این متن شعری از صائب تبریزی است که به زیباییهای زندگی در سادگی و خاکساری میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی واقعی در فروتنی و بیغشی نهفته است و عشق و آرزو در ذرات خاک نیز جریان دارد. او همچنین به مقایسههایی مانند نخل سرکش و گل رخسار آب و آتش میپردازد و از بهشتی سخن میگوید که حتی خیالش خواب زاهد را تلخ میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که زندگی در پیری زلالتر و بیغشتر است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۶۴۸ - شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر ۱
به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم
ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر ۲
جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم
گل رخساراو درعالم آب است آتش تر ۳
بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد
نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر ۴
نلغزد چون زبان طوطی من ،کان شکرلب را
بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر ۵
فلک درکاربی رویان کند هرزینتی دارد
که پشت آیینه را ازروی می باشدمنقش تر ۶
در ایام خزان صاف است آب جویها صائب
زلال زندگی درموسم پیری است بی غش تر ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.