هوش مصنوعی: این شعر از حسرت، عشق و رنج‌های عاطفی سخن می‌گوید. شاعر از درد فراق، ناامیدی و بی‌پناهی می‌نالد و به تصاویری مانند شکار، خاک، غبار و خون اشاره می‌کند تا احساسات خود را بیان کند. همچنین، در ابیاتی به رابطه‌ی عاشقانه و وابستگی عاطفی پرداخته شده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و گاهی نمادین است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی تصاویر مانند خون و رنج ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد.

شماره ۴۲۱ - مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید

مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
کز آن رخسار گردآلود شهری در جنون آید ۱

مرا کشت آن سواریها، پسینه دم حسرت
برو گه گه مگر لختی غبار از در درون آید ۲

چه لطف است آنکه بر سر می کند خاک آب حیوان را
به زیر پاش غلطان و دوان و سرنگون آید ۳

مخند، ای درد نادیده، ز آب چشم مشتاقان
مبادا هیچ کس را کاین بلا از در درون آید ۴

دو روزی میهمانم، از درم بیرون مران، جانا
که بز در خانه قصاب نز بهر سکون آید ۵

ز من پرسی و بس گوئی که خون بهر چه می گریی؟
نمی دانی که آخر هر کجا برند خون آید؟ ۶

تو خود دانی که نتوان ز یست بی تو، لیک حیرانم
که ترک دوستان مهربان از دوست چون آید ۷

کدامین سگ بود خسرو که تاب زلف تو آرد
که گر شیر اندر آن زنجیر بربندی، زبون آید ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۲۰ - چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
گوهر بعدی:شماره ۴۲۲ - سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.