هوش مصنوعی:
این شعر غنایی از عشق ناکام، درد هجران و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر با تصاویری مانند ساقی، غم دیرینه، تیغ هجران و بادهای سرد، احساسات خود را بیان میکند. او از یار بیمهر، خاطرات تلخ و شیرین و عشقی سوزان مینالد و در نهایت، عمق علاقه خود را به معشوق نشان میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده، دردهای روحی و احساسات شدید است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها مناسب نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'سگ' و 'دزد' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شماره ۴۱۷ - مرا باز از طریق ساقی خود یاد می آید
مرا باز از طریق ساقی خود یاد می آید
غم دیرینه بازم در دل ناشاد می آید ۱
از این سو می رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن
وزان سو سوبختم از بهر مبارکباد می آید ۲
بسوز، ای عاشق خسته که آن بی مهر می آید
بنال، ای بلبل مسکین که آن صیاد می آید ۳
فرو خوردن نمی آرم فغان زار خود پیشش
که سگ چون دزد را دریافت در فریاد می آید ۴
برو، ای خواب، یار من نه ای، زیرا که من امشب
سر زلف پریشان کسی ام یاد می آید ۵
ز بیش می کشد بادم، رواقم باش گو،باری
من این روزن نمی خواهم که این سو باد می آید ۶
فراموشم نمی گردد سر زلف چو شمشادش
که بوی غایب خویشم ازان شمشاد می آید ۷
خرابم کرده بود و رفته بود او، ای مسلمانان
که باز آن یار بدخویم بر آن بنیاد می آید ۸
چنانت دوست می دارم که غیرت می برد جانم
ز تو بر دیگری گر خود همه بیداد می آید ۹
جگر سوز است مشنو، جان من، افسانه خسرو
کز او بوی دل شوریده فرهاد می آید ۱۰
غم دیرینه بازم در دل ناشاد می آید ۱
از این سو می رسد هجرش کشیده تیغ در کشتن
وزان سو سوبختم از بهر مبارکباد می آید ۲
بسوز، ای عاشق خسته که آن بی مهر می آید
بنال، ای بلبل مسکین که آن صیاد می آید ۳
فرو خوردن نمی آرم فغان زار خود پیشش
که سگ چون دزد را دریافت در فریاد می آید ۴
برو، ای خواب، یار من نه ای، زیرا که من امشب
سر زلف پریشان کسی ام یاد می آید ۵
ز بیش می کشد بادم، رواقم باش گو،باری
من این روزن نمی خواهم که این سو باد می آید ۶
فراموشم نمی گردد سر زلف چو شمشادش
که بوی غایب خویشم ازان شمشاد می آید ۷
خرابم کرده بود و رفته بود او، ای مسلمانان
که باز آن یار بدخویم بر آن بنیاد می آید ۸
چنانت دوست می دارم که غیرت می برد جانم
ز تو بر دیگری گر خود همه بیداد می آید ۹
جگر سوز است مشنو، جان من، افسانه خسرو
کز او بوی دل شوریده فرهاد می آید ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۶ - مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می آید؟
گوهر بعدی:شماره ۴۱۸ - چه شد کان سرو سیم اندام سوی من نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.