هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر عمیق عشق بر خود سخن میگوید. او از دیدن روی معشوق، دلبستگی به کوی او، و اسارت در زلفِ یار میسراید و احساسات خود را با تصاویر شاعرانه بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۰ - چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا ۱
رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا
چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا ۲
کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی
که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا ۳
به خانه تو همه روز بامداد بود
که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا ۴
به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر
مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا ۵
کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم
رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا ۶
ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟
چگونه اند اسیران مستمند آنجا ۷
بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص
مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا ۸
که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا ۱
رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا
چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا ۲
کسان به کوی تو پندم دهند و در جایی
که دیده روی تو بیند، چه جای پند آنجا ۳
به خانه تو همه روز بامداد بود
که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا ۴
به شانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر
مگیر سخت که دیوانه ایست چند آن جا ۵
کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم
رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا ۶
ز زلفش آمدی، ای باد، حال دلها چیست؟
چگونه اند اسیران مستمند آنجا ۷
بر آستان تو هر کس به رحمتی مخصوص
مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹ - بسی شب با مهی بودم کجا شد آن همه شبها
گوهر بعدی:شماره ۷۱ - جانا، به پرسش یاد کن روزی من گم بوده را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.