هوش مصنوعی:
این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت، گذر زمان، عشق، رنجهای زندگی و تأمل در هستی میپردازد. شاعر از مفاهیمی مانند پیری، خزان، غم، عشق، بیخبری و عدالت صحبت میکند و با استفاده از تصاویر شاعرانه، احساسات عمیق انسانی را بیان مینماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات به موضوعاتی مانند رنج و غم میپردازند که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۱۶۲۹ - باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
نتوان تند به اوراق خزان دیده گذشت ۱
چشم شوخ که مرا در دل غم دیده گذشت؟
کز تپیدن، دلم از آهوی رم دیده گذشت ۲
وقت آن بی سر و پا خوش که در ایام بهار
سبک از باغ چو اوراق خزان دیده گذشت ۳
دارد از گرمروان داغ، مرا سیر شرار
که به یک چشم زدن زین ره خوابیده گذشت ۴
طفلی از بیخبری ها ز لب بام افتاد
سخنی بر لب هر کس که نسنجیده گذشت ۵
دست و دامان تهی رفت برون از گلزار
هر که از مردم فهمیده، نفهمیده گذشت ۶
خنده رو سر ز دل خاک برآرد چون صبح
غنچه هر که ازین باغ، نخندیده گذشت ۷
از جهان چشم بپوشان که ازین خارستان
گل کسی چید که با دیده پوشیده گذشت ۸
زلف مشکین تو یک عمر تأمل دارد
نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت ۹
آه نگذاشت اثر از دل صد پاره من
چون نسیمی که بر اوراق خزان دیده گذشت ۱۰
از دو سر، عدل ترازوی گران تمکینی است
که نرنجاند کسی را و نرنجیده گذشت ۱۱
کرد خون در جگر خار علایق صائب
هر که زین مرحله با دامن برچیده گذشت ۱۲
نتوان تند به اوراق خزان دیده گذشت ۱
چشم شوخ که مرا در دل غم دیده گذشت؟
کز تپیدن، دلم از آهوی رم دیده گذشت ۲
وقت آن بی سر و پا خوش که در ایام بهار
سبک از باغ چو اوراق خزان دیده گذشت ۳
دارد از گرمروان داغ، مرا سیر شرار
که به یک چشم زدن زین ره خوابیده گذشت ۴
طفلی از بیخبری ها ز لب بام افتاد
سخنی بر لب هر کس که نسنجیده گذشت ۵
دست و دامان تهی رفت برون از گلزار
هر که از مردم فهمیده، نفهمیده گذشت ۶
خنده رو سر ز دل خاک برآرد چون صبح
غنچه هر که ازین باغ، نخندیده گذشت ۷
از جهان چشم بپوشان که ازین خارستان
گل کسی چید که با دیده پوشیده گذشت ۸
زلف مشکین تو یک عمر تأمل دارد
نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت ۹
آه نگذاشت اثر از دل صد پاره من
چون نسیمی که بر اوراق خزان دیده گذشت ۱۰
از دو سر، عدل ترازوی گران تمکینی است
که نرنجاند کسی را و نرنجیده گذشت ۱۱
کرد خون در جگر خار علایق صائب
هر که زین مرحله با دامن برچیده گذشت ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۲۸ - دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۳۰ - از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.