خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از مضامینی مانند ناامیدی، عشق نافرجام، و تلاش بیثمر سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر شعری مانند باده احمر، زلف یار، و زنجیر، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند پختگی و خامی، امیدواری و ناامیدی دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۳۰۴۷ - زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
زدل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد ۱
ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از من
که از زنجیر من آواز چون جوهر نمی خیزد ۲
زبان آتشین را چرب نرمی می کند کوته
چراغی را که روغن کشت دودش بر نمی خیزد ۳
محال است این که گردد بی غریبی پختگی حاصل
به جوش آب دریا خامی از عنبر نمی خیزد ۴
در امیدواری آنچنان مسدود شد صائب
که از آیینه زنگ از سعی خاکستر نمی خیزد ۵
به آب بحر از عنبر سیاهی بر نمی خیزد ۱
ندارد زلف او دیوانه ای هموارتر از من
که از زنجیر من آواز چون جوهر نمی خیزد ۲
زبان آتشین را چرب نرمی می کند کوته
چراغی را که روغن کشت دودش بر نمی خیزد ۳
محال است این که گردد بی غریبی پختگی حاصل
به جوش آب دریا خامی از عنبر نمی خیزد ۴
در امیدواری آنچنان مسدود شد صائب
که از آیینه زنگ از سعی خاکستر نمی خیزد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۴۶ - دل هر کس به تعظیم سخن از جا نمی خیزد
گوهر بعدی:غزل ۳۰۴۸ - غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.