هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق الهی و فنا در آن سخن میگوید. شاعر از عشق به عنوان نیرویی خونریز و سخت یاد میکند که نیازمند فداکاری و از خودگذشتگی است. او از شمس تبریزی به عنوان نماد عشق الهی یاد میکند و از مخاطب میخواهد تا در این عشق فانی شود و به حیات جاودان دست یابد.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و تجربهی زندگی است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی مانند فنا در عشق الهی، برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
غزل ۲۹۱۴ - ناگهان اندردویدم پیش وی
ناگهان اَنْدَردَویدم پیشِ وِیْ
بانگ بَرزَد مَستِ عشق او که هَی ۱
هیچ میدانی چه خون ریز است او؟
چون تویی را زَهره کی بودهست، کَی؟ ۲
شِکَّران در عشقِ او بُگْداختند
سَربُریده ناله کُن، مانندِ نَی ۳
پاک کُن رَگهایِ خود در عشقِ او
تا نَبُّرَد تیغِ او پایَت زِ پَی ۴
بر گُلِستانَش گُدازان شو چو برف
تا بَرآرَد صد بهار از ماهِ دَی ۵
یا دَرآ و نَرمْ نَرمَک مُرده شو
تا تو را گویند ای قَیّومِ حَی ۶
حَبْس کُن مَر شیره را در خُنْبِ حَق
تا بِجوشَد، وارَهَد از نیک و بَی ۷
شَمسِ تبریزی بیا در من نِگَر
تا بِبینی مَر مرا، مَعْدومْ شَی ۸
بانگ بَرزَد مَستِ عشق او که هَی ۱
هیچ میدانی چه خون ریز است او؟
چون تویی را زَهره کی بودهست، کَی؟ ۲
شِکَّران در عشقِ او بُگْداختند
سَربُریده ناله کُن، مانندِ نَی ۳
پاک کُن رَگهایِ خود در عشقِ او
تا نَبُّرَد تیغِ او پایَت زِ پَی ۴
بر گُلِستانَش گُدازان شو چو برف
تا بَرآرَد صد بهار از ماهِ دَی ۵
یا دَرآ و نَرمْ نَرمَک مُرده شو
تا تو را گویند ای قَیّومِ حَی ۶
حَبْس کُن مَر شیره را در خُنْبِ حَق
تا بِجوشَد، وارَهَد از نیک و بَی ۷
شَمسِ تبریزی بیا در من نِگَر
تا بِبینی مَر مرا، مَعْدومْ شَی ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۱۳ - باز چون گل سوی گلشن میروی
گوهر بعدی:غزل ۲۹۱۵ - خوش بود گر کاهلی یک سو نهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.