هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حسرت و درد عشق سخن میگوید. شاعر از پریشانی دل خود در فراق معشوق مینالد و از بیوفایی دنیا شکایت دارد. او عشق را تجربهای میداند که تنها دلآگاهان آن را درک میکنند و اسیران هوس هرگز به لذت واقعی آن نمیرسند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و مفاهیم عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۷۲۱ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود ۱
وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یارب
که گرفتار به دل هیچ مسلمانان نشود ۲
ای مسلمانان، آن موی ببندید آخر
چه کند، این دل مسکین که پریشان نشود؟ ۳
من گناه دل دیوانه خود می دانم
عشقبازست و همه عمر به سامان نشود ۴
یارب، از رنج دل ماش نگیری، هر چند
که جفاها کند و هیچ پشیمان نشود ۵
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند و حیران نشود ۶
هم به حق نمک خود که نگهدار دلم
گر چه کس بر جگر سوخته مهمان نشود ۷
اندرین قحط وفا گر چه که طوفان آرم
هرگز این نرخ در ایام تو ارزان نشود ۸
لذت عشق ندانند اسیران مراد
که مگس قند بجوید، به نمکدان نشود ۹
خسرو آهوی رمیده ست ز خوبان که برو
گر دل شیر نهی، بیش پریشان نشود ۱۰
خلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود ۱
وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یارب
که گرفتار به دل هیچ مسلمانان نشود ۲
ای مسلمانان، آن موی ببندید آخر
چه کند، این دل مسکین که پریشان نشود؟ ۳
من گناه دل دیوانه خود می دانم
عشقبازست و همه عمر به سامان نشود ۴
یارب، از رنج دل ماش نگیری، هر چند
که جفاها کند و هیچ پشیمان نشود ۵
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند و حیران نشود ۶
هم به حق نمک خود که نگهدار دلم
گر چه کس بر جگر سوخته مهمان نشود ۷
اندرین قحط وفا گر چه که طوفان آرم
هرگز این نرخ در ایام تو ارزان نشود ۸
لذت عشق ندانند اسیران مراد
که مگس قند بجوید، به نمکدان نشود ۹
خسرو آهوی رمیده ست ز خوبان که برو
گر دل شیر نهی، بیش پریشان نشود ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۲۰ - مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
گوهر بعدی:شماره ۷۲۲ - عاشقی را که غم دوست به از جان نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.