خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به توصیف گروهی میپردازد که در ظاهر اهل بادهگساری و شبزندهداری هستند، اما در باطن دچار غم و اندوهند. شاعر از دلهای لاغر و غمهای فربه سخن میگوید و آرزو میکند که غم به دل آنها نرسد، هرچند که خود صائب، شاعر، غمزده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین اشاره به موضوعاتی مانند بادهگساری دارد که برای مخاطبان جوانتر مناسب نیست.
غزل ۴۴۰۴ - جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
جمعی که دراندیشه آن چشم خمارند
در پرده دل شب همه شب باده گسارند ۱
هر چند که در پرده شرمندنکویان
چون باز نظر دوخته در فکر شکارند ۲
لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگ
فربه کن غمها ز میانهای نزارند ۳
در ریختن دل همه چون باد خزانند
در پرورش جان همه چون ابر بهارند ۴
یارب نرسد گرد غمی بر دل ایشان
هر چند غم صائب بیچاره ندارند ۵
در پرده دل شب همه شب باده گسارند ۱
هر چند که در پرده شرمندنکویان
چون باز نظر دوخته در فکر شکارند ۲
لاغر کن دلها ز سرینهای گرانسنگ
فربه کن غمها ز میانهای نزارند ۳
در ریختن دل همه چون باد خزانند
در پرورش جان همه چون ابر بهارند ۴
یارب نرسد گرد غمی بر دل ایشان
هر چند غم صائب بیچاره ندارند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۰۳ - در خویش چو گردون نکنی تا سفری چند
گوهر بعدی:غزل ۴۴۰۵ - خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.