این متن شعری است که مضامین عرفانی و اخلاقی را بیان میکند. در آن از مفاهیمی مانند دوری از دنیا، عشق معنوی، صبر و رضا، و بیاعتباری دنیا سخن گفته شده است. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف مانند نخل ایمن، طوفان و ساحل، و یعقوب و فرزندانش، به خواننده یادآوری میکند که آرامش واقعی در گرو دوری از تعلقات دنیوی و ایمان به خداوند است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از تمثیلها و اشارات تاریخی و ادبی نیاز به دانش نسبی از ادبیات فارسی دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۲۹۰۷ - مجو آسایش از دل تا مرادی در نظر دارد
که نخل ایمن نباشد از تزلزل تا ثمر دارد ۱
ز ابراهیم ادهم پرس قدر ملک درویشی
که طوفان دیده از آسایش ساحل خبر دارد ۲
نگردد سد راه عاشقان دنیا و اسبابش
که پیش صف رساند خویش را هر کس جگر دارد ۳
ندارد دیده کوتاه بینان ناخن کاوش
وگرنه در گره هر قطره دریای گهر دارد ۴
مهیای فنا را از علایق نیست پروایی
نیندیشد زخار آن کس که دامن بر کمر دارد ۵
ندیدم روز خوش تا رفت دامان دل از دستم
که در غربت بود هر کس عزیزی در سفر دارد ۶
نگیرد هشت جنت جای جانان را، که خون گرید
اگر یعقوب غیر از ماه کنعان ده پسر دارد ۷
زفکر عاقبت یک دم دلش فارغ نمی گردد
کجا در خاطر صائب غم دنیا گذر دارد؟ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.