درباره صائب تبریزی

میرزا محمّدعلی صائب فرزند عبدالرحیم تبریزی اصفهانی در سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان زاده شد. پدر او تاجری معتبر بود. عمویش، شمس‌الدین تبریزی معروف به شیرین‌قلم، از خوشنویسان برجستهٔ روزگار خود به‌شمار می‌رفت و به احتمال بسیار صائب که خط خوشی داشت، نزد وی خوشنویسی آموخته بود .خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان می‌نامیدند.
صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر کرد.
صائب در سال ۱۰۳۴ ه‍.ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز به همراه خود برد.
در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه‍.ق بوده‌است .آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام او نامگذاری شده‌است، قرار دارد.
صائب شاعری کثیرالشعر بود، شمار اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت گفته‌اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه قطعه، همگی غزل است. افزون بر فارسی وی هفده غزل به ترکی آذربایجانی نیز دارد.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
شماره ۱ - مثنوی رزمیه (قندهارنامه) برازنده تاج و تخت و کلاه شماره ۲ - قطعه (در) تاریخ: چون به الهام الهی، گرداند شماره ۳ - گر چنین ابروی او ره می زند اصحاب را شماره ۴ - سرگرانی مانع است از آمدن تیر تو را شماره ۵ - تا نگیرم بوسه از لب گلعذار خویش را شماره ۶ - آتش افروز جنون شد دامن صحرا مرا شماره ۷ - چند دارم در بغل پنهان دل افسرده را؟ شماره ۸ - پیش رویش چون کنم منع از گرستن دیده را؟ شماره ۹ - بی نگاه من نشد در عشق معشوقی تمام شماره ۱۰ - نیست ظرف راز عشق او حریم سینه را شماره ۱۱ - سر به دیوار ندامت می زند تدبیر ما شماره ۱۲ - کام خود از کوشش امید می گیریم ما شماره ۱۳ - تا ز زیر سنگ می آید برون مجنون ما شماره ۱۴ - ازان پیوسته می لرزد دل از پاس قدم ما را شماره ۱۵ - (سپندی شد عقیق صبر در زیر زبان ما را شماره ۱۶ - یکی صد شد ز گلچین برگ عشرت گلشن ما را شماره ۱۷ - فروغ عارضت پروانه سازد شمع بالین را شماره ۱۸ - به خودسازی بدل کن ای سیه دل خانه سازی را شماره ۱۹ - ز هجران که دارد لاله داغی دلسیاهی را؟ شماره ۲۰ - نگه دارد خدا آن سیمتن را از گزند ما! شماره ۲۱ - بزم عشق است میا از در عادت به درون شماره ۲۲ - جان من رفتن ازین سینه بی کینه چرا؟ شماره ۲۳ - گل روی تو چو شبنم نگران ساخت مرا شماره ۲۴ - نه چنان تنگ گرفته است دل تنگ مرا شماره ۲۵ - تا به کی دور بود سایه ابر از سر ما؟ شماره ۲۶ - رخنه در سنگ کند ناخن اندیشه ما شماره ۲۷ - صیقلی می شود از زخم زبان سینه ما شماره ۲۸ - رنگ بر روی گل آید ز وفاداری ما شماره ۲۹ - زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا شماره ۳۰ - (مده ز دست درین فصل جام صهبا را شماره ۳۱ - اسیر ساخت به یک خنده نهان ما را شماره ۳۲ - در زیر بار مهره گل نیست دست ما شماره ۳۳ - غافل مشو ز رتبه شوق بلند ما شماره ۳۴ - قانع به جرعه نیست لب میگسار ما شماره ۳۵ - تا کی به شعله ای نزند جوش داغ ما؟ شماره ۳۶ - (مردانه ازین خرقه سالوس برون آ شماره ۳۷ - از نغمه عشاق چه ذوق اهل هوس را؟ شماره ۳۸ - بلبل به ثنای تو گشوده است زبان را شماره ۳۹ - هر نگه صد کاسه خون می خورد شماره ۴۰ - چه غم از کشمکش ماست جهان گذران را؟ شماره ۴۱ - لعل از کان بدخشان، گوهر از عمان طلب شماره ۴۲ - چنان ز ساده دلی ها رمیده ام ز کتاب شماره ۴۳ - گر ز روی خود براندازی نقاب شماره ۴۴ - گل رخسار او در عالم آب شماره ۴۵ - (ای لعل تو جان بخش ترا ز عیسی مشرب شماره ۴۶ - (حاجت از خاک مراد در میخانه طلب شماره ۴۷ - هر که از بی طاقتی نالید تمکینش سزاست شماره ۴۸ - سجده گاه بوسه من نقش پای او بس است شماره ۴۹ - شیوه ما گرد جانان بی خبر گردیدن است شماره ۵۰ - خاکساری مشرب و افتادگی دین من است شماره ۵۱ - چه حاجت است به می لعل سیر رنگ ترا؟ شماره ۵۲ - خوش آن شبی که کنم مست دیده بانش را شماره ۵۳ - سرشته اند به دیوانگی سرشت مرا شماره ۵۴ - ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا شماره ۵۵ - نمی کشد دل غمگین به صبحگاه مرا شماره ۵۶ - سلاح جوهر ذاتی است شیرمردان را شماره ۵۷ - ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را شماره ۵۸ - بهار مایه غفلت بود گرانان را شماره ۵۹ - به دست شانه مده زلف عنبرین بو را شماره ۶۰ - چه نسبت است به روی تو روی آینه را؟ شماره ۶۱ - چو آفتاب بکش جام صبحگاهی را شماره ۶۲ - گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما شماره ۶۳ - باقی به حق، ز خویش فنا می کند ترا شماره ۶۴ - کو باده تا به سنگ زنم جام عقل را؟ شماره ۶۵ - (از رحم بر زمین نزد آسمان مرا شماره ۶۶ - کو عشق تا به هم شکند هستی مرا؟ شماره ۶۷ - عیدست مرگ دست به هستی فشانده را شماره ۶۸ - مجنون کند فریب نگاهت غزاله را شماره ۶۹ - غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است شماره ۷۰ - آن که صد شیوه به آن چشم سخنگو داده است شماره ۷۱ - لعل سیراب تو ترخنده به صهبا زده است شماره ۷۲ - سبزه خط تو راه دل آگاه زده است شماره ۷۳ - داغ مشکینم که ناف لاله ها را سوخته است شماره ۷۴ - در غلط می افکند هر دم سپند بزم را شماره ۷۵ - دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است شماره ۷۶ - بخت ما چون بیدمجنون سرنگون افتاده است شماره ۷۷ - تا خیال عارضش در دیده مأوا کرده است شماره ۷۸ - بر سر گردون گل انجم سرشک ما زده است شماره ۷۹ - از خمار خواب خوش یوسف به زندان آمده است شماره ۸۰ - گل ز تیغ غمزه اش در خاک و خون غلطیده است شماره ۸۱ - آنچه می دانیش روی به خون اندوده ای است شماره ۸۲ - عشق پنهانی خنک چون ناز حسن خانگی است شماره ۸۳ - هر که چشم رغبت از نظاره مرغوب بست شماره ۸۴ - چشم ما طرفی کز آن رخسار آتشناک بست شماره ۸۵ - بس که تند و تلخ و خشم آلود آن بدخو نشست شماره ۸۶ - بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست شماره ۸۷ - خوشدلی فرش است در هر جا شراب و ساز هست شماره ۸۸ - در محبت جز تهیدستی متاعی باب نیست شماره ۸۹ - (آتشین جانی چو من بر صفحه ایام نیست شماره ۹۰ - ذوقی از حرف محبت بی صفای سینه نیست شماره ۹۱ - تا خیال زلف او ره در دل دیوانه داشت شماره ۹۲ - در محبت کام نتوان بی دل خونخواره یافت شماره ۹۳ - پنجه غیرت دل پرویز را در هم شکست شماره ۹۴ - به این عنوان اگر قامت کشد سرو دلارایت شماره ۹۵ - هر کجا قامت دلدار به دعوی برخاست شماره ۹۶ - تار و پود فلک از ناله پیچیده ماست شماره ۹۷ - پیش ارباب خرد رسم تکلف باب است شماره ۹۸ - پیش اشکم که خروشنده تر از سیلاب است شماره ۹۹ - چشمت از گوشه میخانه بلاخیزترست شماره ۱۰۰ - در شکست دل ما سعی نه از تدبیرست شماره ۱۰۱ - فکر دنیای دنی کار خدانشناس است شماره ۱۰۲ - چاره خاک نشینان به قضا ساختن است شماره ۱۰۳ - تا به کام است فلک، خار گل پیرهن است شماره ۱۰۴ - شور دریای وجود از سر پرشور من است شماره ۱۰۵ - اشک از گرمی آه دل من گلگون است شماره ۱۰۶ - نامه لاله که داغ جگرش مضمون است شماره ۱۰۷ - یک سر زلف تو در چین و یکی ماچین است شماره ۱۰۸ - روزگاری است که پایم ز چمن کوتاه است شماره ۱۰۹ - اشک خالی کن دلهای غم اندوخته است شماره ۱۱۰ - راحت و محنت عالم به هم آمیخته است شماره ۱۱۱ - دل هر کس که مسلم ز علایق رسته است شماره ۱۱۲ - جوش سودا ز سرم عقل گرانبار گرفت شماره ۱۱۳ - دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت شماره ۱۱۴ - (دلم ز سینه به آن زلف تابدار گریخت شماره ۱۱۵ - مرا گشایش خاطر ز دامگاه بلاست شماره ۱۱۶ - سیاه روی کتاب از ورق شماری ماست شماره ۱۱۷ - ترا که پنبه گوش شعور سیماب است شماره ۱۱۸ - زبان شانه درازست بر سر عالم شماره ۱۱۹ - دل آرمیده بود گفتگو چو هموارست شماره ۱۲۰ - ستاره سحر عشق چشم بیدارست شماره ۱۲۱ - ترا که خط بناگوش ابجد نازست شماره ۱۲۲ - کلام تلخ جبینان حلاوت آمیزست شماره ۱۲۳ - تبسمی که دهد یار ازان دهن جان است شماره ۱۲۴ - سخن بلند چو گردد به وحی مقرون است شماره ۱۲۵ - ز ناله ام در و بام قفس نگارین است شماره ۱۲۶ - هزار گرگ هوس در کمین عصمت توست شماره ۱۲۷ - حیرتکده چشم مرا خواب ندیده است شماره ۱۲۸ - بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است شماره ۱۲۹ - اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است شماره ۱۳۰ - ارباب همم را چه غم از بی پر و بالی است؟ شماره ۱۳۱ - جز گوشه میخانه مرا جای دگر نیست شماره ۱۳۲ - جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست شماره ۱۳۳ - ارباب حیا را لب نانی ز جهان نیست شماره ۱۳۴ - در چشم و دل پاک ز دنیا خبری نیست شماره ۱۳۵ - هر کس طمع روی دل از مردم خس داشت شماره ۱۳۶ - زاهدان را گوشه خلوت بس است شماره ۱۳۷ - ای دل بی درد، آزادی بس است شماره ۱۳۸ - در چشم پاکبازان آن دلنواز پیداست شماره ۱۳۹ - سرکشم ز ابر بهاری گذشته است شماره ۱۴۰ - غم پوشش برونم را گرفته است شماره ۱۴۱ - ای که گفتی نگاه خیره تو شماره ۱۴۲ - زهرست بی تبسم شیرین شراب تلخ شماره ۱۴۳ - شنیدم آنقدر از دوستان تلخ شماره ۱۴۴ - زلف مشکین تو سر در دامن محشر نهاد شماره ۱۴۵ - سرو را از جلوه مستانه از جا می برد شماره ۱۴۶ - عقل را از مغز بیرون داغ سودا می‌برد شماره ۱۴۷ - اگر چه باغ جهان از وفای گل خالی است شماره ۱۴۸ - قسم به شمع تجلی که پرتوش ازلی است شماره ۱۴۹ - ترا که برق بلا خوشه چین خرمن نیست شماره ۱۵۰ - خیال طره او در دل خراب گذشت شماره ۱۵۱ - مرا به نیم تبسم خراب کرد و گذشت شماره ۱۵۲ - ترخنده از عرق به می ناب زد رخت شماره ۱۵۳ - هستی نماند و در سر پوچ آرزو بجاست شماره ۱۵۴ - ز اهل سخن مپرس مقام سخن کجاست شماره ۱۵۵ - ما را بهشت نقد، تماشای دلبرست شماره ۱۵۶ - چون غنچه گر زبان تو با دل موافق است شماره ۱۵۷ - موج خطر سفینه اهل توکل است شماره ۱۵۸ - یعقوب بد نکرد که در هجر چشم باخت شماره ۱۵۹ - امروز حسن خط به رخ او مسلم است شماره ۱۶۰ - نرمی حصار عافیت جان روشن است شماره ۱۶۱ - ناخن به سینه ریزی حسن هلال ازوست شماره ۱۶۲ - تا عارضت ز آتش می برفروخته است شماره ۱۶۳ - زلفت که همچو شام غریبان گرفته است شماره ۱۶۴ - از سرد مهری آتش شوقم فسرده است شماره ۱۶۵ - در جوش خلق کعبه حاجات گم شده است شماره ۱۶۶ - خال تو ریشه در شکرستان دوانده است شماره ۱۶۷ - دل بی خیال طایر شهپر بریده است شماره ۱۶۸ - از پسته تو شور ملاحت چکیده است شماره ۱۶۹ - آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است شماره ۱۷۰ - دارد سری به کاکل او هر سری که هست شماره ۱۷۱ - (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست شماره ۱۷۲ - عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست شماره ۱۷۳ - بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست شماره ۱۷۴ - در گلشن وجود ره بوالفضول نیست شماره ۱۷۵ - بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت شماره ۱۷۶ - از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت شماره ۱۷۷ - تا چند ز رسوا شدن راز توان سوخت؟ شماره ۱۷۸ - رخساره گلرنگ تو گلزار بهشت است شماره ۱۷۹ - رخسار تو شاداب تر از لاله طورست شماره ۱۸۰ - می بی نمک صحبت احباب حرام است شماره ۱۸۱ - آغاز خط آن شوخ به عشاق رحیم است شماره ۱۸۲ - از وصل، ملال دل خرم نمکین است شماره ۱۸۳ - روی دل این خسته به آن چشم سخنگوست شماره ۱۸۴ - (راه سخنم معنی بسیار گرفته است شماره ۱۸۵ - شماره ۱۸۶ - از خموشی هر که سر در جیب فکرت می برد شماره ۱۸۷ - ناله بلبل به بال شیون ما می پرد شماره ۱۸۸ - تا به برگ سبز، خط او چمن را یاد کرد شماره ۱۸۹ - کاوش مژگان او از بس که دست انداز کرد شماره ۱۹۰ - ناله من بزم عشرت را مصیبتخانه کرد شماره ۱۹۱ - در گلستانی که روید دام چون سنبل ز خاک شماره ۱۹۲ - بوی خون از غنچه گل بر دماغم می خورد شماره ۱۹۳ - می چسان مغز من آتش روان را پرورد؟ شماره ۱۹۴ - بر گل رخسار او تا زلف پیچ و تاب زد شماره ۱۹۵ - من کیم تا دست امیدم به آن دامن رسد؟ شماره ۱۹۶ - بی تو بر من شش جهت چون خانه زنبور شد شماره ۱۹۷ - تا دل از زلفش جدایی کرد از جان سیر شد شماره ۱۹۸ - از فضولی چشم بستم خار و گل همرنگ شد شماره ۱۹۹ - دل فتاد از چشم مست یار تا فرزانه شد شماره ۲۰۰ - وقت شد تا لشکر خط ماه تا ماهی کشد شماره ۲۰۱ - هر قدر نقاش نقش او به دقت می کشد شماره ۲۰۲ - شوربختم، دل به آن کنج دهانم می کشد شماره ۲۰۳ - خط ظالم از گل رخسار او کین می کشد شماره ۲۰۴ - داستان عمر طی شد حرف او آخر نشد شماره ۲۰۵ - هیچ کس بی گوشمال روزگار آدم نشد شماره ۲۰۶ - زخم گستاخم لب تیغ شهادت می مکد شماره ۲۰۷ - از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند شماره ۲۰۸ - شد بهار و غنچه ما همچنان در خاک ماند شماره ۲۰۹ - یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند شماره ۲۱۰ - رفت ایام جوانی، شوق در جانم نماند شماره ۲۱۱ - روز قسمت چون ادا فهمی به ابرو داده اند شماره ۲۱۲ - وقت جمعی خوش که تخمی در ته گل کرده اند شماره ۲۱۳ - فتنه و آشوب از هر سو به من رو کرده اند شماره ۲۱۴ - زهر در پیمانه کردم انگبین پنداشتند شماره ۲۱۵ - نغمه و گفتار خوش ارواح را بال و پرند شماره ۲۱۶ - پنبه از بی طالعی ناخن به داغم می زند شماره ۲۱۷ - ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند شماره ۲۱۸ - روز روشن آه ما بر قلب گردون می زند شماره ۲۱۹ - اهل دعوی خط به حرف اهل معنی می کشند شماره ۲۲۰ - گه لب لعلش دهد دشنام و گه تحسین کند شماره ۲۲۱ - می گذارد کفش هر کس پیش پای میهمان شماره ۲۲۲ - روح را با تن شکم پرور برابر می کند شماره ۲۲۳ - میان نور و ظلمت عالمی دارم، نمی دانم شماره ۲۲۴ - ز عشق افزون تمنای دل خودکام می گردد شماره ۲۲۵ - کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟ شماره ۲۲۶ - دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد شماره ۲۲۷ - کسی تا کی برای رزق دل بر آسمان بندد؟ شماره ۲۲۸ - خطش خورشید را در دامگاه هاله می آرد شماره ۲۲۹ - ز آب تیغ او هر بیجگر سربرنمی آرد شماره ۲۳۰ - نهال قامت او کی مرا از خاک بردارد؟ شماره ۲۳۱ - خطر از قاطعان راه، رهبر بیشتر دارد شماره ۲۳۲ - (غبارم را نسیم ناتوانی دربدر دارد شماره ۲۳۳ - ازان فرهاد دایم جای در کوه و کمر دارد شماره ۲۳۴ - خوشا دردی که مهرم از لب خاموش بردارد شماره ۲۳۵ - چه زنگ از خاطر من دیده نمناک بردارد؟ شماره ۲۳۶ - برای دیگران صد گل گشایش بر جبین دارد شماره ۲۳۷ - مگر شمشیر او امروز آب تازه ای دارد؟ شماره ۲۳۸ - خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد شماره ۲۳۹ - کسی چون چشم ازان رخسار آتشناک برگیرد؟ شماره ۲۴۰ - گه تبسم از لبش، گاهی سخن گل می کند شماره ۲۴۱ - نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند شماره ۲۴۲ - داغ عاشق سازگاری کی به مرهم می کند؟ شماره ۲۴۳ - چشم مستت سرمه را بیهوشدارو می کند شماره ۲۴۴ - با دلم آتش نگاهی دستبازی می کند شماره ۲۴۵ - (دود دل را اشک چشم تر تلافی می کند شماره ۲۴۶ - چند حرف بوسه او بر لب جان بشکند؟ شماره ۲۴۷ - رهروان چون بر میان دامان استغنا زنند شماره ۲۴۸ - حق پرستانی که از عشق خدا دم می زنند شماره ۲۴۹ - یکه تازان جنون چون روی در هامون کنند شماره ۲۵۰ - چرخ در گردش بود تا دل به جای خود بود شماره ۲۵۱ - یاد ایامی که رویش را بهار شرم بود شماره ۲۵۲ - چشم من دایم سپند آتش رخساره بود شماره ۲۵۳ - شمع دل را روشنی در وقت خاموشی بود شماره ۲۵۴ - در جنون عقل از سر دیوانه بیرون می رود شماره ۲۵۵ - بی تو گر ساغر زنم خون در رگم نشتر شود شماره ۲۵۶ - دل سیاه ارباب غیرت را ز منت می شود شماره ۲۵۷ - گنج در ویرانه من مار ارقم می شود شماره ۲۵۸ - کی دل دیوانه من رام آهو می شود؟ شماره ۲۵۹ - عافیت می خواهم از گردون، ملالم می دهد شماره ۲۶۰ - عشوه ها از طالع ناساز می باید کشید شماره ۲۶۱ - آنچه آن روی لطیف از سایه مژگان کشید شماره ۲۶۲ - خوش بهاری می رسد فکر می و ساغر کنید شماره ۲۶۳ - گل نشکفته من در چمن هرگز نمی خوابد شماره ۲۶۴ - خیال زلف او در دیده خونبار می زیبد شماره ۲۶۵ - ز شور بلبلان گل از هوای خود نمی افتد شماره ۲۶۶ - مصفا چون شود دل در غبار تن نمی گنجد شماره ۲۶۷ - شکوه خامشی در ظرف گفت و گو نمی گنجد شماره ۲۶۸ - ز راه چشم، غم در جان غم فرسود می پیچد شماره ۲۶۹ - امید وقت خوش از جمع دیوان داشتم، غافل شماره ۲۷۰ - چو برگ سبز کز باد خزانی زرد می گردد شماره ۲۷۱ - ز می هرگاه روی یار عالمسوز می گردد شماره ۲۷۲ - به کوی عشق زاهد دشمن ناموس می گردد شماره ۲۷۳ - به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد شماره ۲۷۴ - کم و بیش جهان در نیستی همسنگ می گردد شماره ۲۷۵ - زمین خشک، گلزار از می گلفام می گردد شماره ۲۷۶ - (جنون از نشأه هشیاری من ننگ می گیرد شماره ۲۷۷ - قضا تا نسخه کفر از خط جانانه می گیرد شماره ۲۷۸ - ز فکر قامتی در دل خرامان شعله ای دارم شماره ۲۷۹ - نشد قسمت که چندان چشم شوخ او به ما سازد شماره ۲۸۰ - کسی را از بزرگان می رسد نخوت به درویشان شماره ۲۸۱ - نفس را یاد رویش شعله بی باک می سازد شماره ۲۸۲ - تماشای تو از دل سینه ها را پاک می سازد شماره ۲۸۳ - نفس را صافی از کلفت خراش سینه می سازد شماره ۲۸۴ - بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد شماره ۲۸۵ - نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد شماره ۲۸۶ - که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟ شماره ۲۸۷ - صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد شماره ۲۸۸ - کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد شماره ۲۸۹ - ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد شماره ۲۹۰ - ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد شماره ۲۹۱ - جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد شماره ۲۹۲ - رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد شماره ۲۹۳ - چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد شماره ۲۹۴ - همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد شماره ۲۹۵ - گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد شماره ۲۹۶ - کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟ شماره ۲۹۷ - به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد شماره ۲۹۸ - اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش شماره ۲۹۹ - گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند شماره ۳۰۰ - دل سودایی من یار را اغیار می داند شماره ۳۰۱ - گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند شماره ۳۰۲ - دلم در سینه درس ناله مستانه می خواند شماره ۳۰۳ - حجاب بی زبانم رخصت گفتار می خواهد شماره ۳۰۴ - طبیب پست فطرت خلق را رنجور می خواهد شماره ۳۰۵ - شود رد خلایق هر که را الله می خواهد شماره ۳۰۶ - خوشا دردی که هر مو بر تن من در خروش آید شماره ۳۰۷ - ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید شماره ۳۰۸ - به لب از شوق صدره بیش جان نامه می آید شماره ۳۰۹ - اگر خواهی سر مویی نپیچد سر ز فرمانت شماره ۳۱۰ - مگر پروانه حرفی از کنار و بوس می گوید؟ شماره ۳۱۱ - (صبا در هم خبر از طره جانانه می گوید شماره ۳۱۲ - آن که چشمان تو را نشئه بیهوشی داد شماره ۳۱۳ - (یک ادای نمکین در همه عمر نکرد شماره ۳۱۴ - زلف او کی به خیال من غمناک افتد؟ شماره ۳۱۵ - گر چنین سرو ز بالای تو درهم گردد شماره ۳۱۶ - اگر ابروی تو محراب نمازم گردد شماره ۳۱۷ - حسن خط پرده فهمیدن مضمون گردد شماره ۳۱۸ - عیب در چشم و دل پاک هنر می گردد شماره ۳۱۹ - شبنم از روی لطیف تو نظر می دزدد شماره ۳۲۰ - بوی گل مژده آشوب جنون می آرد شماره ۳۲۱ - شوربختی ز دو چشم تر ما می بارد شماره ۳۲۲ - هر که را می نگری شکوه ز قسمت دارد شماره ۳۲۳ - ناله ام کاوش ازان خنجر مژگان دارد شماره ۳۲۴ - نمک لعل تو کی چشمه حیوان دارد؟ شماره ۳۲۵ - اشک ما آتش حل کرده به دامن دارد شماره ۳۲۶ - چمن خلد کی این لاله و نسرین دارد؟ شماره ۳۲۷ - با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد شماره ۳۲۸ - خنک آن دل که ز وسواس تمنا گذرد شماره ۳۲۹ - رهنوردی که مدارش به توکل گذرد شماره ۳۳۰ - داغم از خنده بیهوده خود، می ترسم شماره ۳۳۱ - قطع امید ازان زلف دوتا نتوان کرد شماره ۳۳۲ - برو ای غیر به ما داغ محبت مفروش شماره ۳۳۳ - هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد شماره ۳۳۴ - هر کجا از خط سبز تو سخن می خیزد شماره ۳۳۵ - مرغ من در بغل بیضه هم آزاد نبود شماره ۳۳۶ - نکشم ناز بتی را که جفاجو نبود شماره ۳۳۷ - مصر روشن ز جمال مه کنعان نشود شماره ۳۳۸ - رام عاشق نشدن، کام زلیخا دادن شماره ۳۳۹ - سخنی کز دهن تنگ تو برمی آید شماره ۳۴۰ - خون به جوشم ز خط غالیه گون می آید شماره ۳۴۱ - مگر از ناله بلبل دل ما بگشاید شماره ۳۴۲ - گلی از عیش نچیدم که ملالی نرسید شماره ۳۴۳ - دو دل شوم چو به زلفش مرا نگاه افتد شماره ۳۴۴ - کجا دماغ تو گرم از شراب می گردد؟ شماره ۳۴۵ - درین ریاض کسی خوشه اش دو سر دارد شماره ۳۴۶ - کسی که کاوش عشقی درون خود دارد شماره ۳۴۷ - چو دست خود به دعا می پرست بردارد شماره ۳۴۸ - لبش به ظاهر اگر حرف شکرین دارد شماره ۳۴۹ - شراب روز دل لاله را سیه دارد شماره ۳۵۰ - ز خط صفا لب میگون یار پیدا کرد شماره ۳۵۱ - به حسن، خیرگی ما چه می تواند کرد؟ شماره ۳۵۲ - به آه سرد دل خود دو نیم باید کرد شماره ۳۵۳ - ز سرنوشت قضا احتراز نتوان کرد شماره ۳۵۴ - سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد شماره ۳۵۵ - سبکروی به صف دشمنان شبیخون زد شماره ۳۵۶ - چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد شماره ۳۵۷ - غریب کوی تو در هر کجا وطن سازد شماره ۳۵۸ - دل رمیده به این خاکدان نمی سازد شماره ۳۵۹ - غبار خط چو به عزم نبرد می خیزد شماره ۳۶۰ - به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد شماره ۳۶۱ - مس وجود مرا درد کیمیا باشد شماره ۳۶۲ - شکسته بند قناعت مرا دهان بسته است شماره ۳۶۳ - کجا به سیر چمن با رخ گشاده نشد شماره ۳۶۴ - رخ تو روی نگاه از پری بگرداند شماره ۳۶۵ - سحر که پرده ز رخ گلرخان براندازند شماره ۳۶۶ - درست سازد اگر شیشه شیشه گر شکند شماره ۳۶۷ - دلاوران که صف کارزار می شکنند شماره ۳۶۸ - ترا که چتر زراندود آفتاب بود شماره ۳۶۹ - ز هر نهال به قد سرو اگر زیاده بود شماره ۳۷۰ - به تیغ هر که شود کشته پایدار شود شماره ۳۷۱ - ز درد می دل زهاد با صفا نشود شماره ۳۷۲ - محنت مردم آزاده فزونتر باشد شماره ۳۷۳ - فیض در دامن صحرای جنون می باشد شماره ۳۷۴ - آب بر آتش هر بی سر و پا افشاند شماره ۳۷۵ - ساده لوحان که بدآموز به صحبت شده اند شماره ۳۷۶ - سرزلف سخن آن روز به دستم دادند شماره ۳۷۷ - نی اگر از دل پررخنه صدایی نزند شماره ۳۷۸ - دل چو آرایش مژگان تر خویش کند شماره ۳۷۹ - عشق چون شعله کشد اشک دمادم چه کند؟ شماره ۳۸۰ - آه را یاد سر زلف تو پیچیده کند شماره ۳۸۱ - خلد تسخیر دل اهل محبت نکند شماره ۳۸۲ - باده ای را نپرستم که خرابم نکند شماره ۳۸۳ - عاشقانی که دل از گریه سبکبار کنند شماره ۳۸۴ - عشقبازان چو جلای نظر پاک دهند شماره ۳۸۵ - داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند شماره ۳۸۶ - دل به خال تو عبث چشم طمع دوخته بود شماره ۳۸۷ - می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود شماره ۳۸۸ - پیش ازین سینه ام از چاک گلستانی بود شماره ۳۸۹ - (چشمت که راه توبه احباب می زند شماره ۳۹۰ - چون لاله هر که باده حمرا نمی زند شماره ۳۹۱ - دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند شماره ۳۹۲ - ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند شماره ۳۹۳ - تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟ شماره ۳۹۴ - چندان که ممکن است کسی مردمی کند شماره ۳۹۵ - اول به ظالمان اثر ظلم می رسد شماره ۳۹۶ - در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن شماره ۳۹۷ - این ناقصان که فخر به انساب می کنند شماره ۳۹۸ - تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟ شماره ۳۹۹ - مژگان من ز اشک دمی بی گهر نبود شماره ۴۰۰ - خطت ز پیش چشم سوادم نمی رود شماره ۴۰۱ - هرگه لبت به خنده تبسم ادا شود شماره ۴۰۲ - دل روبرو به خنجر مژگان چرا شود شماره ۴۰۳ - آنجا که عارض تو ز می لاله گون شود شماره ۴۰۴ - عمرم به تلخکامی مل خرج می شود شماره ۴۰۵ - ای سنگدل عقیق تو بدنام می شود شماره ۴۰۶ - از خواب، چشم شوخ تو سنگین نمی شود شماره ۴۰۷ - هر کس که از رخ تو نظر آب می دهد شماره ۴۰۸ - گل بوی بی وفایی ارواح می دهد شماره ۴۰۹ - آیینه ات ز چشم بدان بی صفا شده است شماره ۴۱۰ - عاشق عنان به چرخ مقوس نمی دهد شماره ۴۱۱ - هرگز کسی ز قافله دل نشان ندید شماره ۴۱۲ - به جای قطره باران به کشت طالع ما شماره ۴۱۳ - تبسمی پی دشنام تلخ در کارست شماره ۴۱۴ - چه شد دگر که فغان از دلم خروش کشید؟ شماره ۴۱۵ - مرا در آتش بی رحمی عتاب مسوز شماره ۴۱۶ - نسیم از چمن و مشک از ختن گوید شماره ۴۱۷ - رونق ز لاله زار تو خط سیاه برد شماره ۴۱۸ - گفتار او غم از دل ناکام می برد شماره ۴۱۹ - تا چند ناگواری از اندازه بگذرد؟ شماره ۴۲۰ - تنها نه کار من به نگاه نخست کرد شماره ۴۲۱ - کی دیدمش که گریه سر حرف وا نکرد؟ شماره ۴۲۲ - تا عشق هست ناله به فریاد می رسد شماره ۴۲۳ - جان چون کمال یافت به جانانه می رسد شماره ۴۲۴ - از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد شماره ۴۲۵ - آخر غبار خط تو گرد کساد شد شماره ۴۲۶ - خالش بلای جان ز خط مشکبار شد شماره ۴۲۷ - بال و پر محیط ز موج آشکاره شد شماره ۴۲۸ - آثار عشق در دل چون سنگ من نماند شماره ۴۲۹ - گردنکشی مکن که ضعیفان به آه سرد شماره ۴۳۰ - مردم ز حد خویش برون پا نهاده اند شماره ۴۳۱ - روشندلان که آینه جان زدوده اند شماره ۴۳۲ - این ریش پروران که گرفتار شانه اند شماره ۴۳۳ - جوش سخن من بود از جذبه مردان شماره ۴۳۴ - رخسار تو با خط سیه کار چه سازد؟ شماره ۴۳۵ - می بی خبر از نرگس شهلای تو ریزد شماره ۴۳۶ - از دیده حیرت زده چون آب نریزد؟ شماره ۴۳۷ - در دور خط آن سیم ذقن تلخ سخن شد شماره ۴۳۸ - لب تشنه تو، سوخته ای نیست نباشد شماره ۴۳۹ - توفیق، مرا رخت به منزل نرساند شماره ۴۴۰ - ترسم که مرا عشق به مردی نرساند شماره ۴۴۱ - چون حرف زند، غنچه ز گفتار بماند شماره ۴۴۲ - جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند شماره ۴۴۳ - کی در تن خاکی دل آگاه گذارند؟ شماره ۴۴۴ - جویای تو آسودگی از مرگ نبیند شماره ۴۴۵ - تا صدق طلب خضر من آبله پا بود شماره ۴۴۶ - احوال دل خسته به اغیار مگویید شماره ۴۴۷ - (شکست حال پریشان ما چه فایده دارد؟ شماره ۴۴۸ - کدام شوخ که با من سر عتاب ندارد؟ شماره ۴۴۹ - عجب نباشد اگر دل ز آسمان بگریزد شماره ۴۵۰ - خراب شو که به ملک خراب باج نباشد شماره ۴۵۱ - همت عالی نظر به پست ندارد شماره ۴۵۲ - دور قدح را مه تمام ندارد شماره ۴۵۳ - ره به فروغ رخش نقاب نگیرد شماره ۴۵۴ - طالع ما عیش را غم می کند شماره ۴۵۵ - گریه ما دل به طوفان می دهد شماره ۴۵۶ - نه هر دل جای سودای تو باشد شماره ۴۵۷ - هر که نبرد آب خود چشمه کوثر شود شماره ۴۵۸ - خار پیراهن مشو آسودگان خاک را شماره ۴۵۹ - غم مرا در جان بی حاصل نمی گیرد قرار شماره ۴۶۰ - آشیان بلبلان پر گل شد از جوش بهار شماره ۴۶۱ - باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر شماره ۴۶۲ - ای ز رویت هر نظر محو تماشای دگر شماره ۴۶۳ - نوازش می کند بی حاصلان را آسمان کمتر شماره ۴۶۴ - با بخت تیره کوکب ما را چه اعتبار؟ شماره ۴۶۵ - درویش خامش است ز مبرم کشنده تر شماره ۴۶۶ - اقبال، گلی از چمن نیت خیرست شماره ۴۶۷ - ای دل بی تاب زاری واگذار شماره ۴۶۸ - رزق نزدیکان حق آید به پای خویشتن شماره ۴۶۹ - رنگ من کرده به بال و پر عنقا پرواز شماره ۴۷۰ - سرو از قد تو کسب رعونت کند هنوز شماره ۴۷۱ - چون مسیحا فرد شو دل زنده جاوید باش شماره ۴۷۲ - مست ناز من چنین مغرور و بی پروا مباش شماره ۴۷۳ - یوسف من از زلیخا مشربان دامن بکش شماره ۴۷۴ - سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش شماره ۴۷۵ - کاکل او درهم است از شورش سودای خویش شماره ۴۷۶ - فصل گل می گذرد بی قدح و جام مباش شماره ۴۷۷ - آن که از چاک دل خویش بود محرابش شماره ۴۷۸ - آه کان سرو گل اندام ز رعنایی ها شماره ۴۷۹ - موجه ای کو که ز دریا نبود ما و منش؟ شماره ۴۸۰ - خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش شماره ۴۸۱ - به گوشه قفس از آشیانه قانع باش شماره ۴۸۲ - از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش شماره ۴۸۳ - خطی که دمید گرد رخسارش شماره ۴۸۴ - تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش شماره ۴۸۵ - در گرد خط نهان شد روی عرق فشانش شماره ۴۸۶ - هر که پیش از مرگ مرد از یک جهان غم شد خلاص شماره ۴۸۷ - لاله آتش زبان افروخت در گلشن چراغ شماره ۴۸۸ - هر کس که چون صدف دهن خویش کرد پاک شماره ۴۸۹ - زلفت ز کجا و ز کجا سلسله مشک شماره ۴۹۰ - بازآ که بی تو رنگ نیاید به روی گل شماره ۴۹۱ - گر چه زنگ خاطر تن پروران چون روزه ام شماره ۴۹۲ - می تراود وحشت از بوم و بر کاشانه ام شماره ۴۹۳ - دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام شماره ۴۹۴ - من که بودم رونق کوی خرابات، این زمان شماره ۴۹۵ - جلوه ای مستانه زان گلگون قبا می خواستم شماره ۴۹۶ - چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم شماره ۴۹۷ - تیغ کوه همتم، دامن ز صحرا می کشم شماره ۴۹۸ - پرده بر حسن عمل از دامن تر می کشم شماره ۴۹۹ - در لباس از سینه تفسیده آهی می کشم شماره ۵۰۰ - چون نظر بر روی آن دشمن مروت می کنم شماره ۵۰۱ - گریه را بی طاقتی آموختن حق من است شماره ۵۰۲ - نیست ناخن در کف و مشکل گشایی می کنم شماره ۵۰۳ - (تا به چند از گریه آزار دل جیحون دهم؟ شماره ۵۰۴ - در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم شماره ۵۰۵ - ما به زور اشک، موج از روی جیحون می بریم شماره ۵۰۶ - چون به دریا روی با این دیده پر نم کنیم شماره ۵۰۷ - ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم شماره ۵۰۸ - به می گرد ملال از چهره دل پاک می کردم شماره ۵۰۹ - من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟ شماره ۵۱۰ - به بوسی قانع از لبهای شکربار چون گردم؟ شماره ۵۱۱ - نمی کردم به نیرنگ خزان ترک وفاداری شماره ۵۱۲ - فضای چرخ تنگی می کند بر مغز پرشورم شماره ۵۱۳ - من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم شماره ۵۱۴ - بر سر خوان امل دست هوس می بندم شماره ۵۱۵ - نتوان کرد به زندان بدن محصورم شماره ۵۱۶ - جذبه ای کو که ازین نشأه به پرواز آیم؟ شماره ۵۱۷ - گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم شماره ۵۱۸ - اگر سیاه دلم داغ لاله زار توام شماره ۵۱۹ - دلی گرفته تر از غنچه در بغل دارم شماره ۵۲۰ - خدنگ او نظری دوخته است بر بالم شماره ۵۲۱ - شکار جذبه توفیق شد گریبانم شماره ۵۲۲ - ستم به خویش ز کوتاهی زبان کردیم شماره ۵۲۳ - برون ز شیشه افلاک همچو رنگ زدیم شماره ۵۲۴ - کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟ شماره ۵۲۵ - به هفت آب، دهن از شراب می شویم شماره ۵۲۶ - فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام شماره ۵۲۷ - صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم شماره ۵۲۸ - در کار عشق سعی چو فرهاد می کنم شماره ۵۲۹ - گاهی به کوه و گاه به صحرا نمی روم شماره ۵۳۰ - کو می که اختیار خرد را به او دهم؟ شماره ۵۳۱ - دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم شماره ۵۳۲ - حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم شماره ۵۳۳ - از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم شماره ۵۳۴ - پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم شماره ۵۳۵ - دام امید در ره ایام بسته ایم شماره ۵۳۶ - راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم شماره ۵۳۷ - از خط به مهربانی ما بدگمان مشو شماره ۵۳۸ - رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم شماره ۵۳۹ - گرم نصیحت دل دیوانه خودیم شماره ۵۴۰ - چون گل پی رنگینی دستار نباشم شماره ۵۴۱ - ما را به تو شد راهنما راهبر چشم شماره ۵۴۲ - ما حسرت دیدار تو در سینه شکستیم شماره ۵۴۳ - دلبستگیی با دل بی کینه نداریم شماره ۵۴۴ - ما داغ جنون را به سویدا نفروشیم شماره ۵۴۵ - به کویش مشت خاکی می فرستم شماره ۵۴۶ - گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن شماره ۵۴۷ - مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن شماره ۵۴۸ - درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من شماره ۵۴۹ - از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من شماره ۵۵۰ - خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من شماره ۵۵۱ - نیست غیری در حریم دیده نمناک من شماره ۵۵۲ - منقلب گشته است از دور فلک احوال من شماره ۵۵۳ - خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون شماره ۵۵۴ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ شماره ۵۵۵ - ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن شماره ۵۵۶ - کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟ شماره ۵۵۷ - به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن شماره ۵۵۸ - بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن شماره ۵۵۹ - نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من شماره ۵۶۰ - به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون شماره ۵۶۱ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون شماره ۵۶۲ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن شماره ۵۶۳ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن شماره ۵۶۴ - خوش است چاشنی سود در زیان دیدن شماره ۵۶۵ - رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو شماره ۵۶۶ - ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو شماره ۵۶۷ - در مجلس شراب رخ شرمگین مجو شماره ۵۶۸ - می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه شماره ۵۶۹ - چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب شماره ۵۷۰ - دستی که ریزشی نکند زیر خشت به شماره ۵۷۱ - از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای شماره ۵۷۲ - پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی شماره ۵۷۳ - با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن شماره ۵۷۴ - ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی شماره ۵۷۵ - ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی شماره ۵۷۶ - دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی شماره ۵۷۷ - عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای شماره ۵۷۸ - بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای شماره ۵۷۹ - از کجی ناخنه دیده انور گردی شماره ۵۸۰ - از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟ شماره ۵۸۱ - کند چه نشو و نما دانه زمین گیری شماره ۵۸۲ - زهی نگاه تو با فتنه گرم هم‌دوشی شماره ۵۸۳ - ز چهره تو چو خوشید نور می بارد شماره ۵۸۴ - غافل ز سیر عالم انوار مانده ای شماره ۵۸۵ - در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای شماره ۵۸۶ - آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای شماره ۵۸۷ - زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟ شماره ۵۸۸ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی شماره ۵۸۹ - صبر مرا حواله به سیماب می کنی شماره ۵۹۰ - محبت چون کند زورآزمایی شماره ۵۹۱ - مرا چون نیست طالع ز آشنایی شماره ۵۹۲ - باز رنگت شکسته است امروز شماره ۵۹۳ - تا چو سرزلف صد شکست نیابی شماره ۵۹۴ - نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی شماره ۵۹۵ - بهار می گذرد، سیر گلستانی کن شماره ۵۹۶ - به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن شماره ۵۹۷ - یکی هزار شد از عشق ناتمامی من شماره ۵۹۸ - ختم است بر خرام تو راه نظر زدن شماره ۵۹۹ - اول علاج ما به نگاه کشند کن شماره ۶۰۰ - خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن شماره ۶۰۱ - تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من شماره ۶۰۲ - هر نغمه طرازی نرباید دل مستان شماره ۶۰۳ - ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن شماره ۶۰۴ - دل ز مهر بوالهوس آزاد کن شماره ۶۰۵ - برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او شماره ۶۰۶ - نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او شماره ۶۰۷ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او شماره ۶۰۸ - می به جامم می کند چشم خمارآلود تو شماره ۶۰۹ - ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو شماره ۶۱۰ - ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو شماره ۶۱۱ - مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را شماره ۶۱۲ - قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو شماره ۶۱۳ - یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او شماره ۶۱۴ - اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو شماره ۶۱۵ شماره ۶۱۶ - به کویش مشت خاکی می فرستم شماره ۶۱۷ - گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن شماره ۶۱۸ - مردم از افسردگی ای بخت چشمی باز کن شماره ۶۱۹ - درگذشت از خاکساری دشمن از آزار من شماره ۶۲۰ - از نصیحت دم مزن با خاطر افگار من شماره ۶۲۱ - خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من شماره ۶۲۲ - نیست غیری در حریم دیده نمناک من شماره ۶۲۳ - منقلب گشته است از دور فلک احوال من شماره ۶۲۴ - خون ز چشم عاشقان بیگناه آمد برون شماره ۶۲۵ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟ شماره ۶۲۶ - ز رخسار تو خونها در دل گل می توان کردن شماره ۶۲۷ - کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟ شماره ۶۲۸ - به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن شماره ۶۲۹ - بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن شماره ۶۳۰ - نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من شماره ۶۳۱ - به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون شماره ۶۳۲ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون شماره ۶۳۳ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن شماره ۶۳۴ - ز عشق بی مژه تر نمی توان بودن شماره ۶۳۵ - خوش است چاشنی سود در زیان دیدن شماره ۶۳۶ - رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو شماره ۶۳۷ - ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو شماره ۶۳۸ - در مجلس شراب رخ شرمگین مجو شماره ۶۳۹ - می بده ساقی که از فیض شراب صبحگاه شماره ۶۴۰ - چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب شماره ۶۴۱ - دستی که ریزشی نکند زیر خشت به شماره ۶۴۲ - از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای شماره ۶۴۳ - پا چو مجنون جمع اگر در دامن صحرا کنی شماره ۶۴۴ - با خموشی هستی از نیکان عالم بی سخن شماره ۶۴۵ - ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی شماره ۶۴۶ - ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی شماره ۶۴۷ - دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی شماره ۶۴۸ - عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای شماره ۶۴۹ - بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای شماره ۶۵۰ - از کجی ناخنه دیده انور گردی شماره ۶۵۱ - از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟ شماره ۶۵۲ - کند چه نشو و نما دانه زمین گیری شماره ۶۵۳ - زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی شماره ۶۵۴ - ز چهره تو چو خوشید نور می بارد شماره ۶۵۵ - غافل ز سیر عالم انوار مانده ای شماره ۶۵۶ - در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای شماره ۶۵۷ - آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای شماره ۶۵۸ - زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟ شماره ۶۵۹ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی شماره ۶۶۰ - صبر مرا حواله به سیماب می کنی شماره ۶۶۱ - محبت چون کند زورآزمایی شماره ۶۶۲ - مرا چون نیست طالع ز آشنایی شماره ۶۶۳ - باز رنگت شکسته است امروز شماره ۶۶۴ - تا چو سرزلف صد شکست نیابی شماره ۶۶۵ - نهشت شرم رخ از گوشه نقاب نمایی شماره ۶۶۶ - بهار می گذرد، سیر گلستانی کن شماره ۶۶۷ - به هرزه ناله و فریاد ای سپند مکن شماره ۶۶۸ - یکی هزار شد از عشق ناتمامی من شماره ۶۶۹ - ختم است بر خرام تو راه نظر زدن شماره ۶۷۰ - اول علاج ما به نگاه کشند کن شماره ۶۷۱ - خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن شماره ۶۷۲ - تیغ دو دم بود لب خندان به چشم من شماره ۶۷۳ - هر نغمه طرازی نرباید دل مستان شماره ۶۷۴ - ز لباس تن برون آ به گه نیاز کردن شماره ۶۷۵ - دل ز مهر بوالهوس آزاد کن شماره ۶۷۶ - برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او شماره ۶۷۷ - نیست هر آیینه را تاب رخ گلرنگ او شماره ۶۷۸ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او شماره ۶۷۹ - می به جامم می کند چشم خمارآلود تو شماره ۶۸۰ - ای قیامت نخل بند قامت رعنای تو شماره ۶۸۱ - ای صبا احوال ما با پاسبان او بگو شماره ۶۸۲ - مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را شماره ۶۸۳ - قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو شماره ۶۸۴ - یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او شماره ۶۸۵ - اگر ز تیغ کند روزگار افسر تو