هوش مصنوعی: این متن شعری است که از دردها و رنج‌های زندگی، عشق ناکام، و ناامیدی‌های انسان سخن می‌گوید. شاعر از یار دلسوزی که نمک‌پاش زخم‌هایش است، از تلاش‌های بی‌ثمر، و از دنیایی که مانند یک شبستان گذرا است، می‌نالد. همچنین، به مفاهیمی مانند شرم، عشق، رنج، و عبرت‌گیری از زندگی اشاره می‌کند.
رده سنی: 18+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و رنج ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

غزل ۴۸۳۱ - میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس

میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
یار دلسوزی که می بینم نمکدان است وبس ۱

پشت و روی این ورق رابارها گردیده ام
عالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس ۲

نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی
این جواهر سرمه در چشم غزالان است و بس ۳

سنگ رایاقوت می سازم به صد خون جگر
روزیم چون آفتاب از چرخ یک نان است و بس ۴

آن که گاهی عقده ای وا می کند ازکارمن
دربیابان طلب خار مغیلان است و بس ۵

می کشد هرکس که در قید لباس آرد مرا
حلقه فتراک من طوق گریبان است وبس ۶

چون نگردم گرد سرتاپای او چون گردباد؟
پاکدامانی که می بینم بیابان است و بس ۷

دل نیازردن اگر شرط مسلمانی بود
می توان گفتن همین هندو مسلمان است و بس ۸

چشم عبرت باز کن صائب ز شبنم پندگیر
حاصل قرب نکویان چشم گریان است وبس ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۳۰ - از دل آگاه در عالم همین نام است و بس
گوهر بعدی:غزل ۴۸۳۲ - پامنه بیرون زحد خود کمال این است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.