هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از دردهای روحی و معنوی خود میگوید که مانند مس و طلا ارزشمند اما درمانناپذیر هستند. او از دوری از مردم و پناه بردن به درویشی و سادگی سخن میگوید و اشاره میکند که گاهی آشنایی با مردم میتواند دردسرساز باشد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر برای درک و تجزیه و تحلیل به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد حاصل میشود.
شماره ۳۶۱ - مس وجود مرا درد کیمیا باشد
مس وجود مرا درد کیمیا باشد
طلای بی غش من درد بی دوا باشد ۱
حصار عافیت من شده است درویشی
دعای جوشن من نقش بوریا باشد ۲
ز آشنایی مردم، گزیده هر کس شد
کناره گیرد ازان سگ که آشنا باشد ۳
طلای بی غش من درد بی دوا باشد ۱
حصار عافیت من شده است درویشی
دعای جوشن من نقش بوریا باشد ۲
ز آشنایی مردم، گزیده هر کس شد
کناره گیرد ازان سگ که آشنا باشد ۳
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۳
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۰ - به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد
گوهر بعدی:شماره ۳۶۲ - شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.