هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از مضامینی مانند ناامیدی، عشق نافرجام، و تلاش بیثمر سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شعری مانند باده احمر، زلف یار، و زنجیر، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند پختگی و خامی، امیدواری و ناامیدی دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۳۰۴۷ - زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد ۱
ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از من
که از زنجیر من آواز چون جوهر نمی خیزد ۲
زبان آتشین را چرب نرمی می کند کوته
چراغی را که روغن کشت دودش بر نمی خیزد ۳
محال است این که گردد بی غریبی پختگی حاصل
به جوش آب دریا خامی از عنبر نمی خیزد ۴
در امیدواری آنچنان مسدود شد صائب
که از آیینه زنگ از سعی خاکستر نمی خیزد ۵
به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد ۱
ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از من
که از زنجیر من آواز چون جوهر نمی خیزد ۲
زبان آتشین را چرب نرمی می کند کوته
چراغی را که روغن کشت دودش بر نمی خیزد ۳
محال است این که گردد بی غریبی پختگی حاصل
به جوش آب دریا خامی از عنبر نمی خیزد ۴
در امیدواری آنچنان مسدود شد صائب
که از آیینه زنگ از سعی خاکستر نمی خیزد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۴۶ - دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
گوهر بعدی:غزل ۳۰۴۸ - غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.