۲۲۹ بار خوانده شده

غزل شمارهٔ ۲۷۶۳

سرکشی از زلف آن خودکام می باید کشید
وحشت چشم غزال از دام می باید کشید

می به روی تازه رویان نشأه دیگر دهد
در بهاران باده گلفام می باید کشید

این که گردن می کشی چون شیشه، ای زاهد زدور
تا برآیی زین کشاکش جام می باید کشید

روز نورانی بود مستغنی از شمع و چراغ
باده روشن به وقت شام می باید کشید

می توان خوردن به شیرینی شراب تلخ را
از لب شکرلبان دشنام می باید کشید

محتسب در نوبهاران منع ما از باده کرد
انتقام از مرغ بی هنگام می باید کشید

منتی کز بوسه او می کشیدم پیش ازین
این زمان از نامه و پیغام می باید کشید

چاره چشم گرانخواب است صائب شور عشق
با نمک تلخی ازین بادام می باید کشید
اگر سوالی داری، اینجا بپرس.
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۲۷۶۲
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۲۷۶۴
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.