هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد هجران و عشق سخن میگوید و بیان میکند که دوری از معشوق، جان و دل او را آشفته کرده است. او از جذبههای عشق و اسارت در زلف یار مینالد و احساس میکند که وجودش در این راه نابود شده است.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پرشور است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات غنی آن، مناسب سنین نوجوانی به بالا است.
بلای هجران
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد؟
جگرم، خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد
لب شیرین تو ای می زده، فرهادم کرد
جانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد
تار و پودم به هوا رفت و توانم بگسست
تا به تار سر زلف تو، دلم مفتون شد
جگرم، خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد
لب شیرین تو ای می زده، فرهادم کرد
جانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد
تار و پودم به هوا رفت و توانم بگسست
تا به تار سر زلف تو، دلم مفتون شد
۴۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:اگر بگذارد …
گوهر بعدی:گلبرگ تر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.