هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق میگوید و از درد فراق و نگاه معشوق که مانند سرو آزاد است، سخن میراند. او از مستی عشق و ناتوانی در رها کردن این احساس مینالد و در نهایت، خود را فدای خاک پای معشوق میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۳۰ - کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
کجا بودی، بگو، ای سرو آزاد؟
که رویت دیدم و اقبال رو داد ۱
به هر جانب همی رفتم ز مستی
که ناگه چشم مستت بر من افتاد ۲
لبت همشیره شد با جان شیرین
بدانگونه که عشق و فتنه همزاد ۳
مگردان روی، گر چه من خرابم
که بوده ست این خرابه وقتی آباد ۴
بگردان روی از من، گر توانی
که من پا بستم و تو مرغ آزاد ۵
تو نازک چون ز افغانم نرنجی
که از فریاد کوه آید به فریاد ۶
نصیحت گو، تو درد من ندانی
که من در بسملم، تو مرغ آزاد ۷
بدم چندین، چو خاکستر شد این دل
که گرما خوردگان را خوش بود باد ۸
چو با جان خواست رفتن یادش، ای دل
رها کن تا بمیرم هم درین یاد ۹
به کویش خاک شد بیچاره خسرو
فدای خاک پای آن صنم باد ۱۰
که رویت دیدم و اقبال رو داد ۱
به هر جانب همی رفتم ز مستی
که ناگه چشم مستت بر من افتاد ۲
لبت همشیره شد با جان شیرین
بدانگونه که عشق و فتنه همزاد ۳
مگردان روی، گر چه من خرابم
که بوده ست این خرابه وقتی آباد ۴
بگردان روی از من، گر توانی
که من پا بستم و تو مرغ آزاد ۵
تو نازک چون ز افغانم نرنجی
که از فریاد کوه آید به فریاد ۶
نصیحت گو، تو درد من ندانی
که من در بسملم، تو مرغ آزاد ۷
بدم چندین، چو خاکستر شد این دل
که گرما خوردگان را خوش بود باد ۸
چو با جان خواست رفتن یادش، ای دل
رها کن تا بمیرم هم درین یاد ۹
به کویش خاک شد بیچاره خسرو
فدای خاک پای آن صنم باد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۹ - هر کس که تقرب ز وصال تو نجوید
گوهر بعدی:شماره ۵۳۱ - ندانم تا ترا در دل چه افتاد؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.