهیا لب نانم کردند غزل ۳۵۰۳ - غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند غزل ۳۵۰۴ - سالکانی که قدم در ره جانانه زدند غزل ۳۵۰۵ - نغمه عشق به گوش من دیوانه زدند غزل ۳۵۰۶ - تا تو بی پرده شدی لاله رخان خوار شدند غزل ۳۵۰۷ - اهل معنی به سخن بلبل بستان خودند غزل ۳۵۰۸ - روشنائی که درین دایره صاحب دیدند غزل ۳۵۰۹ - به کمان پشت و به شمشیر دهن بخشیدند غزل ۳۵۱۰ - نه همین اهل خرد آینه اسرارند غزل ۳۵۱۱ - نه غم خار و نه اندیشه خارا دارند غزل ۳۵۱۲ - همه از تاب کمر در خم ایمان دارند غزل ۳۵۱۳ - عشرت روی زمین بی سر و پایان دارند غزل ۳۵۱۴ - شیشه هایی که درستی ز شکستن دارند غزل ۳۵۱۵ - گوشه گیران که ز ایام کناری دارند غزل ۳۵۱۶ - حال من از نظر یار نهان می دارند غزل ۳۵۱۷ - بد درونان که به همواری ظاهر سمرند غزل ۳۵۱۸ - خاک شو تا ز بهارت به گل تر گیرند غزل ۳۵۱۹ - مهر را سوختگان بوته خاری گیرند غزل ۳۵۲۰ - روشنانی که ز خورشید نظر می گیرند غزل ۳۵۲۱ - عاشقانی که به تسلیم و رضا می باشند غزل ۳۵۲۲ - جرم یوسف به چه تقریب عزیزان بخشند؟ غزل ۳۵۲۳ - ساده لوحان که می از خم به مدارا نوشند غزل ۳۵۲۴ - غافلان رطل گران را به دو دم می نوشند غزل ۳۵۲۵ - چون نفس زیر فلک دل به هوس راست کند؟ غزل ۳۵۲۶ - ساقی از جامی اگر خاطر ما شاد کند غزل ۳۵۲۷ - فتنه را چشم سیه مست تو هشیار کند غزل ۳۵۲۸ - خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟ غزل ۳۵۲۹ - چشم خود خواجه اگر سیر به تدبیر کند غزل ۳۵۳۰ - هر دلی را که محبت صدف راز کند غزل ۳۵۳۱ - در صدف چشم محال است گهر باز کند غزل ۳۵۳۲ - آتش خشم به یاقوت مدارا چه کند؟ غزل ۳۵۳۳ - داغ با سینه ارباب محبت چه کند؟ غزل ۳۵۳۴ - دل نازک به زبان بازی مژگان چه کند؟ غزل ۳۵۳۵ - خرمن صبر به این برق عنانان چه کند؟ غزل ۳۵۳۶ - سالکان را ز جهان عشق تو بیگانه کند غزل ۳۵۳۷ - رفع دلتنگی من نشأه صهبا نکند غزل ۳۵۳۸ - مکث لب تشنه دیدار به جنت نکند غزل ۳۵۳۹ - غم محال است که تدبیر دل من نکند غزل ۳۵۴۰ - چرخ هرچند دل اهل هنر را شکند غزل ۳۵۴۱ - دست تاک از اثر نشأه صهباست بلند غزل ۳۵۴۲ - رتبه خط تو بالغ نظران می دانند غزل ۳۵۴۳ - یاد رویش نه چراغی است که خاموش کنند غزل ۳۵۴۴ - درد را سوختگان تو به درمان ندهند غزل ۳۵۴۵ - کاهلانی که درین ره به هوس می آیند غزل ۳۵۴۶ - چه بهشتی است که آن بند قبا بگشایند غزل ۳۵۴۷ - دانه از سینه خود مرغ نظر می چیند غزل ۳۵۴۸ - هرچه دریافت کلیم از نظر بینا بود غزل ۳۵۴۹ - هرکه خامش شود از حادثه آزاد بود غزل ۳۵۵۰ - دل اهل نظر آن به که گرفتار بود غزل ۳۵۵۱ - تا به کی مردم چشمم هدف خار بود؟ غزل ۳۵۵۲ - عشق لب تشنه بدمستی اظهار بود غزل ۳۵۵۳ - تا خیال لب لعل تو مرا در سر بود غزل ۳۵۵۴ - بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم غزل ۳۵۵۵ - چشمه زمزم ما تیغ تو بیباک بود غزل ۳۵۵۶ - دانه خال تو روزی که مرا در دل بود غزل ۳۵۵۷ - می روشن گهران چهره گلفام بود غزل ۳۵۵۸ - دست و دامن چه سزاوار عطای تو بود؟ غزل ۳۵۵۹ - تا حیا سرمه کش نرگس جادوی تو بود غزل ۳۵۶۰ - یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود غزل ۳۵۶۱ - حاصل عمر زخود بیخبران آه بود غزل ۳۵۶۲ - هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود غزل ۳۵۶۳ - خانه دل به صفا از نظر بسته بود غزل ۳۵۶۴ - باغ در بسته ما دیده پوشیده بود غزل ۳۵۶۵ - لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود غزل ۳۵۶۶ - دل خالی ز هوس خلوت جانانه بود غزل ۳۵۶۷ - شب که روی تو ز می در عرق افشانی بود غزل ۳۵۶۸ - دل دیوانه من قابل زنجیر نبود غزل ۳۵۶۹ - باشد ایمن ز زوال آن که کمالش نبود غزل ۳۵۷۰ - باد را راه در آن طره پیچان نبود غزل ۳۵۷۱ - مکن از بخت شکایت که وبالش می بود غزل ۳۵۷۲ - در خیالم اگر آن زلف پریشان می بود غزل ۳۵۷۳ - نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود غزل ۳۵۷۴ - می شود آب روان چون به رگ تاک رود غزل ۳۵۷۵ - یاد آن جلوه ی مستانه کی از دل برود؟ غزل ۳۵۷۶ - هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود غزل ۳۵۷۷ - دل آگاه به هر شورشی از جا نرود غزل ۳۵۷۸ - عارف از راه به سجاده تقوی نرود غزل ۳۵۷۹ - پند ناصح به جنون من افگار افزود غزل ۳۵۸۰ - رفت در خلوت مینا گل و بلبل آسود غزل ۳۵۸۱ - جگر تشنه محال است که سیراب شود غزل ۳۵۸۲ - از ملامت دل روشن گهران شاد شود غزل ۳۵۸۳ - طایری را که به دام تو گرفتار شود غزل ۳۵۸۴ - گل رخسار تو هرجا که نمودار شود غزل ۳۵۸۵ - کل به خون غوطه خورد جزو چو افگار شود غزل ۳۵۸۶ - چه بهشتی است که دستم کمر یار شود غزل ۳۵۸۷ - کی بود دل به سر کوی تو سیار شود؟ غزل ۳۵۸۸ - نیست ممکن دل ازان جان جهان سیر شود غزل ۳۵۸۹ - شوق را صبر محال است عنانگیر شود غزل ۳۵۹۰ - از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود غزل ۳۵۹۱ - خط ازان صفحه رخسار سخنساز شود غزل ۳۵۹۲ - گل بی خار درین غمکده کم سبز شود غزل ۳۵۹۳ - گوهری نیست سخنهاش که از گوش شود غزل ۳۵۹۴ - از نظر دورکی آن خط بناگوش شود؟ غزل ۳۵۹۵ - باده در شیشه و پیمانه من سنگ شود غزل ۳۵۹۶ - حرص را تشنگی افزون به زر و مال شود غزل ۳۵۹۷ - باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود؟ غزل ۳۵۹۸ - اگر از همسفران پیشتر افتم چه شود؟ غزل ۳۵۹۹ - گر ز رخسار شوی باغ و بهارم چه شود؟ غزل ۳۶۰۰ - در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود غزل ۳۶۰۱ - راه مقصود طی از آبله پا نشود غزل ۳۶۰۲ - مانع شور جنون سلسله پا نشود غزل ۳۶۰۳ - چهره شوخ به یک رنگ مصور نشود غزل ۳۶۰۴ - چون ز خط صفحه رخسار تو ضایع نشود؟ غزل ۳۶۰۵ - دل عاشق تهی از اشک دمادم نشود غزل ۳۶۰۶ - عشق را پرده ناموس نگهبان نشود غزل ۳۶۰۷ - سر آشفته ز دستار بسامان نشود غزل ۳۶۰۸ - حسن را حلقه خط مانع رفتن نشود غزل ۳۶۰۹ - به سخن دعوی بی اصل مبرهن نشود غزل ۳۶۱۰ - مانع گرمروان ساعت سنگین نشود غزل ۳۶۱۱ - تن حجاب سفر جان هوایی نشود غزل ۳۶۱۲ - رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد غزل ۳۶۱۳ - عاشق دلشده هرچند که آواز دهد غزل ۳۶۱۴ - دل ما سلطنت فقر به سامان ندهد غزل ۳۶۱۵ - حسن از دیدن خود بر سر بیداد آید غزل ۳۶۱۶ - بس که در سینه من تیر پی تیر آید غزل ۳۶۱۷ - بر سر حرف، گر آن چشم فسون ساز آید غزل ۳۶۱۸ - بی خبر از در من یار مگر باز آید غزل ۳۶۱۹ - چشم دارم که مه نو سفرم باز آید غزل ۳۶۲۰ - چون قلم بر سر غمنامه هجران آید غزل ۳۶۲۱ - بوی دل از نفس باد صبا می آید غزل ۳۶۲۲ - حسن در پرده نیرنگ چرا می آید؟ غزل ۳۶۲۳ - به کف شعله اگر نقد شرر می آید غزل ۳۶۲۴ - سرخوش از صحبت ارباب هوس می آید غزل ۳۶۲۵ - چشم آیینه گر از خواب بهم می آید غزل ۳۶۲۶ - از لب خلق دم باد خزان می آید غزل ۳۶۲۷ - خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید غزل ۳۶۲۸ - کلکم از سیر بدخشان سخن می آید غزل ۳۶۲۹ - دلبری از خم گیسوی سخن می آید غزل ۳۶۳۰ - گر خس و خار ز گرداب برون می آید غزل ۳۶۳۱ - ناله ای کز دل بیدرد برون می آید غزل ۳۶۳۲ - اگر از سنگ رگ سنگ برون می آید غزل ۳۶۳۳ - خط ز خال لب جانانه برون می آید غزل ۳۶۳۴ - دعوی عشق ز هر بوالهوسی می آید غزل ۳۶۳۵ - آب در دیده پیمانه می می آید غزل ۳۶۳۶ - چشم پرحرف و لب بوسه ربا می باید غزل ۳۶۳۷ - هر طرف لاله رخی هست، نظر می باید غزل ۳۶۳۸ - سرو بستان حیا غنچه جبین می باید غزل ۳۶۳۹ - عاشق آزرده و محزون و غمین می باید غزل ۳۶۴۰ - از تماشا دل افسرده ما نگشاید غزل ۳۶۴۱ - تا به مژگان نرسد اشک، نظر نگشاید غزل ۳۶۴۲ - بس که بیماری عشقم به رگ جان پیچید غزل ۳۶۴۳ - شوقم از نامه به وصل تو فزونتر گردید غزل ۳۶۴۴ - نه همین دل ز سر زلف تو مفتون گردید غزل ۳۶۴۵ - درد می را به من خاک نشین بگذارید غزل ۳۶۴۶ - لاله از رشک رخت خون جگر می گرید غزل ۳۶۴۷ - چه عجب گر ز بهاران به نوایی نرسید غزل ۳۶۴۸ - در جهان کس می عشرت نتوانست کشید غزل ۳۶۴۹ - تا نهال تو قدر از گلشن تقدیر کشید غزل ۳۶۵۰ - از دل خونشده هرکس که شرابی نکشید غزل ۳۶۵۱ - حسن آن روز که تشریف حیا می پوشید غزل ۳۶۵۲ - پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید غزل ۳۶۵۳ - می خلد بیشتر از تیر به دل موی سفید غزل ۳۶۵۴ - هرکه آسودگی از عالم امکان جوید غزل ۳۶۵۵ - غیر کی پیش تو پیغام مرا می گوید؟ غزل ۳۶۵۶ - دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهید غزل ۳۶۵۷ - خوش بهاری است حریفان نظری بگشایید غزل ۳۶۵۸ - خوشا کسی که دل خود به چشم مست تو داد غزل ۳۶۵۹ - بر آن سرم که بشویم ز دیده نقش سواد غزل ۳۶۶۰ - ز چشم بد رخ خوب ترا گزند مباد غزل ۳۶۶۱ - گل عذار تو از درد نیمرنگ مباد! غزل ۳۶۶۲ - به دور لعل تو یاقوت از آب و رنگ افتاد غزل ۳۶۶۳ - ز روی خشت خم از جوش باده جام افتاد غزل ۳۶۶۴ - ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمک غزل ۳۶۶۵ - من آن نیم که ز درد گران کنم فریاد غزل ۳۶۶۶ - گذشت از نظرم یار سرگران فریاد غزل ۳۶۶۷ - فروغ گوهر دل از سر زبان تابد غزل ۳۶۶۸ - مرا به هر مژه ای اشک بی اثر چسبد غزل ۳۶۶۹ - به درد و داغ دل بیقرار می چسبد غزل ۳۶۷۰ - قبا ز شرم بر آن سیمتن نمی چسبد غزل ۳۶۷۱ - نه موج از دل دریا کرانه می طلبد غزل ۳۶۷۲ - شبی ستاره دولت به بام ما افتد غزل ۳۶۷۳ - اگر نقاب ازان روی دلپسند افتد غزل ۳۶۷۴ - زخ تو از نگه گرم خوش جلا گردد غزل ۳۶۷۵ - ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد غزل ۳۶۷۶ - دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد غزل ۳۶۷۷ - ز می فروغ لب یار بیشتر گردد غزل ۳۶۷۸ - ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد غزل ۳۶۷۹ - ز چهره تو نگه داغدار برگردد غزل ۳۶۸۰ - تو سعی کن که دلت ساده از رقم گردد غزل ۳۶۸۱ - ز بردباری من موج می شود لنگر غزل ۳۶۸۲ - ز کاهلی به نظرها جوان گران گردد غزل ۳۶۸۳ - ملایمت سپر خصم تندخو گردد غزل ۳۶۸۴ - ملایمت سپر خصم تندخو گردد غزل ۳۶۸۵ - ز چهره تو نظرها پرآب می گردد غزل ۳۶۸۶ - حجاب پرده چشم پر آب می گردد غزل ۳۶۸۷ - خوشا سعادت آن دل که آب می گردد غزل ۳۶۸۸ - گل عذار تو بی آب و تاب می گردد غزل ۳۶۸۹ - به دیده آب اگر از آفتاب می گردد غزل ۳۶۹۰ - به دیده آب اگر از آفتاب می گردد غزل ۳۶۹۱ - کجا حریص ملول از گزند می گردد؟ غزل ۳۶۹۲ - سخن ز لعل لبت آبدار می گردد غزل ۳۶۹۳ - فلک ز لنگر من باوقار می گردد غزل ۳۶۹۴ - مرا دل از قد خم زنگ ناک می گردد غزل ۳۶۹۵ - اگر بهانه طفلان تمام می گردد غزل ۳۶۹۶ - ز باده چشم تو ظالم رحیم می گردد غزل ۳۶۹۷ - سری که در ره او بی کلاه می گردد غزل ۳۶۹۸ - ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟ غزل ۳۶۹۹ - زمانه ساز به رنگ زمانه می گردد غزل ۳۷۰۰ - ملال در دل بی مدعا نمی گردد غزل ۳۷۰۱ - ز می پرستی خود لاله برنمی گردد غزل ۳۷۰۲ - دل رمیده ملول از سفر نمی گردد غزل ۳۷۰۳ - نصیب خلق زیاد از نعم نمی گردد غزل ۳۷۰۴ - نمرده، عمر کسی جاودان نمی گردد غزل ۳۷۰۵ - جهان حیات کسی را ضمان نمی گردد غزل ۳۷۰۶ - بغیر اشک که راه نگاه من بندد غزل ۳۷۰۷ - ز شکوه گر لبم آن گلعذار می بندد غزل ۳۷۰۸ - زبان شکوه ما لعل یار می بندد غزل ۳۷۰۹ - کسی که عیب ترا پیش چشم بنگارد غزل ۳۷۱۰ - ترا کسی که به گلگشت بوستان آرد غزل ۳۷۱۱ - جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد غزل ۳۷۱۲ - چه غم ز خاطر ما دیدنی برون آرد؟ غزل ۳۷۱۳ - فروغ ذره به چشم من آب می آرد غزل ۳۷۱۴ - نظاره لب میگون خمار می آرد غزل ۳۷۱۵ - چه نکهت است که باد بهار می آرد؟ غزل ۳۷۱۶ - کجا به حال مرا چاره ساز می آرد؟ غزل ۳۷۱۷ - نشاط عالم فانی ملال می آرد غزل ۳۷۱۸ - جواب نامه ما را صبا نمی آرد غزل ۳۷۱۹ - چنان کز آن لب خامش عتاب می بارد غزل ۳۷۲۰ - طراوتی که ز رخسار یار می بارد غزل ۳۷۲۱ - درشتی از فلک شیشه رنگ می بارد غزل ۳۷۲۲ - درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد غزل ۳۷۲۳ - کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟ غزل ۳۷۲۴ - اگر چه قامت سرو اعتدال را دارد غزل ۳۷۲۵ - که می تواند ازان چشم چشم بردارد؟ غزل ۳۷۲۶ - غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟ غزل ۳۷۲۷ - چه وسعت است که این بحر پرگهر دارد غزل ۳۷۲۸ - ز چهره تو بهشت آب و تاب بردارد غزل ۳۷۲۹ - تمام رس نبود باده ای که کف دارد غزل ۳۷۳۰ - هنوز نرگس او مستی ازل دارد غزل ۳۷۳۱ - ز نقشهای غریب آنچه جام جم دارد غزل ۳۷۳۲ - گلی که از عرق شرم دیده بان دارد غزل ۳۷۳۳ - کناره گرد خطرهای بیکران دارد غزل ۳۷۳۴ - دل رمیده ما شکوه از وطن دارد غزل ۳۷۳۵ - ز خود گسسته چه پروای آن و این دارد؟ غزل ۳۷۳۶ - خوشم به باده گلگون که رنگ او دارد غزل ۳۷۳۷ - همین نه فاخته در سر هوای او دارد غزل ۳۷۳۸ - چه باده غنچه این باغ در سبو دارد؟ غزل ۳۷۳۹ - گلی که بلبل ما برگ عیش ازو دارد غزل ۳۷۴۰ - کسی که دل به خیال تو در گرو دارد غزل ۳۷۴۱ - درین محیط چو غواص هرکه ته دارد غزل ۳۷۴۲ - شراب روز دل لاله را سیه دارد غزل ۳۷۴۳ - خوشا کسی که ز عالم کناره ای دارد غزل ۳۷۴۴ - شکفتگی ز می ناب تازگی دارد غزل ۳۷۴۵ - صراحیی که دم صبح قلقلی دارد غزل ۳۷۴۶ - به سینه هرکه تمنای نوگلی دارد غزل ۳۷۴۷ - خوش آن که از دو جهان گوشه غمی دارد غزل ۳۷۴۸ - چه باک حسن ز چشم پر آب می دارد؟ غزل ۳۷۴۹ - چه باک دانه خال از گزند می دارد؟ غزل ۳۷۵۰ - سیه دل از غم دنیا خطر نمی دارد غزل ۳۷۵۱ - فسرده دل نفس خونچکان نمی دارد غزل ۳۷۵۲ - درین بهار به گلزار رفتنی دارد غزل ۳۷۵۳ - ز بیم خار خورد در لباس دایم خون غزل ۳۷۵۴ - عذار نوخط دلدار دیدنی دارد غزل ۳۷۵۵ - قدم به چشم من خاکسار نگذارد غزل ۳۷۵۶ - به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد غزل ۳۷۵۷ - چگونه جان ز تنم هجر سینه تاب برد؟ غزل ۳۷۵۸ - بیاض گردن او دست من ز کار برد غزل ۳۷۵۹ - ز زیر تیغ تغافل شکیب من جان برد غزل ۳۷۶۰ - تو آن نه ای که ره از خود بدر توانی برد غزل ۳۷۶۱ - خوش آن که چون گل ازین باغ خنده رو گذرد غزل ۳۷۶۲ - فروغ روی تو چون از نقاب می گذرد غزل ۳۷۶۳ - مرا به زخم زبان روزگار می گذرد غزل ۳۷۶۴ - صباح مستی و شام خمار می گذرد غزل ۳۷۶۵ - ترا چه غم که شب ما دراز می گذرد؟ غزل ۳۷۶۶ - ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد غزل ۳۷۶۷ - همین نه چشم مرا روشن آن دلارا کرد غزل ۳۷۶۸ - ز خط صفای دگر روی یار پیدا کرد غزل ۳۷۶۹ - قدح به حوصله ما چه می تواند کرد؟ غزل ۳۷۷۰ - به اهل عشق نصیحت چه می تواند کرد؟ غزل ۳۷۷۱ - حساب زخم دل ما که می تواند کرد؟ غزل ۳۷۷۲ - سبکروی که ز سرپا نمی تواند کرد غزل ۳۷۷۳ - وصال با من خونین جگر چه خواهد کرد؟ غزل ۳۷۷۴ - دمید صبح، هوای شراب باید کرد غزل ۳۷۷۵ - رسید موسم گل ترک کار باید کرد غزل ۳۷۷۶ - ز بس که سنگ ملامت فلک به کارم کرد غزل ۳۷۷۷ - ز خویشتن سفری اختیار خواهم کرد غزل ۳۷۷۸ - نمی توان ز کرم منع باده خواران کرد غزل ۳۷۷۹ - شکوفه مغز شعور مرا پریشان کرد غزل ۳۷۸۰ - نظر بر آن رخ چون آفتاب نتوان کرد غزل ۳۷۸۱ - علاج غم به می خوشگوار نتوان کرد غزل ۳۷۸۲ - تلاش بیخبری با شعور نتوان کرد غزل ۳۷۸۳ - ترا به یوسف مصر اشتباه نتوان کرد غزل ۳۷۸۴ - مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟ غزل ۳۷۸۵ - اگر وطن به مقام رضا توانی کرد غزل ۳۷۸۶ - اگر نشسته سفر چون نظر توانی کرد غزل ۳۷۸۷ - به خاک راه تو هرکس که جبهه سایی کرد غزل ۳۷۸۸ - ز رفتن تو دل خاکسار رفت به گرد غزل ۳۷۸۹ - دل غریب مرا بوی گل بجا آورد غزل ۳۷۹۰ - دم مسیح دل دردمند ما نخورد غزل ۳۷۹۱ - ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد غزل ۳۷۹۲ - دل شکسته من درد را دوا گیرد غزل ۳۷۹۳ - عنان آه چسان جسم ناتوان گیرد؟ غزل ۳۷۹۴ - ز می مرا تب لرز خمار می گیرد غزل ۳۷۹۵ - غزال چشم تو ره بر پلنگ می گیرد غزل ۳۷۹۶ - ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد غزل ۳۷۹۷ - ز ناقصان خرد من کمال می گیرد غزل ۳۷۹۸ - ملال در دل آزاده جا نمی گیرد غزل ۳۷۹۹ - نه پشت پای بر اندیشه می توانم زد غزل ۳۸۰۰ - ز کاوش دلم آزار رنگ می بازد غزل ۳۸۰۱ - به دور حسن تو با گلستان که پردازد؟ غزل ۳۸۰۲ - چو تیغ او به جبین چین جوهر اندازد غزل ۳۸۰۳ - بهار را چمنت مست رنگ و بو سازد غزل ۳۸۰۴ - دل مرا نگه گرم یار می سازد غزل ۳۸۰۵ - کسی که خرده خود صرف باده می سازد غزل ۳۸۰۶ - ز آه من دل سنگین یار می لرزد غزل ۳۸۰۷ - دل شکسته عاشق به آه می لرزد غزل ۳۸۰۸ - ز شمع شهپر پروانه ها اگر سوزد غزل ۳۸۰۹ - ز گرمی نگهت آب در گهر سوزد غزل ۳۸۱۰ - نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد غزل ۳۸۱۱ - نگه ز دیدن رخسار یار می سوزد غزل ۳۸۱۲ - مرا ز باده گلگون دماغ می سوزد غزل ۳۸۱۳ - به روی خوب تو هرکس ز خواب برخیزد غزل ۳۸۱۴ - نگه ز دیده من اشکبار برخیزد غزل ۳۸۱۵ - بغیر خط که ز رخسار یار برخیزد غزل ۳۸۱۶ - چه غم ز سینه به یاد وصال برخیزد؟ غزل ۳۸۱۷ - ازین بساط کسی شادمانه برخیزد غزل ۳۸۱۸ - ز جلوه تو چو سیلاب الامان خیزد غزل ۳۸۱۹ - به ناله ای ز دل ما چه درد می خیزد؟ غزل ۳۸۲۰ - همیشه از دل من آه سرد می خیزد غزل ۳۸۲۱ - به گریه کی ز دل من غبار می خیزد؟ غزل ۳۸۲۲ - ز جوش نشأه ز مغزم بهار می خیزد غزل ۳۸۲۳ - به می غم از دل افگار برنمی خیزد غزل ۳۸۲۴ - لبت ز خنده دندان نما گهر ریزد غزل ۳۸۲۵ - ز جلوه تو دل آسمان فرو ریزد غزل ۳۸۲۶ - عرق نه از رخ آن گلعذار می ریزد غزل ۳۸۲۷ - ز جلوه تو دل روزگار می ریزد غزل ۳۸۲۸ - به عارض تو که رنگ نگاه می ریزد؟ غزل ۳۸۲۹ - فغان ز سینه آسوده محشر انگیزد غزل ۳۸۳۰ - ترا که روی به خلق است از خدا چه رسد؟ غزل ۳۸۳۱ - شراب لعل به آن لعل جانفزا نرسد غزل ۳۸۳۲ - به گرد گریه من ابر درفشان نرسد غزل ۳۸۳۳ - ز آه کام دو عالم مرا مهیا شد غزل ۳۸۳۴ - شکوفه از افق شاخسار پیدا شد غزل ۳۸۳۵ - ز طرف روی تو خط سیاه پیدا شد غزل ۳۸۳۶ - زخط عذار تو بی آب وتاب خواهد شد غزل ۳۸۳۷ - اگر چنین سخن ما بلند خواهد شد غزل ۳۸۳۸ - وفا طلب زجهان فنا نباید شد غزل ۳۸۳۹ - به روی گرم تو آیینه تا برابر شد غزل ۳۸۴۰ - ز باده چهره ساقی جهان دیگر شد غزل ۳۸۴۱ - جنون من ز نسیم بهار کامل شد غزل ۳۸۴۲ - زچهره ات عرق شرم چشم حیران شد غزل ۳۸۴۳ - زگریه آینه هر دلی که روشن شد غزل ۳۸۴۴ - ز برق حسن تو هر خار نخل ایمن شد غزل ۳۸۴۵ - فغان که وحشی من مانده از رمیدن شد غزل ۳۸۴۶ - زخنده دل به لعب لعل یار مفتون شد غزل ۳۸۴۷ - رخ بهار ز ته جرعه توگلگون شد غزل ۳۸۴۸ - خوشم که خرده جان صرف یار جانی شد غزل ۳۸۴۹ - اگر به بیخبری یار می توانی شد غزل ۳۸۵۰ - زصدق اگر نفس صبحگاه خواهی شد غزل ۳۸۵۱ - فغان که هستی ما خرج آشنایی شد غزل ۳۸۵۲ - به خاک دیر جبینی که آشنا باشد غزل ۳۸۵۳ - خوش است حس که در پرده حیا باشد غزل ۳۸۵۴ - زخاکساری دل برقرار خودباشد غزل ۳۸۵۵ - زانقلاب دل آسوده بیشتر باشد غزل ۳۸۵۶ - خوشا دلی که دراودرد را گذر باشد غزل ۳۸۵۷ - مرا که سایه خم سایه کمر باشد غزل ۳۸۵۸ - فروغ گوهر چرخ از جلای دل باشد غزل ۳۸۵۹ - مرا جلای دل از چشم خونفشان باشد غزل ۳۸۶۰ - زبستگی دل آگاه شادمان باشد غزل ۳۸۶۱ - ز چهره حال دل زار من عیان باشد غزل ۳۸۶۲ - دل گشاده من گلستان من باشد غزل ۳۸۶۳ - مرا امید نشاط از سپهر چون باشد غزل ۳۸۶۴ - حیات من سخنهای دلنشین باشد غزل ۳۸۶۵ - همیشه صاحب طول امل غمین باشد غزل ۳۸۶۶ - به چشم من گل وخار چمن یکی باشد غزل ۳۸۶۷ - حضور روی زمین در فتادگی باشد غزل ۳۸۶۸ - نشاط زنده دلان پایدار می باشد غزل ۳۸۶۹ - نشاط لازم نقص عقول می باشد غزل ۳۸۷۰ - سبکروان ترا نقش پا نمی باشد غزل ۳۸۷۱ - خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد غزل ۳۸۷۲ - به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد غزل ۳۸۷۳ - به زیر چرخ دل شادمان نمی باشد غزل ۳۸۷۴ - کسی به ملک رضا خشمگین نمی باشد غزل ۳۸۷۵ - ز کلک تازه من شعر تر نمی گسلد غزل ۳۸۷۶ - دلم بجا زتماشای دلنوازآمد غزل ۳۸۷۷ - نه هرکه خواجه شود بنده پروری داند غزل ۳۸۷۸ - نه هر سخن نشناسی سخنوری داند غزل ۳۸۷۹ - کریم اوست که خود را بخیل می داند غزل ۳۸۸۰ - دلیل راه کج از مستقیم می داند غزل ۳۸۸۱ - قد تو سرو چمن را پیاده می داند غزل ۳۸۸۲ - چنان که حسن ترا هیچ کس نمی داند غزل ۳۸۸۳ - دهان تنگ تو هرخرده دان نمی داند غزل ۳۸۸۴ - کجاست می که مرا شیرگیر گرداند غزل ۳۸۸۵ - کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند غزل ۳۸۸۶ - خط تو سلسله خود به مشک ناب رساند غزل ۳۸۸۷ - مرا شکستگی پا به آن جناب رساند غزل ۳۸۸۸ - ز حرف بر لب شیرین او اثرماند غزل ۳۸۸۹ - به زیر چرخ مقوس که جاودان ماند غزل ۳۸۹۰ - اثر ز همت مستانه در شراب نماند غزل ۳۸۹۱ - خزان رسید وگل افشانی بهار نماند غزل ۳۸۹۲ - به زلف سنبل وخط بنفشه کی پیچم غزل ۳۸۹۳ - نه گل نه لاله درین خارزار می ماند غزل ۳۸۹۴ - فلک به آبله خار دیده می ماند غزل ۳۸۹۵ - سخن غریب چو شد در وطن نمی ماند غزل ۳۸۹۶ - زخنده تو گره در دلی نمی ماند غزل ۳۸۹۷ - موحدان که به لیل ونهار ساخته اند غزل ۳۸۹۸ - سبکروان به زمینی که پاگذاشته اند غزل ۳۸۹۹ - سبکروان ز خم آسمان برآمده اند غزل ۳۹۰۰ - فسردگان که اسیر جهان اسبابند غزل ۳۹۰۱ - سزد که خرده جان را کند نثار سپند غزل ۳۹۰۲ - چه دیده است در آن آتشین عذار سپند غزل ۳۹۰۳ - فسردگان که طلسم وجود نشکستند غزل ۳۹۰۴ - خوش آن کسان که دردل برآرزو بستند غزل ۳۹۰۵ - سحر که چهره خورشید را به خون شستند غزل ۳۹۰۶ - هزار نقش مخالف به کار ما کردند غزل ۳۹۰۷ - سبکروان که طلبکار یار می گردند غزل ۳۹۰۸ - اگر ز چهره داغم نقاب بردارند غزل ۳۹۰۹ - کسان که جانب هم را نگه می دارند غزل ۳۹۱۰ - سمنبران که به لب آبدار چون گهرند غزل ۳۹۱۱ - به بحر چون صدف آنان که گوش هوش برند غزل ۳۹۱۲ - سبکروان ز غم روزگار بیخبرند غزل ۳۹۱۳ - خوش آن گروه که مست بیان یکدیگرند غزل ۳۹۱۴ - مرا اگر چه کم از خاک راه می گیرند غزل ۳۹۱۵ - سخنوران که درین بوستان نوا سازند غزل ۳۹۱۶ - خوش آن گروه که تن راز عشق جان سازند غزل ۳۹۱۷ - درین ریاض دلی را که آب می سازند غزل ۳۹۱۸ - چو حلقه بر در دل شوق اصفهان بزند غزل ۳۹۱۹ - چرا به خلدبرین از خدا شوی خرسند غزل ۳۹۲۰ - ز خود برآمدگان رستگار می باشند غزل ۳۹۲۱ - در آن مقام که شاهی به هر گدا بخشند غزل ۳۹۲۲ - ترا ز عالم عبرت اگر نظر بخشند غزل ۳۹۲۳ - چه نعمتی است به من قرب آن دهن بخشند غزل ۳۹۲۴ - چگونه باده عرفان جماعتی نوشند غزل ۳۹۲۵ - بتان که خون شهیدان چو آب می نوشند غزل ۳۹۲۶ - دلی که آتش روی تواش کباب کند غزل ۳۹۲۷ - چو در پیاله رنجش می عتاب کند غزل ۳۹۲۸ - ز درد چهره محال است مرد زرد کند غزل ۳۹۲۹ - فغان چه با دل سنگین آن نگار کند غزل ۳۹۳۰ - چو عشق دشمن جان شد حذر چه کار کند غزل ۳۹۳۱ - اگر نه چشم من آن دلنواز باز کند غزل ۳۹۳۲ - جمال را نگه تلخ او جلال کند غزل ۳۹۳۳ - اجل چه کار به جانهای با کمال کند غزل ۳۹۳۴ - به هر چمن قد موزون او خرام کند غزل ۳۹۳۵ - نقاب چهره چو آن زلف مشکفام کند غزل ۳۹۳۶ - لبش به خنده دل غنچه را دونیم کن غزل ۳۹۳۷ - نسیم صبح به آن طره دوتا چه کند غزل ۳۹۳۸ - سخن به مردم افسرده دل اثر چه کند غزل ۳۹۳۹ - بهار و باغ به دلهای آتشین چه کند غزل ۳۹۴۰ - اگر به قامت رعنای او نظاره کند غزل ۳۹۴۱ - دماغ سوختگان را شراب تازه کند غزل ۳۹۴۲ - کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند غزل ۳۹۴۳ - کسی برون سرازین بحربیکرانه کند غزل ۳۹۴۴ - سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکند غزل ۳۹۴۵ - سخن طراز چرا مهر برزبان نکند غزل ۳۹۴۶ - خوشا کسی که به دامان خود قدم شکند غزل ۳۹۴۷ - مرا همیشه دل از وصل یار می شکند غزل ۳۹۴۸ - ترانه های جهان گرچه مختلف رنگند غزل ۳۹۴۹ - ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلند غزل ۳۹۵۰ - سپند خال لبت آتشین عذارانند غزل ۳۹۵۱ - نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند غزل ۳۹۵۲ - خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهند غزل ۳۹۵۳ - به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند غزل ۳۹۵۴ - مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود غزل ۳۹۵۵ - خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بود غزل ۳۹۵۶ - حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بود غزل ۳۹۵۷ - ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بود غزل ۳۹۵۸ - مرا که بستگی قفل از کلید بود غزل ۳۹۵۹ - فروغ ماه محال است پایدار بود غزل ۳۹۶۰ - عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بود غزل ۳۹۶۱ - ز خانه مست برون آن نگار آمده بود غزل ۳۹۶۲ - اگر چه روی من از درد زعفرانی بود غزل ۳۹۶۳ - اسیر جبه ودستار چند خواهی بود غزل ۳۹۶۴ - اگر چه دیده به خواب از صدای آب رود غزل ۳۹۶۵ - خوش آن که ز آتش تب شعله اثر برود غزل ۳۹۶۶ - به گریه نقطه خال تو از نظر نرود غزل ۳۹۶۷ - به چاره سوز محبت ز جان برون نرود غزل ۳۹۶۸ - به تیغ از سر بی مغز آرزو نرود غزل ۳۹۶۹ - مباد اهل عمل بیخود از شراب شود غزل ۳۹۷۰ - ز اتحاد کجا عشق کامیاب شود غزل ۳۹۷۱ - رخ تو در دل شبها اگر سفید شود غزل ۳۹۷۲ - کسی که کشته آن تیغ آبدار شود غزل ۳۹۷۳ - دل فسرده ز داغ آتشین عذار شود غزل ۳۹۷۴ - اگر کسی متوسل به چاره ساز شود غزل ۳۹۷۵ - سری که خالی از اندیشه محال شود غزل ۳۹۷۶ - غبار معصیت از عفو پایمال شود غزل ۳۹۷۷ - گرسنه چشم کجا سیر از نوال شود غزل ۳۹۷۸ - سخن بجا چو بود رتبه اش زیاده شود غزل ۳۹۷۹ - چو غنچه هر که درین گلستان گشاده شود غزل ۳۹۸۰ - شکوه بحر ز امواج آشکاره شود غزل ۳۹۸۱ - به چشم شوخ رگ خواب تازیانه شود غزل ۳۹۸۲ - اسیر عشق تو دلتنگ از الم نشود غزل ۳۹۸۳ - ز وصل شوق دل داغدار کم نشود غزل ۳۹۸۴ - خوش آن زمان که در آیی ز در شراب آلود غزل ۳۹۸۵ - سواد شب دل شب زنده دار می خواهد غزل ۳۹۸۶ - به درد هر که برآید دوا نمی خواهد غزل ۳۹۸۷ - دل رمیده ما بال وپرنمی خواهد غزل ۳۹۸۸ - ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد غزل ۳۹۸۹ - چرا شراب به زاهد کسی به زور دهد غزل ۳۹۹۰ - ستم به عهد تو از چرخ کس نشان ندهد غزل ۳۹۹۱ - به صبر مشکل عالم تمام بگشاید غزل ۳۹۹۲ - مرا به میکده هر کس که راه بنماید غزل ۳۹۹۳ - عرق چو بر رخت از گرمی شراب آید غزل ۳۹۹۴ - اگر کلام نه از آسمان فرود آید غزل ۳۹۹۵ - اگر به پیرهن گل وگلاب باز آید غزل ۳۹۹۶ - ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید غزل ۳۹۹۷ - مرا تعجب ازان پر حجاب می آید غزل ۳۹۹۸ - مرا تعجب ازان پر حجاب می آید غزل ۳۹۹۹ - چنان که گل به سر شاخسار می آید غزل ۴۰۰۰ - ز خود برآ که نسیم بهار می آید غزل ۴۰۰۱ - ز راه صلح مهیای جنگ می آید غزل ۴۰۰۲ - به پرسش من در خون نشسته می آید غزل ۴۰۰۳ - ز ماه نو سفرم تا خبر نمی آید غزل ۴۰۰۴ - ز دل خیال میانش بدر نمی آید غزل ۴۰۰۵ - خیال روی تو از دل بدر نمی آید غزل ۴۰۰۶ - خرد به زور می ناب برنمی آید غزل ۴۰۰۷ - برون ز کیسه ممسک درم نمی آید غزل ۴۰۰۸ - گل از عذار تو چیدن ز من نمی آید غزل ۴۰۰۹ - ز سینه ام نفس خوش برون نمی آید غزل ۴۰۱۰ - ز گل محافظت رنگ وبو نمی آید غزل ۴۰۱۱ - ز مغز پوچ برون آرزو نمی آید غزل ۴۰۱۲ - تردد از دل بی آرزو نمی آید غزل ۴۰۱۳ - مدام چشم تو مست شراب می باید غزل ۴۰۱۴ - اسیر بند قضا رو گشاده می باید غزل ۴۰۱۵ - دو چشم شوخ تو را دیده‌بان نمی‌باید غزل ۴۰۱۶ - زبان شکوه به خشم زمانه افزاید غزل ۴۰۱۷ - ز روی نو خط دلدار جان بیاساید غزل ۴۰۱۸ - دل گرفته کی از لاله زار بگشاید غزل ۴۰۱۹ - دل از مشاهده لاله زار نگشاید غزل ۴۰۲۰ - شکسته حالی من پیش یار باید دید غزل ۴۰۲۱ - لطافت رخ ازین بیشتر نمی باشد غزل ۴۰۲۲ - چه شد که دامن یار از کفم رها گردید غزل ۴۰۲۳ - خطش دمید وبه عشاق مهربان گردید غزل ۴۰۲۴ - رسید جان به لبم تا به لب شراب رسید غزل ۴۰۲۵ - به زلف او دلم از برق گوشواره رسید غزل ۴۰۲۶ - بهار می رسد آماده جنون باشید غزل ۴۰۲۷ - خط تو تیغ به رخسار آفتاب کشید غزل ۴۰۲۸ - خط عذارتو خورشید رابه دام کشید غزل ۴۰۲۹ - توان به صبر سر سرکشان به دام کشید غزل ۴۰۳۰ - کنون که ناخن تدبیر من شکسته دمید غزل ۴۰۳۱ - دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید غزل ۴۰۳۲ - حذر ز فتنه آن چشم نیم باز کنید غزل ۴۰۳۳ - که با تو حرف شهیدان عشق می گوید غزل ۴۰۳۴ - سیه دلی که ز دوران حضور می جوید غزل ۴۰۳۵ - عرق ز شرم تو بر روی آفتاب دوید غزل ۴۰۳۶ - کجا ز سینه من غم شراب می شوید غزل ۴۰۳۷ - اگر چو رشته تن خود به پیچ وتاب دهید غزل ۴۰۳۸ - دنبال دل کمند نگاه کسی مباد غزل ۴۰۳۹ - خط را گذار برلب آن سیمبر فتاد غزل ۴۰۴۰ - کو سرو قامتی که دل من ز جا برد غزل ۴۰۴۱ - روی تو صبر از دل بیتاب می برد غزل ۴۰۴۲ - عاشق ز رفتن دل بیتاب می برد غزل ۴۰۴۳ - پیغام بیکسان که به دلدار می برد غزل ۴۰۴۴ - از شرم ناله ام که دل از کار می برد غزل ۴۰۴۵ - زخمی که ره به لذت ناسور می برد غزل ۴۰۴۶ - عشاق را خرام تو از خویش می برد غزل ۴۰۴۷ - دیوانه را به دامن صحرا که می برد غزل ۴۰۴۸ - هشیار را به مجلس مستان که می برد غزل ۴۰۴۹ - مکتوب من به خدمت جانان که می برد غزل ۴۰۵۰ - سودا کدورت از دیوانه می برد غزل ۴۰۵۱ - از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد غزل ۴۰۵۲ - چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد غزل ۴۰۵۳ - پروانه ای که گرد تو یک بار می پرد غزل ۴۰۵۴ - راهی که مرغ عقل به یک سال می پرد غزل ۴۰۵۵ - از چشم ودل کی آن گل سیراب بگذرد غزل ۴۰۵۶ - از کوچه ای که آن گل بی خار بگذرد غزل ۴۰۵۷ - زان قامت بلند نظر باز نگذرد غزل ۴۰۵۸ - آن راکه چشم مست تو بی اختیارکرد غزل ۴۰۵۹ - پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد غزل ۴۰۶۰ - تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد غزل ۴۰۶۱ - مجنون نظر به شوخی چشم غزال کرد غزل ۴۰۶۲ - داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد غزل ۴۰۶۳ - خرم کسی که قصر اقامت بنا نکرد غزل ۴۰۶۴ - خوش وقت قطره ای که زدریا سفر نکرد غزل ۴۰۶۵ - دل آب گشت وتربیت دانه ای نکرد غزل ۴۰۶۶ - هر کس ز قید تن دل روشن برآورد غزل ۴۰۶۷ - روزی که خط سر از لب دلبر برآورد غزل ۴۰۶۸ - کی غم مرا ز دل می احمر برآورد غزل ۴۰۶۹ - روی تو اشک را ز چکیدن برآورد غزل ۴۰۷۰ - تنها ز باغ خود چمن آرا ثمر خورد غزل ۴۰۷۱ - پوشیده یار اگر نه می ناب می خورد غزل ۴۰۷۲ - کم کم دل مرا غم واندیشه می خورد غزل ۴۰۷۳ - حرف درشت بردل بی کینه می خورد غزل ۴۰۷۴ - زین نقش نو که روی تو از خط برآب زد غزل ۴۰۷۵ - لعل تو خنده بر گهر آفتاب زد غزل ۴۰۷۶ - عاقل ز فکر چون به در کبریا رسد غزل ۴۰۷۷ - زخم از هنر همیشه به صاحب هنر رسد غزل ۴۰۷۸ - آیینه کی به چهره شبنم فشان رسد غزل ۴۰۷۹ - عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد غزل ۴۰۸۰ - عیسی دمی کجاست به درد سخن رسد غزل ۴۰۸۱ - نالان مباد هر که به فریاد من رسد غزل ۴۰۸۲ - فیضی که سهیل به خاک یمن رسد غزل ۴۰۸۳ - از گرد راه قاصد مطلوب می رسد غزل ۴۰۸۴ - دولت به لعل پاک گهر زود می رسد غزل ۴۰۸۵ - دل می تپد مگر خبر یار می رسد غزل ۴۰۸۶ - گردنکشی به سرو سرافراز می رسد غزل ۴۰۸۷ - هر ناله کی به خلوت جانانه می رسد غزل ۴۰۸۸ - شاهی به نشاه می احمر نمی رسد غزل ۴۰۸۹ - از شعر بهره ای به سخنور نمی رسد غزل ۴۰۹۰ - رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسد غزل ۴۰۹۱ - هر ساغری به آن لب خندان نمی رسد غزل ۴۰۹۲ - عمری گذشت ونامه جانان نمی رسد غزل ۴۰۹۳ - تا گردباد آه به گردون نمی رسد غزل ۴۰۹۴ - هرگز به چشم شوخی ابرو نمی رسد غزل ۴۰۹۵ - از خط صفای روی تو پادر رکاب شد غزل ۴۰۹۶ - تا دیده محو روی تو شد کامیاب شد غزل ۴۰۹۷ - زین درد بی شمار که دل را نصیب شد غزل ۴۰۹۸ - تا آفتاب رایت گل آشکار شد غزل ۴۰۹۹ - تا بهله محرم کمر آن نگار شد غزل ۴۱۰۰ - لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شد غزل ۴۱۰۱ - تا چهره تو از می گلرنگ آل شد غزل ۴۱۰۲ - مستانه سرو قامت او در خرام شد غزل ۴۱۰۳ - از شب نشین هند دل من سیاه شد غزل ۴۱۰۴ - انگور ما رسید و به خم رفت وباده شد غزل ۴۱۰۵ - شوق می از بهار گل اندام تازه شد غزل ۴۱۰۶ - پیری که بار عشق به دوش رضاکشد غزل ۴۱۰۷ - تا چند دل ترا به هوا وهوس کشد غزل ۴۱۰۸ - اشکم به خاک چهره سیلاب می کشد غزل ۴۱۰۹ - کلفت ز چرخ دیده بیدار می کشد غزل ۴۱۱۰ - آیینه ام ز روشنی آزار می کشد غزل ۴۱۱۱ - از روی درد هر که ز دل آه می کشد غزل ۴۱۱۲ - از هیچ کس سپهر خجالت نمی کشد غزل ۴۱۱۳ - از سرگذشته سربه گریبان نمی کشد غزل ۴۱۱۴ - چون غنچه هر که سربه گریبان نمی کشد غزل ۴۱۱۵ - یک دل ز ناوک مژه او رها نشد غزل ۴۱۱۶ - خط ترا که دید که زیر و زبر نشد غزل ۴۱۱۷ - چون چشم خوابناک که شوخی ازو چکد غزل ۴۱۱۸ - شرم از نگاه آن گل سیراب می چکد غزل ۴۱۱۹ - از جلوه تو برگ ز پیوند بگسلد غزل ۴۱۲۰ - ساقی به یک پیاله که وقت سحر رساند غزل ۴۱۲۱ - دل را کجا به زلف رسا می توان رساند غزل ۴۱۲۲ - طی شد زمان پیری ودل داغدار ماند غزل ۴۱۲۳ - از همت بلند اثر در جهان نماند غزل ۴۱۲۴ - نه آسمان سبو کش میخانه تواند غزل ۴۱۲۵ - جمعی که دل به طره طرار بسته اند غزل ۴۱۲۶ - خوبان دلم به زلف گرهگیر بسته اند غزل ۴۱۲۷ - آنان که دل به معنی بیگانه بسته اند غزل ۴۱۲۸ - مستان چو غنچه بند قبا را نبسته اند غزل ۴۱۲۹ - در کوی عشق بر رخ کس در نبسته اند غزل ۴۱۳۰ - روی ترا به آتش دلها برشته اند غزل ۴۱۳۱ - مردان ز جان خویش نه آسان گذشته اند غزل ۴۱۳۲ - دلهاکه جا به زلف معنبر گرفته اند غزل ۴۱۳۳ - هوش از نظر به نرگس مستم گرفته اند غزل ۴۱۳۴ - جمعی که هوش خود به می ناب داده اند غزل ۴۱۳۵ - جمعی که بوسه بر قدم دار داده اند غزل ۴۱۳۶ - آنان که دل به عقل خدا دور داده اند غزل ۴۱۳۷ - عیش جهان به رند می آشام داده اند غزل ۴۱۳۸ - هرگز عنان رشته به گوهر نداده اند غزل ۴۱۳۹ - جمعی که بار درد تو بر دل نهاده اند غزل ۴۱۴۰ - جمعی که ره به چشم و دل سیر برده اند غزل ۴۱۴۱ - جمعی که جان به لب گویا سپرده اند غزل ۴۱۴۲ - آنان که دل ز کینه سبکبار کرده اند غزل ۴۱۴۳ - گر خلق را به حرف دهن باز کرده اند غزل ۴۱۴۴ - خال ترا ز دیده تر سبز کرده اند غزل ۴۱۴۵ - این غافلان که جود فراموش کرده اند غزل ۴۱۴۶ - جمعی که افسر از خرد خام کرده اند غزل ۴۱۴۷ - این آهوان که گردن دعوی کشیده اند غزل ۴۱۴۸ - مردم ز فیض عالم بالا چه دیده اند غزل ۴۱۴۹ - گوش از برای نغمه تر آفریده اند غزل ۴۱۵۰ - گر یار را غنی ز نیاز آفریده اند غزل ۴۱۵۱ - مردان اگر نفس به فراغت کشیده اند غزل ۴۱۵۲ - عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند غزل ۴۱۵۳ - عشاق دل به دیده روشن کشیده اند غزل ۴۱۵۴ - از آفتاب چاشنی صبح شد بلند غزل ۴۱۵۵ - جمعی که زیر خاک دل پاک می برند غزل ۴۱۵۶ - این غافلان که دست به پیمانه می برند غزل ۴۱۵۷ - قربانیان شکفته به قصاب برخورند غزل ۴۱۵۸ - آزادگان کجا غم دستار می خورند غزل ۴۱۵۹ - چون حرف شکوه برق ز تیغ زبان زند غزل ۴۱۶۰ - زیر سپهر دست دعا موج می زند غزل ۴۱۶۱ - داغ از حرارت جگرم داد می زند غزل ۴۱۶۲ - گلزار جوش حسن خداداد می زند غزل ۴۱۶۳ - ابر بهار سینه به گلزار می زند غزل ۴۱۶۴ - عاشق که حرف عشق به اغیار می زند غزل ۴۱۶۵ - فال وصال او دل رنجور می زند غزل ۴۱۶۶ - خط تو راه دین ودل وهوش می زند غزل ۴۱۶۷ - یاقوت با لب تودم از رنگ می زند غزل ۴۱۶۸ - زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند غزل ۴۱۶۹ - زینسان که شیشه خنده مستانه می زند غزل ۴۱۷۰ - تا سالکان به آبله پایی نمی رسند غزل ۴۱۷۱ - جمعی که در لباس می ناب می کشند غزل ۴۱۷۲ - عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند غزل ۴۱۷۳ - وقت است نوبهار در عیش وا کند غزل ۴۱۷۴ - محبوس آسمان چه پروبال واکند غزل ۴۱۷۵ - آنجا که شوق دست حمایت بدر کند غزل ۴۱۷۶ - آرام را خرام تو آتش عنان کند غزل ۴۱۷۷ - مشکل دل رمیده هوای وطن کند غزل ۴۱۷۸ - هشیار را خرام تو سر مست می کند غزل ۴۱۷۹ - هربلبلی که زمزمه بنیاد می کند غزل ۴۱۸۰ - معشوق کی زاهل هوس یاد می کند غزل ۴۱۸۱ - دل را سیاه آه غم آلود می کند غزل ۴۱۸۲ - بی حاصلی که تربیت بید می کند غزل ۴۱۸۳ - مخمور را نگاه توسرشار می کند غزل ۴۱۸۴ - از دور باش کی حذر اغیار می کند غزل ۴۱۸۵ - مست است وخنده بر من مهجور می کند غزل ۴۱۸۶ - پیمانه چاره سر پرشور می کند غزل ۴۱۸۷ - تقدیر قطع رشته تدبیر می کند غزل ۴۱۸۸ - بر باد می دهد سر بی مغز چون حباب غزل ۴۱۸۹ - عاشق کجا به شکوه دهن باز می کند غزل ۴۱۹۰ - از نسبت عذار تو گل نازمی کند غزل ۴۱۹۱ - هر غافلی که خنده به آوازمی کند غزل ۴۱۹۲ - نازش کسی که بر پدر خویش می کند غزل ۴۱۹۳ - هردم نه بی سبب دل ما رقص می کند غزل ۴۱۹۴ - با مردم آنچه شعله ادراک می کند غزل ۴۱۹۵ - جان رمیده جسم گران را چه می کند غزل ۴۱۹۶ - با خاطر گرفته کدورت چه می کند غزل ۴۱۹۷ - حیران عشق او زر وگوهر چه می کند غزل ۴۱۹۸ - از کف عنان گذاشته منزل چه می کند غزل ۴۱۹۹ - تیغ زبان به عاشق حیران چه می کند غزل ۴۲۰۰ - با عاشقان عداوت گردون چه می کند غزل ۴۲۰۱ - با طفل آنچه جنبش گهواره می کند غزل ۴۲۰۲ - ریزش چو شیشه هرکه به آوازه می کند غزل ۴۲۰۳ - دل را نگاه گرم تو دیوانه می کند غزل ۴۲۰۴ - هر چند یار ما همه جا جلوه می کند غزل ۴۲۰۵ - عاشق حذر ز آتش سودا نمی کند غزل ۴۲۰۶ - زاهد هوای عالم بالا نمی کند غزل ۴۲۰۷ - عاشق حذر ز دیده اختر نمی کند غزل ۴۲۰۸ - الفت به عاشقان سگ آن کو نمی کند غزل ۴۲۰۹ - آفت ز خودپسند جدایی نمی کند غزل ۴۲۱۰ - در موج خیز غم دل آزاد نشکند غزل ۴۲۱۱ - مهر لب مرا می منصور نشکند غزل ۴۲۱۲ - از پختگی است گر نشد آواز ما بلند غزل ۴۲۱۳ - بعد از فنا ز هستی ما شور شد بلند غزل ۴۲۱۴ - شد چون هدف سر که درین خاکدان بلند غزل ۴۲۱۵ - جمعی که زیر تیغ فنا دست وپا زنند غزل ۴۲۱۶ - آنها که در چمن قدح مل نمی زنند غزل ۴۲۱۷ - اول ثنای عشق فصیحان اداکنند غزل ۴۲۱۸ - حاشا که خلق کار برای خدا کنند غزل ۴۲۱۹ - گر یوسف مرا به دو عالم بها کنند غزل ۴۲۲۰ - جمعی که قطع راه به مژگان تر کنند غزل ۴۲۲۱ - مردان به آب تیغ شهادت وضو کنند غزل ۴۲۲۲ - روزی که زخم کاهکشان را رفوکنند غزل ۴۲۲۳ - گیرم نقاب دور ز سیمای او کنند غزل ۴۲۲۴ - این ناکسان که فخر به اجداد می کنند غزل ۴۲۲۵ - مستان که رو در آینه جام می کنند غزل ۴۲۲۶ - یوسف رخان ز شوق سراغ تومی کنند غزل ۴۲۲۷ - نازک لبان سخن به زبان تو می کنند غزل ۴۲۲۸ - مردان نظر سیاه به دنیا نمیکنند غزل ۴۲۲۹ - چشمی کز انتظار سفیدش نمی کنند غزل ۴۲۳۰ - آمد بهار وخلق به گلزار می روند غزل ۴۲۳۱ - کی دلبران زصحبت دل سیر می شوند غزل ۴۲۳۲ - چشم طمع ندوخته حرصم به مال هند غزل ۴۲۳۳ - توفیق درد وداغ به هر دل نمی دهند غزل ۴۲۳۴ - از عیب پاک شو که هنرها همی دهند غزل ۴۲۳۵ - دولت ز دستگیری مردم بپا بود غزل ۴۲۳۶ - دولت ز دستگیری مردم بپابود غزل ۴۲۳۷ - اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود غزل ۴۲۳۸ - از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود غزل ۴۲۳۹ - آن را که در جگر نفس آتشین بود غزل ۴۲۴۰ - آن راکه زخمی از دم شمشیر او بود غزل ۴۲۴۱ - غیر از دل دو نیم که خندان چوپسته بود غزل ۴۲۴۲ - زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود غزل ۴۲۴۳ - بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود غزل ۴۲۴۴ - هر کس که در نماز به روی و ریا رود غزل ۴۲۴۵ - هر جا حدیث خامه من بر زبان رود غزل ۴۲۴۶ - چون غمزه تو بر سر بیداد می رود غزل ۴۲۴۷ - زاهد به کعبه با سر و دستار می رود غزل ۴۲۴۸ - آزاده چون مسیح بر افلاک می رود غزل ۴۲۴۹ - هوش من از نسیم سحرگاه می رود غزل ۴۲۵۰ - می در پیاله کن که گل و لاله می رود غزل ۴۲۵۱ - کی یاد زلفش از دل بی کینه می رود غزل ۴۲۵۲ - یک شب نمی رود که دل از جا نمی رود غزل ۴۲۵۳ - رفتی و خط و خال تو از دل نمی رود غزل ۴۲۵۴ - حکم خرد به مردم مجنون نمی رود غزل ۴۲۵۵ - طغیان نفس بیش به وقت غنا شود غزل ۴۲۵۶ - چینی اگر ز سنبل زلف تو وا شود غزل ۴۲۵۷ - در گلشنی که بند قبای تو وا شود غزل ۴۲۵۸ - از خط فروغ روی تو پنهان کجا شود غزل ۴۲۵۹ - آلوده دردمند به درمان چرا شود غزل ۴۲۶۰ - دل از هجوم نشتر آزار وا شود غزل ۴۲۶۱ - آنجا که خنده لعل ترا پرده در شود غزل ۴۲۶۲ - دل چون کمال یافت سخن مختصر شود غزل ۴۲۶۳ - از نور وحدت آن که دلش بهره ور شود غزل ۴۲۶۴ - پهلوی چرب، دشمن روشن گهر شود غزل ۴۲۶۵ - از آه دل سرآمد ارباب غم شود غزل ۴۲۶۶ - در هر دلی که ریشه غم زعفران شود غزل ۴۲۶۷ - وقت است از شکوفه چمن سیمتن شود غزل ۴۲۶۸ - خلوت ز گفتگوی دو تن انجمن شود غزل ۴۲۶۹ - آن آفتاب رو چو خریدار من شود غزل ۴۲۷۰ - جوش درون کم از دو سه تبخال چون شود غزل ۴۲۷۱ - سرو این چنین ز شرم تو گر آب می شود غزل ۴۲۷۲ - از روی آتشین تو دل آب می شود غزل ۴۲۷۳ - از می چو آن غزال، سیه مست می شود غزل ۴۲۷۴ - از ترکتاز غم دل من شاد می شود غزل ۴۲۷۵ - صد شکوه بجا ز دلم جوش می زند غزل ۴۲۷۶ - گفتار صدق، مایه آزار می شود غزل ۴۲۷۷ - دل روشن از ریاضت بسیار می شود غزل ۴۲۷۸ - از یاد وصل، دیده من سیر می شود غزل ۴۲۷۹ - جان از وداع سبکتاز می شود غزل ۴۲۸۰ - در شوره زار دانه اگر سبز می شود غزل ۴۲۸۱ - دل بی غبار از لب خاموش می شود غزل ۴۲۸۲ - رخسار او ز می چو عرقناک می شود غزل ۴۲۸۳ - از جلوه تو سنگ سبکبال می شود غزل ۴۲۸۴ - روشن دلم ز باده گلفام می شود غزل ۴۲۸۵ - دستی ز روی لطف برآری چه می شود؟ غزل ۴۲۸۶ - از خط نگاه پردگی دیده می شود غزل ۴۲۸۷ - از حسن نوخطان دل ما تازه می شود غزل ۴۲۸۸ - دل کی تهی ز خنده طفلانه می شود غزل ۴۲۸۹ - بی روی دل گره ز زبان وا نمی شود غزل ۴۲۹۰ - تا غنچه شکایت من وا نمی شود غزل ۴۲۹۱ - تسکین دل به شور محبت نمی شود غزل ۴۲۹۲ - دل ساده در قلمرو صورت نمی شود غزل ۴۲۹۳ - پایندگی به زور میسر نمی شود غزل ۴۲۹۴ - بی صحبت تو عیش میسر نمی شود غزل ۴۲۹۵ - هر رهروی دچار به منزل نمی شود غزل ۴۲۹۶ - آزاده رو مقید عالم نمی شود غزل ۴۲۹۷ - در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود غزل ۴۲۹۸ - از خط گرفته آن مه تابان نمی شود غزل ۴۲۹۹ - مژگان ز موج اشک گریزان نمی شود غزل ۴۳۰۰ - سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود غزل ۴۳۰۱ - یک بار رو به اهل وفا می توان نمود غزل ۴۳۰۲ - هر بلبلی که بوی گل از خار نشنود غزل ۴۳۰۳ - برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهد غزل ۴۳۰۴ - عشق غیور تن به نصیحت کجا دهد غزل ۴۳۰۵ - در دل کسی که راه هوا وهوس دهد غزل ۴۳۰۶ - گل داده هرزه نالی چمن دهد غزل ۴۳۰۷ - شوخی که عرض حسن به اغیار می دهد غزل ۴۳۰۸ - در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهد غزل ۴۳۰۹ - هر کس سخن به دشمن انصاف می دهد غزل ۴۳۱۰ - مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهد غزل ۴۳۱۱ - خالش خبر ز سر دهانم نمی دهد غزل ۴۳۱۲ - آن را که عشق بخت جوانی نمی دهد غزل ۴۳۱۳ - نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید غزل ۴۳۱۴ - از ناله عندلیب به برگ ونوارسید غزل ۴۳۱۵ - بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسید غزل ۴۳۱۶ - از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید غزل ۴۳۱۷ - تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسید غزل ۴۳۱۸ - پیرانه سر همای سعادت به من رسید غزل ۴۳۱۹ - از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید غزل ۴۳۲۰ - از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشید غزل ۴۳۲۱ - صبح شکوفه از افق شاخ سر کشید غزل ۴۳۲۲ - با عشق انتقام توان ز آسمان کشید غزل ۴۳۲۳ - بر یاد عشق بار هوس می توان کشید غزل ۴۳۲۴ - هر کس نوایی از من آتش زبان شنید غزل ۴۳۲۵ - از زیر خاک ناله مامی توان شنید غزل ۴۳۲۶ - تا کی درین جهان مکرر به سر کنید غزل ۴۳۲۷ - هر پرده که از چهره مقصود برافتاد غزل ۴۳۲۸ - در مشرب من صبح چه گویم چه اثر داد غزل ۴۳۲۹ - تا روشنی صدق به دل یار نگردد غزل ۴۳۳۰ - چشمی که مقید به نظر باز نگردد غزل ۴۳۳۱ - بی ابر گهربار چمن شسته نگردد غزل ۴۳۳۲ - در سینه نهان گریه مستانه نگردد غزل ۴۳۳۳ - کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد غزل ۴۳۳۴ - کو عشق که دودم ز دل تنگ برآرد غزل ۴۳۳۵ - هر لحظه ترا حسن به صد رنگ برآرد غزل ۴۳۳۶ - آن کس که تمنای برو دوش تو دارد غزل ۴۳۳۷ - از گردش افلاک کجا دل گله دارد غزل ۴۳۳۸ - از گرمروان خار مغیلان گله دارد غزل ۴۳۳۹ - از گرمی اشکم صف مژگان گله دارد غزل ۴۳۴۰ - اندیشه ز کلفت دل بیتاب ندارد غزل ۴۳۴۱ - سیری ز تپیدن دل بیتاب ندارد غزل ۴۳۴۲ - طفل است وغم ناله ما هیچ ندارد غزل ۴۳۴۳ - آزاده ما برگ سفر هیچ ندارد غزل ۴۳۴۴ - از تفرقه پروا دل آزاد ندارد غزل ۴۳۴۵ - تر دامنیم آه غم آلود ندارد غزل ۴۳۴۶ - دل طاقت حیرانی دیدار ندارد غزل ۴۳۴۷ - جویای تو با کعبه گل کار ندارد غزل ۴۳۴۸ - پروای خط آن غنچه مستور ندارد غزل ۴۳۴۹ - هر شیشه دلی حوصله شور ندارد غزل ۴۳۵۰ - دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد غزل ۴۳۵۱ - دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد غزل ۴۳۵۲ - چشم تو که پروای نظر باز ندارد غزل ۴۳۵۳ - صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد غزل ۴۳۵۴ - بیگانه معنی لب خاموش ندارد غزل ۴۳۵۵ - از تلخی می ساغر ما باک ندارد غزل ۴۳۵۶ - آن سنگدل از شکوه ما باک ندارد غزل ۴۳۵۷ - زهر از قدح صافدلان رنگ ندارد غزل ۴۳۵۸ - پروای خط آن عارض گلفام ندارد غزل ۴۳۵۹ - در سینه عشاق هوس راه ندارد غزل ۴۳۶۰ - مفت است اگر سنگدلیهای معلم غزل ۴۳۶۱ - نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد غزل ۴۳۶۲ - تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد غزل ۴۳۶۳ - آن شوخ چه گویم که دل از دست چسان برد غزل ۴۳۶۴ - از خال توان راه به آن کنج دهان برد غزل ۴۳۶۵ - آسایش تن غافلم از یاد خداکرد غزل ۴۳۶۶ - ساقی دهن شیشه ما باز به لب کرد غزل ۴۳۶۷ - از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد غزل ۴۳۶۸ - خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد غزل ۴۳۶۹ - رخسار جهانسوز تو بی پا و سرم کرد غزل ۴۳۷۰ - رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد غزل ۴۳۷۱ - دل را چه خیال است به می شاد توان کرد غزل ۴۳۷۲ - دل چون تهی از دردوغم یار توان کرد غزل ۴۳۷۳ - از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد غزل ۴۳۷۴ - شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد غزل ۴۳۷۵ - جانی که سر از روزن فتراک برآورد غزل ۴۳۷۶ - چون پسته زبان در دهنم زنگ برآورد غزل ۴۳۷۷ - از طوطی من روی سخن رنگ برآورد غزل ۴۳۷۸ - گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد غزل ۴۳۷۹ - جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد غزل ۴۳۸۰ - نظاره خط توام از خال برآورد غزل ۴۳۸۱ - دل سخت چو گردید نصیحت نپذیرد غزل ۴۳۸۲ - گل مرتبه عارض جانانه نگیرد غزل ۴۳۸۳ - سرگرم تو با کشمکش دار نسازد غزل ۴۳۸۴ - از عود دل گرم من اخگربگریزد غزل ۴۳۸۵ - روزی که مرا موج نفس دام سخن شد غزل ۴۳۸۶ - از حسن غریب تو جهان صبح وطن شد غزل ۴۳۸۷ - تیغ تو می وساقی وپیمانه من شد غزل ۴۳۸۸ - یوسف شود آن کس که خریدار تو باشد غزل ۴۳۸۹ - در راه توهر کس دل ودین باخته باشد غزل ۴۳۹۰ - عاشق غم اسباب چرا داشته باشد غزل ۴۳۹۱ - چشم تو ز دلها چه خبر داشته باشد غزل ۴۳۹۲ - این اشک جگرگون چه اثرداشته باشد غزل ۴۳۹۳ - اندیشه چرا عشق ز کس داشته باشد غزل ۴۳۹۴ - زان سفله حذرکن که توانگرشده باشد غزل ۴۳۹۵ - شرمی که بود ساخته مطلوب نباشد غزل ۴۳۹۶ - با کعبه پرستار ترا کار نباشد غزل ۴۳۹۷ - تا چنددلت برمن مهجور نبخشد غزل ۴۳۹۸ - زخمی که ز تیغ تو مرا برسپرآمد غزل ۴۳۹۹ - تا خنده ازان غنچه مستور برآمد غزل ۴۴۰۰ - آن آفت جان بر سر انصاف نیامد غزل ۴۴۰۱ - کیفیت می زاهد فرزانه نداند غزل ۴۴۰۲ - فیض دم صبح از لب خندان تو یابند غزل ۴۴۰۳ - در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند غزل ۴۴۰۴ - جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند غزل ۴۴۰۵ - خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند غزل ۴۴۰۶ - داغی که مرا بر دل دیوانه گذارند غزل ۴۴۰۷ - خون بهتر ازان می که چشیدن نگذارند غزل ۴۴۰۸ - هر نقطه کز این دایره بیکار شمارند غزل ۴۴۰۹ - حکم است که کار شب آدینه بسازند غزل ۴۴۱۰ - از دشت به حی مردم دیوانه نسازند غزل ۴۴۱۱ - از دست رود خامه چو نام تو نویسند غزل ۴۴۱۲ - در کوی خرابات گروهی که خموشند غزل ۴۴۱۳ - آنها که به فردوس رخ یار فروشند غزل ۴۴۱۴ - تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکند غزل ۴۴۱۵ - غفلت زدگان دیده بیدار ندانند غزل ۴۴۱۶ - آنها که نظرباز به نو خط پسرانند غزل ۴۴۱۷ - چون شبنم می بر رخ جانان بنشیند غزل ۴۴۱۸ - سوز دل عاشق ز تماشا ننشیند غزل ۴۴۱۹ - در کودکی از جبهه من عشق عیان بود غزل ۴۴۲۰ - در زیر فلک چند خردمند توان بود غزل ۴۴۲۱ - تامنزل من بادیه بیخبری بود غزل ۴۴۲۲ - گر یار ز احوال من آگاه نمی بود غزل ۴۴۲۳ - با روی تو آیینه روشن چه نماید غزل ۴۴۲۴ - داغ از جگر سوختگان دیر برآید غزل ۴۴۲۵ - سرمست چو آن شاخ گل از باغ برآید غزل ۴۴۲۶ - آن خرمن گل چون ز در باغ درآید غزل ۴۴۲۷ - خطی که ازان چهره روشن بدر آید غزل ۴۴۲۸ - آه از دل جویای تو بیتاب برآید غزل ۴۴۲۹ - حرفی که ازان لعل گهربار برآید غزل ۴۴۳۰ - تدبیر محال است به تقدیر برآید غزل ۴۴۳۱ - حسنی که به نور نظر پاک برآید غزل ۴۴۳۲ - کی پیچ وخم از طبع هوسناک برآید غزل ۴۴۳۳ - آهی که ز دلهای هوسناک برآید غزل ۴۴۳۴ - از سفره قسمت لب نانش لب گورست غزل ۴۴۳۵ - گر چشم تر از پوست چو بادام برآید غزل ۴۴۳۶ - خوب است که بی رنج طلب کام برآید غزل ۴۴۳۷ - حاشا که زعاشق سخن کام برآید غزل ۴۴۳۸ - بیخواست ز دل ناله جانکاه برآید غزل ۴۴۳۹ - لعل از جگر سنگ گر از تیشه برآید غزل ۴۴۴۰ - هویی که مرا از دل دیوانه برآید غزل ۴۴۴۱ - خورشید اگر از چشم کسان آب گشاید غزل ۴۴۴۲ - مشکل که دل از ناله و فریاد گشاید غزل ۴۴۴۳ - از سیر چمن کی دل افگار گشاید غزل ۴۴۴۴ - با تنگدلی از لب خندان چه گشاید غزل ۴۴۴۵ - یک شعله شوخ است که دیدار نماید غزل ۴۴۴۶ - غفلت چه اثر در دل هشیارنماید غزل ۴۴۴۷ - با روی تو خورشید درخشان چه نماید غزل ۴۴۴۸ - با روی تو صبر از دل بیتاب نیاید غزل ۴۴۴۹ - صحبت به حریفان سیه کار مدارید غزل ۴۴۵۰ - از قید فلک برزده دامن بگریزید غزل ۴۴۵۱ - فارغ بود از افسر زرین سر خورشید غزل ۴۴۵۲ - طوفان گل و جوش بهارست ببینید غزل ۴۴۵۳ - خشت از سرخم پنبه ز مینا بربایید غزل ۴۴۵۴ - خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد غزل ۴۴۵۵ - شب زنده دار را دل روشن چو ماه گردد غزل ۴۴۵۶ - خط سیه مبادا زان خال سربرآرد غزل ۴۴۵۷ - شرم وحجاب مارا در پیچ وتاب دارد غزل ۴۴۵۸ - از حلقه های زنجیر سودا چه باک دارد غزل ۴۴۵۹ - پروای خط مشکین آن دلرباندارد غزل ۴۴۶۰ - پروای شکوه من آن سیمتن ندارد غزل ۴۴۶۱ - سودای عشق ما را بی نام وبی نشان کرد غزل ۴۴۶۲ - دل را به زلف پرچین تسخیر می توان کرد غزل ۴۴۶۳ - هر چند ره در آن زلف پیدا نمی توان کرد غزل ۴۴۶۴ - خالت ز خط مشکین دست دگر برآورد غزل ۴۴۶۵ - خوش آن که خواب راحت برخودحرام سازد غزل ۴۴۶۶ - از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد غزل ۴۴۶۷ - از حلقه های آن زلف دل صاحب نظر شد غزل ۴۴۶۸ - در زلف ناامیدی روی امید باشد غزل ۴۴۶۹ - چون آفتاب هر کس روشن ضمیر باشد غزل ۴۴۷۰ - دولت چو نیست باقی بر باد رفته باشد غزل ۴۴۷۱ - تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد غزل ۴۴۷۲ - گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد غزل ۴۴۷۳ - سر چون گران شد از می دستارگو نباشد غزل ۴۴۷۴ - کی از ستاره برمن سنگ ستم نیامد غزل ۴۴۷۵ - از عشق یار نوخط دل زود می گشاید غزل ۴۴۷۶ - از روی نو خط یار هر جا سخن برآید غزل ۴۴۷۷ - چون رنگ می زمینا بیرون دوید باید غزل ۴۴۷۸ - آن چشم اگر چه خود را بیمارمی نماید غزل ۴۴۷۹ - سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد غزل ۴۴۸۰ - سیاه چون دل رنگین سخن ز آه نگردد غزل ۴۴۸۱ - نظر به روی تو خورشید آب وتاب ندارد غزل ۴۴۸۲ - زوعده های دروغش دل اضطراب ندارد غزل ۴۴۸۳ - ستاره سوخته پروای اعتبار ندارد غزل ۴۴۸۴ - گل همیشه بهار سخن زوال ندارد غزل ۴۴۸۵ - همین نه سینه ما آه صبحگاه ندارد غزل ۴۴۸۶ - دهان بوسه فریب ترا پیاله ندارد غزل ۴۴۸۷ - رخ تو رنگ زگلگونه شراب نگیرد غزل ۴۴۸۸ - نگه ز چشم تو چون چنان نشأه مدام نگیرد غزل ۴۴۸۹ - خوشا دلی که در اندیشه جمال تو باشد غزل ۴۴۹۰ - به جای سبزه چو ایام زندگی بسر آید غزل ۴۴۹۱ - مباد روی تو از پرده حجاب بر آید غزل ۴۴۹۲ - دل از تردد وخاطر ز انقلاب برآید غزل ۴۴۹۳ - بغیر خط که ز روی لطیف یار برآید غزل ۴۴۹۴ - آتش عشق تو چون زبانه برآرد غزل ۴۴۹۵ - رتبه خال تو مشک ناب ندارد غزل ۴۴۹۶ - در دل ما بخت سبز بارندارد غزل ۴۴۹۷ - قد ترا سرواعتدال ندارد غزل ۴۴۹۸ - دولت روشندلی زوال ندارد غزل ۴۴۹۹ - دامن دشت عدم گیاه ندارد غزل ۴۵۰۰ - مستی ما از می شبانه نباشد غزل ۴۵۰۱ - عشق مقید به خط وخال نگردد غزل ۴۵۰۲ - غنچه مستور از نقاب برآمد غزل ۴۵۰۳ - از کمرش کام دل چگونه برآید غزل ۴۵۰۴ - چون مه روی تو از حجاب برآید غزل ۴۵۰۵ - فتنه چشم تو چون ز خواب برآید غزل ۴۵۰۶ - سری راکه سودا ز سامان برآرد غزل ۴۵۰۷ - دل صاف پروای محشر ندارد غزل ۴۵۰۸ - چرا با دل من صفایی ندارد غزل ۴۵۰۹ - دل از خاکساری بهشت خدا شد غزل ۴۵۱۰ - چه گل از خودآن مرده دل چیده باشد غزل ۴۵۱۱ - نشاط جهان را بقایی نباشد غزل ۴۵۱۲ - سخن کی به جانهای غافل نشنید غزل ۴۵۱۳ - مرا ناله از پرده دل برآید غزل ۴۵۱۴ - به همچون منی آسمان چون برآید غزل ۴۵۱۵ - چرا از خم می فلاطون برآید غزل ۴۵۱۶ - بس که در زلف تو دلها آب شد غزل ۴۵۱۷ - تا به زانو پای من در خار شد غزل ۴۵۱۸ - رنگ خط برلعل جانان ریختند غزل ۴۵۱۹ - بخل ممسک از می افزونتر شود غزل ۴۵۲۰ - زخم ما پهلو به خنجر می‌دهد غزل ۴۵۲۱ - از غم گم کرده راهان فارغ است غزل ۴۵۲۲ - برانگیزد غبار از مغز جان درد غزل ۴۵۲۳ - نمی گردد به خاموشی نهان درد غزل ۴۵۲۴ - درین عالم که جز وحشت نباشد غزل ۴۵۲۵ - ترا چون صبح خندان آفریدند غزل ۴۵۲۶ - چه کار از یاری دوران برآید غزل ۴۵۲۷ - از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد غزل ۴۵۲۸ - هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد غزل ۴۵۲۹ - از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد غزل ۴۵۳۰ - ازبیم خط آن لب شد باریک و چنین باشد غزل ۴۵۳۱ - می می چکد از چشمش جانانه چنین باید غزل ۴۵۳۲ - از نمک تبسمت رنگ شراب می پرد غزل ۴۵۳۳ - جان غریب ازین جهان میل وطن نمی کند غزل ۴۵۳۴ - شوخی حسن کی نهان زیر نقاب می شود غزل ۴۵۳۵ - چه خوش است ناله من به نوا رسیده باشد غزل ۴۵۳۶ - چو خوش است اتحادی که حجاب تن نماند غزل ۴۵۳۷ - هر که رنگ شکسته ای دارد غزل ۴۵۳۸ - دل ز سیر وسلوک بینا شد غزل ۴۵۳۹ - محو تو بهشت جو نباشد غزل ۴۵۴۰ - خوش آن که به گوشه ای نشیند غزل ۴۵۴۱ - آتش لعل از رخت در عرق شرم مرد غزل ۴۵۴۲ - خطی کان رخ تازه می آورد غزل ۴۵۴۳ - خال او یک نظر از دیده ما دور نباشد غزل ۴۵۴۴ - مورنه ای پیش قند تنگ میان را ببند غزل ۴۵۴۵ - فلک از ناله ما نرم نشد غزل ۴۵۴۶ - عشق تو ز دل بدر نمی آید غزل ۴۵۴۷ - ای زیاد لعل میگون تو کام جان لذیذ غزل ۴۵۴۸ - قلم ز بال سمندر کند مگرکاغذ غزل ۴۵۴۹ - ز شور عشق مرا شد دل خراب لذیذ غزل ۴۵۵۰ - از حب جاه خواری دنیا شود لذیذ غزل ۴۵۵۱ - چندان که خواب صبح بود بر جوان لذیذ غزل ۴۵۵۲ - پاک گوهر را سزوارست اوج اعتبار غزل ۴۵۵۳ - آب گوهر از تهی چشمان نمی شوید غبار غزل ۴۵۵۴ - برد دستم رابیاض گردن جانان ز کار غزل ۴۵۵۵ - زخم را آماده شو چون شد مساعد روزگار غزل ۴۵۵۶ - بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار غزل ۴۵۵۷ - مردمک را سیر کن در حلقه چشم نگار غزل ۴۵۵۸ - پرده مشکین به چشم شوخ بسته است آن نگار؟ غزل ۴۵۵۹ - می برد خواهی نخواهی دل زمردم خط یار غزل ۴۵۶۰ - ای دل غافل زمانی از گریبان سر برآر غزل ۴۵۶۱ - پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار غزل ۴۵۶۲ - برلب بام خطر باشد مکان اعتبار غزل ۴۵۶۳ - می پرستان رابه دل ننشیند از دشمن غبار غزل ۴۵۶۴ - پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار غزل ۴۵۶۵ - شوختر گردد شود چون خال از خط بالدار غزل ۴۵۶۶ - غیر عبرت هیچ چیز از دار دنیا برمدار غزل ۴۵۶۷ - از زمین برخاستن چشم از زمین داران مدار غزل ۴۵۶۸ - آرزو در دل بسوزان، عود در مجمر گذار غزل ۴۵۶۹ - فارغ از دامند مرغان سبک پر در گذار غزل ۴۵۷۰ - دل چو شبنم آب کن رو در گلستانش گذار غزل ۴۵۷۱ - من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار غزل ۴۵۷۲ - اشک در چشم من بیتاب چون گیرد قرار؟ غزل ۴۵۷۳ - دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟ غزل ۴۵۷۴ - بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار غزل ۴۵۷۵ - خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار غزل ۴۵۷۶ - هر که می داند که برگردد سخن درکوهسار غزل ۴۵۷۷ - اهل دل رایاری دوران نمی آید به کار غزل ۴۵۷۸ - تخم مهری گر به دلها می فشاند روزگار غزل ۴۵۷۹ - می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار غزل ۴۵۸۰ - تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای غزل ۴۵۸۱ - از فروغ لاله آتش زیر پاداردبهار غزل ۴۵۸۲ - از فروغ لاله آتش زیر پا دارد بهار غزل ۴۵۸۳ - از دل پرخون بلبل کی خبردارد بهار؟ غزل ۴۵۸۴ - از خرام ناز منت بر زمین داردبهار غزل ۴۵۸۵ - سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار غزل ۴۵۸۶ - کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار غزل ۴۵۸۷ - بوی گل می آیداز چاک گریبان بهار غزل ۴۵۸۸ - خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار غزل ۴۵۸۹ - نیست بی می باغ رانوری می روشن بیار غزل ۴۵۹۰ - دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار غزل ۴۵۹۱ - گلعذار من برون از پرده بوی خود میار غزل ۴۵۹۲ - بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار غزل ۴۵۹۳ - شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر غزل ۴۵۹۴ - ای بر روی تو از آینه گل صافتر غزل ۴۵۹۵ - ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر غزل ۴۵۹۶ - بوسه ای در کار من کن زان لب همچون شکر غزل ۴۵۹۷ - از فروغ ماه می گردد به آب و تاب ابر غزل ۴۵۹۸ - حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر غزل ۴۵۹۹ - می شود در وسمه ابروی بتان خونخوارتر غزل ۴۶۰۰ - از دم تیغ است آن موی کمر خونریزتر غزل ۴۶۰۱ - هرکه وحشت می کند ز آمیزش ما بیشتر غزل ۴۶۰۲ - ناقص از کامل برد لذت ز دنیا بیشتر غزل ۴۶۰۳ - نیست بیصورت جدال زاهدان باصوفیان غزل ۴۶۰۴ - دل ز خط بر عارض جانانه لرزد بیشتر غزل ۴۶۰۵ - خار و خس را چرخ گل برسرفشاند بیشتر غزل ۴۶۰۶ - تلخکام ایمن ز چشم شور ماند بیشتر غزل ۴۶۰۷ - یارنو خط زنگ از دل می زداید بیشتر غزل ۴۶۰۸ - می کشداز بی هنر کلفت هنرور بیشتر غزل ۴۶۰۹ - شورش دیوانه گردد از بیابان بیشتر غزل ۴۶۱۰ - می کشد عزت طلب خواری زدوران بیشتر غزل ۴۶۱۱ - دل بود مایل به خط عنبرافشان بیشتر غزل ۴۶۱۲ - جانب اغیار داردآن جفا جو بیشتر غزل ۴۶۱۳ - می شود مغلوب، خصم از بردباری بیشتر غزل ۴۶۱۴ - عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشتر غزل ۴۶۱۵ - گرچه از جان نیست چیزی بابدن نزدیکتر غزل ۴۶۱۶ - زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر غزل ۴۶۱۷ - خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر غزل ۴۶۱۸ - هرطرف صد راه پیما هست سر گردان خضر غزل ۴۶۱۹ - یاسمینش لاله گون از تاب نظر غزل ۴۶۲۰ - لاله ها چشم غزالان می نماید در نظر غزل ۴۶۲۱ - نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر غزل ۴۶۲۲ - نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر غزل ۴۶۲۳ - حسن را در کار نبود باده ناب دگر غزل ۴۶۲۴ - چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر غزل ۴۶۲۵ - از عزیزان با تو ما را هست پیوند دگر غزل ۴۶۲۶ - می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر غزل ۴۶۲۷ - ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر غزل ۴۶۲۸ - حسن دارد در سواری شوکت و شان دگر غزل ۴۶۲۹ - داده ام دل را به دست دشمن دین دگر غزل ۴۶۳۰ - چند روزی می دهم دل رابه دلجوی دگر غزل ۴۶۳۱ - می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر غزل ۴۶۳۲ - سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور غزل ۴۶۳۳ - می شود از درد و داغ عشق دلها دیده ور غزل ۴۶۳۴ - کی ز خواریهای غربت می کند پرواگهر؟ غزل ۴۶۳۵ - تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر غزل ۴۶۳۶ - سود ندهد عامل بیدادگر را کارخیر غزل ۴۶۳۷ - از می گلرنگ می گردد اگر پیمانه سیر غزل ۴۶۳۸ - گر کند مادر زخشکی بخل دراعطای شیر غزل ۴۶۳۹ - آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر غزل ۴۶۴۰ - زیرتیغ از مرغ بسمل پرفشانی یاد گیر غزل ۴۶۴۱ - برگ عیش خویش را چون گل زهم پاشیده گیر غزل ۴۶۴۲ - بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیر غزل ۴۶۴۳ - می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر غزل ۴۶۴۴ - به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر غزل ۴۶۴۵ - رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر غزل ۴۶۴۶ - خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر غزل ۴۶۴۷ - شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر غزل ۴۶۴۸ - شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر غزل ۴۶۴۹ - زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر غزل ۴۶۵۰ - زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر غزل ۴۶۵۱ - سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر غزل ۴۶۵۲ - نمی دانند اهل غفلت انجام شراب آخر غزل ۴۶۵۳ - ترا درخواب غفلت رفت عمر خوش عنان آخر غزل ۴۶۵۴ - بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر غزل ۴۶۵۵ - فریب دل مخور از دیده شیرانه اخگر غزل ۴۶۵۶ - ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر غزل ۴۶۵۷ - جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگر غزل ۴۶۵۸ - نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر غزل ۴۶۵۹ - نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار غزل ۴۶۶۰ - باد دستانه مکن خرج نفس رازنهار غزل ۴۶۶۱ - گربه ما همسفری سلسله از پا بردار غزل ۴۶۶۲ - بر دل تازه خیالان مخور از زخم زبان غزل ۴۶۶۳ - نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذار غزل ۴۶۶۴ - کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار غزل ۴۶۶۵ - نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار غزل ۴۶۶۶ - ناله ای از ته دل کرد سپند آخر کار غزل ۴۶۶۷ - چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار غزل ۴۶۶۸ - ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار غزل ۴۶۶۹ - دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار غزل ۴۶۷۰ - سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار غزل ۴۶۷۱ - ای صبا برگی ازان گلشن بی خار بیار غزل ۴۶۷۲ - جام در دور به اندازه مخمور بیار غزل ۴۶۷۳ - این نه هاله است نمایان شده از دور قمر غزل ۴۶۷۴ - برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر غزل ۴۶۷۵ - ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر غزل ۴۶۷۶ - الفت خلق عذاب دل فرزانه شمر غزل ۴۶۷۷ - چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر غزل ۴۶۷۸ - تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهر غزل ۴۶۷۹ - چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر غزل ۴۶۸۰ - گشاده رویی من برد دست خصم از کار غزل ۴۶۸۱ - به زندگی دل آزاده را ز تن بردار غزل ۴۶۸۲ - چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار غزل ۴۶۸۳ - ز طوطیان شکر ناب را دریغ مدار غزل ۴۶۸۴ - چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار غزل ۴۶۸۵ - نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار غزل ۴۶۸۶ - ز آب تیغ اثر در گلوی ما بگذار غزل ۴۶۸۷ - دل رمیده به امید این جهان مگذار غزل ۴۶۸۸ - بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار غزل ۴۶۸۹ - سخن دریغ مداراز سخن کشان زنهار غزل ۴۶۹۰ - مبند دل به تماشای این جهان زنهار غزل ۴۶۹۱ - ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟ غزل ۴۶۹۲ - ترا لبی است ز چشم ستاره خندان تر غزل ۴۶۹۳ - اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر غزل ۴۶۹۴ - صفای یار به دیدن نمی شود آخر غزل ۴۶۹۵ - بهار دربغل غنچه ریخت پنهان زر غزل ۴۶۹۶ - ترا به هرگذری هست بیقراردگر غزل ۴۶۹۷ - ربوده خواب مرا حسن بی مثال دگر غزل ۴۶۹۸ - ربوده است مراذوق جستجوی دگر غزل ۴۶۹۹ - درین جهان مزور به ترس وباک نگر غزل ۴۷۰۰ - مکن دلیر تماشای تاب موی کمر غزل ۴۷۰۱ - اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر غزل ۴۷۰۲ - فروغ دولت بیدار از شراب بگیر غزل ۴۷۰۳ - بهار می گذرد ساغر چو لاله بگیر غزل ۴۷۰۴ - ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟ غزل ۴۷۰۵ - از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبار غزل ۴۷۰۶ - درویش را زخرقه صد پاره نیست عار غزل ۴۷۰۷ - دل راز سینه درنظر دلستان برآر غزل ۴۷۰۸ - در زیر خرقه شیشه می را نگاه دار غزل ۴۷۰۹ - از بیغمان جمیله غم را نگاه دار غزل ۴۷۱۰ - ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار غزل ۴۷۱۱ - ای دل عنان توسن طاقت نگاه دار غزل ۴۷۱۲ - یارب مرا زپوتو منت نگاه دار غزل ۴۷۱۳ - پیکان یار را به دل و جان نگاه دار غزل ۴۷۱۴ - از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار غزل ۴۷۱۵ - سنجیدگی ز هیچ سبکسر طمع مدار غزل ۴۷۱۶ - عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار غزل ۴۷۱۷ - خشتی به خیر چون خم می بر زمین گذار غزل ۴۷۱۸ - داغ است برگ عیش گلستان روزگار غزل ۴۷۱۹ - بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار غزل ۴۷۲۰ - ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر غزل ۴۷۲۱ - ای زلفت از کمند تمنابلند تر غزل ۴۷۲۲ - از خط سبز چهره شود آبدارتر غزل ۴۷۲۳ - ویرانه های کهنه بود جای مور و مار غزل ۴۷۲۴ - نادان ز حرص درتب و تاب است بیشتر غزل ۴۷۲۵ - از سعی، کار عشق شود خام بیشتر غزل ۴۷۲۶ - در سینه های تنگ بود آه بیشتر غزل ۴۷۲۷ - ای چشمت از غزال ختن خوش نگاه تر غزل ۴۷۲۸ - ای زلف و خط و خال تو از هم کشنده تر غزل ۴۷۲۹ - ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر غزل ۴۷۳۰ - شد ناله ام به دور خطش عاشقانه تر غزل ۴۷۳۱ - معشوق در برابر و مهتاب درنظر غزل ۴۷۳۲ - ای هرنظر خیال ترا منزل دگر غزل ۴۷۳۳ - ای هر دل از خیال تو میخانه دگر غزل ۴۷۳۴ - از زیر چشم در رخ مستور می نگر غزل ۴۷۳۵ - برق سبک عنان نرسد در شتاب عمر غزل ۴۷۳۶ - از ره مرو به جلوه ناپایدار عمر غزل ۴۷۳۷ - صبح است ساقیا می چون آفتاب گیر غزل ۴۷۳۸ - منصوروار پختگی از چوب دار گیر غزل ۴۷۳۹ - سرمایه جنون ز نسیم بهار گیر غزل ۴۷۴۰ - فصل شباب رفت ره خانه پیش گیر غزل ۴۷۴۱ - نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر غزل ۴۷۴۲ - جز گوشه قناعت ازین خاکدان مگیر غزل ۴۷۴۳ - از هیچ آفریده به دل گرد کین مگیر غزل ۴۷۴۴ - هرچند جهانسوز بود جلوه دلدار غزل ۴۷۴۵ - از صحبت خامان، دل آگاه نگه دار غزل ۴۷۴۶ - ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار غزل ۴۷۴۷ - دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار غزل ۴۷۴۸ - اینطرفه که گنجایش غم می شود افزون غزل ۴۷۴۹ - از درد بود پرسش اغیار گرانتر غزل ۴۷۵۰ - ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر غزل ۴۷۵۱ - هر چند ترا دیده بدکرد زمن دور غزل ۴۷۵۲ - کام دل ازان چهره افروخته برگیر غزل ۴۷۵۳ - مطربا چنگ را بکش به کنار غزل ۴۷۵۴ - مطربا مهر از دهان بردار غزل ۴۷۵۵ - از سنگلاخ دنیا ای شیشه بار بگذر غزل ۴۷۵۶ - مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر غزل ۴۷۵۷ - جوشن داودی قلمرو تدبیر غزل ۴۷۵۸ - از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز غزل ۴۷۵۹ - بهر روی خلق تاکی آرزو کردن نماز؟ غزل ۴۷۶۰ - شد جدا از زخم من آن خنجر سیراب سبز غزل ۴۷۶۱ - کی شود کشت امید از دیده نمناک سبز؟ غزل ۴۷۶۲ - شعله ای در مغز هست ازآتش سودا هنوز غزل ۴۷۶۳ - با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز غزل ۴۷۶۴ - حسنش از خط عالمی زیرو زبر دارد هنوز غزل ۴۷۶۵ - چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز غزل ۴۷۶۶ - بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز غزل ۴۷۶۷ - رخنه در دل می کند مژگان قتالش هنوز غزل ۴۷۶۸ - خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز غزل ۴۷۶۹ - درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز غزل ۴۷۷۰ - غوطه خوردم درشراب ناب و مخمورم هنوز غزل ۴۷۷۱ - خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز غزل ۴۷۷۲ - از سرشک گرم زرین است مژگانم هنوز غزل ۴۷۷۳ - می دهد یادی ز چشمش نرگس پر فن هنوز غزل ۴۷۷۴ - دشت بیرون نامده است از ماتم مجنون هنوز غزل ۴۷۷۵ - می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز غزل ۴۷۷۶ - ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز غزل ۴۷۷۷ - دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز غزل ۴۷۷۸ - محو رخسار تو دلگیر نگردد هرگز غزل ۴۷۷۹ - صحبت عشق و خرد ساز نگردد هرگز غزل ۴۷۸۰ - دل ما روشن از افلاک نگردد هرگز غزل ۴۷۸۱ - عشق گرد دل فرزانه نگردد هرگز غزل ۴۷۸۲ - نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگز غزل ۴۷۸۳ - هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز غزل ۴۷۸۴ - از جبینش عرق شرم روان است هنوز غزل ۴۷۸۵ - لاله داغ است ازان عارض گلفام هنوز غزل ۴۷۸۶ - درآ به زمزمه ای مطرب غزال پرداز غزل ۴۷۸۷ - دگر که را کنم از اهل درد محرم راز؟ غزل ۴۷۸۸ - نمی رسد به حقیقت کس از سرای مجاز غزل ۴۷۸۹ - نخست دفتر هوش و خرد درآب انداز غزل ۴۷۹۰ - بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز غزل ۴۷۹۱ - چو آفتاب به هر ذره ای نگاه انداز غزل ۴۷۹۲ - به یاد سنبل آن زلف با صبا می ساز غزل ۴۷۹۳ - ز خط چو یار رخ آل راکند سرسبز غزل ۴۷۹۴ - ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز غزل ۴۷۹۵ - نبسته ای گره عهد برقبا هرگز غزل ۴۷۹۶ - حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز غزل ۴۷۹۷ - که را به گوشه گلخن کشیده اند امروز؟ غزل ۴۷۹۸ - مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟ غزل ۴۷۹۹ - بیا و تازه کن ایمان به نوبهار امروز غزل ۴۸۰۰ - نبرده خط ز عذار تو آب و تاب هنوز غزل ۴۸۰۱ - چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز غزل ۴۸۰۲ - نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز غزل ۴۸۰۳ - سبک ز سینه ما ای غبار غم برخیز غزل ۴۸۰۴ - به اختیار ز نزهت سرای جان برخیز غزل ۴۸۰۵ - ترا که نور نظر نیست اعتبار آمیز غزل ۴۸۰۶ - در کاهش است از سخن خود سخن طراز غزل ۴۸۰۷ - زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز غزل ۴۸۰۸ - اشکم ز دل به چهره دویدن گرفت باز غزل ۴۸۰۹ - با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز غزل ۴۸۱۰ - باشد ز زلف آن رخ چون لاله بی نیاز غزل ۴۸۱۱ - منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز غزل ۴۸۱۲ - بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما غزل ۴۸۱۳ - بالا نکرده ساعد او راحیا هنوز غزل ۴۸۱۴ - از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز غزل ۴۸۱۵ - از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز غزل ۴۸۱۶ - تا دست دست توست میی در ایاغ ریز غزل ۴۸۱۷ - چون شمع اشک در طلب مدعا مریز غزل ۴۸۱۸ - چون غنچه ز جمعیت دل انجمنی ساز غزل ۴۸۱۹ - پیغامی ازان غنچه دهن می رسد امروز غزل ۴۸۲۰ - لب ساقی شکربارست امروز غزل ۴۸۲۱ - به مژگان اشک پاشیدن میاموز غزل ۴۸۲۲ - ای چشم تو پرده دار اعجاز غزل ۴۸۲۳ - خضر راه حقیقت است مجاز غزل ۴۸۲۴ - روز روشن را شب تارست پنهان درلباس غزل ۴۸۲۵ - درد پیری را جوانی می کند درمان و بس غزل ۴۸۲۶ - می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس غزل ۴۸۲۷ - شربت بیماری دل تیغ سیراب است وبس غزل ۴۸۲۸ - گوهر کامل عیاران چشم نمناک است وبس غزل ۴۸۲۹ - دوزخ ارباب معنی صحبت قال است وبس غزل ۴۸۳۰ - از دل آگاه در عالم همین نام است و بس غزل ۴۸۳۱ - میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس غزل ۴۸۳۲ - پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس غزل ۴۸۳۳ - یارب این جانهای غربت دیده را فریاد رس غزل ۴۸۳۴ - شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس غزل ۴۸۳۵ - هیچ کار از ما نمی آید ز کار ما مپرس غزل ۴۸۳۶ - سر گرانیهای او رااز من حیران مپرس غزل ۴۸۳۷ - حرف آن حسن بسامان ازمن مجنون مپرس غزل ۴۸۳۸ - در جنون فکر سرو سامان ندارد هیچ کس غزل ۴۸۳۹ - نیست ما را شکوه ای از تنگی جا در قفس غزل ۴۸۴۰ - دامگاه تازه ای پرواز را منظور بود غزل ۴۸۴۱ - شد ز خط لعل تو ایمن ز شبیخون هوس غزل ۴۸۴۲ - طاق ابروی توازکون ومکان مارا بس غزل ۴۸۴۳ - حجت شور قیامت لب خندان تو بس غزل ۴۸۴۴ - داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس غزل ۴۸۴۵ - بازدارم به نظر خط غباری که مپرس غزل ۴۸۴۶ - زپرده داری هستی است در حجاب، نفس غزل ۴۸۴۷ - دردی که سازگار تو گردد دواشناس غزل ۴۸۴۸ - از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس غزل ۴۸۴۹ - از زلف کافر تو نجسته است هیچ کس غزل ۴۸۵۰ - از ناکسان وفانشنیده است هیچ کس غزل ۴۸۵۱ - صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس غزل ۴۸۵۲ - بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟ غزل ۴۸۵۳ - معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟ غزل ۴۸۵۴ - حیف است که سر در سر مینانکند کس غزل ۴۸۵۵ - صبح شد مطرب، قدح راپرکن از می زود باش غزل ۴۸۵۶ - هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش غزل ۴۸۵۷ - مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش غزل ۴۸۵۸ - از تماشای پریشان جهان دلگیر باش غزل ۴۸۵۹ - چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش غزل ۴۸۶۰ - چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش غزل ۴۸۶۱ - باده گلرنگ شو یا شیشه بیرنگ باش غزل ۴۸۶۲ - از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش غزل ۴۸۶۳ - گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش غزل ۴۸۶۴ - چشم و گوش و لب ببند، از شور و شر آسوده باش غزل ۴۸۶۵ - روشناس اهل مشرب چون در میخانه باش غزل ۴۸۶۶ - درگلستان بلبل و در انجمن پروانه باش غزل ۴۸۶۷ - پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش غزل ۴۸۶۸ - تاتوان دزدید سر در جیب خود سرور مباش غزل ۴۸۶۹ - می کشی چون با حریفان باده لایعقل مباش غزل ۴۸۷۰ - از خدا در عهد پیری یک زمان غافل مباش غزل ۴۸۷۱ - ازخدنگ آه پیران ای جوان غافل مباش غزل ۴۸۷۲ - از هوسناکی گران برخاطر دوران مباش غزل ۴۸۷۳ - روح قدسی، بیش ازین درتنگنای تن مباش غزل ۴۸۷۴ - چون ترا مسکن میسر شد پی تزیین مباش غزل ۴۸۷۵ - چون ترا مسکن میسر شد تزیین مباش غزل ۴۸۷۶ - دل ز تن چون دور شد وامی شود غمگین مباش غزل ۴۸۷۷ - عاشقان رامغز درسر گرنباشد گومباش غزل ۴۸۷۸ - ظاهر مردان به زیور گرنباشد گو مباش غزل ۴۸۷۹ - هست چون دلبر بجا، دل گر نباشد گو مباش غزل ۴۸۸۰ - شمع بر خاک شهیدان گر نباشد گو مباش غزل ۴۸۸۱ - خانه دنیا به سامان گر نباشد گو مباش غزل ۴۸۸۲ - خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش غزل ۴۸۸۳ - دیده ما گرز خون رنگین نباشد گومباش غزل ۴۸۸۴ - چهره زرین چو باشد مخزن زر گومباش غزل ۴۸۸۵ - چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش غزل ۴۸۸۶ - جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش غزل ۴۸۸۷ - گر نباشم من غبار آستانی گو مباش غزل ۴۸۸۸ - عقل اگر از سرپرد زاغ جگر خواری مباش غزل ۴۸۸۹ - یوسف من بیش ازین در چاه ظلمانی مباش غزل ۴۸۹۰ - ناز پروردی که من گردیده ام پروانه اش غزل ۴۸۹۱ - رنگ می بازد زنام بوسه یاقوت لبش غزل ۴۸۹۲ - هرکه وقت صبح درساغر شرابی نیستش غزل ۴۸۹۳ - هرکه درمد نظر نازک میانی نیستش غزل ۴۸۹۴ - گرنبیند همچو نرگس زیر پا می زیبدش غزل ۴۸۹۵ - هرکه زین گلشن لبی خندانتر از گل بایدش غزل ۴۸۹۶ - خیره می سازد نظر را در قبا سیمین برش غزل ۴۸۹۷ - در سر زینت خودآرا می رود آخر سرش غزل ۴۸۹۸ - هرکه از داغ نهان عشق سوزد پیکرش غزل ۴۸۹۹ - گه درون خرقه گاهی درکفن می جویمش غزل ۴۹۰۰ - گر کنند از رشته جانها زه پیراهنش غزل ۴۹۰۱ - آن که دارم در نظر دامن به کف پیچیدنش غزل ۴۹۰۲ - می کند برتن گرانی سرچو می افتد ز جوش غزل ۴۹۰۳ - پوچ شد از دعوی بیهوده مغز خود فروش غزل ۴۹۰۴ - تا به همواری برآید کار درتندی مکوش غزل ۴۹۰۵ - می کند دست نوازش هم دل ما را خموش غزل ۴۹۰۶ - میکند جان درتن امید، لعل باده نوش غزل ۴۹۰۷ - باتن خاکی، نظر زان عالم روشن بپوش غزل ۴۹۰۸ - خون ما از روی آتشناک می آید به جوش غزل ۴۹۰۹ - می زدم با یاد ابرویش شراب ناب خوش غزل ۴۹۱۰ - می شود تعجیل عمر از غفلت سرشار بیش غزل ۴۹۱۱ - در غریبی تابه چند افتدکسی ازیادخویش؟ غزل ۴۹۱۲ - کاش می دیدی به چشم عاشقان رخسار خویش غزل ۴۹۱۳ - برگ عیش من بود رنگینی افکار خویش غزل ۴۹۱۴ - زیر یک پیراهن از یکرنگیم بایار خویش غزل ۴۹۱۵ - نیست رزقم تیر تخشی چون کمان ازتیر خویش غزل ۴۹۱۶ - جوهر ذاتی نمی خواهد ز کس اکسیر خویش غزل ۴۹۱۷ - کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش غزل ۴۹۱۸ - برنمی آیم به تسکین دل خودکام خویش غزل ۴۹۱۹ - هر که می کوشد به تعمیر تن ویران خویش غزل ۴۹۲۰ - می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش غزل ۴۹۲۱ - از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش غزل ۴۹۲۲ - ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش غزل ۴۹۲۳ - یکی صد شد ز خط کیفیت چشم گرانخوابش غزل ۴۹۲۴ - ز سوز سینه پروانه من آب شد آتش غزل ۴۹۲۵ - کجا پروانه رابا خویش سازد همنشین آتش؟ غزل ۴۹۲۶ - چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟ غزل ۴۹۲۷ - نشد روشن چراغم از عذار آتش اندودش غزل ۴۹۲۸ - نمی تابد ز آتش روی، خط عنبر آلودش غزل ۴۹۲۹ - سخن دارد به آب زندگی لعل گهر بارش غزل ۴۹۳۰ - همان یوسف که مصر آمد به تنگ ازبس خریدارش غزل ۴۹۳۱ - عرق رامی کند بی دست و پا لغزنده رخسارش غزل ۴۹۳۲ - حساب دین و دل راپاک کن باچشم عیارش غزل ۴۹۳۳ - من و عشقی که دست چرخ را چنبرکند زورش غزل ۴۹۳۴ - شرابی را که چون پروانه گردد گرد سر طورش غزل ۴۹۳۵ - ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش غزل ۴۹۳۶ - شکارانداز صیادی که من هستم نظر بازش غزل ۴۹۳۷ - اگر صیدی برد جان از نگاه ناوک اندازش غزل ۴۹۳۸ - ازان از دست نگذارد قدح چشم فسونسازش غزل ۴۹۳۹ - چه می پرسی ز احوال شرار ما و پروازش غزل ۴۹۴۰ - به خط است این نمایان گشته از طرف بناگوشش غزل ۴۹۴۱ - که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟ غزل ۴۹۴۲ - گل اندامی که من دارم نظربرروی گلرنگش غزل ۴۹۴۳ - چسان دل رانگه دارد کسی از چشم قتالش ؟ غزل ۴۹۴۴ - چسان در بر کشم گستاخ چون پیراهن اندامش؟ غزل ۴۹۴۵ - چسان گستاخ گیرم بوسه ازلعل می آشامش؟ غزل ۴۹۴۶ - درآن محفل که از می برفروزد روی گلفامش غزل ۴۹۴۷ - اگر چه می زند آتش به عالم روی تابانش غزل ۴۹۴۸ - خوشا قزوین و باغ شاه و گلگشت خیابانش غزل ۴۹۴۹ - بلا جویی که من دارم نظر برچشم فنانش غزل ۴۹۵۰ - چگونه جان برد صید از کمین چشم فتانش؟ غزل ۴۹۵۱ - ز گرد سرمه نتوان دید درچشم سخندانش غزل ۴۹۵۲ - رگ ابری است آن لبهای نوخط، بوسه بارانش غزل ۴۹۵۳ - به سرخی می زند چون مشک خط عنبرافشانش غزل ۴۹۵۴ - به جوش آرد شراب شوق را رخسار گلگونش غزل ۴۹۵۵ - اگر باید درآتش رفت از رخسار گلگونش غزل ۴۹۵۶ - شراب لعل می سازد عرق را روی گلگونش غزل ۴۹۵۷ - اگر چه بی نیاز ست از دو عالم ناز تمکینش غزل ۴۹۵۸ - بهار آرزو گلگل شکفت ازروی رنگینش غزل ۴۹۵۹ - شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش غزل ۴۹۶۰ - به عاشق صید عاشق میکند قد دلارایش غزل ۴۹۶۱ - ندارد سرکشی ازاهل دل قد دلارایش غزل ۴۹۶۲ - به مژگان بر نمی گردد نگاه از چشم گیرایش غزل ۴۹۶۳ - به وحشت دل کجاگردد خلاص ازچشم شهلایش ؟ غزل ۴۹۶۴ - سهی سروی که من دارم نظر بر قد رعنایش غزل ۴۹۶۵ - چه نسبت بانسیم مصر دارد شوخی بویش؟ غزل ۴۹۶۶ - رگ لعل است ازدلهای خونین قد دلجویش غزل ۴۹۶۷ - کجا چشم ترمن زهره دارد بنگرد سویش؟ غزل ۴۹۶۸ - چنان افکنده است ازطاق دلها کعبه راکویش غزل ۴۹۶۹ - ز جولان نظر مجروح می شد روی نیکویش غزل ۴۹۷۰ - برتو دوزخ شده از کثرت عصیان آتش غزل ۴۹۷۱ - بس که آمیخته ناز بود رفتارش غزل ۴۹۷۲ - عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش غزل ۴۹۷۳ - در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش غزل ۴۹۷۴ - شد گلو سوزتر از خط لب همچون شکرش غزل ۴۹۷۵ - خواب چشم تو که ازناز بود تعبیرش غزل ۴۹۷۶ - حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش غزل ۴۹۷۷ - آب گردد می گلرنگ ز رنگ آلش غزل ۴۹۷۸ - شوختر می شود ازخواب گران، مژگانش غزل ۴۹۷۹ - خط دمیده است ز لعل لب شکرشکنش ؟ غزل ۴۹۸۰ - دلپذیرست چنان پسته شکرشکنش غزل ۴۹۸۱ - کم نگردید ز خط خوبی روز افزونش غزل ۴۹۸۲ - داغدار از عرق شرم شود نسرینش غزل ۴۹۸۳ - ای فلکها ز فروغ رخ زیبای تو خوش غزل ۴۹۸۴ - دین به دنیای دنی ای دل نادان مفروش غزل ۴۹۸۵ - لب خمیازه ما شد ز می ناب خموش غزل ۴۹۸۶ - سرو اگر جلوه کند پیش قد رعنایش غزل ۴۹۸۷ - سرو گلزار بهشت است قد دلجویش غزل ۴۹۸۸ - دل به دنیا نگذرد خرد دوراندیش غزل ۴۹۸۹ - درکرم ساغر اگر هست زمینا در پیش غزل ۴۹۹۰ - چون برون آورم ازجیب سر خجلت خویش؟ غزل ۴۹۹۱ - ساده لوحی که شکایت کند از قسمت خویش غزل ۴۹۹۲ - نکشیدیم شبی سیمبری در بر خویش غزل ۴۹۹۳ - رفته پایم به گل از پرتو چشم تر خویش غزل ۴۹۹۴ - ریخت از رعشه خجلت به زمین ساغر خویش غزل ۴۹۹۵ - خجلت از خرده جان می کشم از قاتل خویش غزل ۴۹۹۶ - کرد بیهوش مرا نعره مستانه خویش غزل ۴۹۹۷ - به دم چوآتش سوزان، به چهره چون زرباش غزل ۴۹۹۸ - به نوحه خانه ایام شاد و خرم باش غزل ۴۹۹۹ - زخار زار تعلق کشیده دامان باش غزل ۵۰۰۰ - بپوش چشم ز عیب کسان، هنربین باش غزل ۵۰۰۱ - زنوبهار خط یار ناامید مباش غزل ۵۰۰۲ - شکست رنگ مرا رنگ همچو مهتابش غزل ۵۰۰۳ - لطیفه ای عجب است این که لعل سیرابش غزل ۵۰۰۴ - خوشا سری که سرگشتگی رهانندش غزل ۵۰۰۵ - به خون تپیدن خورشید پر مکرر شد غزل ۵۰۰۶ - نشد زسیلی خط چشم مست،هشیارش غزل ۵۰۰۷ - چنین که گم شده در زلف پای تا به سرش غزل ۵۰۰۸ - که می رهد زخم طره گرهگیرش؟ غزل ۵۰۰۹ - مگر ز موج شراب است رشته سازش؟ غزل ۵۰۱۰ - نمانده زنده کس از دست و تیغ چالاکش غزل ۵۰۱۱ - توانگری که نباشد به خبر اقبالش غزل ۵۰۱۲ - کسی که دیدن روی تو کرد حیرانش غزل ۵۰۱۳ - مدار چشم مروت ز خضرو احسانش غزل ۵۰۱۴ - دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش غزل ۵۰۱۵ - چنان ز دل گذرد صاف تیر مژگانش غزل ۵۰۱۶ - کراست تاب شکر خنده های پنهانش ؟ غزل ۵۰۱۷ - رسیده است به جایی لطافت بدنش غزل ۵۰۱۸ - جدا نمی شود از پیش لعل میگونش غزل ۵۰۱۹ - گرفت ازسرخم خشت پیر باده فروش غزل ۵۰۲۰ - چراغ عشق نمی گردد از لحد خاموش غزل ۵۰۲۱ - الف قدی که منم سینه چاک بالایش غزل ۵۰۲۲ - گذشته است ز تعریف،قد رعنایش غزل ۵۰۲۳ - رود چگونه به این ضعف کار من از پیش ؟ غزل ۵۰۲۴ - مخور چو لاله و گل، روی دست ساغر عیش غزل ۵۰۲۵ - مده ز دست چو گل دربهار ساغر عیش غزل ۵۰۲۶ - به احتیاط نظر کن به چشم جادویش غزل ۵۰۲۷ - ز دل برون نرود چشم آشنا رویش غزل ۵۰۲۸ - نهفته چون گنه از خلق دار طاعت خویش غزل ۵۰۲۹ - چمن برید به مقراض رشک، سنبل خویش غزل ۵۰۳۰ - مکن خراش دل سنگ نیز پیشه خویش غزل ۵۰۳۱ - نمی روم به بهشت برین زخانه خویش غزل ۵۰۳۲ - به هر سیاه درون مشنوان ترانه خویش غزل ۵۰۳۳ - مکن به لهو و لعب صرف نوجوانی خویش غزل ۵۰۳۴ - با صبح روگشاده تر ازآفتاب باش غزل ۵۰۳۵ - فارغ ز دار و گیر جهان خراب باش غزل ۵۰۳۶ - چون سرو در مقام رضا پایدار باش غزل ۵۰۳۷ - گاهی رهین ظلمت و گه محو نور باش غزل ۵۰۳۸ - گوهر فروز دیده بیدار خویش باش غزل ۵۰۳۹ - گوهر فروز دیده بیدار خویش باش غزل ۵۰۴۰ - با خلق آشتی کن وبا خود به جنگ باش غزل ۵۰۴۱ - ساقی ز میکشان خبری می گرفته باش غزل ۵۰۴۲ - ای دل ازان جهان خبری می گرفته باش غزل ۵۰۴۳ - در جلوه گاه حسن، سراپای دیده باش غزل ۵۰۴۴ - تسلیم در کشاکش اهل زمانه باش غزل ۵۰۴۵ - غافل ز حال عاشق خونین جگر مباش غزل ۵۰۴۶ - غافل ز حال طوطی شیرین زبان مباش غزل ۵۰۴۷ - هرجا نمی خرند متاعت گران مباش غزل ۵۰۴۸ - در محفل که راه بیابی گران مباش غزل ۵۰۴۹ - هردل که داغدار شود از نظاره اش غزل ۵۰۵۰ - حسن تو باده ای است که شرم است شیشه اش غزل ۵۰۵۱ - هر رهروی که شوق تو سازد روانه اش غزل ۵۰۵۲ - گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش غزل ۵۰۵۳ - صبح است ساقیا قدح خوشگوار بخش غزل ۵۰۵۴ - میخانه ای است باغ که گلهاست ساغرش غزل ۵۰۵۵ - گردون که زهر می چکد از روی شکرش غزل ۵۰۵۶ - از خط نگشته سبز لب روح پرورش غزل ۵۰۵۷ - شوخی که جلوه گاه بود دیده منش غزل ۵۰۵۸ - خوش باد سال و ماه وشب وروز میفروش غزل ۵۰۵۹ - هر چند خط باطلم از تار وپود خویش غزل ۵۰۶۰ - ازآب بازی مژه اشکبار خویش غزل ۵۰۶۱ - درخون نشستم از نفس مشکبار خویش غزل ۵۰۶۲ - حرف سبک نمی بردم ازقرار خویش غزل ۵۰۶۳ - پیش ازخزان به خاک فشاندم بهار خویش غزل ۵۰۶۴ - همچون کمان سخت ز طبع غیور خویش غزل ۵۰۶۵ - سر سبز آن که سعی کنددر هلاک خویش غزل ۵۰۶۶ - چون ماهیان زفلس مده عرض مال خویش غزل ۵۰۶۷ - دلدارماست محو خط مشکفام خویش غزل ۵۰۶۸ - ازگفتگوی عشق گزیدم زبان خویش غزل ۵۰۶۹ - خود کرده ام به شکوه تراخصم جان خویش غزل ۵۰۷۰ - از بیقراری دل اندوهگین خویش غزل ۵۰۷۱ - از ترک مدعاست دل من به جای خویش غزل ۵۰۷۲ - از جا نمی روم چو سپند از نوای خویش غزل ۵۰۷۳ - تا بی نشان کشم نفسی بر هوای خویش غزل ۵۰۷۴ - حسن تو غافل است ز قدر و بهای خویش غزل ۵۰۷۵ - رستم کسی بود که برآید به خوی خویش غزل ۵۰۷۶ - سیراب درمحیط شدم ز آبروی خویش غزل ۵۰۷۷ - از صحبت افسرده روانان به حذر باش غزل ۵۰۷۸ - فارغ ز تمنای جهان گذران باش غزل ۵۰۷۹ - چون غنچه نشکفته درین باغ غمین باش غزل ۵۰۸۰ - آن لاله عذاری که منم داغ و کبابش غزل ۵۰۸۱ - شوخی که مرا هست تمنای وصالش غزل ۵۰۸۲ - شد سرمه سویدای دل از نور جمالش غزل ۵۰۸۳ - آن کس که نشان داد برون از دو جهانش غزل ۵۰۸۴ - از رشته جان تاب برد موی میانش غزل ۵۰۸۵ - آن ترک که خون می چکد از تیغ نگاهش غزل ۵۰۸۶ - جز چشم توای شوخ جانهاست فدایش غزل ۵۰۸۷ - در دل اثر از تیغ کند زخم زبان بیش غزل ۵۰۸۸ - نریزد اگر آب لطف از جمالش غزل ۵۰۸۹ - سری را که بالین شود آستانش غزل ۵۰۹۰ - سخن تانگردد چو موی میانش غزل ۵۰۹۱ - که یابد رهایی ز دام نگاهش ؟ غزل ۵۰۹۲ - اگر چشم کافر فتد برلقایش غزل ۵۰۹۳ - حضوری داشتم شب با خیالش غزل ۵۰۹۴ - شده است از شوق تیغ جان ستانش غزل ۵۰۹۵ - ز موج لطف ،آن سیمین بنا گوش غزل ۵۰۹۶ - در جهان دل مبند و اسبابش غزل ۵۰۹۷ - هرکه بیند به چشم بیمارش غزل ۵۰۹۸ - می ز شرم لب می آشامش غزل ۵۰۹۹ - هر که خموش از شکایت است زبانش غزل ۵۱۰۰ - بس که زند موج نور سرو روانش غزل ۵۱۰۱ - برسر حرف آمده است چشم سیاهش غزل ۵۱۰۲ - از هر صدا نبازم چون کوه لنگر خویش غزل ۵۱۰۳ - بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش غزل ۵۱۰۴ - در خرابات مغان ستار باش غزل ۵۱۰۵ - از کفر توان رستن ای یار به آمیزش غزل ۵۱۰۶ - مهر لب هزره گو پرده آهستگی است غزل ۵۱۰۷ - هر حلقه ز کاکل رسایش غزل ۵۱۰۸ - از قناعت می رود بیرون ز سر سودای حرص غزل ۵۱۰۹ - زاضطراب دل کند آن زلف عنبر فام رقص غزل ۵۱۱۰ - محبت تو ز دل داد پیچ و تاب عوض غزل ۵۱۱۱ - در رکاب برق دارد پای ،ایام نشاط غزل ۵۱۱۲ - ندارد صفحه رخسار خوبان اعتبار خط غزل ۵۱۱۳ - مکن با خاکساران سرکشی درروزگار خط غزل ۵۱۱۴ - پرست دفتر افلاک از حساب غلط غزل ۵۱۱۵ - چون برق زود می گذرد آب و تاب خط غزل ۵۱۱۶ - افتاد ماه عارض اودر وبال خط غزل ۵۱۱۷ - زلف تو نرم شانه شد از گوشمال خط غزل ۵۱۱۸ - ز گنجهای گرانمایه بی نثار چه حظ؟ غزل ۵۱۱۹ - گر چه دارد تلخی زهر اجل جام وداع غزل ۵۱۲۰ - در عروج نشأه می می کند طوفان سماع غزل ۵۱۲۱ - می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع غزل ۵۱۲۲ - در کشاکش از زبان آتشین بودم چو شمع غزل ۵۱۲۳ - سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع غزل ۵۱۲۴ - روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع غزل ۵۱۲۵ - می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع غزل ۵۱۲۶ - آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع غزل ۵۱۲۷ - گر چه صاحب نظرانند تماشایی شمع غزل ۵۱۲۸ - هرکه گردید ز عبرت به تماشا قانع غزل ۵۱۲۹ - مابه خون جگریم از می گلگون قانع غزل ۵۱۳۰ - قرار و صبر ندارند عاشقان سماع غزل ۵۱۳۱ - ز سیر باغ نگردد دل پریشان جمع غزل ۵۱۳۲ - ز روشنی جگر داغدار دارد شمع غزل ۵۱۳۳ - ز سوز عشق بود خارخار گریه شمع غزل ۵۱۳۴ - منم به گوشه چشمی ز آشنا قانع غزل ۵۱۳۵ - به خط ازان رخ چون برگ لاله ام قانع غزل ۵۱۳۶ - منم به نکهت خشکی ز بوستان قانع غزل ۵۱۳۷ - مشو به دیدن خشک از سمنبران قانع غزل ۵۱۳۸ - دل مست حیرت و سر پرشور درسماع غزل ۵۱۳۹ - دل چون شود جدا ز سر زلف یار جمع؟ غزل ۵۱۴۰ - این سرشک آتشین کز دیده می بارد چراغ غزل ۵۱۴۱ - شعله ور گردد ز شور عشق آواز چراغ غزل ۵۱۴۲ - هر سرایی راکه باشد ازدل روشن چراغ غزل ۵۱۴۳ - دل چه باشد تا کسی از دلستان دارد دریغ؟ غزل ۵۱۴۴ - جان چرا عاشق ازان گل پیرهن دارد دریغ؟ غزل ۵۱۴۵ - به که نطق خویش ازاهل زمان دارم دریغ غزل ۵۱۴۶ - عالم بالا ندارد فیض ازپاکان دریغ غزل ۵۱۴۷ - می کند از مهربانی حفظ طفل نوسوار غزل ۵۱۴۸ - سخن عشق مدار از دل افگار دریغ غزل ۵۱۴۹ - چنان که بلبل مسکین بود خزان درباغ غزل ۵۱۵۰ - شده است هرسو برتنم فتیله داغ غزل ۵۱۵۱ - دمید صبح و نگشتیم آشنای چراغ غزل ۵۱۵۲ - به فکر دل نفتادی به هیچ باب دریغ غزل ۵۱۵۳ - چندان که بهارست و خزان است درین باغ غزل ۵۱۵۴ - نیست برآیینه دردی کشان گرد خلاف غزل ۵۱۵۵ - صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف غزل ۵۱۵۶ - نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف غزل ۵۱۵۷ - تا شد از نیسان رهین منت احسان صدف غزل ۵۱۵۸ - گر کنی پنهان گهر را زیر دامان صدف غزل ۵۱۵۹ - نیست چون صاحبدلی تاگویم ازاسرار حرف غزل ۵۱۶۰ - غافلی از دردمندی ای دل بیمار حیف غزل ۵۱۶۱ - کجا روشن شود چشم زلیخا برتن یوسف؟ غزل ۵۱۶۲ - زخط سبز شود بیش لعل دلبر صاف غزل ۵۱۶۳ - مدار چشم ازین کور باطنان انصاف غزل ۵۱۶۴ - ز تلخرویی دریاست بی نیاز صدف غزل ۵۱۶۵ - زده است شرم لبت مهر بردهان صدف غزل ۵۱۶۶ - ازبس که شد زلعل تو با آب و تاب حرف غزل ۵۱۶۷ - معنی ز لفظ جوهر خود را عیان کند غزل ۵۱۶۸ - هرکجا دلمرده ای را یافت احیا کرد عشق غزل ۵۱۶۹ - شوره زار خاک را یکسر گلستان کرد عشق غزل ۵۱۷۰ - می نماید صد گره را یک گره زنار عشق غزل ۵۱۷۱ - پر صدا شد چینی افلاک ازفغفور عشق غزل ۵۱۷۲ - از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق غزل ۵۱۷۳ - آتشین شد چهره خاک ازمی گلرنگ عشق غزل ۵۱۷۴ - ازنقاب سنگ تابد شعله عریان عشق غزل ۵۱۷۵ - تیغ سیراب است موج بحر طوفان زای عشق غزل ۵۱۷۶ - نیست آب صافی خاطر روان در جوی خلق غزل ۵۱۷۷ - به هر طوفانی از جا در نیاید لنگر عاشق غزل ۵۱۷۸ - چه غم ازکار فرو بسته ما دارد عشق؟ غزل ۵۱۷۹ - فتنه روز جزا درته سردارد عشق غزل ۵۱۸۰ - مشرق سینه چاک است در خانه عشق غزل ۵۱۸۱ - آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق غزل ۵۱۸۲ - پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق غزل ۵۱۸۳ - زبان مار بود خار آشیان فراق غزل ۵۱۸۴ - دل شکسته بود گوهر یگانه عشق غزل ۵۱۸۵ - جان آرمیده می شود از اضطراب عشق غزل ۵۱۸۶ - جان تازه می شود ز نسیم بهارعشق غزل ۵۱۸۷ - نتوان به پای سعی رسیدن به طور عشق غزل ۵۱۸۸ - قامت ز آه شرط بود در نماز عشق غزل ۵۱۸۹ - گردی است صبح ازنفس راستین عشق غزل ۵۱۹۰ - نقش و نگار مار بود سرنوشت خلق غزل ۵۱۹۱ - آزرده است گوشه نشین ازوداع خلق غزل ۵۱۹۲ - در دل خلد چو تیر قضا هر ادای خلق غزل ۵۱۹۳ - صبح قیامت بود چاک گریبان عشق غزل ۵۱۹۴ - در زلف تو آویخت دل از قید علایق غزل ۵۱۹۵ - از ملامتگر ندارد یوسف بی جرم، باک غزل ۵۱۹۶ - عاشق سرگشته را از گردش دوران چه باک ؟ غزل ۵۱۹۷ - زلف کافر کیش راز آزار دین چه باک ؟ غزل ۵۱۹۸ - می توان با تازه رویان شد قرین از چشم پاک غزل ۵۱۹۹ - کیست آرد پشت گردون ستمگر را به خاک غزل ۵۲۰۰ - می شود خرج زمین چون میوه خام افتد به خاک غزل ۵۲۰۱ - زخمی تیغ شهادت زنده می خیزد زخاک غزل ۵۲۰۲ - بیشتر شد حسرتم از خط آن محبوب خشک غزل ۵۲۰۳ - نشأه می گرچه نتوان یافتن از جام خشک غزل ۵۲۰۴ - نیست نم در جوی من چون گردن مینای خشک غزل ۵۲۰۵ - غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک غزل ۵۲۰۶ - زخم ما را بستر آرام باشد از نمک غزل ۵۲۰۷ - قیمت خاک ندارد به نمکزار نمک غزل ۵۲۰۸ - نه شبنم است چمن را به روی آتشناک غزل ۵۲۰۹ - زبس که کرد نهان چرخ نقد جان درخاک غزل ۵۲۱۰ - کناره گیر ازین قوم بی مروت خشک غزل ۵۲۱۱ - بر من مریز اشک ترحم به زیر خاک غزل ۵۲۱۲ - از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک غزل ۵۲۱۳ - جمعی که پیش خلق گذارند به خاک غزل ۵۲۱۴ - داده است بس که سینه صافم جلای اشک غزل ۵۲۱۵ - از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک غزل ۵۲۱۶ - از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک غزل ۵۲۱۷ - خامش نمی شوم چو جرس بادهان خشک غزل ۵۲۱۸ - دل را نکند گریه ز اندوه جهان پاک غزل ۵۲۱۹ - از گرد خط آن غنچه مستور شود خشک غزل ۵۲۲۰ - زلف تو نفس در جگر باد کند مشک غزل ۵۲۲۱ - ندامت بود بار مطلوب خشک غزل ۵۲۲۲ - جلوه های مختلف دارد شراب لاله رنگ غزل ۵۲۲۳ - پای سعی دیگران آمد گر از صحرا به سنگ غزل ۵۲۲۴ - می کند بتگر اگر بت زمان حاصل ز سنگ غزل ۵۲۲۵ - می شود دایره خلق ز بیماری تنگ غزل ۵۲۲۶ - می زنم گرم زبس تیشه خود بر رگ سنگ غزل ۵۲۲۷ - پیش چشمی که ز کان لعل برون آورده است غزل ۵۲۲۸ - جهان فروز چنان گشت باده گلرنگ غزل ۵۲۲۹ - به چشم راه شناسان بود بیابان تنگ غزل ۵۲۳۰ - آمد بهار و شد در و دیوار لاله رنگ غزل ۵۲۳۱ - از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ غزل ۵۲۳۲ - از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل غزل ۵۲۳۳ - چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گل غزل ۵۲۳۴ - خنده کردی درگلستان تازه شد ایمان گل غزل ۵۲۳۵ - عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل غزل ۵۲۳۶ - نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل غزل ۵۲۳۷ - نتابد از شکست خلق رو گوهرشناس دل غزل ۵۲۳۸ - نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل غزل ۵۲۳۹ - بدر از روشنی عاریه گردید هلال غزل ۵۲۴۰ - عشق را نغمه داود بود شیون دل غزل ۵۲۴۱ - مکش ای سلسله مورو به هم از زاری دل غزل ۵۲۴۲ - تووآوازه خوبی و من و زاری دل غزل ۵۲۴۳ - دل شبها مشو از دیده گریان غافل غزل ۵۲۴۴ - من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول غزل ۵۲۴۵ - شکوه حسن فزون گردد از لباس جلال غزل ۵۲۴۶ - خمار من نشکست از ایاغ چشم غزال غزل ۵۲۴۷ - گرفته اوج ز بس فیض نوبهار امسال غزل ۵۲۴۸ - نیم ز پرسش محشر به هیچ باب خجل غزل ۵۲۴۹ - چراغ ماه خطر دارد از رمیدن دل غزل ۵۲۵۰ - نمی روم قدمی راه بی اشاره دل غزل ۵۲۵۱ - قدم برون منه از آستان خانه دل غزل ۵۲۵۲ - گذشت عمر ازین خاکدان برآ ای دل غزل ۵۲۵۳ - قدم برون منه از خلوت نهانی دل غزل ۵۲۵۴ - اگر شود زنی بوریا شکر حاصل غزل ۵۲۵۵ - ازان زمان که ترا دیده در گلستان گل غزل ۵۲۵۶ - زهی به جوش زرشکت شراب خنده گل غزل ۵۲۵۷ - مشو چو بیخبران غافل از نظاره گل غزل ۵۲۵۸ - جدا ز دولت وصلش به گریه ام مشغول غزل ۵۲۵۹ - رخسار همچو ماه تو از عنبرین هلال غزل ۵۲۶۰ - دارم ز دست رفته عنانی ز دود دل غزل ۵۲۶۱ - از سوختن زیاده شود برگ و بار دل غزل ۵۲۶۲ - چرخ است حلقه در دولتسرای دل غزل ۵۲۶۳ - تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل غزل ۵۲۶۴ - آن کس که درد رابه دوا می کند بدل غزل ۵۲۶۵ - روزی که سوخت برق تجلی نقاب گل غزل ۵۲۶۶ - تا بدر شد ز دیده نهان شد هلال گل غزل ۵۲۶۷ - حیرت نگر که در بغل غنچه بوی گل غزل ۵۲۶۸ - تا چند کشم درد سر از رهگذر دل غزل ۵۲۶۹ - از سرکشی و ناز ندارد سر ما گل غزل ۵۲۷۰ - مرو بیرون ز عشرتخانه دل غزل ۵۲۷۱ - چو خواهی عاقبت شد رزق موران غزل ۵۲۷۲ - ز خلوت برنمی آیی چه حاصل غزل ۵۲۷۳ - ای از رخت هر خار سامان بستان در بغل غزل ۵۲۷۴ - گلبانگ به از زرست ای گل غزل ۵۲۷۵ - گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول غزل ۵۲۷۶ - عاشق صادق نمی دارد تمناهای خام غزل ۵۲۷۷ - سعی کن در عزت سی پاره ماه صیام غزل ۵۲۷۸ - مو بمو دارم به خاطر خط جانان را تمام غزل ۵۲۷۹ - روی گرم لاله شد برق کتان توبه ام غزل ۵۲۸۰ - گر چه از دریا به ظاهر چون گهر بگسسته ام غزل ۵۲۸۱ - از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام غزل ۵۲۸۲ - گر چنین شوید غبار زهد از دل باده ام غزل ۵۲۸۳ - فکر حاصل ره ندارد در دل آزاده ام غزل ۵۲۸۴ - چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام غزل ۵۲۸۵ - روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام غزل ۵۲۸۶ - در نمود نقشها بی اختیار افتاده ام غزل ۵۲۸۷ - در ته یک پیرهن از یار دور افتاده ام غزل ۵۲۸۸ - تا به فکر شبرویهای خیال افتاده ام غزل ۵۲۸۹ - بوالعجب مجموعه ها از کف به حسرت داده ام غزل ۵۲۹۰ - از جنون این عالم بیگانه را گم کرده ام غزل ۵۲۹۱ - ناف سوز لاله داغ مشکسود آورده ام غزل ۵۲۹۲ - سر چو دود از روزن اختر برون آورده ام غزل ۵۲۹۳ - ماه مصرم در حجاب چاه کنعان مانده ام غزل ۵۲۹۴ - بی تن خاکی چو نام نیکمردان زنده ام غزل ۵۲۹۵ - مدتی چون غنچه در خون جگر پیچیده ام غزل ۵۲۹۶ - تا شده است از دوربینی عاقبت بین دیده ام غزل ۵۲۹۷ - تا نظر از عارض گلفام او پوشیده ام غزل ۵۲۹۸ - این منم در دست زلف یار را پیچیده ام غزل ۵۲۹۹ - اشک را در پرده های چشم تر پیچیده ام غزل ۵۳۰۰ - گاه گاه از دیده عبرت با دنیا دیده ام غزل ۵۳۰۱ - آب حیوان من نهان در ظلمت شب دیده ام غزل ۵۳۰۲ - عشرت روی زمین در بردباری دیده ام غزل ۵۳۰۳ - تا ز می قانع به خوناب جگر گردیده ام غزل ۵۳۰۴ - سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام غزل ۵۳۰۵ - می دود اشک یتیمی بس که بر رخساره ام غزل ۵۳۰۶ - با کمال محرمی محرم ازان رخساره ام غزل ۵۳۰۷ - داشت از طفلی جنون جا در دل آواره ام غزل ۵۳۰۸ - نو خطان را بر سر نازآورد نظاره ام غزل ۵۳۰۹ - آسمان نیلگون را سبز کرد اندیشه ام غزل ۵۳۱۰ - بر دل نازک گرانی می کند اندیشه ام غزل ۵۳۱۱ - چشم سوزن خیره گردد از صفای خرقه ام غزل ۵۳۱۲ - شد گل صد برگ خار از اشک خوش پرگاله ام غزل ۵۳۱۳ - بس که باشد شکوه های آتشین در نامه ام غزل ۵۳۱۴ - بس که محکم کرده در سستی بنا کاشانه ام غزل ۵۳۱۵ - از سواد شهر وحشت می کند دیوانه ام غزل ۵۳۱۶ - مومنی را می کند آزاد از قید فرنگ غزل ۵۳۱۷ - نیست از عزلت غباری بر دل دیوانه ام غزل ۵۳۱۸ - در نبندد چون کمان برروی مهمان خانه ام غزل ۵۳۱۹ - ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه ام غزل ۵۳۲۰ - نیست از گردون غباری بردل بی کینه ام غزل ۵۳۲۱ - صاف چون صبح است با عالم دل بی کینه ام غزل ۵۳۲۲ - بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام غزل ۵۳۲۳ - کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام غزل ۵۳۲۴ - شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم غزل ۵۳۲۵ - گفتگوی عشق را من در میان انداختم غزل ۵۳۲۶ - زان لب جان بخش با خط معنبر ساختم غزل ۵۳۲۷ - از فروغ حسن گل درآشیان می سوختم غزل ۵۳۲۸ - از هوای تر بر افروزد چراغ عشرتم غزل ۵۳۲۹ - راه حرفی پیش ان لب چون سخن می خواستم غزل ۵۳۳۰ - من به آب و نان اگر چون بیغمان می زیستم غزل ۵۳۳۱ - گر چه در تعمیر جسمم غافل از دل نیستم غزل ۵۳۳۲ - گر نگردد بر مرادم چرخ در غم نیستم غزل ۵۳۳۳ - شهری عشقم چو مجنون در بیابان نیستم غزل ۵۳۳۴ - تا ز اهل حیرتم خاطر پریشان نیستم غزل ۵۳۳۵ - من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم غزل ۵۳۳۶ - چون صدف دستی که از بهر گهر برداشتم غزل ۵۳۳۷ - شب که آن آیینه رو را در برابر داشتم غزل ۵۳۳۸ - در غریبی گشت صرف نامجویی چون عقیق غزل ۵۳۳۹ - یاد ایامی که شور عشق بلبل داشتم غزل ۵۳۴۰ - یاد ایامی که رو برروی جانان داشتم غزل ۵۳۴۱ - گر چه زیر تیغ لنگردار مسکن داشتم غزل ۵۳۴۲ - یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم غزل ۵۳۴۳ - یاد ایامی که در دل خار خاری داشتم غزل ۵۳۴۴ - گر به ملک بیخودی امید جامی داشتم غزل ۵۳۴۵ - از سر کوی تو گر عزم سفر می داشتم غزل ۵۳۴۶ - می زدم بر قلب هجران گرجگر می داشتم غزل ۵۳۴۷ - گر زخود بیرون کسی فریادرسی می داشتم غزل ۵۳۴۸ - گر در اقلیم رضا کاشانه ای می داشتم غزل ۵۳۴۹ - می شدم بیرون ز خود گر منزل می داشتم غزل ۵۳۵۰ - سوختم تا ره در آن زلف معنبر یافتم غزل ۵۳۵۱ - کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم غزل ۵۳۵۲ - خال را سرمایه زلف پریشان یافتم غزل ۵۳۵۳ - برگ عیش بی خزان در بینوایی یافتم غزل ۵۳۵۴ - از دل گم گشته خود گر نشان می یافتم غزل ۵۳۵۵ - شیشه لرزد بر خود از روز شراب غفلتم غزل ۵۳۵۶ - تا به زانو رفته پای من به گل از لای خم غزل ۵۳۵۷ - داده ام دست ارادت با حنای لای خم غزل ۵۳۵۸ - جامه ای می خواست دل بر قامت رعنای زخم غزل ۵۳۵۹ - حنظل افلاک شکر بار باشد صبحدم غزل ۵۳۶۰ - غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم غزل ۵۳۶۱ - ترک سر کردم زجیب آسمان سر برزدم غزل ۵۳۶۲ - رفت آن عهدی که من بی یار ساغر می زدم غزل ۵۳۶۳ - پیش چشمم شد روان گر تشنه دریا شدم غزل ۵۳۶۴ - بی گل رخسار او هرگاه در بستان شدم غزل ۵۳۶۵ - گرچه چون مجنون زشور عشق صحرایی شدم غزل ۵۳۶۶ - هر که می آید به ملک هستی از کوی عدم غزل ۵۳۶۷ - شد ز بیقدری غبار دیده ها شعر ترم غزل ۵۳۶۸ - شست نقش انجم از افلاک مژگان ترم غزل ۵۳۶۹ - نیست امروز از جنون این شور و غوغا بر سرم غزل ۵۳۷۰ - می شود از اشک چشم عاشق دیوانه گرم غزل ۵۳۷۱ - تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم غزل ۵۳۷۲ - دل به رغبت چون نمالد خط خوبان را به چشم غزل ۵۳۷۳ - گر فروغ مهر تابان آب می آرد به چشم غزل ۵۳۷۴ - بیغمان را دود دل ابر بهار آید به چشم غزل ۵۳۷۵ - سرو چون با آن قد استاده می آید به چشم غزل ۵۳۷۶ - تا به کی بار دل از گردون بی حاصل کشم غزل ۵۳۷۷ - تیغ کوه همتم دامن ز صحرا می کشم غزل ۵۳۷۸ - شیوه های یوسف از اخوان دنیا می کشم غزل ۵۳۷۹ - پرده از حسن عمل بر دامن تر می کشم غزل ۵۳۸۰ - خاک صحرای جنون در چشم گریان می کشم غزل ۵۳۸۱ - با تجرد چون مسیح آزار سوزن می کشم غزل ۵۳۸۲ - رخت ازین دنیای پر وحشت به یک سومی کشم غزل ۵۳۸۳ - از سبکروحی ز بوی گل گرانی می کشم غزل ۵۳۸۴ - از دل چون سرمه خود میل آهی می کشم غزل ۵۳۸۵ - خار دیوارم که از برگ و نوا بی طالعم غزل ۵۳۸۶ - سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم غزل ۵۳۸۷ - با زبان گندمین از بینوایی فارغم غزل ۵۳۸۸ - خط نمی سازد طراوت زان سمن رخسار کم غزل ۵۳۸۹ - داغ عالمسوز برگ عیش گردد در دلم غزل ۵۳۹۰ - عافیت زان غمزه خونخوار می خواهد دلم غزل ۵۳۹۱ - با فقیری در سخاوت بی نظیر عالمم غزل ۵۳۹۲ - شمع فانوسم که در پرده است اشک افشاندنم غزل ۵۳۹۳ - یوسفستان گشت دنیا از نظر پوشیدنم غزل ۵۳۹۴ - خنده بر حال گرانباران دنیا می زنم غزل ۵۳۹۵ - چند روزی از در میخانه سروا می زنم غزل ۵۳۹۶ - مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم غزل ۵۳۹۷ - تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم غزل ۵۳۹۸ - همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم غزل ۵۳۹۹ - چند روزی بر در صبر و تحمل می زنم غزل ۵۴۰۰ - رشته امید را تا چند پیوندم به خلق غزل ۵۴۰۱ - می کنم دل خرج تا سیمین بری پیدا کنم غزل ۵۴۰۲ - جرأتی کو تا ز خواب ناز بیدارش کنم غزل ۵۴۰۳ - جرأتی کو تا تماشای گلستانش کنم غزل ۵۴۰۴ - من نه آن نقشم که هر ساعت نگینی خوش کنم غزل ۵۴۰۵ - چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم غزل ۵۴۰۶ - چند اوقات گرامی صرف آب و گل کنم غزل ۵۴۰۷ - برق آهی کو که رو در خرمن گردون کنم غزل ۵۴۰۸ - جذبه ای کوتا سر از زندان تن بیرون کنم غزل ۵۴۰۹ - رو به هر صحرا که بااین شور چون مجنون کنم غزل ۵۴۱۰ - دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم غزل ۵۴۱۱ - ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم غزل ۵۴۱۲ - دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم غزل ۵۴۱۳ - گر کند آن بیوفا از من جدایی، چون کنم غزل ۵۴۱۴ - جسم خاکی را زغفلت چند معماری کنم غزل ۵۴۱۵ - در سماع بیخودی چون دست بالامی کنم غزل ۵۴۱۶ - رشته جسم گرانجان را ز سر وا می کنم غزل ۵۴۱۷ - از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم غزل ۵۴۱۸ - درریاض آفرینش صد دل بی برگ را غزل ۵۴۱۹ - پرتو مه را قیاس از نور انجم می کنم غزل ۵۴۲۰ - خاک را از آب روی خود گلستان می کنم غزل ۵۴۲۱ - گر ز دلتنگی لبی چون غنچه خندان می کنم غزل ۵۴۲۲ - چشم می پوشم نظر بر روی جانان می کنم غزل ۵۴۲۳ - قبله را تغییر ازان محراب ابرو می کنم غزل ۵۴۲۴ - پرده شرم حجاب امروز یک سو می کنم غزل ۵۴۲۵ - می شود پرشور هروادی که مجنونش منم غزل ۵۴۲۶ - چند از غفلت به عیب دیگران گویاشوم غزل ۵۴۲۷ - سوختم چند از هوای نفس بی لنگر شوم غزل ۵۴۲۸ - هرکه ادراک زلف و روی جانان را به هم غزل ۵۴۲۹ - تاخط شیرنگ آورد از دو جانب سر به هم غزل ۵۴۳۰ - ساده لوحان غافلند از الفت بیجای هم غزل ۵۴۳۱ - معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم غزل ۵۴۳۲ - خاکمال دشمن سرکش به تمکین می دهم غزل ۵۴۳۳ - از حجاب عشق محروم از گل روی توایم غزل ۵۴۳۴ - ما ز حرف پوچ مانند صدف لب بسته ایم غزل ۵۴۳۵ - ما ز فیض بیخودی از خودپرستی رسته ایم غزل ۵۴۳۶ - ما رگ جان را به آن زلف پریشان بسته ایم غزل ۵۴۳۷ - ما ز بیکاری ز فکر کار فارغ گشته ایم غزل ۵۴۳۸ - در ره باطل ز پا چون نقش پا افتاده ایم غزل ۵۴۳۹ - ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم غزل ۵۴۴۰ - ما چو موج خوش عنان در بحر و بر افتاده ایم غزل ۵۴۴۱ - ما وفاداری به اسباب جهان نسپرده ایم غزل ۵۴۴۲ - زیر سقف چرخ بیدردانه پا افشرده ایم غزل ۵۴۴۳ - ما به اکسیر قناعت خاک را زر کرده ایم غزل ۵۴۴۴ - رانده درگاه حق را داغ محرومی سزاست غزل ۵۴۴۵ - ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم غزل ۵۴۴۶ - عشق را در تنگنای سینه پنهان کرده ایم غزل ۵۴۴۷ - ما دماغ خشک را از باده گلشن کرده ایم غزل ۵۴۴۸ - ما ز سر بیرون هوای سیر گردون کرده ایم غزل ۵۴۴۹ - چون سبو تا ما ز دست خویش بالین کرده ایم غزل ۵۴۵۰ - چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم غزل ۵۴۵۱ - ما که سطر کهکشان از لوح گردون خوانده ایم غزل ۵۴۵۲ - ما چو سرو از راستی دامن به بار افشانده ایم غزل ۵۴۵۳ - ما به چشم انجم و افلاک خار افشانده ایم غزل ۵۴۵۴ - لطف کن مطرب رهی سر کن که بر جا مانده ایم غزل ۵۴۵۵ - گر چه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم غزل ۵۴۵۶ - عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکنده ایم غزل ۵۴۵۷ - روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکنده ایم غزل ۵۴۵۸ - ما ز وری آتشین او نقاب افکنده ایم غزل ۵۴۵۹ - ما دل خود را ز غفلت در گناه افکنده ایم غزل ۵۴۶۰ - ما به چشم کوته اندیشان چنین آسوده ایم غزل ۵۴۶۱ - ما به بوی گل ز قرب گلستان آسوده ایم غزل ۵۴۶۲ - در دل صد پاره عیش جاودان پوشیده ایم غزل ۵۴۶۳ - ما ز شغل آب و گل آیینه را پرداختیم غزل ۵۴۶۴ - ما نفس بر لب به صد رنج و تعب می آوریم غزل ۵۴۶۵ - از شکست آرزو قند مکرر می خوریم غزل ۵۴۶۶ - ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم غزل ۵۴۶۷ - ما به دشنام از لب شیرین دلبر قانعیم غزل ۵۴۶۸ - ما ز اهل عالمیم اما ز عالم فارغیم غزل ۵۴۶۹ - ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم غزل ۵۴۷۰ - گرد باد دامن صحرای بی سامانیم غزل ۵۴۷۱ - چند چون اخگر نفس در زیر خاکستر زنیم غزل ۵۴۷۲ - در وصالیم و زهجران دست برسر می زنیم غزل ۵۴۷۳ - مستیی کو تا ره صحرای محشر سرکنیم غزل ۵۴۷۴ - عشق کو همچو گل با خون خود بازی کنیم غزل ۵۴۷۵ - ما کجا دست آشنا با مهره گل می کنیم غزل ۵۴۷۶ - ما پریشان حاصل خود را زمستی می کنیم غزل ۵۴۷۷ - دست اگر کوتاه باشد آرزویی می کنیم غزل ۵۴۷۸ - دل درون سینه و ما رو به صحرا می رویم غزل ۵۴۷۹ - گر چه ما راه طلب را پای در گل می رویم غزل ۵۴۸۰ - گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم غزل ۵۴۸۱ - حدیث تلخ ناصح کرد بیخود چون می نابم غزل ۵۴۸۲ - ز کوشش حاصلی غیر از غبار دل نمی یابم غزل ۵۴۸۳ - نظر تا باز کردم بر رخش بار سفر بستم غزل ۵۴۸۴ - ز گیرایی چنان گشته است بی برگ و نوا دستم غزل ۵۴۸۵ - در آن شبها که از یاد تو ساغر بود در دستم غزل ۵۴۸۶ - ز شور عشق اگر گل بر سر دستار می بستم غزل ۵۴۸۷ - نه آن جنسم که در قحط خریدار از بها افتم غزل ۵۴۸۸ - به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم غزل ۵۴۸۹ - به پای خفته دایم حرف از شبگیر می گفتم غزل ۵۴۹۰ - زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم غزل ۵۴۹۱ - گر چه بی ثمر مانند سرو و بید و شمشادم غزل ۵۴۹۲ - به رغبت نقد جان به یار سیمبر دارم غزل ۵۴۹۳ - به ناکامی ز خاک آستانت دردسر بردم غزل ۵۴۹۴ - غبار هستی خود سرمه چشم فنا کردم غزل ۵۴۹۵ - نظر را تا چراغ گوشه محراب خود کردم غزل ۵۴۹۶ - زغفلت عمر خود را چون قلم صرف سخن کردم غزل ۵۴۹۷ - نخوردم نیش خاری تا وداع رنگ و بو کردم غزل ۵۴۹۸ - نه از خامی در آتش ناله و فریاد می کردم غزل ۵۴۹۹ - اگر بی پرده در گلزار افغان ساز می کردم غزل ۵۵۰۰ - اگر می داشتم بال و پری پرواز می کردم غزل ۵۵۰۱ - اگر دل را ز خاشاک علایق پاک می کردم غزل ۵۵۰۲ - سواد شهر را از گریه گرهامون نمی کردم غزل ۵۵۰۳ - به هر حالی که باشد گرد گل همچون صبا گردم غزل ۵۵۰۴ - پریشان چند در وحشت سرای آب و گل کردم غزل ۵۵۰۵ - نه بهر آب از سوز دل بیتاب می گردم غزل ۵۵۰۶ - شبی صدبار برگرد دل افکار می گردم غزل ۵۵۰۷ - به من گر درد و داغی می رسد خوشحال می گردم غزل ۵۵۰۸ - ز گفت و گو سبک چون موج طوفان دیده می گردم غزل ۵۵۰۹ - به قدر آشنایان از خرد بیگانه می گردم غزل ۵۵۱۰ - نیم نومید از عقبی گر از دنیا گره خوردم غزل ۵۵۱۱ - برآن می داردم همت که از افغان دهن بندم غزل ۵۵۱۲ - دل صد پاره خود را به زلف یار می بندم غزل ۵۵۱۳ - به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم غزل ۵۵۱۴ - نمی خوردم غم دنیا اگر دیندار می بودم غزل ۵۵۱۵ - زبان تا بود گویا، تیغ می بارید بر فرقم غزل ۵۵۱۶ - ندیدم روز خوش تا چون قلم روی سخن دیدم غزل ۵۵۱۷ - ز دست خشک مرجان ناامید از بحر گردیدم غزل ۵۵۱۸ - بر آن پای حنایی روی زرد خویش مالیدم غزل ۵۵۱۹ - پس از عمری ز چشمت یک نگاه آشنا دیدم غزل ۵۵۲۰ - نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم غزل ۵۵۲۱ - چنان سرگرمیی از شوق آن گلگون قبا دارم غزل ۵۵۲۲ - زبان شکوه فرسودی ز چرخ بیوفا دارم غزل ۵۵۲۳ - به ظاهر گر چه مهری بر لب خاموش خود دارم غزل ۵۵۲۴ - ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم غزل ۵۵۲۵ - دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم غزل ۵۵۲۶ - پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد غزل ۵۵۲۷ - به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم غزل ۵۵۲۸ - به صورت گر چه بر رخسار مه رویان نظر دارم غزل ۵۵۲۹ - حریفی کو که راه خانه خمار بردارم غزل ۵۵۳۰ - برو ساقی که من در جام صهبای دگر دارم غزل ۵۵۳۱ - امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم غزل ۵۵۳۲ - شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم غزل ۵۵۳۳ - هزاران معنی پیچیده در زلف سخن دارم غزل ۵۵۳۴ - من از گلبانگ رنگین روی گلهای چمن دارم غزل ۵۵۳۵ - نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم غزل ۵۵۳۶ - شد افزون از شهادت شوق بیتابی که من دارم غزل ۵۵۳۷ - چه سازد گرد کلفت با دل شادی که من دارم غزل ۵۵۳۸ - به قلب عشق می تازد دل زاری که من دارم غزل ۵۵۳۹ - ز دامن نگذرد پای زمین گیری که من دارم غزل ۵۵۴۰ - نمی آید برون از پرده آوازی که من دارم غزل ۵۵۴۱ - زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم غزل ۵۵۴۲ - دم گرمی طمع از ناله های آتشین دارم غزل ۵۵۴۳ - اگر چه چون دعا از دست خود یک کف زمین دارم غزل ۵۵۴۴ - غبار خط یارم توتیا در آستین دارم غزل ۵۵۴۵ - به دست بسته دستی در سخاوت چون سبو دارم غزل ۵۵۴۶ - اگر چه دورم از درگاه راه یاربی دارم غزل ۵۵۴۷ - نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم غزل ۵۵۴۸ - لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم غزل ۵۵۴۹ - نیم بیدرد دایم پیچ و تاب ساکنی دارم غزل ۵۵۵۰ - نیم غمگین چو سرو از بی بریها شادیی دارم غزل ۵۵۵۱ - به دنیا دست از دامان عقبی برنمی دارم غزل ۵۵۵۲ - از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم غزل ۵۵۵۳ - خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم غزل ۵۵۵۴ - نه چون بید از تهیدستی درین گلزار می لرزم غزل ۵۵۵۵ - به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم غزل ۵۵۵۶ - ز جام بیخودی چون لاله مست از خاک بر خیزم غزل ۵۵۵۷ - ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم غزل ۵۵۵۸ - من از دشمن فزون از نفس کافر کیش می ترسم غزل ۵۵۵۹ - همان بیگانه ام با خلق هر چند آشنا باشم غزل ۵۵۶۰ - اگر با ماه کنعان در ته یک پیرهن باشم غزل ۵۵۶۱ - چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم غزل ۵۵۶۲ - نشد سروی درین بستانسرا یک بار همدوشم غزل ۵۵۶۳ - به دامن می دود اشکم گریبان می درد هوشم غزل ۵۵۶۴ - ز پند ناصحان بی نمک پرشور شد گوشم غزل ۵۵۶۵ - دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم غزل ۵۵۶۶ - ز جوش سینه حرف آفرین میخانه خویشم غزل ۵۵۶۷ - غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم غزل ۵۵۶۸ - نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم غزل ۵۵۶۹ - دل آسوده ای داری مپرس از صبر و آرامم غزل ۵۵۷۰ - نه از جام دگر هر دم درین میخانه سرگرمم غزل ۵۵۷۱ - نه امروز ست سودای جنون را ریشه درجانم غزل ۵۵۷۲ - اگر آرد برون آن دلستان سراز گریبانم غزل ۵۵۷۳ - کجا مایل به هر دل گردد ابرویی که من دانم؟ غزل ۵۵۷۴ - ز رخسار که گل را در جگر خارست می دانم غزل ۵۵۷۵ - ترا از خواندن مکتوب من تنگ است می دانم غزل ۵۵۷۶ - شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم غزل ۵۵۷۷ - خط شبرنگ را خوشتر ز زلف و خال می دانم غزل ۵۵۷۸ - سیه مست جنونم وادی و منزل نمی دانم غزل ۵۵۷۹ - ز خود دور آن پریرو را نمی دانم نمی دانم غزل ۵۵۸۰ - چو بیدردان به روی سبزه غلطیدن نمی دانم غزل ۵۵۸۱ - بیا در جلوه ای سرو روان تا جان برافشانم غزل ۵۵۸۲ - ز پستی بر فلک از پاکی گوهر شود شبنم غزل ۵۵۸۳ - قضا روزی که کرد از چار عنصر خشت بالینم غزل ۵۵۸۴ - گر آن خورشید رو را همسفر خویشتن بینم غزل ۵۵۸۵ - فروغ مهر در پیشانی دیوار می بینم غزل ۵۵۸۶ - تمتع با کمال قرب از آن رعنا نمی بینم غزل ۵۵۸۷ - ز ناکامی گل از همصحبتان یار می چینم غزل ۵۵۸۸ - ز تیغش خونبهای دل به صد امید می خواهم غزل ۵۵۸۹ - نه رنگ و بو درین گلشن، نه برگ و بار می خواهم غزل ۵۵۹۰ - دل پر خون از آن زلف شکار انداز می خواهم غزل ۵۵۹۱ - نوای عندلیبان را زهم نگسسته می خواهم غزل ۵۵۹۲ - رخی در ماتم مطلب به خون اندوده می خواهم غزل ۵۵۹۳ - زمین کان نمک گردیده است از شور سودایم غزل ۵۵۹۴ - ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم غزل ۵۵۹۵ - نشست از آسیای چرخ گرد شیب بر رویم غزل ۵۵۹۶ - گهی از دل، گهی از دیده، گاه از جان ترا جویم غزل ۵۵۹۷ - به اشک از اطلس افلاک داغ شام می شویم غزل ۵۵۹۸ - اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام غزل ۵۵۹۹ - در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام غزل ۵۶۰۰ - از نهانخانه عصمت به تماشا بخرام غزل ۵۶۰۱ - من که از وسعت مشرب به فلک ساخته ام غزل ۵۶۰۲ - به نظر بازی از آن تنگ شکر ساخته ام غزل ۵۶۰۳ - تا نظر از گل رخسار تو برداشته ام غزل ۵۶۰۴ - تا ز بی حاصلی خویش خبر یافته ام غزل ۵۶۰۵ - دست بر زلف پریشان سخن یافته ام غزل ۵۶۰۶ - غوطه در بحر گهر ز آبله پا زده ام غزل ۵۶۰۷ - دست در دامن آن زلف معنبر زده ام غزل ۵۶۰۸ - گر چه از مشق جنون خواب پریشان شده ام غزل ۵۶۰۹ - گر شوی با خبر از سوز دل بیتابم غزل ۵۶۱۰ - رفت آن روز که دامان بهار از دستم غزل ۵۶۱۱ - به فلک از تن خاکی چو مسیحا رفتم غزل ۵۶۱۲ - سوختم بس که به دنبال تمنا رفتم غزل ۵۶۱۳ - عالم بیخبری بود بهشت آبادم غزل ۵۶۱۴ - بیخودی داشت ز فکر دو جهان آزادم غزل ۵۶۱۵ - اگر چه چندی به زمین همچو غبار افتادم غزل ۵۶۱۶ - عمرها تربیت دیده بینا کردم غزل ۵۶۱۷ - در مصافی که من از آه علم وا کردم غزل ۵۶۱۸ - قطع امید ز هجران و وصالش کردم غزل ۵۶۱۹ - مدتی صبر چو زنجیر به زندان کردم غزل ۵۶۲۰ - یاد آن عهد که در بحر سفر می کردم غزل ۵۶۲۱ - دست در دامن رنگین بهاری نزدم غزل ۵۶۲۲ - فیض در بیخبری بود چو هشیار شدم غزل ۵۶۲۳ - چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟ غزل ۵۶۲۴ - شفق آلود شراب است مگر دستارم؟ غزل ۵۶۲۵ - طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم غزل ۵۶۲۶ - قطره بی سرو پایم دل دریا دارم غزل ۵۶۲۷ - جگری تشنه تر از وادی محشر دارم غزل ۵۶۲۸ - چند از ساده دلی زخم هوس بردارم؟ غزل ۵۶۲۹ - از دل سوخته اخگر به گریبان دارم غزل ۵۶۳۰ - جگری سوخته چون لاله ایمن دارم غزل ۵۶۳۱ - از سری کوی تو آهنگ جدایی دارم غزل ۵۶۳۲ - کرده ام نذر که از دست سبو نگذارم غزل ۵۶۳۳ - چند در خاک وطن غنچه بود بال و پرم؟ غزل ۵۶۳۴ - چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟ غزل ۵۶۳۵ - تا به کی افتم و تا چند بپا برخیزم؟ غزل ۵۶۳۶ - جذبه ای کو که ز خود دست فشان برخیزم؟ غزل ۵۶۳۷ - چند در دایره مردم عاقل باشم؟ غزل ۵۶۳۸ - من که از داغ جنون ساغر سرشار باشم غزل ۵۶۳۹ - منم آن سیل که دریا نکند خاموشم غزل ۵۶۴۰ - تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم غزل ۵۶۴۱ - بس که چون برگ خزان دیده پریشان حالم غزل ۵۶۴۲ - گوش ناز تو به فریاد حزین می مالم غزل ۵۶۴۳ - شوق کرده است ز بس گرم سفر چون قلمم غزل ۵۶۴۴ - چشم بیمار بلایی است که من می دانم غزل ۵۶۴۵ - کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟ غزل ۵۶۴۶ - هردم از شوق عدم ناله و فریاد زنم غزل ۵۶۴۷ - من نه آنم که چو گلچین در گلزار زنم غزل ۵۶۴۸ - چه شکایت ز تو ای خانه برانداز کنم غزل ۵۶۴۹ - حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟ غزل ۵۶۵۰ - گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟ غزل ۵۶۵۱ - چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟ غزل ۵۶۵۲ - من که از شرم گذارم چو خیال تو کنم غزل ۵۶۵۳ - رخنه در سنگ اگر از آه سحرگاه کنم غزل ۵۶۵۴ - دست در یوزه خسیسانه به بالا چه کنم؟ غزل ۵۶۵۵ - با دل تشنه و سوز جگر خود چه کنم؟ غزل ۵۶۵۶ - شکوه از کجروی طالع وارون چه کنم؟ غزل ۵۶۵۷ - به که بردیده گستاخ تمنا فکنم غزل ۵۶۵۸ - به که در پیش تو اظهار محبت نکنم غزل ۵۶۵۹ - تا لبش کرد چو طوطی به سخن تلقینم غزل ۵۶۶۰ - چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟ غزل ۵۶۶۱ - بسته تر شد دل من داد چو خط دست به هم غزل ۵۶۶۲ - برگ عیش خود از آن تازه چمن می خواهم غزل ۵۶۶۳ - ما به ناسازی ابنای زمان ساخته ایم غزل ۵۶۶۴ - ما به پیغامی از ان تنگ دهن ساخته ایم غزل ۵۶۶۵ - نقد جان در بغل از بهر نثار آمده ایم غزل ۵۶۶۶ - ما به دنیا نه پی ناز و نعم آمده ایم غزل ۵۶۶۷ - گر چه با کوه گرانسنگ گناه آمده ایم غزل ۵۶۶۸ - ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم غزل ۵۶۶۹ - از غم زلف تو در دام بلا افتادیم غزل ۵۶۷۰ - صفحه دل، سیه از مشق تمنا کردیم غزل ۵۶۷۱ - جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم غزل ۵۶۷۲ - خط به اوراق جهان، دیده و نادیده زدیم غزل ۵۶۷۳ - صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم غزل ۵۶۷۴ - گر چه از وعده احسان فلک پیر شدیم غزل ۵۶۷۵ - خواب سنگینی از افسانه غفلت داریم غزل ۵۶۷۶ - چشم امید به مژگان تر خود داریم غزل ۵۶۷۷ - گر چه از طول امل پا به سلاسل داریم غزل ۵۶۷۸ - هر چه احسان تو داده است به ما آن داریم غزل ۵۶۷۹ - گر چه پیریم تمنای جوانی داریم غزل ۵۶۸۰ - ما لب خشک قناعت لب نان می دانیم غزل ۵۶۸۱ - خیز جان در ره صاحب نفسی افشانیم غزل ۵۶۸۲ - چند در پرده دل باده گلنار زنیم غزل ۵۶۸۳ - دل به این عمر سبکسیر چرا شاد کنیم غزل ۵۶۸۴ - چه قدر سرخوشی از باده انگور کنیم غزل ۵۶۸۵ - پیش دل شرح زر و گوهر دنیا چه کنیم غزل ۵۶۸۶ - عشق کو تا (به) نم اشک نظر تازه کنیم غزل ۵۶۸۷ - نوبهارست بیا روی به میخانه کنیم غزل ۵۶۸۸ - روزگاری است ز دل نقش خودی می شویم غزل ۵۶۸۹ - ما نه زان بیخبرانیم که هشیار شویم غزل ۵۶۹۰ - مختلف چند ازین پرده نیرنگ شویم غزل ۵۶۹۱ - آنقدر عقل نداریم که فرزانه شویم غزل ۵۶۹۲ - چه خیال است که دیوانه و شیدا نشویم؟ غزل ۵۶۹۳ - گذشت عمر سبکرو به خورد و خواب تمام غزل ۵۶۹۴ - به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام غزل ۵۶۹۵ - به حرف و صوت ز بوس و کنار ساخته ام غزل ۵۶۹۶ - چه غوطه ها که درین بحر پر خطر زده ام غزل ۵۶۹۷ - چو شانه مهر به لب با دو صد زبان زده ام غزل ۵۶۹۸ - سبک به چشم تو از شیوه وفا شده ام غزل ۵۶۹۹ - برون نیامده از برگ بی ثمر شده ام غزل ۵۷۰۰ - چو بید اگر چه درین باغ بی بر آمده ام غزل ۵۷۰۱ - به توبه راهنمون گشت باده نابم غزل ۵۷۰۲ - ز بیغمی نه ز مطرب ترانه می طلبم غزل ۵۷۰۳ - ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم غزل ۵۷۰۴ - مرا که هست به دل کوه آهن از مردم غزل ۵۷۰۵ - ز سادگی است تمنای سود ازین مردم غزل ۵۷۰۶ - منم که از جگر لاله داغ می دزدم غزل ۵۷۰۷ - ز فکر پوچ درین شوره زار بی حاصل غزل ۵۷۰۸ - ز ناروایی خود این چنین که خوار شدم غزل ۵۷۰۹ - اگر دو روز درین تیره خاکدان ماندم غزل ۵۷۱۰ - به حرف تلخ ز لبهای یار خرسندم غزل ۵۷۱۱ - جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم غزل ۵۷۱۲ - ز ابر تربیت روزگار نومیدم غزل ۵۷۱۳ - به جرم این که متاع هنر بود بارم غزل ۵۷۱۴ - گمان مبر که بغیر از تو آشنا دارم غزل ۵۷۱۵ - به حرف و صوف ز لب مهر از چه بردارم غزل ۵۷۱۶ - ز سر کلاه نمد را چگونه بردارم غزل ۵۷۱۷ - ز جوش عشق تو میخانه در بغل دارم غزل ۵۷۱۸ - ز خال روز سیاهی که داشتم دارم غزل ۵۷۱۹ - چگونه درد خود از مردمان نهان دارم غزل ۵۷۲۰ - کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم غزل ۵۷۲۱ - چو خامه معنی نازک در آستین دارم غزل ۵۷۲۲ - نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم غزل ۵۷۲۳ - ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم غزل ۵۷۲۴ - لب خموش و زبان گزیده ای دارم غزل ۵۷۲۵ - درین سفر که توکل شده است راهبرم غزل ۵۷۲۶ - به شور عشق و جنون همچو صبح مشهورم غزل ۵۷۲۷ - به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم غزل ۵۷۲۸ - منم که فیض شراب از کتاب می گیرم غزل ۵۷۲۹ - ز بیم هجر شب وصل یار می لرزم غزل ۵۷۳۰ - اگر چه در چمن روزگار خار و خسم غزل ۵۷۳۱ - ز خال گوشه ابروی یار می ترسم غزل ۵۷۳۲ - چنان که نیل بود مانع رسیدن چشم غزل ۵۷۳۳ - مرا که گفت که دست از عنان یار کشم غزل ۵۷۳۴ - ز بوی باده گلرنگ می پرد رنگم غزل ۵۷۳۵ - ز بردباری ما خوار و زار شد عالم غزل ۵۷۳۶ - ز گمرهی خود از روی رهنما خجلم غزل ۵۷۳۷ - از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم غزل ۵۷۳۸ - اگر چه نیک نیم در پناه نیکانم غزل ۵۷۳۹ - بس است روی دلی مشت استخوان مرا غزل ۵۷۴۰ - ز رعشه رفته برون دست و پا ز فرمانم غزل ۵۷۴۱ - منم که قیمت یاقوت داغ می دانم غزل ۵۷۴۲ - منم که مصرف نقد نگاه می دانم غزل ۵۷۴۳ - ستاره سوخته آتشین عذارانم غزل ۵۷۴۴ - اگر چه با گل دمساز می شود شبنم غزل ۵۷۴۵ - به تنگ همچو شرر از بقای خویشتنم غزل ۵۷۴۶ - چگونه توبه ز می موسوم بهار کنم غزل ۵۷۴۷ - چه دست در خم آن زلف دلنواز کنم غزل ۵۷۴۸ - بر آن سرم که وطن در دیار خویش کنم غزل ۵۷۴۹ - چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم غزل ۵۷۵۰ - دلم ز پاس نفس تار می شود چه کنم غزل ۵۷۵۱ - اگر به روی تو بار دگر نظاره کنم غزل ۵۷۵۲ - صفای روی ترا از نقاب می بینم غزل ۵۷۵۳ - ز خط طراوت رخسار یار می بینم غزل ۵۷۵۴ - چو عکس چهره خود در پیاله می بینم غزل ۵۷۵۵ - به سرمگی سوی آن خاک پا نمی بینم غزل ۵۷۵۶ - اثر ز غنچه درین گلستان نمی بینم غزل ۵۷۵۷ - کجاست جذبه عشقی که بر کنار روم غزل ۵۷۵۸ - من آن نیم که به گلشن به اختیار روم غزل ۵۷۵۹ - به هر که باده دهد یار، من خراب شوم غزل ۵۷۶۰ - چراغ طور نسوزد اگر کلیم شوم غزل ۵۷۶۱ - درین جهان نشود حال آن جهان معلوم غزل ۵۷۶۲ - هوالغفور ز جوش شراب می شنوم غزل ۵۷۶۳ - پیام دوست ز باد بهار می شنوم غزل ۵۷۶۴ - شدند جمع دل و زلف از آشنایی هم غزل ۵۷۶۵ - نه می به جام و نه گل در کنار می خواهم غزل ۵۷۶۶ - کجاست باده که ناموس را به آب دهم غزل ۵۷۶۷ - به مهر داغ رسیده است جمله اعضایم غزل ۵۷۶۸ - به اشک درد دل خود نوشته سر دادیم غزل ۵۷۶۹ - به دوست پی زدل خونچکان خود بردیم غزل ۵۷۷۰ - ز میوه گر چه درین بوستان سبکباریم غزل ۵۷۷۱ - چو گل به ظاهر اگر خنده در دهان داریم غزل ۵۷۷۲ - عنان گسسته تر از سیل در بیابانیم غزل ۵۷۷۳ - به جای باده اگر در پیاله آب کنیم غزل ۵۷۷۴ - ز بحر کسب هوا چند چون حباب کنیم؟ غزل ۵۷۷۵ - ز بوستان تو عشق بلند می گویم غزل ۵۷۷۶ - چو خامه نیست ز من هر سخن که می گویم غزل ۵۷۷۷ - جنون کجاست که دستی به کار بگشاییم غزل ۵۷۷۸ - از سردی جهان لب گفتار بسته ام غزل ۵۷۷۹ - زین نه صدف به روشنی دل گذشته ام غزل ۵۷۸۰ - روی سخن ز آینه رویان ندیده ام غزل ۵۷۸۱ - روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام غزل ۵۷۸۲ - سر بر فلک ز همت والا کشیده ام غزل ۵۷۸۳ - از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام غزل ۵۷۸۴ - در عین وصل داغ جدایی چو لاله ام غزل ۵۷۸۵ - رنگین شده است بس که ز خونین ترانه ام غزل ۵۷۸۶ - تا شد به داغ عشق هم آغوش سینه ام غزل ۵۷۸۷ - هرگز نشد به حرف غرض آشنا لبم غزل ۵۷۸۸ - هر چند از گهر صدف آسا لبالبم غزل ۵۷۸۹ - امشب که داغ بر دل افگار سوختم غزل ۵۷۹۰ - دلتنگ از ملامت اغیار نیستم غزل ۵۷۹۱ - تا همچو لعل، رنگ به رخسار داشتم غزل ۵۷۹۲ - با هرکه روی حرف به جز یار داشتم غزل ۵۷۹۳ - از دست رفت دامن یاری که داشتم غزل ۵۷۹۴ - چون زلف دست بر کمر یار یافتم غزل ۵۷۹۵ - چشم دلم ستاره فشان بود صبحدم غزل ۵۷۹۶ - امشب به آه سرد ره خواب می زدم غزل ۵۷۹۷ - از خاکیان ز صافی طینت جدا شدم غزل ۵۷۹۸ - با صد زبان چو غنچه گل بی زبان شدم غزل ۵۷۹۹ - بی خواست بس که بار دل گلستان شدم غزل ۵۸۰۰ - عمری چو گرد در قدم کاروان شدم غزل ۵۸۰۱ - موی میان نبود که من همچو مو شدم غزل ۵۸۰۲ - خط تو ریشه در رگ جان می دواندم غزل ۵۸۰۳ - با درد خشک ساخته ام، از دوا ترم غزل ۵۸۰۴ - تا چند خون زرشک تماشاییان خورم؟ غزل ۵۸۰۵ - همت بلند نام شد از طبع سرکشم غزل ۵۸۰۶ - چشمی به گریه تر نشد از دود آتشم غزل ۵۸۰۷ - از شرم عشق بود مرا در نقاب چشم غزل ۵۸۰۸ - از گوهر سرشک بود آب و تاب چشم غزل ۵۸۰۹ - از گریه شبانه فزاید جلای چشم غزل ۵۸۱۰ - از زلف او چگونه دل ناتوان کشم؟ غزل ۵۸۱۱ - آن بختم از کجاست سخن زان دهن کشم؟ غزل ۵۸۱۲ - از روی نرم سرزنش خار می کشم غزل ۵۸۱۳ - اول سری به رخنه دیوار می کشم غزل ۵۸۱۴ - تیغ برهنه را به بغل تنگ می کشم غزل ۵۸۱۵ - از فکر خلق عشق خدا کرد فارغم غزل ۵۸۱۶ - سرگرم عشقم از غم دستار فارغم غزل ۵۸۱۷ - دل را ز جوش گریه نگردید تاب کم غزل ۵۸۱۸ - از موج اشک، کام نهنگ است مسکنم غزل ۵۸۱۹ - چون نیست پای آن که ز عالم بدر زنم غزل ۵۸۲۰ - کو ناخنی که رخنه به داغ جگر کنم؟ غزل ۵۸۲۱ - چون شمع چند من به زبان گفتگو کنم؟ غزل ۵۸۲۲ - آغاز خط مفارقت از یار می کنم غزل ۵۸۲۳ - روزی که چشم بر رخ او باز می کنم غزل ۵۸۲۴ - دل را جلا به دیده نمناک می کنم غزل ۵۸۲۵ - لب چون صدف به آب گهر تر نمی کنم غزل ۵۸۲۶ - نزدیک من میا که ز خود دور می شوم غزل ۵۸۲۷ - نتوان گرفت روزی هم از دهان هم غزل ۵۸۲۸ - می می کشند لاله عذاران ز روی هم غزل ۵۸۲۹ - تا چند پیر میکده را درد سر دهم؟ غزل ۵۸۳۰ - سنجد کسی که باده و تریاک را به هم غزل ۵۸۳۱ - کاری مکن که رو به در آسمان نهم غزل ۵۸۳۲ - دست طمع ز مایده چرخ شسته ایم غزل ۵۸۳۳ - از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایم غزل ۵۸۳۴ - عمری است ما لب از طمع خام بسته ایم غزل ۵۸۳۵ - طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایم غزل ۵۸۳۶ - خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایم غزل ۵۸۳۷ - خرسند با هزار تمنی نشسته ایم غزل ۵۸۳۸ - ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم غزل ۵۸۳۹ - این سطرهای آه که هر جا نوشته ایم غزل ۵۸۴۰ - جا در سیاه خانه سودا گرفته ایم غزل ۵۸۴۱ - از زلف یار رنگ دگر برگرفته ایم غزل ۵۸۴۲ - ما شمع را به شهپر خود، سر گرفته ایم غزل ۵۸۴۳ - یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم غزل ۵۸۴۴ - ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایم غزل ۵۸۴۵ - ما نقض دلپذیر ورقهای ساده ایم غزل ۵۸۴۶ - هر چند همچو ذره محقر فتاده ایم غزل ۵۸۴۷ - ما نام خود ز صفحه دلها سترده ایم غزل ۵۸۴۸ - ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایم غزل ۵۸۴۹ - خورشید داغ گوهر عالم فروز ماست غزل ۵۸۵۰ - ما خیر باد لذت پرواز کرده ایم غزل ۵۸۵۱ - ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایم غزل ۵۸۵۲ - ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایم غزل ۵۸۵۳ - ما نقل باده را ز لب جام کرده ایم غزل ۵۸۵۴ - چندین کتاب در گرو باده کرده ایم غزل ۵۸۵۵ - از آه دام موج به دریا فکنده ایم غزل ۵۸۵۶ - ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایم غزل ۵۸۵۷ - ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم غزل ۵۸۵۸ - ما همچو آفتاب به هر جا رسیده ایم غزل ۵۸۵۹ - ما پرده از حقیقت عالم کشیده ایم غزل ۵۸۶۰ - مادام را ز دانه صیاد دیده ایم غزل ۵۸۶۱ - ما رخت خود به گوشه عزلت کشیده ایم غزل ۵۸۶۲ - ما هر کجا که تیغ زبان برکشیده ایم غزل ۵۸۶۳ - در محفلی که تیغ زبان بر کشیده ایم غزل ۵۸۶۴ - ما همچو غنچه سر به گریبان کشیده ایم غزل ۵۸۶۵ - تا واله نظاره آن ماهپاره ایم غزل ۵۸۶۶ - ما گر چه در بلندی فطرت یگانه ایم غزل ۵۸۶۷ - داغی ز عشق بر دل فرزانه سوختیم غزل ۵۸۶۸ - ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم غزل ۵۸۶۹ - چون غنچه دست بر دل شیدا گذاشتیم غزل ۵۸۷۰ - ما داغ توبه بر دل ساغر گذاشتیم غزل ۵۸۷۱ - ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم غزل ۵۸۷۲ - ما کار دل به آن خم ابرو گذاشتیم غزل ۵۸۷۳ - هموار از درشتی چرخ دغا شدیم غزل ۵۸۷۴ - نقش مراد اگر چه نشد دستگیر ما غزل ۵۸۷۵ - ما تازه روی چون صدف از دانه خودیم غزل ۵۸۷۶ - ما در شکست گوهر یکدانه خودیم غزل ۵۸۷۷ - با هر که شکوه از دل افگار می بریم غزل ۵۸۷۸ - در کوی جان به قطع مراحل نمی رسیم غزل ۵۸۷۹ - گاهی در آب دیده و گاهی در آتشیم غزل ۵۸۸۰ - ما همچو خار سلسله جنبان آتشیم غزل ۵۸۸۱ - تا کی به ذوق نشأه می دردسر کشیم؟ غزل ۵۸۸۲ - ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟ غزل ۵۸۸۳ - ما درد را به ذوق می ناب می کشیم غزل ۵۸۸۴ - ما تلخی جهان به رخ تازه می کشیم غزل ۵۸۸۵ - با شوخ دیدگان هوس آشنا نیم غزل ۵۸۸۶ - آیینه خانه ایم و دم از نور می زنیم غزل ۵۸۸۷ - چون صبح خنده با جگر چاک می زنیم غزل ۵۸۸۸ - خیزید تا ز عالم صورت سفر کنیم غزل ۵۸۸۹ - در شهر اگر ملول نگردیم چون کنیم؟ غزل ۵۸۹۰ - آن همت از کجاست که منزل یکی کنیم غزل ۵۸۹۱ - از خویش می رویم و ترا یاد می کنیم غزل ۵۸۹۲ - ما روی دل به هر کس و ناکس نمی کنیم غزل ۵۸۹۳ - برخیز تا به عالم بی چند و چون رویم غزل ۵۸۹۴ - بی آبرو حیات ابد زهر قاتل است غزل ۵۸۹۵ - ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم غزل ۵۸۹۶ - افزود گرانباری غفلت ز شتابم غزل ۵۸۹۷ - روشن ز فروغ می ناب است حیاتم غزل ۵۸۹۸ - آن حال ندارم که به فکر دگر افتم غزل ۵۸۹۹ - تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم غزل ۵۹۰۰ - پیش از گل رخسار تو افروخته بودم غزل ۵۹۰۱ - فریاد که از کوتهی بخت ندارم غزل ۵۹۰۲ - آتش به دل از گرمی این مرحله دارم غزل ۵۹۰۳ - وقت است که داغی به دل دام گذارم غزل ۵۹۰۴ - آن قدر ندارم که سزاوار تو باشم غزل ۵۹۰۵ - از تلخ زبانان نشود پست خروشم غزل ۵۹۰۶ - دستی که به جامی نشود رهزن هوشم غزل ۵۹۰۷ - بیخود ز نوای دل دیوانه خویشم غزل ۵۹۰۸ - تا چند به روزن نرسد نور چراغم؟ غزل ۵۹۰۹ - در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم غزل ۵۹۱۰ - جان را به دم خنجر قاتل برسانم غزل ۵۹۱۱ - کو بخت که در میکده با یار نشینم؟ غزل ۵۹۱۲ - هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم غزل ۵۹۱۳ - تا روی عرقناک ترا دید نگاهم غزل ۵۹۱۴ - از بخت سیه پست نگردید نوایم غزل ۵۹۱۵ - کو می که ز زندان دل تنگ برآیم؟ غزل ۵۹۱۶ - ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم غزل ۵۹۱۷ - از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم غزل ۵۹۱۸ - در پله آغاز ز انجام گذشتیم غزل ۵۹۱۹ - خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم غزل ۵۹۲۰ - ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم غزل ۵۹۲۱ - کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم غزل ۵۹۲۲ - از صبر عنان دل خود کام گرفتیم غزل ۵۹۲۳ - ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم غزل ۵۹۲۴ - هرگز به خراش جگری شاد نگردیم غزل ۵۹۲۵ - ما زمزمه عشق به بازار فکندیم غزل ۵۹۲۶ - مستانه سر شیشه می باز گشودیم غزل ۵۹۲۷ - از ناله نی راز دل عشق شنیدیم غزل ۵۹۲۸ - چندان که چو خورشید به آفاق دویدیم غزل ۵۹۲۹ - سررشته مهر از می بیباک بریدیم غزل ۵۹۳۰ - یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم غزل ۵۹۳۱ - تا سر به گریبان تماشا نکشیدیم غزل ۵۹۳۲ - ما طالع جمعیت اسباب نداریم غزل ۵۹۳۳ - یک چشم زدن فرقت می تاب نداریم غزل ۵۹۳۴ - ما فکر لباس و غم دستار نداریم غزل ۵۹۳۵ - بر دل غم سیم و زر دنیا نگذاریم غزل ۵۹۳۶ - ما فرق به تردستی حاتم نفروشیم غزل ۵۹۳۷ - اشک است درین مزرعه تخمی که فشانیم غزل ۵۹۳۸ - تا در خم این کارگه شیشه گرانیم غزل ۵۹۳۹ - آن طفل یتیمم که شکسته است سبویم غزل ۵۹۴۰ - برون نمی برد از فکر دوست عالم آبم غزل ۵۹۴۱ - دلم سیاه شد از بس که برکتاب گذشتم غزل ۵۹۴۲ - قسم به ساقی کوثر که از شراب گذشتم غزل ۵۹۴۳ - ازان گشاده جبین جام پر شراب گرفتم غزل ۵۹۴۴ - مکش ز حسرت تیغ خودم که تاب ندارم غزل ۵۹۴۵ - به سینه تخم امیدی چو شوره زار ندارم غزل ۵۹۴۶ - چشم گشایش از خلق نبود به هیچ بابم غزل ۵۹۴۷ - از جام بیخودی کرد ساقی خداپرستم غزل ۵۹۴۸ - با آن که من ندارم کاری به کار مردم غزل ۵۹۴۹ - چون چشم آبگینه، هر چند پاک بینم غزل ۵۹۵۰ - از باد دستی خود ما میکشان خرابیم غزل ۵۹۵۱ - می شود از دم زدن خراب وجودم غزل ۵۹۵۲ - حوصله وصل آن نگار ندارم غزل ۵۹۵۳ - حوصله وصل آن نگار ندارم غزل ۵۹۵۴ - سوخته جانم غم وسیله ندارم غزل ۵۹۵۵ - چین ز جبین در مقام جنگ گشایم غزل ۵۹۵۶ - به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم غزل ۵۹۵۷ - ترم چون حباب از هوایی که دارم غزل ۵۹۵۸ - ازان زلف یک مو جدایی ندارم غزل ۵۹۵۹ - در سخن بر نیاید آوازم غزل ۵۹۶۰ - ما خراباتی و نظر بازیم غزل ۵۹۶۱ - چه عجب اگر نسوزد دل کس به آه سردم غزل ۵۹۶۲ - همه اشکم، همه آهم، همه دردم، همه داغم غزل ۵۹۶۳ - تحفه طور شراری داریم غزل ۵۹۶۴ - بده می که بر قلب گردون زنیم! غزل ۵۹۶۵ - از عزیزان رفته رفته شد تهی این خاکدان غزل ۵۹۶۶ - خضر اینجا خاک می لیسد ز شرم ناکسی غزل ۵۹۶۷ - سالکان را کی دل از اسباب می گردد گران؟ غزل ۵۹۶۸ - از نگاه خیره چشم یار می گردد گران غزل ۵۹۶۹ - دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران غزل ۵۹۷۰ - بر سر آشفتگان دستار می باشد گران غزل ۵۹۷۱ - می کند گل زردرویی از شراب دیگران غزل ۵۹۷۲ - شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان غزل ۵۹۷۳ - خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان غزل ۵۹۷۴ - بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان غزل ۵۹۷۵ - ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان غزل ۵۹۷۶ - باده گلگون نمی آید به کار عاشقان غزل ۵۹۷۷ - ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان غزل ۵۹۷۸ - از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان غزل ۵۹۷۹ - فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان غزل ۵۹۸۰ - سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان غزل ۵۹۸۱ - مشک شد خون در وجود آهوان ما همچنان غزل ۵۹۸۲ - مبتلای آرزوی نفس را عاقل مخوان غزل ۵۹۸۳ - کرسی دارست اوج اعتبار این جهان غزل ۵۹۸۴ - هر کسی کرده است چیزی خوش ز نعمای جهان غزل ۵۹۸۵ - اول ما نیستی و آخر ما نیستی است غزل ۵۹۸۶ - با لب او کار دندان می کند سین سخن غزل ۵۹۸۷ - شد ز پیری ها مرا گوش گران مهر دهن غزل ۵۹۸۸ - عاشق صادق نیندیشد ز آتش تاختن غزل ۵۹۸۹ - شمه ای از حیرت عشق است دل پرداختن غزل ۵۹۹۰ - در کهنسالی نفس را راست نتوان ساختن غزل ۵۹۹۱ - بی تحمل خصم را هموار نتوان ساختن غزل ۵۹۹۲ - چیست جان تا زیر تیغ یار نتوان باختن؟ غزل ۵۹۹۳ - فاش خواهد شد ز آهم عشق پنهان باختن غزل ۵۹۹۴ - از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن غزل ۵۹۹۵ - چند چون خامان نظر بر ماهتاب انداختن؟ غزل ۵۹۹۶ - گر چو غواصان توانی پای از سر ساختن غزل ۵۹۹۷ - چند بزم باده پنهان از حریفان ساختن؟ غزل ۵۹۹۸ - آن خرابم کز زبانم حرف نتوان ساختن غزل ۵۹۹۹ - تا چون درویشان توان با گاه گاهی ساختن غزل ۶۰۰۰ - دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟ غزل ۶۰۰۱ - نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن غزل ۶۰۰۲ - نیست آسان خون نعمت های الوان ریختن غزل ۶۰۰۳ - بر سبکروحان گران نبود بپا برخاستن غزل ۶۰۰۴ - چون صدف تا چند پیش ابر دست افراشتن؟ غزل ۶۰۰۵ - نیست معشوقی همین زلف چلیپا داشتن غزل ۶۰۰۶ - پیش اهل دل ادب منظور باید داشتن غزل ۶۰۰۷ - پیچ و تاب عشق را نتوان ز جان برداشتن غزل ۶۰۰۸ - راز را در سینه دشوارست پنهان داشتن غزل ۶۰۰۹ - کار هر بی ظرف نبود عشق پنهان داشتن غزل ۶۰۱۰ - اندکی کوتاه کن زلف بلند خویشتن غزل ۶۰۱۱ - موج دریا را نباشد اختیار خویشتن غزل ۶۰۱۲ - به که غافل باشد آن سرو روان از خویشتن غزل ۶۰۱۳ - چند چون طاوس باشی محو بال خویشتن؟ غزل ۶۰۱۴ - آدمی را نیست خصمی چون جمال خویشتن غزل ۶۰۱۵ - تندخویان می زنند آتش به جان خویشتن غزل ۶۰۱۶ - برده ام تا از سر کویت نشان خویشتن غزل ۶۰۱۷ - هیچ همدردی نمی یابم سزای خویشتن غزل ۶۰۱۸ - عشق در بند گران است از وفای خویشتن غزل ۶۰۱۹ - پیش هر تلخی نریزم آبروی خویشتن غزل ۶۰۲۰ - حق گوهر چیست، آب و رنگ گوهر یافتن غزل ۶۰۲۱ - در محبت راز سر پوشیده نتوان یافتن غزل ۶۰۲۲ - سر به زانوماندگان را طاق می گردد سخن غزل ۶۰۲۳ - در لب جان پرور جانان نمی ماند سخن غزل ۶۰۲۴ - دل مدام از خط و زلف یار می گوید سخن غزل ۶۰۲۵ - نیست از منصور اگر مستانه می گوید سخن غزل ۶۰۲۶ - هر که باشد چون قلم از سینه چاکان سخن غزل ۶۰۲۷ - می نشاند آن دهان تنگ را در خون سخن غزل ۶۰۲۸ - می شود نقل مجالس چون شود شیرین سخن غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن غزل ۶۰۳۰ - دست رد مشکل بود بر توشه عقبی زدن غزل ۶۰۳۱ - لشکر خط ملک حسنت را به هم خواهد زدن غزل ۶۰۳۲ - باده با رندان صافی سینه می باید زدن غزل ۶۰۳۳ - باده بی لعل لب دلبر نمی باید زدن غزل ۶۰۳۴ - تا توان خاموش بودن دم نمی باید زدن غزل ۶۰۳۵ - تا به کی پوشیده از همصحبتان ساغر زدن؟ غزل ۶۰۳۶ - چند حرف آب و نان چون مردم غافل زدن؟ غزل ۶۰۳۷ - بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟ غزل ۶۰۳۸ - چیست دانی عشقبازی، بی سخن گویا شدن غزل ۶۰۳۹ - استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن غزل ۶۰۴۰ - عاقبت این مرغ وحشی زین قفس خواهد شدن غزل ۶۰۴۱ - شوق ما بال و پر جسم گران خواهد شدن غزل ۶۰۴۲ - ای که چون گل خنده بر اوضاع عالم می زنی غزل ۶۰۴۳ - خانه سوز و آشیان پرداز می باید شدن غزل ۶۰۴۴ - در حضور بلبلان خاموش می باید شدن غزل ۶۰۴۵ - پیش مستان از خرد بیگانه می باید شدن غزل ۶۰۴۶ - مرد غوغا نیستی سرور نمی باید شدن غزل ۶۰۴۷ - از سرانجام سفر غافل نمی باید شدن غزل ۶۰۴۸ - چون توان قانع به پیغام از لب دلبر شدن؟ غزل ۶۰۴۹ - چند سرگردان درین دریای بی لنگر شدن؟ غزل ۶۰۵۰ - گر تو ای سرو روان خواهی هم آغوشم شدن غزل ۶۰۵۱ - عمر اگر باشد ز قید تن رها خواهم شدن غزل ۶۰۵۲ - با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن غزل ۶۰۵۳ - زندگی بخشا! روان چند کس خواهی شدن؟ غزل ۶۰۵۴ - چند با من سرکش ای سرو روان خواهی شدن؟ غزل ۶۰۵۵ - بی کشش نتوان برون از قید دنیا آمدن غزل ۶۰۵۶ - غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن غزل ۶۰۵۷ - آب را بر باد ده، در چشم آتش خاک زن غزل ۶۰۵۸ - از خموشی مشت خاک بر دهان قال زن غزل ۶۰۵۹ - نیستی کوه گران، بر سیر پشت پا مزن غزل ۶۰۶۰ - با توانایی به اهل فقر استغنا مزن غزل ۶۰۶۱ - حلقه بر هر در چو خورشید سبک لنگر مزن غزل ۶۰۶۲ - چرخ را خاکستری از برق سودا کرد حسن غزل ۶۰۶۳ - می گدازد شیشه دل را می رنگین حسن غزل ۶۰۶۴ - گرد غم فرش است دایم در غم آباد وطن غزل ۶۰۶۵ - چون سکندر خانه عمر از اثر آباد کن غزل ۶۰۶۶ - روز چون روشن شود زان روی انور یاد کن غزل ۶۰۶۷ - با کمند زلف تسخیر دل افگار کن غزل ۶۰۶۸ - زلف مشکین را ز صبح عارض خود دور کن غزل ۶۰۶۹ - بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن غزل ۶۰۷۰ - مطربا صبح است، قانون صبوحی ساز کن غزل ۶۰۷۱ - سینه را از آرزو چون بی نیازان پاک کن غزل ۶۰۷۲ - سرکشی بگذار پیش امر حق تسلیم کن غزل ۶۰۷۳ - صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن غزل ۶۰۷۴ - سر به پیش انداختن از بردباری پیشه کن غزل ۶۰۷۵ - ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن غزل ۶۰۷۶ - ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن غزل ۶۰۷۷ - صبح شد ساقی نقاب دختر رز برفکن غزل ۶۰۷۸ - گر طلبکار حضوری لب به غیبت وامکن غزل ۶۰۷۹ - نیستی چون اهل معنی لب به دعوی وا مکن غزل ۶۰۸۰ - صید دل زین بیش با موی میان خود مکن غزل ۶۰۸۱ - سرمه را هم محرم چشم سیاه خود مکن غزل ۶۰۸۲ - ای دل روشن حجاب از طارم اخضر مکن غزل ۶۰۸۳ - بر نظربازان ستم در ابتدای خط مکن غزل ۶۰۸۴ - در سرانجام عمارت عمر خود باطل مکن غزل ۶۰۸۵ - دل غمین ز اندیشه روزی درین عالم مکن غزل ۶۰۸۶ - رو نهان در دولت از اقبال محتاجان مکن غزل ۶۰۸۷ - مجلس اغیار را از خنده گلریزان مکن غزل ۶۰۸۸ - شکوه بیهوده از ناسازی گردون مکن غزل ۶۰۸۹ - از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن غزل ۶۰۹۰ - تا نگردد چهره نوخط زلف را کوته مکن غزل ۶۰۹۱ - چون دو تا شد قدت از پیری گرانجانی مکن غزل ۶۰۹۲ - آه گرمی هست دایم در دل بی تاب من غزل ۶۰۹۳ - شد در ایام کهنسالی گرانتر خواب من غزل ۶۰۹۴ - دامن خود را کشید آه سرو ناز از دست من غزل ۶۰۹۵ - می گذشت از پرده های آسمان فریاد من غزل ۶۰۹۶ - هرگز آهی سر نزد از جان غم فرسود من غزل ۶۰۹۷ - چون زند موج حلاوت کلک شکر بار من غزل ۶۰۹۸ - نست چون مژگان بلند و پست در گفتار من غزل ۶۰۹۹ - چند گردد قسمت افسردگان گفتار من؟ غزل ۶۱۰۰ - می زداید بی کسی زنگ از دل افگار من غزل ۶۱۰۱ - آه می دزدد نفس در سینه افگار من غزل ۶۱۰۲ - آسمان ها را به چرخ آرد دل پر شور من غزل ۶۱۰۳ - مغز را آشفته می سازد دل پر شور من غزل ۶۱۰۴ - دست کوته کرد زلف یار از تسخیر من غزل ۶۱۰۵ - بی اثر تا چند باشد ناله شبگیر من؟ غزل ۶۱۰۶ - دل ز کاهش واصل آن یار جانی شد ز من غزل ۶۱۰۷ - بی نقاب آن چهره را دیدن نمی آید ز من غزل ۶۱۰۸ - از جفای چرخ نالیدن نمی آید ز من غزل ۶۱۰۹ - بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من غزل ۶۱۱۰ - چند آواز تو از بیرون رباید هوش من؟ غزل ۶۱۱۱ - از هواداران شود دایم مکدر شمع من غزل ۶۱۱۲ - آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من غزل ۶۱۱۳ - بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من غزل ۶۱۱۴ - از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من غزل ۶۱۱۵ - سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من غزل ۶۱۱۶ - نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من غزل ۶۱۱۷ - با سیه چشمان بود بزم می گلگون من غزل ۶۱۱۸ - گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من غزل ۶۱۱۹ - پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است غزل ۶۱۲۰ - اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من غزل ۶۱۲۱ - عشقبازی بود دایم در جهان آیین من غزل ۶۱۲۲ - می کند در پرده دل سیر دایم آه من غزل ۶۱۲۳ - چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من غزل ۶۱۲۴ - بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من غزل ۶۱۲۵ - بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من غزل ۶۱۲۶ - می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من غزل ۶۱۲۷ - آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من غزل ۶۱۲۸ - بر رخ کس نیست رنگ وحدتی در انجمن غزل ۶۱۲۹ - کی به سنگ از مغز مجنون می رود سودا برون؟ غزل ۶۱۳۰ - عاصیان را گریه از شرم گناه آرد برون غزل ۶۱۳۱ - ناله را درد از دل افگار می آرد برون غزل ۶۱۳۲ - ناله نی از جگرها آه می آرد برون غزل ۶۱۳۳ - خط سر از خال لب جانانه می آرد برون غزل ۶۱۳۴ - جان به صد داغ از تن خاکی سرشت آمد برون غزل ۶۱۳۵ - دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون غزل ۶۱۳۶ - حرف پوچی کز دهان اهل لاف آید برون غزل ۶۱۳۷ - شمع را شب تیغ روشن از نیام آید برون غزل ۶۱۳۸ - نیست ممکن پخته کس زین خاکدان آید برون غزل ۶۱۳۹ - چون ز طرف باغ آن سرو روان آید برون غزل ۶۱۴۰ - ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون غزل ۶۱۴۱ - گوهر راز از دل بی تاب می آید برون غزل ۶۱۴۲ - غم ز محنت خانه من شاد می آید برون غزل ۶۱۴۳ - دشمن از غمخانه من شاد می آید برون غزل ۶۱۴۴ - آه کی از جان دردآلود می آید برون غزل ۶۱۴۵ - غم کجا از سینه بی غمخوار می آید برون؟ غزل ۶۱۴۶ - آه حسرت از دل پیران جهد بی اختیار غزل ۶۱۴۷ - پای ما تا از گل تعمیر می آید برون غزل ۶۱۴۸ - دل کجا از چنگ آن طناز می آید برون؟ غزل ۶۱۴۹ - راز عاشق از لب خاموش می آید برون غزل ۶۱۵۰ - تا به عزم صید آن بی باک می آید برون غزل ۶۱۵۱ - گر بنالم خون ز چشم سنگ می آید برون غزل ۶۱۵۲ - چون خط از لعل لب آن ماه می آید برون غزل ۶۱۵۳ - از تن خاکی دل صد پاره می آید برون غزل ۶۱۵۴ - کی سخن خام از لب فرزانه می آید برون؟ غزل ۶۱۵۵ - ناله ما سینه چاک از سینه می آید برون غزل ۶۱۵۶ - عقل پوچ از عهده سودا نمی آید برون غزل ۶۱۵۷ - خط به تمکین آید از لعل دلبر برون غزل ۶۱۵۸ - دیده بی نور ما را کرد بینا پیرهن غزل ۶۱۵۹ - تا برآورد آن بهشتی روی از بر پیرهن غزل ۶۱۶۰ - دیده خونبار می خواهد نسیم پیرهن غزل ۶۱۶۱ - مجلس رقص است، بر تمکین بیفشان آستین غزل ۶۱۶۲ - خال یا تخم امید عاشق شیداست این؟ غزل ۶۱۶۳ - سرو گلزار ارم یا قامت دلجوست این؟ غزل ۶۱۶۴ - آن کف نظارگی، این از دو عالم می برد غزل ۶۱۶۵ - جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین غزل ۶۱۶۶ - گوی سیمین ذقن، زلف چو چوگان را ببین غزل ۶۱۶۷ - گلگل از می روی آتشناک جانان را ببین غزل ۶۱۶۸ - نرگس نیلوفری، مژگان زرین را ببین غزل ۶۱۶۹ - خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین غزل ۶۱۷۰ - روی جانان را نهان در خط چون ریحان ببین غزل ۶۱۷۱ - چشم خواب آلود او را در خم ابرو ببین غزل ۶۱۷۲ - تا به خون رنگین نسازی چون گل احمر جبین غزل ۶۱۷۳ - ای لب لعل ترا خون یمن در آستین غزل ۶۱۷۴ - پیش هر ناشسته رویی وا مکن لب بیش ازین غزل ۶۱۷۵ - عشق ما را ظرف دنیا برنتابد بیش ازین غزل ۶۱۷۶ - سایه تا افتاد ازان شمشاد بالا بر زمین غزل ۶۱۷۷ - هر که اینجا از سرافرازان نهد سر بر زمین غزل ۶۱۷۸ - در گلستانی که ریزد خون بلبل بر زمین غزل ۶۱۷۹ - سایه تا افتاد ازان مشکین سلاسل بر زمین غزل ۶۱۸۰ - ریخت مژگان تر من رنگ گلشن بر زمین غزل ۶۱۸۱ - می کشد دامن چو زلف سرکش او بر زمین غزل ۶۱۸۲ - از حجاب عشق محرومم ز رخساری چنین غزل ۶۱۸۳ - می از خود آورد بیرون ایاغ لاله رخساران غزل ۶۱۸۴ - نباشد لقمه ای بی خون دل بر خوان درویشان غزل ۶۱۸۵ - اگر بر زخم کافر نعمتان باشد گران پیکان غزل ۶۱۸۶ - ز چشم ظالم او چون نیندیشند معصومان؟ غزل ۶۱۸۷ - ز بی دردی نمی سازم به صندل دردسر پنهان غزل ۶۱۸۸ - مکن آزادگان را جستجو از این و آن پنهان غزل ۶۱۸۹ - چه آسان است با بی برگی احرام سفر بستن غزل ۶۱۹۰ - به امید اقامت دل به اسباب جهان بستن غزل ۶۱۹۱ - ز دام نوخطان مشکل بود دل را رها گشتن غزل ۶۱۹۲ - خطر دارد به محفل از کمند وحدت افتادن غزل ۶۱۹۳ - به جان دشوار ازان باشد گرانی از جهان بردن غزل ۶۱۹۴ - به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن غزل ۶۱۹۵ - چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن غزل ۶۱۹۶ - عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن غزل ۶۱۹۷ - سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن غزل ۶۱۹۸ - ز کوی یار آسانی کی توان قطع نظر کردن؟ غزل ۶۱۹۹ - چه باشد جان که نتوان صرف راه دلستان کردن؟ غزل ۶۲۰۰ - ز دل مجموعه ای هر روز املا می توان کردن غزل ۶۲۰۱ - به حسن خلق دلها را مسخر می توان کردن غزل ۶۲۰۲ - ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن غزل ۶۲۰۳ - به روی سخت نتوان گفتگو را دلنشین کردن غزل ۶۲۰۴ - شراب لعل از لبهای دلبر می توان خوردن غزل ۶۲۰۵ - فقیران را به چوب منع از درگاه خود راندن غزل ۶۲۰۶ - جدا شو از دو عالم تا توانی با خدا بودن غزل ۶۲۰۷ - میسر نیست با هوش وخرد بی دردسر بودن غزل ۶۲۰۸ - میسر نیست بی ابر تنک خورشید را دیدن غزل ۶۲۰۹ - به زیر تیغ جانان از بصیرت نیست لرزیدن غزل ۶۲۱۰ - ندارد حاصلی چون زاهدان خشک لرزیدن غزل ۶۲۱۱ - مروت نیست جرم بوسه دزدان را نبخشیدن غزل ۶۲۱۲ - مروت نیست گل از بوستان پیش از سحر چیدن غزل ۶۲۱۳ - به دامن برگ عیش از داغ پنهان می توان چیدن غزل ۶۲۱۴ - مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن غزل ۶۲۱۵ - چه عاجز مانده ای، دامان همت بر کمر می زن غزل ۶۲۱۶ - زهی از شبنم رخساره ات چشم حیا روشن غزل ۶۲۱۷ - ز روی آتشین شمع اگر شد انجمن روشن غزل ۶۲۱۸ - دلا چون ذره زین وحشت سرا آهنگ بالا کن غزل ۶۲۱۹ - شب عیدست ساقی باده روشن مهیا کن غزل ۶۲۲۰ - قدم بر چشم من نه قلزم خون را تماشا کن غزل ۶۲۲۱ - چو تیغم پهلوی خود جای ده جوهر تماشا کن غزل ۶۲۲۲ - سفر نزدیک شد، فکر اقامت را ز سر وا کن غزل ۶۲۲۳ - خدایا قطره ام را شورش دریا کرامت کن غزل ۶۲۲۴ - برآورد از نهادت گرد عصیان، گریه ای سر کن غزل ۶۲۲۵ - به یک زخم نمایان سرفرازم از شهیدان کن غزل ۶۲۲۶ - سر بی مغز را از باده گلرنگ خالی کن غزل ۶۲۲۷ - برای کام دنیا دامن دل بر میان مشکن غزل ۶۲۲۸ - نیابد ره به بزمش گر دل پر اضطراب من غزل ۶۲۲۹ - به خاموشی بدل شد نغمه های دلفریب من غزل ۶۲۳۰ - نبندد دشمن آتش زبان طرف از گزند من غزل ۶۲۳۱ - سبک جولانتر از برق است حسن لاله زار من غزل ۶۲۳۲ - به یک خمیازه گل طی شد ایام بهار من غزل ۶۲۳۳ - نشد کم در حریم وصل یک مو پیچ و تاب از من غزل ۶۲۳۴ - ز بی عشقی بهار زندگی دامن کشید از من غزل ۶۲۳۵ - نشان از بی وجودی نیست در روی زمین از من غزل ۶۲۳۶ - به هم پیوسته از بس در حریم سینه داغ من غزل ۶۲۳۷ - نبالد بر خود از شهرت دل نازک خیال من غزل ۶۲۳۸ - گهی در بحر سرگردان و گاهی در سرابم من غزل ۶۲۳۹ - ندارد جوهر افشای غم، تیغ زبان من غزل ۶۲۴۰ - نه امروزست گرم از داغ سودای تو نان من غزل ۶۲۴۱ - ز بس دامن کشد در خون مردم نازنین من غزل ۶۲۴۲ - ز آه من ندارد هیچ پروا کج کلاه من غزل ۶۲۴۳ - اگر اشک پشیمانی نگردد عذرخواه من غزل ۶۲۴۴ - به خون غلطد چمن از ناله دردآشنای من غزل ۶۲۴۵ - دل نشکسته نتوان برد از ارض و سما بیرون غزل ۶۲۴۶ - به جز خالش که خط عنبرین فام آورد بیرون غزل ۶۲۴۷ - ز بزم وصل ذوق انتظارم می کشد بیرون غزل ۶۲۴۸ - منه زنهار ای غافل ز حد خود قدم بیرون غزل ۶۲۴۹ - ز ابر آن روز آید روشنی بخش جهان بیرون غزل ۶۲۵۰ - چو آید از چمن آن یوسف گل پیرهن بیرون غزل ۶۲۵۱ - شنیدم دختر رز را ز محفل کرده ای بیرون غزل ۶۲۵۲ - نیم غمگین که مرگ آرد مرا از زندگی بیرون غزل ۶۲۵۳ - اگر پوشیده گردد دیگران را تن ز پیراهن غزل ۶۲۵۴ - عالمی نیست که عزلت نبود بهتر از آن غزل ۶۲۵۵ - آب شد بس که در آتشکده دل پیکان غزل ۶۲۵۶ - ای لب لعل تو مهر لب شیرین سخنان غزل ۶۲۵۷ - نیست بی مغز حقیقت سخن خودشکنان غزل ۶۲۵۸ - چشم خورشید به رخسار تو باشد روشن غزل ۶۲۵۹ - می دهم گر چه به ظاهر چو قلم داد سخن غزل ۶۲۶۰ - چند دندان تأمل به جگر افشردن؟ غزل ۶۲۶۱ - دیده زان حسن به سامان چه تواند بردن؟ غزل ۶۲۶۲ - در دل سخت تو نتوان به سخن جا کردن غزل ۶۲۶۳ - نیست مقدور علاج غم دنیا کردن غزل ۶۲۶۴ - باده با حوصله ما چه تواند کردن؟ غزل ۶۲۶۵ - آه با دیده اختر چه تواند کردن؟ غزل ۶۲۶۶ - با گرانجانی تن دل چه تواند کردن؟ غزل ۶۲۶۷ - آه ما با دل جانان چه تواند کردن؟ غزل ۶۲۶۸ - توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ غزل ۶۲۶۹ - گر چو شبنم دل خود آب توانی کردن غزل ۶۲۷۰ - پیش غافل سخن از پند و نصیحت راندن غزل ۶۲۷۱ - نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن غزل ۶۲۷۲ - بی بصیرت چه گل از غیب تواند چیدن؟ غزل ۶۲۷۳ - سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن غزل ۶۲۷۴ - پرده عیب جهان است نظر پوشیدن غزل ۶۲۷۵ - من و دزدیده در آن چاک گریبان دیدن غزل ۶۲۷۶ - نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن غزل ۶۲۷۷ - کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن غزل ۶۲۷۸ - چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟ غزل ۶۲۷۹ - خون پامال بود شبنم گلزار وطن غزل ۶۲۸۰ - خاک ره باش و تماشای تن آسانی کن غزل ۶۲۸۱ - روی از خلق نگردانده به حق روی مکن غزل ۶۲۸۲ - عاشق سلسله زلف گرهگیرم من غزل ۶۲۸۳ - لب به نیسان نگشاید صدف دیده من غزل ۶۲۸۴ - می کند آن که علاج دل بیچاره من غزل ۶۲۸۵ - غنچه از باده نگردد گل خمیازه من غزل ۶۲۸۶ - دلنشین است ز بس گوشه غمخانه من غزل ۶۲۸۷ - گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من غزل ۶۲۸۸ - غم دنیا نبود در دل دیوانه من غزل ۶۲۸۹ - نیست امروز ز مژگان گهرافشانی من غزل ۶۲۹۰ - من که بیخود شدم از می، چه کند ساز به من؟ غزل ۶۲۹۱ - نشود دام رهم جلوه هر تر دامن غزل ۶۲۹۲ - داغ بر دل شدم از انجمن یار برون غزل ۶۲۹۳ - جام می غم ز دل تنگ نیارد بیرون غزل ۶۲۹۴ - ز آستین دست تو گر یک سحر آید بیرون غزل ۶۲۹۵ - اشک خونین نه ز هر آب و گل آید بیرون غزل ۶۲۹۶ - خار غم از دل عشاق کم آید بیرون غزل ۶۲۹۷ - عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون غزل ۶۲۹۸ - راز عشق از دل غمناک نیاید بیرون غزل ۶۲۹۹ - غم به اشک از دل غمناک نیاید بیرون غزل ۶۳۰۰ - شور عشق از دل دیوانه نیاید بیرون غزل ۶۳۰۱ - چون دهد چشم ترم اشک به دامان بیرون غزل ۶۳۰۲ - نیست در روی زمین سیمبری بهتر ازین غزل ۶۳۰۳ - حذر کن از عرق روی لاله رخساران غزل ۶۳۰۴ - به شکر این که نه ای، ای صراحی از دوران غزل ۶۳۰۵ - هلال سیل فنایند خانه پردازان غزل ۶۳۰۶ - خمار سوخت مرا ساقیا شراب رسان غزل ۶۳۰۷ - صدای پا نبود در خرام درویشان غزل ۶۳۰۸ - مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان غزل ۶۳۰۹ - دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان غزل ۶۳۱۰ - اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان غزل ۶۳۱۱ - نمی شود سخن راست در دهان پنهان غزل ۶۳۱۲ - زهی ز صافی چشم تو چشم جان روشن غزل ۶۳۱۳ - به آه گرم ز خود پاک می توان رفتن غزل ۶۳۱۴ - سخن ز مهر و وفا با تو بی وفا گفتن غزل ۶۳۱۵ - به درد و داغ توان گشت کامیاب سخن غزل ۶۳۱۶ - گشوده است در فیض رخنه دیوار غزل ۶۳۱۷ - خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن غزل ۶۳۱۸ - ز دور تا بتوان سیر گلستان کردن غزل ۶۳۱۹ - گرفتم این که نظر باز می توان کردن غزل ۶۳۲۰ - ز عشق صبر تمنا نمی توان کردن غزل ۶۳۲۱ - خجل ز کوشش تدبیر بایدم بودن غزل ۶۳۲۲ - مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن غزل ۶۳۲۳ - زکات صحت جسم است خسته پرسیدن غزل ۶۳۲۴ - خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن غزل ۶۳۲۵ - ز سینه غم به می ناب می توان چیدن غزل ۶۳۲۶ - مباش درصدد بی شمار خندیدن غزل ۶۳۲۷ - مکن تعجب اگر شد چراغ ما روشن غزل ۶۳۲۸ - چنان که سرمه سواد نظر کند روشن غزل ۶۳۲۹ - ز نور شمع چه مقدار جا شود روشن؟ غزل ۶۳۳۰ - مرا ز لاله چراغ نظر شود روشن غزل ۶۳۳۱ - رواق چرخ شد از شمع کلک من روشن غزل ۶۳۳۲ - نظر به زلف و خط آن بهشت سیما کن غزل ۶۳۳۳ - به آب و گل چه فرو رفته ای نظر وا کن غزل ۶۳۳۴ - شکوه عشق جهانگیر را تماشا کن غزل ۶۳۳۵ - حضور می طلبی سینه را مصفا کن غزل ۶۳۳۶ - بپوش چشم ز وضع جهان و عشرت کن غزل ۶۳۳۷ - دمید صبح، سر از خواب بیخودی برکن غزل ۶۳۳۸ - ترا که گفت وطن زیر چراغ اخضر کن؟ غزل ۶۳۳۹ - کرم به ابر سبکدست همچو عمان کن غزل ۶۳۴۰ - قدم ز خویش برون نه فلک سواری کن غزل ۶۳۴۱ - به رنگ سرو درین باغ زندگانی کن غزل ۶۳۴۲ - به هر چه رنگ کنی می شود سفید آخر غزل ۶۳۴۳ - ز باده توبه در ایام نوبهار مکن غزل ۶۳۴۴ - هوای جام صبوح و می شبانه مکن غزل ۶۳۴۵ - صبا برون نرود از غبار خاطر من غزل ۶۳۴۶ - زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من غزل ۶۳۴۷ - به تن علاقه ندارد روان ساده من غزل ۶۳۴۸ - اگر به سوخته جانی رسد شراره من غزل ۶۳۴۹ - ز جوش نشأه به تنگ آمده است شیشه من غزل ۶۳۵۰ - هلاک جلوه برق است آشیانه من غزل ۶۳۵۱ - شده است در همه عالم سمر غریبی من غزل ۶۳۵۲ - رحیم شد دل دشمن ز ناتوانی من غزل ۶۳۵۳ - کسی که می نهد از حد خود قدم بیرون غزل ۶۳۵۴ - ز تن شکفته رود جان صادقان بیرون غزل ۶۳۵۵ - لب ترا خط سبز آمد از کمین بیرون غزل ۶۳۵۶ - غم حریص ز دینار می شود افزون غزل ۶۳۵۷ - ز نقش چپ رود آب سیه به جوی نگین غزل ۶۳۵۸ - ز بی قراری من می کند سفر بالین غزل ۶۳۵۹ - در آتش است نعل می ناب دیگران غزل ۶۳۶۰ - خون دل است باده گلفام عاشقان غزل ۶۳۶۱ - چرخ مقوس است ترا خانه کمان غزل ۶۳۶۲ - گشتم غبار و غیرت ناورد من همان غزل ۶۳۶۳ - مژگان او ز سنگ کند جوی خون روان غزل ۶۳۶۴ - چند ای دل غمین به مداران گریستن؟ غزل ۶۳۶۵ - خامی بود سر از پی دنیا گذاشتن غزل ۶۳۶۶ - امروز رخ نشسته به خون جگر سخن غزل ۶۳۶۷ - بوی گل و نسیم صبا می توان شدن غزل ۶۳۶۸ - پیش قضای حق دم چون و چرا مزن غزل ۶۳۶۹ - خاکم به چشم در نگه واپسین مزن غزل ۶۳۷۰ - دلهای صیقلی بود آیینه دار حسن غزل ۶۳۷۱ - دل را به هم شکن که فروزان شود ز حسن غزل ۶۳۷۲ - دل را به آتش نفس گرم آب کن غزل ۶۳۷۳ - ساقی دمید صبح قدح پر شراب کن غزل ۶۳۷۴ - از آب زندگی به شراب التفات کن غزل ۶۳۷۵ - چون آفتاب و ماه نظر را بلند کن غزل ۶۳۷۶ - ساقی دمید صبح، علاج خمار کن غزل ۶۳۷۷ - مژگان خود به اشک جگرگون طراز کن غزل ۶۳۷۸ - یا حلقه ارادت ساغر به گوش کن غزل ۶۳۷۹ - عمر عزیز را به می ناب صرف کن غزل ۶۳۸۰ - پیش از وصال، ترک تمنای خام کن غزل ۶۳۸۱ - دل از گناه پاک چو دارالسلام کن غزل ۶۳۸۲ - از زنگ کبر آینه خویش ساده کن غزل ۶۳۸۳ - از خود برون نرفته هوای سفر مکن غزل ۶۳۸۴ - غیرت کن و ز آه برافروز شمع خویش غزل ۶۳۸۵ - بیجا سخن چو طوطی شکرشکن مکن غزل ۶۳۸۶ - عرض صفا به اهل هنر می کنی مکن غزل ۶۳۸۷ - در بیخودی گذشت زمان شباب من غزل ۶۳۸۸ - بارست خنده بر دل کلفت پرست من غزل ۶۳۸۹ - در کاسه سپهر کند خاک گرد من غزل ۶۳۹۰ - یک دل نشد گشاده ز گفت و شنید من غزل ۶۳۹۱ - همچشم آبله است دل اشکبار من غزل ۶۳۹۲ - دایم به یک قرار بود مشت خار من غزل ۶۳۹۳ - دلدار رفت و برد دل خاکسار من غزل ۶۳۹۴ - دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟ غزل ۶۳۹۵ - چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من غزل ۶۳۹۶ - موقوف انقطاع بود اتصال من غزل ۶۳۹۷ - دل می برد ز قند مکرر کلام من غزل ۶۳۹۸ - از دستبرد ناله آتش زبان من غزل ۶۳۹۹ - فیض نسیم صبح بود با فغان من غزل ۶۴۰۰ - در روز حشر سایه کوه گناه من غزل ۶۴۰۱ - گمراه شد ز غفلت من رهنمای من غزل ۶۴۰۲ - آرد به وجد سوختگان را نوای من غزل ۶۴۰۳ - شد خشک از گشودن لب آبروی من غزل ۶۴۰۴ - نازکترست از رگ جان گفتگوی من غزل ۶۴۰۵ - زین گریه ها که هست گره در گلوی من غزل ۶۴۰۶ - هر شبنمی است دیده بینا درین چمن غزل ۶۴۰۷ - گریان ز کوی او دل ما می رود برون غزل ۶۴۰۸ - از تن خجل ز شرم گنه رفت جان برون غزل ۶۴۰۹ - هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟ غزل ۶۴۱۰ - افشان خال بر رخ آن دلربا ببین غزل ۶۴۱۱ - در انتهای کار خود از ابتدا ببین غزل ۶۴۱۲ - آن چشم مست و غمزه هشیار را ببین غزل ۶۴۱۳ - ما از صفای سینه بی کینه بر زمین غزل ۶۴۱۴ - بی درد مشکل است سخن گفتن این چنین غزل ۶۴۱۵ - با درد بود صاف دل ساغر مستان غزل ۶۴۱۶ - صاف است به گردون دل بی کینه مستان غزل ۶۴۱۷ - تا از خودی خود نبریدند عزیزان غزل ۶۴۱۸ - حیرت زدگان را نشود خواب پریشان غزل ۶۴۱۹ - سیلاب حواس است نظرهای پریشان غزل ۶۴۲۰ - از ریگ توان روغن بادام گرفتن غزل ۶۴۲۱ - گر محو ز خاطر شود اندیشه مردن غزل ۶۴۲۲ - بی آب نگردد گهر حسن ز دیدن غزل ۶۴۲۳ - خونابه درد از دل غم پیشه طلب کن غزل ۶۴۲۴ - اندیشه زاد از سر بی مغز بدر کن غزل ۶۴۲۵ - در عشق اگر صادقی از قرب حذر کن غزل ۶۴۲۶ - دزدیده در آن ابروی پیوسته نظر کن غزل ۶۴۲۷ - از زلف پر از پیچ و خم یار حذر کن غزل ۶۴۲۸ - جانا که ترا گفت که ترک می و نی کن؟ غزل ۶۴۲۹ - ای دل به خرابات حقیقت گذری کن غزل ۶۴۳۰ - لب تشنگی حرص ندارد جگر من غزل ۶۴۳۱ - هر چند به ظاهر چون روان در بدنم من غزل ۶۴۳۲ - از داغ بود چهره افروخته من غزل ۶۴۳۳ - یک چند خواب راحت بر خود حرام گردان غزل ۶۴۳۴ - اشکی که از ندامت ریزند باده خواران غزل ۶۴۳۵ - دارد متاع یوسف در هر گذر صفاهان غزل ۶۴۳۶ - چون غنچه هر که ننشست در خار تا به گردن غزل ۶۴۳۷ - ای قامت بلندت معراج آفریدن غزل ۶۴۳۸ - ای خطت رهنمای سوختگان غزل ۶۴۳۹ - گوشه آن نقاب را بشکن غزل ۶۴۴۰ - مکن منع تماشایی ز دیدن غزل ۶۴۴۱ - رهن می ناب شد، جبه و دستار من غزل ۶۴۴۲ - پاک کن از لوح جهان زنگ من غزل ۶۴۴۳ - شد گلستان خارخار من به من غزل ۶۴۴۴ - روز چگونه شب شود، زلف گشا که همچنین غزل ۶۴۴۵ - لاله رنگ از خون دل شد نرگس سیراب او غزل ۶۴۴۶ - من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او غزل ۶۴۴۷ - دیده روشن می شود از خط عنبر یار او غزل ۶۴۴۸ - بوسه ریزد گاه حرف از لعل شکربار او غزل ۶۴۴۹ - عشق سلطان و زمین میدان، فلک چوگان در او غزل ۶۴۵۰ - آتشین رویی که شد آیینه دل آب ازو غزل ۶۴۵۱ - عشق صیادی است گردون حلقه فتراک او غزل ۶۴۵۲ - هر که را دل آب شد از روی آتشناک او غزل ۶۴۵۳ - می دود هر کس ز خود بیرون به استقبال او غزل ۶۴۵۴ - دلنشین افتاده است از بس که خط و خال او غزل ۶۴۵۵ - زهر آب زندگانی می شود در جام او غزل ۶۴۵۶ - خضر اگر در خواب بیند خنجر مژگان او غزل ۶۴۵۷ - از نگاه گرم گردد آفتابی روی او غزل ۶۴۵۸ - قسمت آیینه محرومی است از دیدار تو غزل ۶۴۵۹ - نیست ممکن برگرفتن دیده از دیدار تو غزل ۶۴۶۰ - می خورد خون فراغت تشنه آزار تو غزل ۶۴۶۱ - می زند ناخن به دل خار سر دیوار تو غزل ۶۴۶۲ - جرم اندک را نبخشد رحمت بسیار تو غزل ۶۴۶۳ - می کشد گردن هدف از اشتیاق تیر تو غزل ۶۴۶۴ - نیست صید لاغر من قابل نخجیر تو غزل ۶۴۶۵ - صد زبان در پرده درد غنچه خاموش تو غزل ۶۴۶۶ - می چکد آب حیات از سبزه زار خط تو غزل ۶۴۶۷ - از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو غزل ۶۴۶۸ - ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو غزل ۶۴۶۹ - خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو غزل ۶۴۷۰ - می شود روشن چراغ از چهره رنگین تو غزل ۶۴۷۱ - گر چه شد از سرنوشت من نگارین پای تو غزل ۶۴۷۲ - از کدامین باغ سوزد عاشق شیدای تو؟ غزل ۶۴۷۳ - ای بهار آفرینش گرده سیمای تو غزل ۶۴۷۴ - ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو غزل ۶۴۷۵ - جوش غیرت می زند خون حنای پای تو غزل ۶۴۷۶ - بس که تندی کرد با پهلونشینان خوی تو غزل ۶۴۷۷ - ای زبان شعله از زنهاریان خوی تو غزل ۶۴۷۸ - برنمی آید کسی با خوی یک پهلوی تو غزل ۶۴۷۹ - نافه چین را گریبان پاره سازد موی تو غزل ۶۴۸۰ - دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجو غزل ۶۴۸۱ - نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرو غزل ۶۴۸۲ - عقده ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو غزل ۶۴۸۳ - رزق ما نظاره خشکی است از بالای سرو غزل ۶۴۸۴ - محو چون خواهی شد آخر محو آن رخسار شو غزل ۶۴۸۵ - قانع از رزق پریشان با دل صدپاره شو غزل ۶۴۸۶ - خوشدلی می خواهی از هوش و خرد بیگانه شو غزل ۶۴۸۷ - تلخرو از هر نسیم سهل چون دریا مشو غزل ۶۴۸۸ - از گرانجانی گران بر خاطر دنیا مشو غزل ۶۴۸۹ - در برون رفتن ز بزم زندگی کاهل مشو غزل ۶۴۹۰ - در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو غزل ۶۴۹۱ - از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو غزل ۶۴۹۲ - بی طلب زنهار بر خوان کسان مهمان مشو غزل ۶۴۹۳ - غافل از داغ جنون ای دیده روشن مشو غزل ۶۴۹۴ - چو بنشیند، شود صد کوه تمکین همنشین با او غزل ۶۴۹۵ - نگردد بی صفا از خط لب گوهرنثار او غزل ۶۴۹۶ - جنون گنجی است گوهرخیز، زنجیر اژدهای او غزل ۶۴۹۷ - چه خوش باشد که گردد دیده روشن از عذار تو غزل ۶۴۹۸ - چه باشد حاصل مرغ چمن ای گلعذار از تو؟ غزل ۶۴۹۹ - بهار آفرینش را نگاری نیست غیر از تو غزل ۶۵۰۰ - زهی گردون کف بی مغزی از دریای عاشق تو غزل ۶۵۰۱ - ندارد اختیار در گشودن باغبان تو غزل ۶۵۰۲ - من آن بخت از کجا دارم که پیچیم بر میان تو غزل ۶۵۰۳ - خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو غزل ۶۵۰۴ - زمین از اشک پرشورم به طوفان می زند پهلو غزل ۶۵۰۵ - هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر او غزل ۶۵۰۶ - برخوری زان لب میگون که ز اندیشه او غزل ۶۵۰۷ - کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درو غزل ۶۵۰۸ - نه خط است این که دمید از لب جان پرور تو غزل ۶۵۰۹ - چشم را خیره کند پرتو زیبایی تو غزل ۶۵۱۰ - چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجو غزل ۶۵۱۱ - کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ غزل ۶۵۱۲ - از سر کوی قناعت به در شاه مرو غزل ۶۵۱۳ - ای دل غافل از اسباب جهان دست بشو غزل ۶۵۱۴ - بیا که سوخت مرا هجر بی مروت تو غزل ۶۵۱۵ - عنان به طول امل داده ای دریغ از تو غزل ۶۵۱۶ - ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از تو غزل ۶۵۱۷ - رسید خانه زین عاقبت به کام از تو غزل ۶۵۱۸ - زمین نشسته به خاک سیاه از غم تو غزل ۶۵۱۹ - ز گل فزود مرا خارخار خنده تو غزل ۶۵۲۰ - چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟ غزل ۶۵۲۱ - شکفتگی نشود سبز در چمن بی تو غزل ۶۵۲۲ - زبان چو پسته شود سبز در دهن بی تو غزل ۶۵۲۳ - ز من شکیب به قدر دل فگار بجو غزل ۶۵۲۴ - چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دو غزل ۶۵۲۵ - مشو چو موج شلاین به هر کنار و برو غزل ۶۵۲۶ - ز شرم قد بلند تو آب گردد سر غزل ۶۵۲۷ - ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرو غزل ۶۵۲۸ - روزی که پسته دید لب همچو قند او غزل ۶۵۲۹ - شد خط مشکبار عیان از عذار او غزل ۶۵۳۰ - خطت که رفت در بغل هاله ماه ازو غزل ۶۵۳۱ - میخانه ای که شوق تو باشد مدام او غزل ۶۵۳۲ - از گرد خط گرفته مباد آفتاب تو غزل ۶۵۳۳ - چون سر زند ز مشرق زین آفتاب تو غزل ۶۵۳۴ - از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو غزل ۶۵۳۵ - خون لاله لاله می چکد از رنگ آل تو غزل ۶۵۳۶ - نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو غزل ۶۵۳۷ - از بس که سرکش است قد چون نهال تو غزل ۶۵۳۸ - ای فتنه سایه پرور سرو روان تو غزل ۶۵۳۹ - تا کرد تیغ غمزه حمایل نگاه تو غزل ۶۵۴۰ - ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو غزل ۶۵۴۱ - در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو غزل ۶۵۴۲ - مپسند پر ز داغ کنم از جفای تو غزل ۶۵۴۳ - کردم اگر چه هر دو جهان رونمای تو غزل ۶۵۴۴ - در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو غزل ۶۵۴۵ - ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو غزل ۶۵۴۶ - دام و کمند گردن دلهاست آرزو غزل ۶۵۴۷ - یک صافدل در انجمن روزگار کو؟ غزل ۶۵۴۸ - خط بر عذار ساده نباشد مباش گو غزل ۶۵۴۹ - از اهل حق اگر نظری یافتی بگو غزل ۶۵۵۰ - شد رعشه پیری پر و بال طلب تو غزل ۶۵۵۱ - وحشی تر از آهوست نشان قدم تو غزل ۶۵۵۲ - چون شبنم روشن گهر با خار و گل یکرنگ شو غزل ۶۵۵۳ - ای دل ز اوضاع جهان بیگانه شو بیگانه شو غزل ۶۵۵۴ - چشمی که فتاد بر لقای تو غزل ۶۵۵۵ - خامش گویا بود چشم سخنگوی تو غزل ۶۵۵۶ - بوالهوس از خط نظر پوشید زان روی چو ماه غزل ۶۵۵۷ - نفس ظلمانی نمی دارد محابا از گناه غزل ۶۵۵۸ - می کند دل را سیه چندان که خواب صبحگاه غزل ۶۵۵۹ - حسن را از چشم بد شرم و حیا دارد نگاه غزل ۶۵۶۰ - چون به یاد شرم می افتم در اثنای نگاه غزل ۶۵۶۱ - از مزار اهل حق جز دولت عقبی مخواه غزل ۶۵۶۲ - از سر عشاق در زیر فلک سامان مخواه غزل ۶۵۶۳ - تا ز خط پشت لب جان بخش جانان شد سیاه غزل ۶۵۶۴ - تا مه روی تو پرتو بر جهان انداخته غزل ۶۵۶۵ - لعل او را بین به دلها بی حجاب آویخته غزل ۶۵۶۶ - یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده غزل ۶۵۶۷ - صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده غزل ۶۵۶۸ - این چه خورشیدست یارب از افق تابان شده؟ غزل ۶۵۶۹ - نوبهارست این به احیای گلستان آمده؟ غزل ۶۵۷۰ - عمر خود صرف نصیحت ساختم بی فایده غزل ۶۵۷۱ - در گلستان برگ عیش اندوختم بی فایده غزل ۶۵۷۲ - بی توام در دل شراب ناب می گردد گره غزل ۶۵۷۳ - در گلویم اشک رنگارنگ می گردد گره غزل ۶۵۷۴ - در دل من رشته آمال می گردد گره غزل ۶۵۷۵ - در دل از نادان فزون صاحب هنر دارد گره غزل ۶۵۷۶ - رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است غزل ۶۵۷۷ - بی تأمل بر بساط پاکبازان پا منه غزل ۶۵۷۸ - بر دل ارباب حاجت دست خود بی زر منه غزل ۶۵۷۹ - دل ز غفلت چون خودآرایان به رنگ و بو منه غزل ۶۵۸۰ - از دل سودایی ما آسمان رنگ است کوه غزل ۶۵۸۱ - تیشه زد بر پای خود هر کس که زد بر پای کوه غزل ۶۵۸۲ - صباحت آب در گلزارش از جوی گهربسته غزل ۶۵۸۳ - به ساغر نقل کرد از خم شراب آهسته آهسته غزل ۶۵۸۴ - به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته غزل ۶۵۸۵ - به من شد نرم آن نامهربان آهسته آهسته غزل ۶۵۸۶ - نه تبخاله است بر گرد دهان یار افتاده غزل ۶۵۸۷ - مدان از بی نیازی طبع من گر سرکش افتاده غزل ۶۵۸۸ - مگر در باغ راه جلوه جانانه افتاده؟ غزل ۶۵۸۹ - شنیدم آه گرمی با تو گستاخانه سرکرده غزل ۶۵۹۰ - که یارب گرم در رخسار آن نازک میان دیده؟ غزل ۶۵۹۱ - می دهد عشق به شمشیر صلا بسم الله غزل ۶۵۹۲ - خنکی در اسد از مهر جهانگیر مخواه غزل ۶۵۹۳ - سرو من طرح نو انداخته ای یعنی چه؟ غزل ۶۵۹۴ - یارب آشفتگی زلف به دستارش ده غزل ۶۵۹۵ - چه شبی بود که آن نرگس خواب آلوده غزل ۶۵۹۶ - به ستم کی رود از جای دل غم دیده؟ غزل ۶۵۹۷ - به جان رسید دل روشنم ز بخت سیاه غزل ۶۵۹۸ - ز آستان تو کرد آن که پای ما کوتاه غزل ۶۵۹۹ - بمیر تشنه، منه پای بر کناره چاه غزل ۶۶۰۰ - چگونه زان گل رعنا دو چشم بردارم؟ غزل ۶۶۰۱ - گر از طعام تن عام می شود فربه غزل ۶۶۰۲ - ز رفتن تو ز جسم ضعیف جان رفته غزل ۶۶۰۳ - به صد دلیل نرفتن ره خدای که چه؟ غزل ۶۶۰۴ - بر آن عذار نه زلف مشوش افتاده غزل ۶۶۰۵ - رخی به شبنم می همچو برگ لاله بده غزل ۶۶۰۶ - نه سرخ چهره خورشید را شفق کرده غزل ۶۶۰۷ - عرق به برگ گلت می دود شتاب زده غزل ۶۶۰۸ - ز خط عذار تو تا عنبرین نقاب شده غزل ۶۶۰۹ - به هر کجا که خوری باده تن به خواب مده غزل ۶۶۱۰ - ز بس لب تو به ابرام می دهد بوسه غزل ۶۶۱۱ - بریده نعل ز عشق که بر جگر لاله؟ غزل ۶۶۱۲ - روشن ز نور صدق بود جان صبحگاه غزل ۶۶۱۳ - از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه غزل ۶۶۱۴ - در جسم خاکسار مرا جان سوخته غزل ۶۶۱۵ - لاله است این که از جگر خاک سرزده؟ غزل ۶۶۱۶ - ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده غزل ۶۶۱۷ - خط غبار گرد رخ یار آمده غزل ۶۶۱۸ - جام صبوح خورده ز خلوت برآمده غزل ۶۶۱۹ - تا سبزه خط از لب جانان برآمده غزل ۶۶۲۰ - چون غافل است دل ز حق از دل چه فایده؟ غزل ۶۶۲۱ - آن را که نیست دلبری از دل چه فایده؟ غزل ۶۶۲۲ - محجوب را ز صحبت جانان چه فایده؟ غزل ۶۶۲۳ - در دور خط به حرف رسیدن چه فایده؟ غزل ۶۶۲۴ - کی بخت خفته وا کند از کار ما گره؟ غزل ۶۶۲۵ - بگشا ز بال همت عالی مکان گره غزل ۶۶۲۶ - در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟ غزل ۶۶۲۷ - ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه غزل ۶۶۲۸ - هر چند هست مشرق دیدار آینه غزل ۶۶۲۹ - تا کرد خانه از رخ او روشن آینه غزل ۶۶۳۰ - ساقی قدحی از می اسرار مرا ده غزل ۶۶۳۱ - تا سرو ترا راه به گلزار فتاده غزل ۶۶۳۲ - از توبه شود سرکشی نفس زیاده غزل ۶۶۳۳ - زلفی که بر آن طرف بناگوش فتاده غزل ۶۶۳۴ - از حسن تو یک رقعه به گلزار رسیده غزل ۶۶۳۵ - از ناله نسیمیش به بستان نرسیده غزل ۶۶۳۶ - تا دیده خود کرد چو دستار شکوفه غزل ۶۶۳۷ - در مجمع ما نیست کسی را غم خانه غزل ۶۶۳۸ - ای چشم تو خونریزتر از دور زمانه غزل ۶۶۳۹ - دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته غزل ۶۶۴۰ - عشق اختیار دل را از دست ما گرفته غزل ۶۶۴۱ - بیگانگی ز حد رفت ساقی می صفا ده غزل ۶۶۴۲ - آن خوش پسر برآمد از خانه می کشیده غزل ۶۶۴۳ - چون چنگ هر رگ من، دارد سری به ناله غزل ۶۶۴۴ - خراب گشت ز می زاهد شراب ندیده غزل ۶۶۴۵ - به جرم این که کله کج نهاده است شکوفه غزل ۶۶۴۶ - مباش از سخن سخت در شکست پیاله غزل ۶۶۴۷ - به حوالی دو چشمش حشم بلا نشسته غزل ۶۶۴۸ - کشد گر به صورت ز دل صد زبانه غزل ۶۶۴۹ - ای که از شغل عمارت غافل از دل گشته ای غزل ۶۶۵۰ - کیستم من، مشت خار در محیط افتاده ای غزل ۶۶۵۱ - بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای غزل ۶۶۵۲ - با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای غزل ۶۶۵۳ - می فشانم آستین بر افسر گوهرنگار غزل ۶۶۵۴ - از نمکدان تو محشر گرد بیرون رانده ای غزل ۶۶۵۵ - در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای غزل ۶۶۵۶ - ای در آتش از هوایت نعل هر سیاره ای غزل ۶۶۵۷ - می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای غزل ۶۶۵۸ - نیست در مغز زمین چون گردبادم ریشه ای غزل ۶۶۵۹ - ای جهانی محو رویت، محو سیمای که ای؟ غزل ۶۶۶۰ - ای ز روی آتشینت هر دل آتشخانه ای غزل ۶۶۶۱ - ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه ای غزل ۶۶۶۲ - هر که دارد با پریزادان معنی خلوتی غزل ۶۶۶۳ - از شراب لعل تا رخسار را افروختی غزل ۶۶۶۴ - یک نفس فارغ ز وسواس تمنا نیستی غزل ۶۶۶۵ - دوش با ما سرگران بودی چه در سر داشتی؟ غزل ۶۶۶۶ - سرو من گر بر سر خاک شهیدان آمدی غزل ۶۶۶۷ - زاهد از خشکی سبکروحانه بیرون آمدی غزل ۶۶۶۸ - هر کجاگیری گلی در آب معمار خودی غزل ۶۶۶۹ - هر دو عالم یک قدم باشد به پای بیخودی غزل ۶۶۷۰ - پیش اغیار از بهار تازه رو گلشن تری غزل ۶۶۷۱ - بی تأمل زینهار از نقطه دل نگذری غزل ۶۶۷۲ - گر به چشم پاک در صنع الهی بنگری غزل ۶۶۷۳ - می کند تن هم دل بی تاب را گردآوری غزل ۶۶۷۴ - دل چسان غم های جانان را کند گردآوری؟ غزل ۶۶۷۵ - فرصتی کو تا دل از دنیا کنم گردآوری؟ غزل ۶۶۷۶ - چون گل رعنا در ایام بهاران سعی کن غزل ۶۶۷۷ - از فنای پیکر خاکی چرا خون می خوری؟ غزل ۶۶۷۸ - یاد دارد تخت شاهان قلزم خضرا بسی غزل ۶۶۷۹ - زیر پای چرخ کجرفتار چون خوابد کسی؟ غزل ۶۶۸۰ - دل چه افتاده است در این خاکدان بندد کسی؟ غزل ۶۶۸۱ - تکیه چند از ضعف بر دوش عصا دارد کسی؟ غزل ۶۶۸۲ - شوق اگر شهپر شود پروا نمی دارد کسی غزل ۶۶۸۳ - چند ازان آرام بخش جان جدا باشد کسی؟ غزل ۶۶۸۴ - چند در ایام گل عزلت گزین باشد کسی؟ غزل ۶۶۸۵ - بر زبان و دل چو کج باشد نبخشاید کسی غزل ۶۶۸۶ - بیش ازین آتش مزن در عالم ای جان کسی غزل ۶۶۸۷ - گر چه در سیر بهشتم از گل روی کسی غزل ۶۶۸۸ - مستی و خمیازه بر خون دل ما می کشی غزل ۶۶۸۹ - سنگ را در جذبه از دست فلاخن می کشی غزل ۶۶۹۰ - دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی غزل ۶۶۹۱ - خاک ما در گوشه میخانه بودی کاشکی غزل ۶۶۹۲ - تابش برق و حیات مختصر باشد یکی غزل ۶۶۹۳ - بندگی کردن پسندیده است با آزادگی غزل ۶۶۹۴ - نیست نقشی دلپذیر عشق غیر از سادگی غزل ۶۶۹۵ - شهره می سازد سخن را در جهان استادگی غزل ۶۶۹۶ - سرفرازی را نباشد جنگ با افتادگی غزل ۶۶۹۷ - بی نیازست از دلیل و رهنما افتادگی غزل ۶۶۹۸ - نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی غزل ۶۶۹۹ - نیست جز داغ عزیزان حاصل پایندگی غزل ۶۷۰۰ - جلوه برقی است نور آفتاب زندگی غزل ۶۷۰۱ - من گرفتم برنیارد موج شمشیر از نیام غزل ۶۷۰۲ - چشم خونبارست ابر نوبهار زندگی غزل ۶۷۰۳ - گریه تلخ است صهبای ایاغ زندگی غزل ۶۷۰۴ - بر سر آب است بنیاد جهان زندگی غزل ۶۷۰۵ - کی کند غافل دل آگاه را خوابیدگی؟ غزل ۶۷۰۶ - چاره از من می کند پرهیز از بیچارگی غزل ۶۷۰۷ - خط حجاب آن رخ گلرنگ شد یکبارگی غزل ۶۷۰۸ - عقل و هوش و دین نگردد جمع با دیوانگی غزل ۶۷۰۹ - سر فرو نارد به گردون اختر دیوانگی غزل ۶۷۱۰ - گر چه خالی کردم از خون صد ایاغ از تشنگی غزل ۶۷۱۱ - شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی غزل ۶۷۱۲ - قطره ای از قلزم توحید باشد هر دلی غزل ۶۷۱۳ - ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی غزل ۶۷۱۴ - تا نسوزد، عود در مجمر ندارد آدمی غزل ۶۷۱۵ - گر به کار خویشتن چون شمع بینا بودمی غزل ۶۷۱۶ - کاش من از روز اول بوالهوس گردیدمی غزل ۶۷۱۷ - گر سر دنیا نداری تاجدار عالمی غزل ۶۷۱۸ - جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی غزل ۶۷۱۹ - برد شبنم را برون از باغ، چشم روشنی غزل ۶۷۲۰ - ای ز رویت برق عالمسوز در هر خرمنی غزل ۶۷۲۱ - گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنی غزل ۶۷۲۲ - حیرتی از چشم مست یار دارم دیدنی غزل ۶۷۲۳ - بی تائمل صرف نقد وقت در دنیا کنی غزل ۶۷۲۴ - چند اسباب اقامت جمع در عالم کنی؟ غزل ۶۷۲۵ - تا به کی دل را سیاه از نعمت الوان کنی؟ غزل ۶۷۲۶ - ای که فکر چاره بیماری دل می کنی غزل ۶۷۲۷ - در عمارت زندگانی چند باطل می کنی؟ غزل ۶۷۲۸ - من به حال مرگ و تو درمان دشمن می کنی غزل ۶۷۲۹ - پشت پا زن بر دو عالم تا فلک پیما شوی غزل ۶۷۳۰ - صبر کن بر آب تلخ و شور تا گوهر شوی غزل ۶۷۳۱ - ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی غزل ۶۷۳۲ - سرمپیچ از داغ تا سرحلقه مردان شوی غزل ۶۷۳۳ - سر به جیب فکر بر تا از فلک بیرون شوی غزل ۶۷۳۴ - شکوه ای دارم به شرط آن که پنهان بشنوی غزل ۶۷۳۵ - خنده بیجا مزن تا طعن بیجا نشنوی غزل ۶۷۳۶ - خار دیوارست چون از اشک شد مژگان تهی غزل ۶۷۳۷ - جام هیهات است از صهبا کند پهلو تهی غزل ۶۷۳۸ - از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی غزل ۶۷۳۹ - چمن را داغ دارد رویت از گلهای پی در پی غزل ۶۷۴۰ - نباشد دولت بیدار را چون انقلاب از پی؟ غزل ۶۷۴۱ - مرا از عشق داغی بر دل افگار بایستی غزل ۶۷۴۲ - مرا باغ و بهاری از می گلفام بایستی غزل ۶۷۴۳ - مکن طول امل را پیروی تا پیشوا گردی غزل ۶۷۴۴ - تو آن هوش از کجا داری که از خود بی خبر گردی؟ غزل ۶۷۴۵ - به ظاهر نیست عشق را اگر بر دست و پا بندی غزل ۶۷۴۶ - چراغ گل اگر در زیر بال بلبلان بودی غزل ۶۷۴۷ - نمی آییم چون یوسف به چشم هر خریداری غزل ۶۷۴۸ - ز مطلب در حجابی تا نظر بر مدعا داری غزل ۶۷۴۹ - نمی آید ز دل با جلوه مستانه خودداری غزل ۶۷۵۰ - به ظاهر گر دریغ از نامرادان روی خود داری غزل ۶۷۵۱ - اگر چون نرگس نادیده بر کف جام زر داری غزل ۶۷۵۲ - گر اندک نیکیی از دستت آید در نظر داری غزل ۶۷۵۳ - مکن تقصیر در افسوس تا جان در بدن داری غزل ۶۷۵۴ - مکن با تلخکامان رو ترش تا شکری داری غزل ۶۷۵۵ - زمین از دامن تر عالم آب است پنداری غزل ۶۷۵۶ - ز شیرینی عتاب او شکرخندست پنداری غزل ۶۷۵۷ - ز زهرچشم او رگ در تنم مارست پنداری غزل ۶۷۵۸ - فروغ زندگانی برق شمشیرست پنداری غزل ۶۷۵۹ - ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری غزل ۶۷۶۰ - خرد در سر مرا در خم فلاطون است پنداری غزل ۶۷۶۱ - ز زلف پرشکن بتخانه چین است پنداری غزل ۶۷۶۲ - مجو چون غافلان از عالم اسباب بیداری غزل ۶۷۶۳ - ندارد سرو این گلزار تاب شیون ای قمری غزل ۶۷۶۴ - ز دل بیرون نرفت از قرب جانان داغ مهجوری غزل ۶۷۶۵ - گره در سینه هر کس که باشد گوهر رازی غزل ۶۷۶۶ - از موج گریه ما بر فلک اختر کند بازی غزل ۶۷۶۷ - مرا چون دیگران گرزان که اسبابی نشد روزی غزل ۶۷۶۸ - چه در طول امل از حرص بی باکانه آویزی؟ غزل ۶۷۶۹ - ز عاشق حرف درد و داغ پرس، از دل چه می پرسی غزل ۶۷۷۰ - فلک یک حلقه چشم است اگر صاحب نظر باشی غزل ۶۷۷۱ - چون طفلان کس به هر افسانه تا کی واکند گوشی؟ غزل ۶۷۷۲ - ازان پیچیده ام همچو صدا در ظرف خاموشی غزل ۶۷۷۳ - نگه چون شمع درگیرد ز روی روشن ساقی غزل ۶۷۷۴ - حجاب جسم را از پیش جان بردار ای ساقی غزل ۶۷۷۵ - به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی غزل ۶۷۷۶ - ز جویای سخن گر این چنین گردد جهان خالی غزل ۶۷۷۷ - مکن با ارتکاب جرم اظهار پشیمانی غزل ۶۷۷۸ - کرامت کن مرا ای ابر رحمت چشم گریانی غزل ۶۷۷۹ - اگر چه دارد از الفاظ چندین ترجمان معنی غزل ۶۷۸۰ - خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی غزل ۶۷۸۱ - به این پستی فراز چرخ جای خویش می خواهی غزل ۶۷۸۲ - جنونم پهن شد صبر از من شیدا چه می خواهی؟ غزل ۶۷۸۳ - درون دل بود یار از جهان گر چه می خواهی؟ غزل ۶۷۸۴ - به ظاهر گر به چشمم ای سمن سیما نمی آیی غزل ۶۷۸۵ - چرا هرگز به سر وقت من بیدل نمی آیی؟ غزل ۶۷۸۶ - چرا از سینه ای آه سحر بیرون نمی آیی؟ غزل ۶۷۸۷ - نمی باید ترا مشاطه ای بهر خودآرایی غزل ۶۷۸۸ - ز خوبان قامت جانان علم باشد به یکتایی غزل ۶۷۸۹ - شنیدم بلبل خود را ستایش کرده ای جایی غزل ۶۷۹۰ - مرا افکنده رخسار عرقناکش به دریایی غزل ۶۷۹۱ - که غیر از سنگ طفلان می کند دیوانه آرایی؟ غزل ۶۷۹۲ - به توحید خدا همچون الف گویاست تنهایی غزل ۶۷۹۳ - ندارم یاد خود را فارغ از عشق بلاجویی غزل ۶۷۹۴ - چهره را صیقلی از آتش می ساخته ای غزل ۶۷۹۵ - تا ز رخسار چو مه پرده برانداخته ای غزل ۶۷۹۶ - تا رخ از باده گلرنگ برافروخته ای غزل ۶۷۹۷ - روی دل با همه کس در همه جا داشته ای غزل ۶۷۹۸ - دست اگر در کمر راهبر دل زده ای غزل ۶۷۹۹ - طعمه مور شوی گر چه سلیمان شده ای غزل ۶۸۰۰ - شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شده ای غزل ۶۸۰۱ - در کدامین چمن ای سرو به بار آمده ای؟ غزل ۶۸۰۲ - دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای غزل ۶۸۰۳ - ای که از بی بصران راه خدا می طلبی غزل ۶۸۰۴ - نی خود را بشکن گر شکری می طلبی غزل ۶۸۰۵ - می گزد راحتم ای خار مغیلان مددی غزل ۶۸۰۶ - چه ثمر می دهد آن دل که نه آبش کردی؟ غزل ۶۸۰۷ - نیست چون صبح ترا جز نفس معدودی غزل ۶۸۰۸ - عیب صاحب هنران چند به بازار آری؟ غزل ۶۸۰۹ - اگر از موج خطر چشم به ساحل داری غزل ۶۸۱۰ - پرده بردار ز رخسار که دیدن داری غزل ۶۸۱۱ - رخصت بوسه اگر از لب جامی داری غزل ۶۸۱۲ - هر کس از اهل نظر را به بیانی داری غزل ۶۸۱۳ - کوش تا دل به تماشای جهان نگذاری غزل ۶۸۱۴ - بیخبر شو ز جهان گر خبری می گیری غزل ۶۸۱۵ - تا کی از خواب گران پرده دولت سازی؟ غزل ۶۸۱۶ - چه بر این آتش هستی چو دخان می لرزی؟ غزل ۶۸۱۷ - نیست پروای بهارم، من و کنج قفسی غزل ۶۸۱۸ - بوسه از کنج لب یار نخورده است کسی غزل ۶۸۱۹ - در سر مرده دلان شور ندیده است کسی غزل ۶۸۲۰ - غوطه در خاک زند دل ز گریبان کسی غزل ۶۸۲۱ - خارخاری به دل افتاده ز مژگان کسی غزل ۶۸۲۲ - آنچه من یافتم از چهره زیبای کسی غزل ۶۸۲۳ - نه چنان دانه دل سوخت ز سودای کسی غزل ۶۸۲۴ - چند در فکر سرا و غم منزل باشی؟ غزل ۶۸۲۵ - سینه باغی است که گلشن شود از خاموشی غزل ۶۸۲۶ - سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی غزل ۶۸۲۷ - قطره را بحر نماید سفر یکرنگی غزل ۶۸۲۸ - می وصل تو به کم حوصله ها ارزانی غزل ۶۸۲۹ - دل نبندند عزیزان جهان در وطنی غزل ۶۸۳۰ - چه شود گر به پیامی دل من شاد کنی؟ غزل ۶۸۳۱ - تا کی اندیشه این عالم پرشور کنی؟ غزل ۶۸۳۲ - از سر صدق اگر سینه خود چاک کنی غزل ۶۸۳۳ - دل چون شیشه خود گر تهی از باده کنی غزل ۶۸۳۴ - تا تو چون شانه دل چاک مهیا نکنی غزل ۶۸۳۵ - از خودی چشم بپوشان اگر اهل دینی غزل ۶۸۳۶ - چند چون چشم هوسناک به هر سو بینی؟ غزل ۶۸۳۷ - چه به هر سوی چو کوران به عصا می بینی؟ غزل ۶۸۳۸ - خاک شو خاک ازان پیش که بر باد روی غزل ۶۸۳۹ - به خبر چند تسلی ز رخ یار شوی؟ غزل ۶۸۴۰ - غنچه را راه در آن چاک گریبان ندهی غزل ۶۸۴۱ - بی حجابانه به آغوش کجا می آیی؟ غزل ۶۸۴۲ - رخ برافروخته دیگر به نظر می آیی غزل ۶۸۴۳ - عیش فرش است در آن محفل روح افزایی غزل ۶۸۴۴ - باش در ذکر خدا دایم اگر جویایی غزل ۶۸۴۵ - بهار گشت ز خود عارفانه بیرون آی غزل ۶۸۴۶ - مباش معجب و خودبین که در بلا افتی غزل ۶۸۴۷ - تو تا ز هستی خود بی خبر نمی افتی غزل ۶۸۴۸ - ز خط سیه رخ چون لاله زار خود کردی غزل ۶۸۴۹ - اگر مقید کسب هوا نمی گردی غزل ۶۸۵۰ - دل مرا به نگاهی ز من برآوردی غزل ۶۸۵۱ - هزار عقد محبت به این و آن بندی غزل ۶۸۵۲ - اگر سرای جهان در خور سزا بودی غزل ۶۸۵۳ - اگر نسیم سحرگاه مهربان بودی غزل ۶۸۵۴ - غم دو دیده پر خون ما کجا داری؟ غزل ۶۸۵۵ - ز برگریز، دل بی قرار ازان داری غزل ۶۸۵۶ - دگر چه شد که به عشاق سرگران بودی؟ غزل ۶۸۵۷ - هزار حیف که از رهگذار بی بصری غزل ۶۸۵۸ - درین حدیقه پر میوه تا جگر نخوری غزل ۶۸۵۹ - دگر چه شد که ز حالم خبر نمی گیری غزل ۶۸۶۰ - مآل تیغ زبان نیست غیر سربازی غزل ۶۸۶۱ - اگر به جسم درین تیره خاکدان باشی غزل ۶۸۶۲ - کجاست دولت آنم که یار من باشی؟ غزل ۶۸۶۳ - قدم برون مگذار از حصار خاموشی غزل ۶۸۶۴ - اگر چه هست به ظاهر خراب درویشی غزل ۶۸۶۵ - قرار گیر به دارالقرار درویشی غزل ۶۸۶۶ - حضور فرش بود در جهان درویشی غزل ۶۸۶۷ - قدم برون مگذار از سرای درویشی غزل ۶۸۶۸ - ازان همیشه بود تازه روی درویشی غزل ۶۸۶۹ - ز عشق شد همه غم های بی شمار یکی غزل ۶۸۷۰ - گذشت عمر و تو مست شراب گلرنگی غزل ۶۸۷۱ - ز ماه رنگ نبازد کتان بیرنگی غزل ۶۸۷۲ - نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی غزل ۶۸۷۳ - زبان شکوه اگر همچو خار داشتمی غزل ۶۸۷۴ - تو قدر درد و غم جاودان چه می دانی؟ غزل ۶۸۷۵ - مکش چو تنگدلان آه از پریشانی غزل ۶۸۷۶ - ز من مدار توقع سخن از انجمنی غزل ۶۸۷۷ - چه خون که در جگر ماه و آفتاب کنی غزل ۶۸۷۸ - به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی غزل ۶۸۷۹ - بر این مباش که خون در دل نیاز کنی غزل ۶۸۸۰ - چرا به سلسله زلف او نظر نکنی؟ غزل ۶۸۸۱ - برون نیامده از خویشتن سفر نکنی غزل ۶۸۸۲ - صفای وقت درین خاکدان چه می خواهی؟ غزل ۶۸۸۳ - دل عزیز به این تیره خاکدان چه دهی؟ غزل ۶۸۸۴ - همین نه در نظر ای سیمبر نمی آیی غزل ۶۸۸۵ - فکنده شور محبت مرا به صحرایی غزل ۶۸۸۶ - گرفته است مرا در میان تماشایی غزل ۶۸۸۷ - ز حسن شوخ تو نظاره تماشایی غزل ۶۸۸۸ - نماند دشت جنون را رمیده آهویی غزل ۶۸۸۹ - ای آن که دل به ابروی پیوسته بسته ای غزل ۶۸۹۰ - ای آن که دل به دولت بیدار بسته ای غزل ۶۸۹۱ - از زهر چشم، چشم من زار بسته ای غزل ۶۸۹۲ - طومار عمر طی شد و غافل نشسته ای غزل ۶۸۹۳ - ای صید پیشه ای که دل از ما گرفته ای غزل ۶۸۹۴ - روی زمین به زلف معنبر گرفته ای غزل ۶۸۹۵ - از مردمان اگر چه کناری گرفته ای غزل ۶۸۹۶ - در خاک و خون کشید مرا ترک زاده ای غزل ۶۸۹۷ - ای آن که دل به عمر سبکرو نهاده ای غزل ۶۸۹۸ - از دل مپرس، خانه به سیلاب داده ای غزل ۶۸۹۹ - من کیستم، چو پل دل خود آب کرده ای غزل ۶۹۰۰ - با زهر چشم خنده هم آغوش کرده ای غزل ۶۹۰۱ - تا چهره گلگل از می گلفام کرده ای غزل ۶۹۰۲ - بی پرده رو در آینه ما نکرده ای غزل ۶۹۰۳ - دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای غزل ۶۹۰۴ - ای دل چه در قلمرو میخانه مانده ای غزل ۶۹۰۵ - چون آب در لباس گل و خار بوده ای غزل ۶۹۰۶ - ای کوه بیستون که چنین سرکشیده ای غزل ۶۹۰۷ - ای غنچه لب که سر به گریبان کشیده ای غزل ۶۹۰۸ - آتش به خرمن از گل باغی ندیده ای غزل ۶۹۰۹ - ما را بس است سلسله جنبان اشاره ای غزل ۶۹۱۰ - آن را که هست گردش چشم غزاله ای غزل ۶۹۱۱ - ای شمع طور از آتش حسنت زبانه ای غزل ۶۹۱۲ - ای جان به قید گنبد خضرا چگونه ای؟ غزل ۶۹۱۳ - طفلی کز او مراست تمنای آشتی غزل ۶۹۱۴ - ای زلف مشکبار تو از رحمت آیتی غزل ۶۹۱۵ - ای حسن خط ز مصحف روی تو آیتی غزل ۶۹۱۶ - ای دل مرا به عالم امکان چه می بری؟ غزل ۶۹۱۷ - حیف است عمر صرف تماشا کند کسی غزل ۶۹۱۸ - بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟ غزل ۶۹۱۹ - قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ غزل ۶۹۲۰ - تا کی به هر مشاهده از جا رود کسی؟ غزل ۶۹۲۱ - تا کی غبار خاطر صحرا شود کسی؟ غزل ۶۹۲۲ - حیف است حرف عشق ز ما نشنود کسی غزل ۶۹۲۳ - آن را که نیست ذوق وصال شکستگی غزل ۶۹۲۴ - تیغ تو در نیام کند قطع زندگی غزل ۶۹۲۵ - آسودگی مجو ز گرفتار زندگی غزل ۶۹۲۶ - صائب ز طول بیش بود عرض راه تو غزل ۶۹۲۷ - ای گل ز شوخ چشمی اغیار غافلی غزل ۶۹۲۸ - کوچکدلی است مایه تسخیر عالمی غزل ۶۹۲۹ - تا کی ز کف عنان توکل رها کنی؟ غزل ۶۹۳۰ - تا کی ز جهل چاره حرص از طلب کنی؟ غزل ۶۹۳۱ - چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟ غزل ۶۹۳۲ - گر فکر زاد آخرت ای دوربین کنی غزل ۶۹۳۳ - بر خاک راه اگر گذری مشکبو کنی غزل ۶۹۳۴ - در پیری ارتکاب می ناب می کنی غزل ۶۹۳۵ - دایم ستیزه با دل افگار می کنی غزل ۶۹۳۶ - زین گریه دروغ که ای پیر می کنی غزل ۶۹۳۷ - هرگاه رخ ز باده عرقناک می کنی غزل ۶۹۳۸ - زیر سپهر خواب فراغت چه می کنی؟ غزل ۶۹۳۹ - تسکین دل به زلف پریشان چه می کنی؟ غزل ۶۹۴۰ - لنگر درین خراب برای چه می کنی؟ غزل ۶۹۴۱ - پنهان رخ چو ماه برای چه می کنی؟ غزل ۶۹۴۲ - ای غافلی که در پی دینار می روی غزل ۶۹۴۳ - ای بی خبر ز خود به تماشا چه می روی؟ غزل ۶۹۴۴ - چندان به خضر ساز که از خود بدر شوی غزل ۶۹۴۵ - تا رهنورد وادی سودا نمی شوی غزل ۶۹۴۶ - دل را اگر چه نیست ز دلدار آگهی غزل ۶۹۴۷ - گر درد طلب رهبر این قافله بودی غزل ۶۹۴۸ - یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی غزل ۶۹۴۹ - دستی به سر زلف خود از ناز کشیدی غزل ۶۹۵۰ - چون رشته به همواری اگر نام برآری غزل ۶۹۵۱ - دل آب کند برق جلالی که تو داری غزل ۶۹۵۲ - محراب نظرهاست کمانی که تو داری غزل ۶۹۵۳ - خون می چکد از تیغ نگاهی که تو داری غزل ۶۹۵۴ - با اهل دل ای گردش افلاک چه داری؟ غزل ۶۹۵۵ - زنهار دل خویش به عالم نگذاری غزل ۶۹۵۶ - ای آه جگرسوز ز شست تو خدنگی غزل ۶۹۵۷ - حیف است درین فصل دماغی نرسانی غزل ۶۹۵۸ - ظلم است که درمان خود از درد ندانی غزل ۶۹۵۹ - ای جاده سودای تو هر رشته آهی غزل ۶۹۶۰ - در سینه عشاقی و از سینه جدایی غزل ۶۹۶۱ - با زلف تو دم می زند از نافه گشایی غزل ۶۹۶۲ - ما صلح نمودیم ز گلزار به بویی غزل ۶۹۶۳ - خرابم کرده چشم نیم مستی غزل ۶۹۶۴ - زمین از ترکتاز او غباری غزل ۶۹۶۵ - هوا را گر به فرمان کرده باشی غزل ۶۹۶۶ - به روی گرم اگر تابنده باشی غزل ۶۹۶۷ - اگر دل از علایق کنده باشی غزل ۶۹۶۸ - اگر بی پرده خود را دیده باشی غزل ۶۹۶۹ - تجلی سنگ را نومید نگذاشت غزل ۶۹۷۰ - تو دست افشانی جان را چه دانی؟ غزل ۶۹۷۱ - مکن ای بی وفا ناآشنایی غزل ۶۹۷۲ - گر بگذری ز هستی آرام جان بیابی غزل ۶۹۷۳ - تا کی ز دود غلیان دل را تباه سازی؟ غزل ۶۹۷۴ - افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی غزل ۶۹۷۵ - اکسیر شادمانی است خاک دیار طفلی غزل ۶۹۷۶ - از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی غزل ۶۹۷۷ - آن را که نیست قسمت از روزی خدایی غزل ۶۹۷۸ - یا غمم را شمار بایستی غزل ۶۹۷۹ - تلخ منشین شراب اگر داری غزل ۶۹۸۰ - دلفروزست جام خاموشی غزل ۶۹۸۱ - نمی آید از من دگر بردباری غزل ۶۹۸۲ - ورق تا نگردانده باد خزانی غزل ۶۹۸۳ - منزه ز لاف است حیران معنی غزل ۶۹۸۴ - تا چند مرا از خود ای دوست جدا داری؟ غزل ۶۹۸۵ - هر چند که مهر شرم بر درج دهن داری غزل ۶۹۸۶ - در نظر هر که داد عشق تواش سروری غزل ۶۹۸۷ - خاک سیه روز را شمع شبستان تویی غزل ۶۹۸۸ - حرف آن لب در میان افکنده ای غزل ۶۹۸۹ - کشتی تن را شکستم یللی غزل ۶۹۹۰ - پا به ادب نه که زخم خار نیابی غزل ۶۹۹۱ - مرکز عیش است آن دهان که تو داری غزل ۶۹۹۲ - ای از خراباتت زمین درد ته پیمانه ای غزل ۶۹۹۳ - با دختر رز دگر نشستی غزل ۶۹۹۴ - رویی به طراوت قمر داری غزل ۶۹۹۵ - دارد از خط گل رخسار تو فرمان خدایی